سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گفتار سی‌و‌هفتم: جایگاه محبت و انس با معبود

اشاره‌ای به مراتب محبت

در ادامة شرح و بررسی مناجات خمس عشر، مجال پرداختن به مناجات محبین فرارسیده است. محور بیانات نورانی امام سجاد(علیه السلام)در این مناجات شریف، محبت به خداوند است كه طی مباحث گذشته بارها بدان پرداخته شده است. در این مناجات چهار واژه به‌معنای محبت ذكر شده كه عبارت‌اند از: «محبت»، «ود»، «اراده» و «هیام». افزون بر آن چهار واژه، واژگانی نیز ذكر شده‌اند كه بیانگر مبادی، لوازم یا نتایج محبت‌اند.
چنان‌كه در برخی از گفتارهای پیشین گذشت، در زبان فارسی تقریباً واژه‌های «خواستن» و «دوست داشتن» به مفهوم محبت به كار رفته‌اند؛ واژة اول حاكی از مرتبة نازل محبت، و واژة دوم حاكی از مرتبة شدیدتر محبت است و واژگانی چون «دلدادگی»، «شیفتگی»، «دل‌بستگی» و «شیدایی» برای آثار محبت وضع شده‌اند. اما در زبان عربی، حدود بیست واژه برای محبت و لوازم و نتایج آن به كار رفته‌اند و از آن شمار، حدود هفت واژه حاكی از مفهوم و مراتب محبت هستند. به نظر می‌رسد واژة «هوی» كه به‌معنای میل و تمایل به محبوب است، برای اولین مرتبة محبت وضع شده است و «هوای نفس» كه به‌معنای دلخواه می‌باشد، از همان ماده گرفته شده است. شاید
﴿ صفحه 20 ﴾
واژة «اراده» حاكی از دومین مرتبة محبت باشد. البته این اراده به‌معنای روان‌شناختی‌اش نیست كه به‌معنای تصمیم و عزم است و رفتار به‌شمار می‌آید، بلكه حالتی نفسانی و به‌معنای خواستن و دوست ‌داشتن است و رفتار شمرده نمی‌شود. در قرآن نیز مشتقات اراده در معنای حالت نفسانی دوست داشتن به كار رفته‌اند؛ برای نمونه خداوند می‌فرماید: تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیَا وَاللَّهُ یُرِیدُ الآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیم؛(1) «شما كالای این جهان را می‌خواهید و خدا [برای شما پاداش و نعمت جاویدِ] آن جهان را می‌خواهد؛ و خداوند توانای بی‌همتا و دانای باحكمت است».
در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:
وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الأمْرِ وَعَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أ رَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنْكُمْ مَنْ یُرِیدُ الآخِرَةَ...؛(2) «همانا خدا وعدة خود را با شما راست گردانید، هنگامی كه [در جنگ بدر و در آغاز جنگ احد] به فرمان او دشمنان را می‌كشتید، تا آنكه سست شدید و در كار [جنگ و بر سر تقسیم غنایم] با یكدیگر به نزاع پرداختید و پس از آنكه آنچه را دوست داشتید [یعنی غنایم را]، به شما نشان داد، نافرمانی كردید؛ برخی از شما خواهان این جهان و برخی خواستار آن جهانید...».
پس از واژگان «هوی» و «اراده»، واژگان «محبت» و «مودت» برای سومین مرتبة دوستی و محبت وضع شده‌اند و پس از آنها واژة «هیام» قرار دارد كه یكی از مشتقات آن در كنار واژة «اراده»، «محبت» و «مودت» در این مناجات به كار رفته‌ است. هیام كه در فارسی به‌معنای شیفتگی و شیدایی است، بر مرتبه‌ای از محبت اطلاق می‌شود كه
﴿ صفحه 21 ﴾
عاشق دیوانه‌وار و مجنون‌صفت در پی معشوق می‌دود و به‌دلیل رفتار غیرعادی او را دیوانة معشوق می‌نامند؛ چنان‌كه در لغت آمده است كه هیام نوعی جنون ناشی از عشق است.(3) بالاترین مرتبة محبت «عشق» است كه در آن، عاشق خود را فانی در معشوق می‌یابد. واژة عشق كه خود و مشتقاتش فراوان در ادبیات عرفانی به كار رفته است، شاید بدان دلیل كه در عصر نزول قرآن به‌معنای عشق و محبت مجازی غلبه یافته بود و به‌معنای عشق معنوی و عشق به خداوند به كار نمی‌رفت، در قرآن ذكر نشده، اما در روایات استفاده شده است؛ ازجمله در روایتی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دربارة عشق به عبادت خداوند می‌فرمایند:
أفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أ حَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَبَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَتَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا یُبَالِی عَلَى مَا أ صْبَحَ مِنَ الدُّنْیَا عَلَى عُسْرٍ أ مْ عَلَى یُسْر؛(4) «بهترین مردم كسی است كه عاشق عبادت شود و آن را در آغوش گیرد (یعنی با آن مأنوس گردد) و از صمیم دل دوستش بدارد و با تن با آن بیامیزد و آن را انجام دهد و خود را برایش فارغ سازد (به كار دیگری مشغول نگردد). چنین شخصی از آن باك ندارد كه زندگی دنیایش با سختی گذرد یا آسانی».

