سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

مفهوم محبت و ارتباط آن با لذت

اكنون جا دارد دربارة مفهوم محبت سخن ‌گوییم. محبت برخلاف واژگانی چون «هیام»، «ارادت» و «عشق» كه هریك برای مرتبة خاصی از آن وضع شده‌اند، لفظی است عام كه در مورد همة مراتب محبت استعمال می‌شود؛ گرچه در مواردی بر مرتبة خاصی از محبت
﴿ صفحه 22 ﴾
نیز اطلاق می‌گردد. مفهوم محبت و دوستی از امور بدیهی و برای همگان شناخته‌شده است و چون تجربة دوست ‌داشتن برای هركس رخ داده و می‌دهد، هركس درك روشنی از آن دارد. با وجود این، تعریف «محبت» آسان نیست؛ ازآن‌رو كه گاهی مفاهیم بدیهی مثل «مفهوم نور» به‌دلیل آشكار بودنشان، به‌راحتی تعریف‌شدنی نیستند. بنابراین جا دارد در این مقال به تعریف و تبیین واژة «محبت» بپردازیم. برای این منظور، ممكن است انسان سراغ كتاب‌های لغت، ادبیات و سایر رشته‌های علمی كه دربارة محبت سخن گفته‌اند، برود و از لابه‌لای آنها معنای محبت را به دست ‌آورد. اما شایسته‌تر آن است كه سراغ تجربیاتش برود و مصادیق محبت را در وجود خود جست‌وجو كند و ادراكات و احساساتی را كه در گیر‌و‌دار دوست ‌داشتن برای او پدید می‌آیند و با علم حضوری درك می‌شوند، واكاود. وقتی ما مصادیق محبت‌ها و دوستی‌ها را از نظر می‌گذرانیم، درمی‌یابیم كه آن دوست داشتن‌ها به‌دلیل لذتی است كه در محبوب و متعلق محبت خود درك می‌كنیم. آن لذت گاهی با حواس پنج‌گانه درك می‌شود؛ ‌نظیر آنكه ما با چشم مناظر زیبا را مشاهده می‌كنیم و از آنها لذت می‌بریم و درنتیجه، آنها را دوست می‌داریم. با شنیدن صدایی زیبا و لذت بردن از آن، بدان علاقه‌مند می‌شویم یا فلان عطر را چون دارای بوی دل‌انگیز و لذت‌بخش است، دوست می‌داریم.
گاهی لذتی كه برانگیزانندة محبت و علاقه است، به‌وسیلة حواس باطنی درك می‌شود. نظیر آنكه ما از شعری با وزن، محتوا و پیام مناسب كه در آن استعاره، كنایه و لطایف شعری به كار رفته است، لذت می‌بریم و با شنیدن آن به وجد می‌آییم. همچنین ما كسی را كه دارای اخلاق نیكو و سخاوت و ادب است، دوست می‌داریم و این دوستی به‌دلیل لذتی است كه از رهگذار ادب، سخاوت و سایر خلقیات نیكوی او عاید ما می‌شود.
بنابراین اگر ما از دیدن چیزی، شنیدن صدایی یا بوییدن عطری لذت ببریم، محبت
﴿ صفحه 23 ﴾
ما معطوف آنها می‌شود و همچنین مفاهیم و معقولات، اگر لذت معنوی را در ما بر‌انگیزانند، محبوب ما قرار می‌گیرند. در ارتباط با انسان‌ها نیز وقتی ما از خصلت‌ها و ویژگی‌های آنها لذت ببریم، بدانها محبت می‌ورزیم؛ چنان‌كه داشتن قیافة زیبا، صدای خوب یا اخلاق نیكو كه برانگیزانندة لذت هستند، باعث محبت ما به افراد می‌شوند. به‌هرروی، محبت و لذت، لازم و ملزوم‌اند و تعلق دوستی و محبت ما به افراد و اشیا به‌دلیل لذتی است كه از آنها به‌وسیلة دیدن، شنیدن، لمس كردن، چشیدن و بوییدن و نیز به‌وسیلة قوای باطنی كه عبارت‌اند از حس مشترك، قوة خیال، قوة مفكره و قوة حافظه متوجه ما می‌شود.
اما لذت، حالتی روانی و نفسانی است كه چیزی ملایم و سازگار با نفس انسان، آن را پدید می‌آورد. چیزهایی كه ما با آنها ارتباط برقرار می‌كنیم، گاهی با یكی از قوای مدركة ظاهری یا باطنی ما ملایمت و سازگاری دارند و درنتیجه مطبوع نفس انسان قرار می‌گیرند و ما از آنها لذت می‌بریم. گاهی ملایم و سازگار با نفس ما نیستند و درنتیجه از آنها لذت نمی‌بریم؛ نظیر هوای بسیار گرم یا بسیار سرد كه ملایم و سازگار با نفس ما نیست و از آن لذت نمی‌بریم.

