سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

جلوه‌ای از محبت خالصانه به رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

در این زمینه داستان بسیار جالب و آموزنده‌ای درباره برخورد شایسته و آکنده از مهر و محبت نوجوانی نابالغ با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در منابع روایی ما ذکر شده است:
سَلَّمَ عَلَیهِ غُلامٌ دونَ البلوغِ بَشَّ لَهُ وَ تَبَسَّمَ فَرَحاً بالنّبی(صلی الله علیه و آله) فَقَال: اَتُحِبُّنی یا فَتی؟ فَقال له: ای واللهِ یا رسولَ الله. فقال: مِثْلَ عَیْنَیْک؟ فَقال:أکثَر: فقال له: مثلَ اَبیک؟ فقال: اکثرَ، فقال: مثل اُمّک؟ فقال: اَکثَر. فقال: مثلَ نفسِک؟ فقال: اکثَر واللهِ یا رسول الله. فقال: مثلَ اِلهِکَ؟ فقال: الله، الله، الله یا رسول الله، لیس هذا لَکَ ولا لِاَحَدٍ، وانَّما اَحْبَبْتُکَ لِحُبِّ اللهِ. فالتفتَ النبیُّ(صلی الله علیه و آله) الی مَنْ کانَ مَعَه. فقال: هکذا کونوا. اُحِبّوا اللهَ لِاِحْسانِه اِلَیْکُم واِنعامِه عَلَیکم، وَ اَحِبّونی لِحُبِّ الله؛(434) «نوجوانی که هنوز به بلوغ نرسیده بود با گشاده‌رویی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سلام کرد و از روی مهر و شادمانی به آن حضرت نگاه کرد و لبخند زد. حضرت فرمودند: ای جوان، آیا مرا دوست داری؟ عرض کرد: آری به خدا قسم ای رسول خدا. فرمودند: مثل چشم‌هایت؟ عرض کرد: بیشتر. فرمودند: آیا به اندازه پدرت مرا دوست داری؟ عرض کرد: بیشتر. فرمودند: به اندازه مادرت؟ عرض کرد: بیشتر. فرمودند: به اندازه خودت؟ عرض کرد: به خدا قسم بیشتر یا رسول الله(صلی الله علیه و آله). فرمودند: به اندازه خدایت؟ عرض کرد: الله الله الله ‌ای رسول خدا، این‌گونه محبت نه برای تو و نه برای هیچ‌کس دیگر سزاوار نیست. من تو را به‌خاطر
﴿ صفحه 525 ﴾
اینکه محبوب خدایی دوست دارم. پیامبر(صلی الله علیه و آله) رو به اطرافیان کرد و فرمودند: این‌چنین باشید. خدا را به‌خاطر احسان و انعام او دوست بدارید و مرا به‌خاطر محبت خدا دوست داشته باشید».
بنگرید که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مردم به چه مرحله‌ای از معرفت اسلامی رسیده بودند و چگونه تحت تاثیر تربیت اسلامی قرار گرفته بودند که نوجوان نابالغی از آن سطح از شناخت و آگاهی بهره‌مند گشته بود که نگاه او به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حاکی از عشق و محبت سرشار او به آن حضرت بود و آن‌گاه که حضرت او را مخاطب خود می‌سازند و به‌عنوان «فتی = جوان» او را مخاطب خود می‌سازند تا از این طریق او را محترم شمرده باشند و به او ارج نهند و از او می‌پرسند که مرا به اندازه چشمانت دوست می‌داری؟ یعنی اگر قرار باشد که چشم تو سالم بماند و من آسیب بینم و یا چشم تو آسیب بیند و من سالم بمانم، کدام را ترجیح می‌دهی؟ آن نوجوان و کودک نابالغ متأثر از تربیت اسلامی، پاسخ می‌دهد که تو را بیشتر از چشمم دوست دارم. یعنی اگر قرار باشد که شما سالم بمانید اما من چشمم را از دست بدهم، حاضرم که چشمم را در راه محبت به شما از دست بدهم.
شگفت آنکه وقتی حضرت می‌پرسند که آیا مرا بیشتر دوست داری یا خدایت را؟ تعجب می‌کند که مگر ممکن است کسی را بیشتر از خدا دوست داشت؟! و ازاین‌روی پاسخ می‌گوید: من شما را به‌خاطر خدا دوست می‌دارم و مگر ممکن است پیامبر خدا را به‌اندازه خدا دوست داشته باشم. آن‌گاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن نوجوان را به‌عنوان الگویی شایسته به دیگران معرفی می‌کند و به آنان می‌فرمایند که مثل این نوجوان باشید و خدا را به جهت خوبی‌ها و نعمت‌هایش دوست داشته باشید و مرا مستقل از خدا و در عرْض دوستی خدا دوست نداشته باشید، بلکه از آن جهت که من پیامبر خدا هستم و بدان جهت که خدا مرا دوست دارد، مرا دوست بدارید.
﴿ صفحه 526 ﴾

