سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

مراتب واجب محبت به خدا

الف) محبت ملازم با ایمان به خدا
حال با توجه به اینکه در آیات، روایات، دعاها و مناجات‌های وارده از بزرگان دین، تعابیر حاکی از محبت و عشق فراوان به چشم می‌خورد، این پرسش مطرح می‌شود که آیا محبت به خدا امری واجب است که حتماً باید آن را کسب کرد یا آنکه فضیلت و مستحب به‌حساب می‌آید؟ در پاسخ به این پرسش باید عرض کنیم که محبت به خدا دارای مراتب گوناگونی است و مرتبه‌ای از آن لازمه ایمان است؛ یعنی امکان ندارد کسی به خدا ایمان داشته باشد، ولی هیچ‌گونه محبتی به او نداشته باشد. چه اینکه لازمه ایمان انجام عمل صالح است و گرچه مقوله عمل صالح از مقوله ایمان متفاوت است، اما امکان ندارد کسی مؤمن باشد اما از خدا اطاعت نکند و عمل صالح انجام ندهد. ایمان برخلاف علم که گاهی ممکن است بدون اختیار حاصل گردد، امری کاملاً اختیاری است و ازاین‌روی متعلق امر خداوند قرار می‌گیرد؛ چنان که خداوند فرمود:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْکتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْکتَابِ
﴿ صفحه 517 ﴾
الَّذِیَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن یَکفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِکتِهِ وَکتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیدًا؛(429) «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبر او و کتابی که بر فرستاده‌اش فروفرستاده و کتابی که پیش از این فروفرستاده بگروید و هرکه به خدای و فرشتگان و کتاب‌ها و فرستادگان او و به روز بازپسین کافر شود، به‌راستی گمراه گشته گمراهی دور [از حق]».
در آیه شریفه، خداوند به مؤمنان امر می‌کند که ایمان بیاورید و از این امر و تکلیف خدا روشن می‌شود که ایمان امری اختیاری است. نکته دیگر در آیه شریفه این است که چرا مؤمنان که قبلاً ایمان را تحصیل کرده‌اند مجدداً مکلف به تحصیل آن می‌گردند. در تبیین و توضیح این نکته مرحوم علامه طباطبایی(رضوان الله علیه) چنین می‌نگارند:
«این آیه به مؤمنین امر می‌کند که دومرتبه ایمان بیاورند. این امر، به قرینه تفصیل در متعلق ایمان دوم که می‌فرماید: بالله و رسوله و... و همچنین به قرینه اینکه برای ترک هریک از این تفاصیل، تهدید و وعده به کیفر صورت پذیرفته است، امر به آن است که مؤمنان ایمان اجمالی خود را بر تفاصیل این حقایق بسط دهند، زیرا این معارف به هم پیوسته و متصل و مستلزم یکدیگر هستند. خداوند سبحان که هیچ خدایی جز او نیست، دارای اسماء حسنی و صفاتی علیاست و این اسماء حسنی و صفات علیا باعث آن گردیده که خلقی بیافریند و آنان را به آنچه رشد، کمال و سعادت آنان را در پی دارد راهنمایی کند و پس از آن، آنان را برای روز پاداش مبعوث گرداند. این مهم به انجام نمی‌رسد مگر به ارسال پیامبران بشارت‌دهنده و انذاردهنده و نیز فرستادن کتاب‌هایی که در آنچه مردم درباره آن اختلاف دارند داوری و حکم کند و معارف مبدأ، معاد و اصول شرایع و احکام را بر ایشان بیان کند. پس ایمان به یکی از این معارف جز با ایمان به همه آنها بدون استثنا تمام نمی‌گردد. پس رد پاره‌ای از این حقایق با ایمان به
﴿ صفحه 518 ﴾
پاره‌ای دیگر از آنها، اگر اظهار گردد کفر است و اگر کتمان و پنهان داشته شود نفاق است و از جمله مصادیق نفاق آن است که مؤمن راهی را در پیش گیرد که به رد برخی از آن حقایق و معارف منتهی گردد؛ مثل آنکه از جمع مؤمنان کناره‌گیری کند و به جمع کافران نزدیک گردد و آنان را دوست بدارد و برخی از سخنان آنان را که در آنها بر ایمان و مؤمنان خرده‌گیری شده است و یا حق و اهل آن مورد اعتراض و استهزاء قرار گرفته‌اند، تصدیق کند. بدین جهت خداوند به دنبال این آیه متعرض حال منافقان می‌شود و آنان را به عذاب دردناک بیم می‌دهد.