ارتباط محبت با تقرب به محبوب

وقتی انسان از چیزی لذت بُرد و درنتیجه آن را دوست داشت، می‌كوشد به نوعی با آن ارتباط برقرار كند و به تعبیر دیگر واجد آن شود. اگر محبوب او صدای خوش و دل‌نشینی داشت، می‌خواهد آن را بشنود. اگر منظره یا گل زیبایی وجود داشت، می‌خواهد آن را ببیند. اگر كتاب خوبی یافت، می‌خواهد آن را مطالعه كند. اگر متوجه صفات نیكو نظیر شجاعت، عدالت و صداقت شد، می‌كوشد آن صفات را در خود پدید آورد. اگر از مهارتی چون هنر نقاشی و خطاطی خوشش آمد، می‌كوشد كه آن را كسب
﴿ صفحه 24 ﴾
كند. چنان‌كه از مثال‌های مزبور برمی‌آید، واجد شدن و برقراری ارتباط با صفات و اشیای گوناگون متفاوت است. ارتباط برقرار كردن و واجد شدن خصلت‌ها و صفات انسانی و مهارت‌های پسندیده به این است كه انسان آنها را در خودش پدید آورد و بخشی از وجود خود قرار دهد. اما ارتباط برقرار كردن با امور بیرونی به این است كه انسان با حواس خود آنها را ادراك كند، و درنتیجه، واجدشان می‌شود و با آنها ارتباط برقرار می‌كند. به تعبیر دیگر، لازمة دوستی و محبت هر چیز، نزدیك شدن بدان است. اگر آن چیز از امور مادی است، از طریق قوای حسی خود به آن نزدیك می‌گردد و اگر از شمار خصلت‌های معنوی و اخلاقی است، نزدیك شدن بدان با ایجاد آن صفت در درون و هضم آن در وجود خویش تحقق می‌یابد. اگر موجودی مجرد بود، تقرب به آن، معنایی خاص خواهد داشت. بر این اساس، نمی‌شود كسی خدا را دوست داشته باشد و نخواهد به او تقرب جوید. لازمة دوستی و محبت، تقرب به محبوب است. البته با توجه به مراتب محبت و شدت و ضعف آن، مراتب تقرب به محبوب نیز متفاوت می‌شود. با توجه به اینكه لازمة محبت به محبوب، تقرب به اوست و محب در پی آن است كه از فاصله‌اش با محبوب بكاهد، در ادبیات و متون عرفانی دربارة عشق و محبت، هرجا این واژگان مطرح شده،‌ مسئلة وصل و هجران نیز مطرح گردیده و آمده است كه عاشق در پی وصل محبوب است و از فراق او شكوه می‌كند.