ضرورت ترجیح محبت به خدا بر محبت به غیرخدا

آری، محبت به خدا نباید کمتر و یا مساوی با محبت به دیگران باشد و همواره باید محبت به خدا بیشتر از محبت به غیرخدا باشد، تا آنجا که انسان حاضر باشد در راه خدا با دشمنان خداوند مبارزه کند و جانش را در مسیر محبت و عشق به خداوند قربانی کند. تازه این مرتبه از محبت، عالی‌‌ترین مرتبه محبت به خداوند نیست، بلکه اندکی فراتر از حدّ نصاب محبّتی است که لازمه ایمان به خدا می‌باشد. سپس به مرتبه‌ای می‌رسیم که انسان حتی می‌کوشد به خواست خداوند در حوزه مستحبات نیز عمل کند و اگر رفیق، همسر و یا فرزند انسان درخواستی از انسان داشتند که با دستور استحبابی خداوند تزاحم داشت، از صمیم دل خواست خدا و تکلیف مستحبی را بر خواست دیگران مقدم می‌دارد. البته در مواردی خداوند از انسان درخواست می‌کند که برای جلب رضایت دیگران و انجام درخواست آنها از انجام تکالیف غیرالزامی دینی صرف‌نظر کند. در این موارد اگر انسان برای اعمال اراده و خواست الاهی درخواست شخصی دیگران را اجابت کرد و از انجام تکالیف غیرالزامی خودداری ورزید، باز انگیزه الاهی و محبت او به خداوند او را به انجام درخواست غیرخدا واداشته و در این صورت نیز محبت او به خداوند بر محبت به دیگران چیرگی دارد. براین اساس، در روایات فراوانی وارد شده که اگر انسان روزه مستحبی گرفته بود و بر کسی وارد شد و میزبان از او درخواست کرد که غذا تناول کند، اگر او برای جلب رضایت و خشنودی میزبان روزه خود را افطار کرد، خداوند پاداشی فراتر از پاداش آن روزه مستحبی به او عنایت می‌کند؛ و این به جهت مقدم داشتن خواسته مؤمن بر خواسته و تکلیف غیرالزامی خداوند است. در روایتی امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:مَنْ دَخَلَ عَلَى أَخِیهِ وَ هُوَ صَائِمٌ فَأَفْطَرَ عِنْدَهُ وَ لَمْ یُعْلِمْهُ بِصَوْمِهِ فَیَمُنَّ عَلَیْهِ کتَبَ اللَّهُ لَهُ صَوْمَ سَنَه،(435) «اگر شخص
﴿ صفحه 527 ﴾
روزه‌دار بر کسی وارد شود و نزد او روزه خود را افطار کند و به او اطلاع ندهد که روزه است تا منتی بر او بگذارد، خداوند ثواب روزه یک سال را در پرونده اعمال او ثبت می‌کند».
اگر انسان به جهت مصالحی که مورد عنایت خداست، خواسته زن و فرزند خود را بر خواست و تکلیف غیرالزامی خدا مقدم بدارد و یا زن خواسته شوهر را بر انجام مستحبات مقدم بدارد و انگیزه او انجام دستور خداوند باشد، خداوند پاداش بیشتری به او عنایت می‌کند. چون انسان با این کار به صله رحم و خشنود کردن مؤمنان پرداخته است و نزد خداوند، ارزش و فضیلت این کار فراتر از انجام مستحبات است.