معنایی که ما ذکر کردیم ظاهر آیه نیز بدان حکم می‌کند و پسندیده‌تر از وجوه دیگری است که مفسران دیگر ذکر کرده‌اند. نظیر آنکه برخی از مفسران گفته‌اند: مراد از جمله یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ این است: ای کسانی که با اقرار به خدا و پیامبر او در ظاهر ایمان آورده‌آید، در باطن نیز ایمان بیاورید، تا ظاهرتان با باطنتان یکسان گردد. یا آنکه برخی دیگر گفته‌اند که «آمنوا= ایمان بیاورید» به معنای ثابت‌قدم گشتن بر ایمان است. یا آنکه برخی دیگر گفته‌اند: خطاب آیه به مؤمنان اهل کتاب است؛ یعنی ای اهل کتاب که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبر او و کتابی که خدا بر پیامبرش فرستاده، یعنی قرآن ایمان آورید».(430)
ایمان به خدا به معنای التزام به ربوبیت الاهی است و لازمه پذیرش ربوبیت الاهی، اطاعت از خداوند است. پس اگر کسی مدعی ایمان بود و از دستورات خداوند سرپیچی کرد و واجبات را ترک کرد و مرتکب محرمات شد، ‌ایمانش دروغین خواهد بود. همچنین مرتبه‌ای از محبت لازمه ایمان به خداست. ممکن نیست کسی مطیع خداوند باشد و او را ولی‌نعمت خود بشناسد و خود را سرتاپا نیاز به خداوند بشناسد و دریابد، اما او را دوست نداشته باشد. چگونه ممکن است انسان خودش را دوست
﴿ صفحه 519 ﴾
بدارد، ولی خالق و کسی را که به او وجود می‌بخشد دوست نداشته باشد؟ پس این مرتبه از محبت لازمه ایمان به خداست و لازم نیست که تکلیف مستقلی به آن تعلق بگیرد. همان تکلیفی که به اصل ایمان تعلق می‌گیرد، به لوازم آن و از جمله به محبت نیز تعلق می‌گیرد و در نتیجه اگر کسی حتی مرتبه ضعیفی از ایمان به خدا را داشته باشد، مرتبه ضعیفی از محبت به خدا را خواهد داشت.
ب) محبت ملازم با عمل به تکالیف الاهی
مرتبه دیگری از محبت به خدا که لااقل از باب مقدمه واجب دارای وجوب عقلی است، محبتی است که باعث انجام واجبات و ترک محرمات می‌گردد و مطلوبیت آن جنبه ابزاری و مقدمی دارد. توضیح اینکه انسان دارای خواسته‌های گوناگونی است که گاه در مقام عمل با یکدیگر تزاحم دارند و ترجیح برخی از آنها متوقف بر آن است که انسان آنها را مهم‌تر از سایر خواسته‌ها و دارای مطلوبیت بیشتری بداند. با توجه به تزاحم بین خواسته‌ها، مسئله تکلیف و انتخاب مطرح می‌شود و در نتیجه اگر انسان در تزاحم بین لذت‌های آنی دنیوی با لذت‌های ابدی آخرت، لذت‌های آنی دنیوی را ترجیح داد و محبت به دنیا بر محبت به خداوند و آخرت غلبه یافت، در آخرت از لذت بهره‌مندی از رحمت الاهی محروم می‌گردد. آن‌گاه بر اثر برتری علاقه و محبت به دنیا و لذت‌های آن بر محبت به خداوند، از نتیجه و ثمره ارزشمند محبت به خداوند که در راستای اطاعت از دستورات الاهی حاصل می‌گردد محروم می‌ماند. مانند آنکه غذایی برای بیماری زیان دارد، اما او به آن غذا علاقه‌مند است و می‌خواهد که از خوردن آن لذت ببرد، چنان‌که به سلامتی خود نیز علاقه‌مند است. پس او در معرض دو انتخاب است، انتخاب اول آنکه لذت سلامتی را ترجیح دهد و از تناول آن غذای زیان‌بخش خودداری کند، انتخاب دوم آنکه لذت آن غذا را ترجیح دهد و از سلامتی خود چشم
﴿ صفحه 520 ﴾
پوشد. در ارتباط با احکام دینی نیز گاهی آن احکام و تکالیف با سایر خواسته‌های انسان تزاحم دارند. به‌عنوان نمونه، روزه گرفتن باعث می‌گردد که انسان از خوردن و آشامیدن و پاره‌ای از تمایلات خود صرف‌نظر کند و روزه‌داری و انتخاب انجام واجب الاهی، متوقف بر آن است که خداوند و آخرت را بیشتر از لذت‌های دیگر که در تعارض با حکم الاهی هستند دوست بدارد. چون اگر انسان خدا و آخرت را دوست نداشته باشد و یا محبت او به خدا و آخرت کمتر از محبت به امور دیگر باشد، روزه‌خواری می‌کند و لذت‌های نقد دنیا را بر لذت‌های اخروی ترجیح می‌دهد.