مفهوم محبت و ارتباط آن با لذت

اكنون جا دارد دربارة مفهوم محبت سخن ‌گوییم. محبت برخلاف واژگانی چون «هیام»، «ارادت» و «عشق» كه هریك برای مرتبة خاصی از آن وضع شده‌اند، لفظی است عام كه در مورد همة مراتب محبت استعمال می‌شود؛ گرچه در مواردی بر مرتبة خاصی از محبت
﴿ صفحه 22 ﴾
نیز اطلاق می‌گردد. مفهوم محبت و دوستی از امور بدیهی و برای همگان شناخته‌شده است و چون تجربة دوست ‌داشتن برای هركس رخ داده و می‌دهد، هركس درك روشنی از آن دارد. با وجود این، تعریف «محبت» آسان نیست؛ ازآن‌رو كه گاهی مفاهیم بدیهی مثل «مفهوم نور» به‌دلیل آشكار بودنشان، به‌راحتی تعریف‌شدنی نیستند. بنابراین جا دارد در این مقال به تعریف و تبیین واژة «محبت» بپردازیم. برای این منظور، ممكن است انسان سراغ كتاب‌های لغت، ادبیات و سایر رشته‌های علمی كه دربارة محبت سخن گفته‌اند، برود و از لابه‌لای آنها معنای محبت را به دست ‌آورد. اما شایسته‌تر آن است كه سراغ تجربیاتش برود و مصادیق محبت را در وجود خود جست‌وجو كند و ادراكات و احساساتی را كه در گیر‌و‌دار دوست ‌داشتن برای او پدید می‌آیند و با علم حضوری درك می‌شوند، واكاود. وقتی ما مصادیق محبت‌ها و دوستی‌ها را از نظر می‌گذرانیم، درمی‌یابیم كه آن دوست داشتن‌ها به‌دلیل لذتی است كه در محبوب و متعلق محبت خود درك می‌كنیم. آن لذت گاهی با حواس پنج‌گانه درك می‌شود؛ ‌نظیر آنكه ما با چشم مناظر زیبا را مشاهده می‌كنیم و از آنها لذت می‌بریم و درنتیجه، آنها را دوست می‌داریم. با شنیدن صدایی زیبا و لذت بردن از آن، بدان علاقه‌مند می‌شویم یا فلان عطر را چون دارای بوی دل‌انگیز و لذت‌بخش است، دوست می‌داریم.
گاهی لذتی كه برانگیزانندة محبت و علاقه است، به‌وسیلة حواس باطنی درك می‌شود. نظیر آنكه ما از شعری با وزن، محتوا و پیام مناسب كه در آن استعاره، كنایه و لطایف شعری به كار رفته است، لذت می‌بریم و با شنیدن آن به وجد می‌آییم. همچنین ما كسی را كه دارای اخلاق نیكو و سخاوت و ادب است، دوست می‌داریم و این دوستی به‌دلیل لذتی است كه از رهگذار ادب، سخاوت و سایر خلقیات نیكوی او عاید ما می‌شود.
بنابراین اگر ما از دیدن چیزی، شنیدن صدایی یا بوییدن عطری لذت ببریم، محبت
﴿ صفحه 23 ﴾
ما معطوف آنها می‌شود و همچنین مفاهیم و معقولات، اگر لذت معنوی را در ما بر‌انگیزانند، محبوب ما قرار می‌گیرند. در ارتباط با انسان‌ها نیز وقتی ما از خصلت‌ها و ویژگی‌های آنها لذت ببریم، بدانها محبت می‌ورزیم؛ چنان‌كه داشتن قیافة زیبا، صدای خوب یا اخلاق نیكو كه برانگیزانندة لذت هستند، باعث محبت ما به افراد می‌شوند. به‌هرروی، محبت و لذت، لازم و ملزوم‌اند و تعلق دوستی و محبت ما به افراد و اشیا به‌دلیل لذتی است كه از آنها به‌وسیلة دیدن، شنیدن، لمس كردن، چشیدن و بوییدن و نیز به‌وسیلة قوای باطنی كه عبارت‌اند از حس مشترك، قوة خیال، قوة مفكره و قوة حافظه متوجه ما می‌شود.
اما لذت، حالتی روانی و نفسانی است كه چیزی ملایم و سازگار با نفس انسان، آن را پدید می‌آورد. چیزهایی كه ما با آنها ارتباط برقرار می‌كنیم، گاهی با یكی از قوای مدركة ظاهری یا باطنی ما ملایمت و سازگاری دارند و درنتیجه مطبوع نفس انسان قرار می‌گیرند و ما از آنها لذت می‌بریم. گاهی ملایم و سازگار با نفس ما نیستند و درنتیجه از آنها لذت نمی‌بریم؛ نظیر هوای بسیار گرم یا بسیار سرد كه ملایم و سازگار با نفس ما نیست و از آن لذت نمی‌بریم.