ترسیم محبت بالذات و بالعرض به خداوند

رسیدن به عالی‌ترین مرتبه محبت به خداوند خیلی دشوار است و برای شناخت آن مرتبه عالی از محبت به خدا لازم است که مقدمه‌ای ارائه گردد: گاهی توجه انسان به نعمت‌های خداوند نظیر زن، فرزند، خانه و غذا جلب می‌گردد و چون آن نعمت‌ها نیازهای او را برطرف می‌سازند متعلق محبت و علاقه او قرار می‌گیرد. پس محبت او بالذات و در درجه اول به نعمت‌های الاهی تعلق می‌گیرد. آن‌گاه وقتی می‌اندیشد که خداوند همسر خوب به او عنایت کرده، خانه مناسب در اختیار او نهاده و او را از موقعیت اجتماعی برخوردار ساخته و سایر نعمت‌ها را در اختیار او نهاده، محبت او متوجه خداوند نیز می‌شود. پس در آغاز محبت او به نعمت‌های خدا تعلق می‌گیرد و به تبع این محبت و به جهت اینکه خداوند آن نعمت‌ها را در اختیار او نهاده، به خداوند نیز محبت پیدا می‌کند. در این صورت اگر خداوند آن نعمت‌ها را در اختیار او قرار نداده بود، او را دوست نمی‌داشت و یا اگر متوجه این حقیقت نمی‌شد که آن نعمت‌ها را خدا در اختیار او نهاده باز به خداوند محبت پیدا نمی‌کرد. اما وقتی به توسط محبت
﴿ صفحه 528 ﴾
به نعمت‌ها و به تبع آنها به خداوند محبت پیدا کرد، محبت به خداوند بر محبت به آن امور چیره می‌گردد و ازاین‌رو در مقام تزاحم و اصطکاک بین محبت به خدا و محبت به نعمت‌های خدا، محبت به خدا و خواست او را بر محبت به غیرخدا و خواست او مقدم می‌دارد. پس در فرض مزبور محبت خدا تابع محبت خلق است، اما پس از استقرار محبت خدا در دل، آن محبت و خواست خدا بر خواست دیگران و محبت به آنان مقدم داشته می‌شود.
البته رسیدن به این مرتبه از محبت به خدا خیلی مهم و ارزشمند است. اینکه وقتی نعمتی در اختیار انسان قرار گرفت متوجه خداوند که آن نعمت را در اختیار او نهاده گردد و با خود بیندیشد که ولی‌نعمت و کسی که نعمتی را در اختیار انسان می‌نهد اولی و شایسته‌تر به دوست داشتن از نعمت است؛ چون آن نعمت زوال می‌پذیرد و روزی از بین می‌رود، اما منعم و ولی‌نعمت همواره باقی است و نعمت‌های دیگری نیز در اختیار انسان می‌نهد.
ای دوست شِکَر بهتر یا آنکه شِکَر سازد ... ای دوست قَمَـر بهتر یا آنکه قَمَـر سازد
مرتبه عالی‌ترِ محبت به خدا این است که انسان درباره صفات کمال خداوند بیندیشد و بر اساس سرشت و فطرت خود که بر گرایش به کمالات و دوستی آنها نهاده شده آن کمالات را دوست داشته باشد و در این صورت، قطعا صاحب آن کمالات یعنی خداوند را دوست خواهد داشت. شرط رسیدن به این مرتبه که در آن محبت انسان بالذات به خداوند تعلق می‌گیرد این است که انسان کمالات بی‌نهایت خداوند را بشناسد. آن‌گاه وقتی به خداوند و صفات جلال و جمال او محبت داشت، به مخلوقات خداوند ازآن‌جهت که مظاهر کمال و جمال الاهی‌اند محبت پیدا می‌کند
﴿ صفحه 529 ﴾