انجام گناه بدین معناست که انسان گناهکار چیزی و یا کسی را بیش از خداوند دوست دارد و الا اگر محبت به خدا بر محبت به غیر او غلبه داشت امر خداوند را اطاعت می‌کرد. اطاعت امر خداوند باعث قرب به او می‌شود و هیچ محبی نیست که قرب محبوبش را نخواهد. پس محب همواره می‌‌کوشد که ارتباط و پیوند خود را با محبویش افزایش بخشد و از کاری که باعث دوری او از محبوب می‌گردد دوری می‌گزیند. پس معصیت خدا ناشی از آن است که محبت انسان به خداوند اندک است، لااقل انسان غافل است و توجه ندارد که لازمه محبت خدا خودداری از گناه است. بنابراین، آن مقدار از محبت به خدا که باعث می‌گردد انسان واجبات را انجام دهد و گناهان را ترک کند، لااقل از باب مقدمه واجب، وجوب عقلی دارد و دراین‌رابطه آیات و روایات فراوانی وارد شده است و از جمله خداوند درباره ارتباط بین محبت مشرکان به کسان و چیزهایی که آنها را انباز و شریک خداوند برگزیده‌اند و بین شرک و کفر می‌فرماید:
وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً یُحِبُّونَهُمْ کحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّه لِلّهِ جَمِیعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ * إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ
﴿ صفحه 521 ﴾
الأَسْبَابُ؛(431) «از مردمان کسانی هستند که به‌جای خدا همتایانی [برای عبادت] برگزیده‌اند و آنها را دوست می‌دارند مانند دوستی خدا؛ ولی کسانی که ایمان آورده‌اند در دوستی خدا سخت‌ترند [خدا را بیشتر از دیگران دوست می‌دارند] و اگر کسانی که ستم کردند [یعنی مشرکان] آن‌گاه که عذاب را [در قیامت] ببینند، بدانند که همه نیرو و توانایی از خداست و خدا سخت کیفردهنده است، در آن هنگام پیشوایان [گمراهی] از پیروان بیزاری جویند و عذاب را ببینند و رشته‌های پیوندشان گسسته گردد».
براساس آیه شریفه محبت مشرکان به بت‌ها اگر بیش از محبت به خدا نباشد، لااقل مساوی با محبت به خداست و این‌دو محبت چون دو متعلق متضاد دارند، با یکدیگر تزاحم دارند و چون دو نیروی مساوی که در جهت مخالف یکدیگر وارد می‌شوند، باعث اصطکاک و سکون و در نتیجه مانع حرکت می‌گردند.
بنابراین، لازمه ایمان به خداوند این است که محبت مؤمن به خداوند بیش از محبت به سایر محبوب‌ها باشد و مؤمن باید در تحصیل این مقدار از محبت که باعث انجام واجبات و خودداری از گناهان می‌شود بکوشد.
در آیه دیگر نیز خداوند درباره ارتباط بین محبت به غیرخدا با تخطی از دستورات الاهی می‌فرماید:
قُلْ إِن کانَ آبَاؤُکمْ وَأَبْنَآؤُکمْ وَإِخْوَانُکمْ وَأَزْوَاجُکمْ وَعَشِیرَتُکمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَه تَخْشَوْنَ کسَادَهَا وَمَسَاکنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ؛(432) «بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و
﴿ صفحه 522 ﴾
خویشاوندانتان و مال‌هایی که به ‌دست آورده‌اید و بازرگانی‌ای که از کسادی آن می‌ترسید و خانه‌هایی که به آنها دل‌خوشید، در نزد شما از خدا و پیامبر او و جهاد در راه او دوست داشتنی‌ترند، سپس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد [کاری که می‌خواهد بکند] و خدا گروه فاسقان را راهنمایی نمی‌کند».
