سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ترسیم محبت بالذات و بالعرض به خداوند

رسیدن به عالی‌ترین مرتبه محبت به خداوند خیلی دشوار است و برای شناخت آن مرتبه عالی از محبت به خدا لازم است که مقدمه‌ای ارائه گردد: گاهی توجه انسان به نعمت‌های خداوند نظیر زن، فرزند، خانه و غذا جلب می‌گردد و چون آن نعمت‌ها نیازهای او را برطرف می‌سازند متعلق محبت و علاقه او قرار می‌گیرد. پس محبت او بالذات و در درجه اول به نعمت‌های الاهی تعلق می‌گیرد. آن‌گاه وقتی می‌اندیشد که خداوند همسر خوب به او عنایت کرده، خانه مناسب در اختیار او نهاده و او را از موقعیت اجتماعی برخوردار ساخته و سایر نعمت‌ها را در اختیار او نهاده، محبت او متوجه خداوند نیز می‌شود. پس در آغاز محبت او به نعمت‌های خدا تعلق می‌گیرد و به تبع این محبت و به جهت اینکه خداوند آن نعمت‌ها را در اختیار او نهاده، به خداوند نیز محبت پیدا می‌کند. در این صورت اگر خداوند آن نعمت‌ها را در اختیار او قرار نداده بود، او را دوست نمی‌داشت و یا اگر متوجه این حقیقت نمی‌شد که آن نعمت‌ها را خدا در اختیار او نهاده باز به خداوند محبت پیدا نمی‌کرد. اما وقتی به توسط محبت
﴿ صفحه 528 ﴾
به نعمت‌ها و به تبع آنها به خداوند محبت پیدا کرد، محبت به خداوند بر محبت به آن امور چیره می‌گردد و ازاین‌رو در مقام تزاحم و اصطکاک بین محبت به خدا و محبت به نعمت‌های خدا، محبت به خدا و خواست او را بر محبت به غیرخدا و خواست او مقدم می‌دارد. پس در فرض مزبور محبت خدا تابع محبت خلق است، اما پس از استقرار محبت خدا در دل، آن محبت و خواست خدا بر خواست دیگران و محبت به آنان مقدم داشته می‌شود.
البته رسیدن به این مرتبه از محبت به خدا خیلی مهم و ارزشمند است. اینکه وقتی نعمتی در اختیار انسان قرار گرفت متوجه خداوند که آن نعمت را در اختیار او نهاده گردد و با خود بیندیشد که ولی‌نعمت و کسی که نعمتی را در اختیار انسان می‌نهد اولی و شایسته‌تر به دوست داشتن از نعمت است؛ چون آن نعمت زوال می‌پذیرد و روزی از بین می‌رود، اما منعم و ولی‌نعمت همواره باقی است و نعمت‌های دیگری نیز در اختیار انسان می‌نهد.
ای دوست شِکَر بهتر یا آنکه شِکَر سازد ... ای دوست قَمَـر بهتر یا آنکه قَمَـر سازد
مرتبه عالی‌ترِ محبت به خدا این است که انسان درباره صفات کمال خداوند بیندیشد و بر اساس سرشت و فطرت خود که بر گرایش به کمالات و دوستی آنها نهاده شده آن کمالات را دوست داشته باشد و در این صورت، قطعا صاحب آن کمالات یعنی خداوند را دوست خواهد داشت. شرط رسیدن به این مرتبه که در آن محبت انسان بالذات به خداوند تعلق می‌گیرد این است که انسان کمالات بی‌نهایت خداوند را بشناسد. آن‌گاه وقتی به خداوند و صفات جلال و جمال او محبت داشت، به مخلوقات خداوند ازآن‌جهت که مظاهر کمال و جمال الاهی‌اند محبت پیدا می‌کند
﴿ صفحه 529 ﴾