جستاری در حب ذات

روشن شد كه دوستی و محبت در صورتی تحقق می‌یابد كه لذتی از جانب محبوب به محب برسد و لازمة محبت نیز تقرب محب به محبوب است. اكنون جا دارد به مسئلة حب ذات یا حب نفس نیز پرداخته شود؛ چه اینكه دوست داشتن خویشتن را اصل و اساس همة محبت‌ها معرفی كرده‌اند. حتی می‌توان گفت منشأ حركت و تلاش انسان در
﴿ صفحه 25 ﴾
همة عرصه‌های زندگی و جنبه‌های مادی و معنوی حب ذات است. انسان چون خودش را دوست دارد و به دنبال جلب منفعت خود و دفع ضرر از خویش است، به تلاش و كوشش می‌پردازد. وقتی ما به مصادیق دوستی‌ها می‌نگریم، نوعی دوگانگی بین محب و محبوب می‌یابیم؛‌ مثلاً كتاب یا شخصی كه محبوب من قرار گرفته، مستقل از من است و بین من و او دوگانگی وجود دارد. حتی در مورد حب ذات نیز نوعی دوگانگی تصور دارد؛ چون حب ذات یا به این معناست كه من دوست دارم زنده باشم و بین زندگانی من با نفسم دوگانگی وجود دارد، یا بدین معناست كه یكی از قوای نفس قوة دیگری را دوست دارد و بینشان دوگانگی حكم‌فرماست و متحد نیستند. به‌طور كلی دربارة موجودات مركب بین محب و محبوب دوگانگی وجود دارد و بر این اساس لذت بردن از محبوب متصور است؛ حتی دربارة حب ذات نیز چنین است. اما دربارة موجود بسیط كه تعددی در آن راه ندارد، چگونه می‌توان حب ذات و لذت بردن از ذات خویش را تصور كرد؟ تحلیل محبت به ذات دربارة موجود بسیط این است كه بین كمالات و ذات او تعدد نیست و كمالات، عین ذات اوست. پس وقتی آن موجود، خود را دوست داشت، محبت عین ذات اوست. درنتیجه محبت خداوند متعال كه بسیط‌ترین حقایق و موجودات است به خویش، عین ذات او و از هر محبتی بالاتر و منشأ همة محبت‌های ساری بین موجودات است؛ به این معنا كه خداوند مخلوقاتش را ازآن‌رو كه آثار خودش می‌باشند، دوست می‌دارد. برای تبیین این حقیقت در روایتی از قول خداوند آمده است: كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِیّاً فَأحْبَبْتُ أنْ أُ عْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِِكَیْ أُ عْرَف؛(5) «من گنجی پنهان بودم و چون خواستم كه شناخته شوم [و فیض و عنایتم را بگسترانم]، خلق را آفریدم تا شناخته شوم [و همگان از فیض من بهره‌مند گردند]».
﴿ صفحه 26 ﴾
بر اساس این روایت، ذات الهی عین محبت به ذات خودش است و وجود مخلوقات ازآن‌رو كه آثار و پرتوی از وجود خداوند، یا به تعبیر دیگر، تجلی اسما و صفات وی هستند كه با اراده و مشیت او لباس وجود پوشیده‌اند، مورد محبتش قرار می‌گیرند. محبوب‌ترین آن موجودات، كامل‌ترین و نزدیك‌ترینِ آنان به خداوند، و آن، نور مقدس پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و اهل‌بیت آن حضرت(علیهم السلام) است.
روشن شد كه در مجرد تمام و كامل‌ترین و بسیط‌ترین موجودات كه هیچ‌گونه كثرتی در ذاتش متصور نیست نیز محبت وجود دارد و آن موجود بسیط به ذات خویش و نیز به تجلیات وجودی خود محبت دارد؛ منتها آن محبت عین ذات اوست. حتی دربارة خداوند لذت از ذات نیز با تجرید از جهات مادی متصور است و تعبیر بزرگان از آن لذت ابتهاج الذات بذاته است؛ یعنی ذات خداوند از ذات خویش مبتهج و مسرور است. ازآنجا‌كه خداوند كامل‌ترین موجودات است، عالی‌ترین و بالاترین مراتب محبت در آن ذات بی‌همتا وجود دارد. البته تحقیق و بررسی در این زمینه كه از افق فهم ما دور است، بسیار دشوار می‌باشد و با موشكافی‌ها و بررسی‌های بسیار، تنها می‌توان به دریافت ناقصی از محبت الهی دست یافت. البته تحقیق و مطالعه در این زمینه كه به جان و روح انسان و بالاتر از آن به شناخت خداوند و صفات وی و ارتباط انسان با او مربوط می‌شود، بسیار ارزشمندتر از تحقیق و بررسی در جنبه‌های مادی، نظیر بررسی اتم و مولكول است.