در آیه شریفه خداوند به اموری اشاره می‌کند که بیشتر مورد محبت انسان قرار می‌گیرند و گاهی محبت به آنها بر محبت به خدا، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) و به‌خصوص جهاد در راه خدا غلبه می‌یابد. چون کسی که به جهاد در راه خدا می‌پردازد، باید از پدر، مادر، فرزندان، خویشان و کسب‌وکار خود دست بکشد و دست ‌کشیدن از این امور در صورتی برای او میسور است که محبت او به خدا و جهاد در راه او شدیدتر از محبت و دل‌بستگی به آن امور باشد؛ در غیر این صورت حاضر نمی‌شود از تعلق و دل‌بستگی به خویشان و سرمایه و کسب‌وکار خود دست بشوید و به جهاد در راه خدا بپردازد و جان خود را در خطر قرار دهد. آن‌گاه خداوند مسلمانان را تهدید می‌کند که اگر محبت آنان به زن، فرزند، خویشان و سایر اموری که در آیه ذکر شده شدیدتر از محبت آنان به خداوند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و جهاد در راه خدا و حمایت از دین الاهی بود، خداوند دین خود را تنها نمی‌گذارد و خواست خود را مبنی‌بر حاکمیت و پیروزی دین الاهی و جبران شکاف و نقصانی که در اثر کوتاهی و خودداری آنان از حمایت دین پدید آمده محقق می‌سازد و تخطی‌کنندگان از اوامر الاهی را که محبت به غیرخدا را بر محبت به خدا ترجیح دادند، به کیفری سهمگین گرفتار می‌سازد. یکی از نمودهای کیفر الاهی در حق آنان این است که آنان در زمره فاسقان قرار می‌گیرند و به خواسته‌ها و اهداف خود نخواهند رسید. گرچه تعلقات، دل‌بستگی‌ها و خواسته‌های دنیوی باعث شد آنان از دستورات الاهی سرپیچی کنند، اما خداوند آنان را ناکام می‌گذارد و مانع تحقق
﴿ صفحه 523 ﴾
خواسته‌های آنان می‌گردد و در نتیجه، هم در دنیا بدبخت و بدفرجام می‌گردند و هم در آخرت از سعادت و رضوان الاهی محروم گشته گرفتار عذاب الاهی می‌گردند.

مراتب مستحب محبت به خداوند

گذشته از محبت به خدا که لازمه ایمان به خدا به‌حساب می‌آید و ازاین‌روی واجب است و نیز آن مقدار از محبت به خدا که باعث انجام واجبات الاهی و ترک معاصی می‌گردد و گفته شد که لااقل از باب مقدمه واجب دارای وجوب عقلی است، محبت فزون‌تر از آن دومرتبه که باعث انجام مستحبات و ترک مکروهات و مشتبهات و حتی در مواردی باعث ترک برخی از مباحات می‌گردد، مستحب و دارای فضیلت است. این محبت خود دارای مراتب گسترده‌ای است که تشخیص و تعیین آن مراتب دشوار است. کوتاه سخن آنکه گذشته از نصاب ایمان که تحصیل آن برای همگان واجب است و نیز تحصیل محبتی که لازمه ایمان است و نیز محبتی که باعث ترک محرمات و انجام واجبات می‌گردد، ایمان و به موازات آن محبت خدا دارای مراتب عالی‌تر و کامل‌تری است و برخی از آیات و روایات اشاره به مراتب عالی و کامل ایمان دارند. پیام این آیات و روایات این است وقتی ایمان کامل و خالص می‌گردد که محبت انسان به خداوند بیش از محبت به غیرخدا باشد، در غیر این صورت ایمان ناخالص و توأم با شرک است و هرچه بر محبت انسان بر خداوند افزوده شود، ایمان او خالص‌تر و کامل‌تر می‌گردد و بر مراتب ایمان و محبت او به خداوند افزوده می‌گردد.
امام صادق(علیه السلام) درباره ارتباط بین ایمان با محبت به خداوند می‌فرمایند: لَا یَمْحَضُ رَجُلٌ الْإِیمَانَ بِاللَّهِ حَتَّى یَکونَ اللَّهُ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَأَبِیهِ وَأُمِّهِ وَوُلْدِهِ وَأَهْلِهِ وَمَالِهِ وَمِنَ النَّاسِ کلِّهِمْ؛(433) «ایمان انسان به خداوند کامل و پالایش یافته نیست، مگر آنکه
﴿ صفحه 524 ﴾
خدا در نظر او از خود، پدر، مادر، فرزندان، خانواده، مال و تمامی مردم محبوب‌تر و دوست‌داشتنی‌تر باشد».