عالی‌ترین مرتبه معرفت و محبت به خدا

عالی‌ترین مرتبه محبت به خداوند این است که انسان همه کمالات را از آن خدا بداند و ورای کمالات الاهی، کمال مستقلی را برای غیرخدا نشناسد. او بر این باور می‌باشد که هرجا کمالی هست از خداوند و پرتو و جلوه‌ای از کمالات بی‌نهایت پروردگار است، نه اینکه برای غیرخداوند نیز مستقلاً کمالی بشناسد و آن ‌را تابع کمال خدا بداند. این مرتبه از معرفت و محبت به خدا گرچه در اشعار و ادبیات عرفانی ما زیاد نمود و بروز یافته، اما با این وصف فهم و درک آن بسیار دشوار است. در توضیح این مرتبه عالی از معرفت خداوند و محبت به او که انسان وجود و همه کمالات را متعلق به خداوند می‌داند و استقلالی برای غیرخداوند قائل نیست و سایر موجودات و کمالات آنها را مظاهر و پرتو کمالات بی‌نهایت الاهی می‌شناسد؛ باید گفت:
موجودات امکانی مرکّب از ذات و صفات و دارای حیثیت‌های متعدد هستند. همچنان‌که بین ذات و صفاتشان اختلاف و تمایز وجود دارد، صفاتشان نیز متمایز از یکدیگر و متعدد هستند و محبت و علاقه ما به موجودات و افراد به جهت وجود پاره‌ای از صفاتی است که مورد پسند و خوشایند ما قرار گرفته‌اند. وقتی ما می‌نگریم که کسی از صفت سخاوت برخوردار است، او را دوست می‌داریم، گرچه ممکن است او دارای صفات ناپسندی باشد که از آن ناحیه محبت ما به او جلب نمی‌گردد. آن‌گاه اگر آن شخص صفات سخاوت و یا هر صفت شایسته‌ای که محبت ما را برانگیخت از دست داد، محبت ما به او نیز زایل می‌گردد، چون محبت و علاقه ما متوجه صفات و حیثیات افراد است نه ذات آنها. برخی به جهت داشتن جمال و زیبایی ظاهری مورد توجه و محبت دیگران قرار می‌گیرند و وقتی آن جمال و زیبایی از بین برود، به تبع آن محبت و علاقه نیز زایل می‌گردد، چون جمال و زیبایی غیر از ذات است و آنچه متعلق محبت قرار گرفته بود جمال و زیبایی بود، نه ذات شخص زیبا. اما درباره خداوند تعدد
﴿ صفحه 530 ﴾
و تکز معنا ندارد و خداوند بسیط محض است و صفات او عین ذات اوست و چنان‌که بین ذات و صفات خداوند تعدد نیست، در صفات خداوند نیز عینیت و اتحاد جاری است و چون تعدد و تکثر ذات و صفات و حیثیات در حق باری تعالی محال است، نمی‌شود کسی بگوید من خدا را به جهت فلان صفت و حیثیت دوست دارم و فلان صفت او را نمی‌پسندم. خداوند دارای بساطت محض است و درباره خداوند تعدد حیثیت و ترکیب معنا ندارد و اگر محبت انسان به صفات خداوند تعلق گرفت، به ذات او نیز تعلق گرفته است. در مورد انسان که ذات با صفات متفاوت و متعددند و صفت غیر از ذات است، وقتی محبت به صفت تعلق گرفت، به ذات تعلق نمی‌گیرد و ازاین‌روی با فقدان آن صفت محبت نیز از بین می‌رود. ممکن است محبت به شخص خاصی چنان عمیق و شدید باشد که حتی با زوال صفتی که منشأ آن محبت شده باقی بماند و محبت از صفت به ذات توجه یابد، اما درهرصورت ذات انسان با صفاتش متفاوت و متعدد هستند.
پس هم ذات خداوند با صفاتش عین یکدیگرند و هم صفات خداوند عین هم هستند و شناخت و معرفت صحیح خداوند شناختی است که به مجموعه ذات و صفات که عین هم هستند تعلق بگیرد، نه اینکه انسان ابتدائا صفات خداوند را بشناسد و از طریق صفات به ذات او شناخت پیدا کند. آن‌گاه کسانی که به شناخت و معرفت ناب توحیدی و شناخت بساطت ذات و صفات الاهی دست یافته‌اند، گاهی به این مرحله از معرفت می‌رسند که همه کمالات و صفات خوب را متعلق به خداوند می‌دانند و بر آن‌اند که همه صفات و کمالات بالذات تعلق به خداوند دارند و پرتوها و مظاهر وجودی آن کمالات و صفات در سایر موجودات که خود رشحات وجودی پروردگار هستند جاری و ساری می‌گردد. البته دستیابی به این مرحله از معرفت توحیدی بسیار دشوار است و ما حداکثر به این درجه از معرفت می‌رسیم که همه کمالات و آثار
﴿ صفحه 531 ﴾
وجودی را بالذات به خداوند نسبت می‌دهیم و آنها را بالعرض به غیرخدا نسبت می‌دهیم. همچنین محبت ما بالذات به خداوند و بالعرض به غیرخدا تعلق می‌گیرد و به‌خاطر خدا و به تبع محبت خدا، دیگران را دوست می‌داریم. اما در نتیجه رسیدن به آن مرتبه عالی معرفت و شناخت، کمالات و وجود حقیقتاً به خداوند نسبت داده می‌شود و محبت نیز حقیقتاً به خداوند تعلق می‌گیرد و پرتو کمالات و آثار وجودی خداوند به غیرخداوند نیز سرایت می‌کند و مخلوقات همه مظاهر و تجلیات انوار وجودی خداوندند و هیچ استقلال و اصالتی ندارند تا مسئله تبعیت آنان از خداوند مطرح باشد و زیبایی‌ها و صفات خوب آنها نیز پرتوی از کمال الاهی است؛ چنان‌که در دعای عرفه آمده است:
الهی اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ الْأَنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِیآئِک، حَتّى عَرَفُوک وَوَحَّدُوک، وَاَنْتَ الَّذى اَزَلْتَ الْأَغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبَّائِک، حَتّى لَمْ یُحِبُّوا سِواک؛(436) «خدایا، تو آن کسی هستی که انوار تجلی‌ات را بر دل اولیا و دوستانت تاباندی تا آنکه به مقام معرفت تو نایل شدند و تو را به یکتایی شناختند و تو از دل دوستان و مشتاقانت توجه به اغیار را محو کردی تا غیر تو را دوست نداشته باشند».
﴿ صفحه 533 ﴾

گفتار سی‌و ششم: (اهمیت و جـایگاه محبت(2))