جلوه‌ای از محبت خالصانه به رسول خدا(صلی الله علیه و آله)

در این زمینه داستان بسیار جالب و آموزنده‌ای درباره برخورد شایسته و آکنده از مهر و محبت نوجوانی نابالغ با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در منابع روایی ما ذکر شده است:
سَلَّمَ عَلَیهِ غُلامٌ دونَ البلوغِ بَشَّ لَهُ وَ تَبَسَّمَ فَرَحاً بالنّبی(صلی الله علیه و آله) فَقَال: اَتُحِبُّنی یا فَتی؟ فَقال له: ای واللهِ یا رسولَ الله. فقال: مِثْلَ عَیْنَیْک؟ فَقال:أکثَر: فقال له: مثلَ اَبیک؟ فقال: اکثرَ، فقال: مثل اُمّک؟ فقال: اَکثَر. فقال: مثلَ نفسِک؟ فقال: اکثَر واللهِ یا رسول الله. فقال: مثلَ اِلهِکَ؟ فقال: الله، الله، الله یا رسول الله، لیس هذا لَکَ ولا لِاَحَدٍ، وانَّما اَحْبَبْتُکَ لِحُبِّ اللهِ. فالتفتَ النبیُّ(صلی الله علیه و آله) الی مَنْ کانَ مَعَه. فقال: هکذا کونوا. اُحِبّوا اللهَ لِاِحْسانِه اِلَیْکُم واِنعامِه عَلَیکم، وَ اَحِبّونی لِحُبِّ الله؛(434) «نوجوانی که هنوز به بلوغ نرسیده بود با گشاده‌رویی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سلام کرد و از روی مهر و شادمانی به آن حضرت نگاه کرد و لبخند زد. حضرت فرمودند: ای جوان، آیا مرا دوست داری؟ عرض کرد: آری به خدا قسم ای رسول خدا. فرمودند: مثل چشم‌هایت؟ عرض کرد: بیشتر. فرمودند: آیا به اندازه پدرت مرا دوست داری؟ عرض کرد: بیشتر. فرمودند: به اندازه مادرت؟ عرض کرد: بیشتر. فرمودند: به اندازه خودت؟ عرض کرد: به خدا قسم بیشتر یا رسول الله(صلی الله علیه و آله). فرمودند: به اندازه خدایت؟ عرض کرد: الله الله الله ‌ای رسول خدا، این‌گونه محبت نه برای تو و نه برای هیچ‌کس دیگر سزاوار نیست. من تو را به‌خاطر
﴿ صفحه 525 ﴾
اینکه محبوب خدایی دوست دارم. پیامبر(صلی الله علیه و آله) رو به اطرافیان کرد و فرمودند: این‌چنین باشید. خدا را به‌خاطر احسان و انعام او دوست بدارید و مرا به‌خاطر محبت خدا دوست داشته باشید».
بنگرید که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مردم به چه مرحله‌ای از معرفت اسلامی رسیده بودند و چگونه تحت تاثیر تربیت اسلامی قرار گرفته بودند که نوجوان نابالغی از آن سطح از شناخت و آگاهی بهره‌مند گشته بود که نگاه او به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حاکی از عشق و محبت سرشار او به آن حضرت بود و آن‌گاه که حضرت او را مخاطب خود می‌سازند و به‌عنوان «فتی = جوان» او را مخاطب خود می‌سازند تا از این طریق او را محترم شمرده باشند و به او ارج نهند و از او می‌پرسند که مرا به اندازه چشمانت دوست می‌داری؟ یعنی اگر قرار باشد که چشم تو سالم بماند و من آسیب بینم و یا چشم تو آسیب بیند و من سالم بمانم، کدام را ترجیح می‌دهی؟ آن نوجوان و کودک نابالغ متأثر از تربیت اسلامی، پاسخ می‌دهد که تو را بیشتر از چشمم دوست دارم. یعنی اگر قرار باشد که شما سالم بمانید اما من چشمم را از دست بدهم، حاضرم که چشمم را در راه محبت به شما از دست بدهم.
شگفت آنکه وقتی حضرت می‌پرسند که آیا مرا بیشتر دوست داری یا خدایت را؟ تعجب می‌کند که مگر ممکن است کسی را بیشتر از خدا دوست داشت؟! و ازاین‌روی پاسخ می‌گوید: من شما را به‌خاطر خدا دوست می‌دارم و مگر ممکن است پیامبر خدا را به‌اندازه خدا دوست داشته باشم. آن‌گاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن نوجوان را به‌عنوان الگویی شایسته به دیگران معرفی می‌کند و به آنان می‌فرمایند که مثل این نوجوان باشید و خدا را به جهت خوبی‌ها و نعمت‌هایش دوست داشته باشید و مرا مستقل از خدا و در عرْض دوستی خدا دوست نداشته باشید، بلکه از آن جهت که من پیامبر خدا هستم و بدان جهت که خدا مرا دوست دارد، مرا دوست بدارید.
﴿ صفحه 526 ﴾