سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نقش توجه به کرم و رحمت الاهی در افزایش انگیزه بندگی

نکته چهارم که مد نظر حضرت قرار گرفته، شناسایی توجه و عنایتی است که حضرت معبود به سالک راه خویش دارد. چه اینکه پس از شناسایی طریق و مقصد و همراهان راه قرب الاهی، اگر انسان بداند که چسان خداوند به او عنایت و توجه دارد و مشتاق تقرب بنده به خویش است، عزم سالک بر پیمودن طریق قرب الی الله افزون‌تر و راسخ‌تر می‌گردد و بر این اساس، حضرت در تبیین این نکته فرمودند:
فَیا مَنْ هُوَ عَلَى الْمُقْبِلینَ عَلَیْهِ مُقْبِلٌ، وَبِالْعَطْفِ عَلَیْهِمْ عآئِدٌ مُفْضِلٌ، وَبِالْغافِلینَ عَنْ ذِکرِهِ رَحیمٌ رَؤُفٌ، وَبِجَذْبِهِمْ اِلى بابِهِ وَدُودٌ عَطُوفٌ؛ «ای خدایی که به آنان که رو به‌سوی تو آرند اقبال و توجه می‌کنی و با فضل و احسان بی‌کرانت آنان را به‌سوی خود می‌کشی و جذب می‌کنی و با غافلان از یاد خود رئوف و مهربان هستی و با عاطفه و لطف و جذبه محبتت آنان را به درگاهت می‌کشانی».
در این فراز از مناجات، لطف، عنایت، فضل و احسان خداوند به بندگان مطیع و فرمان‌بردار خویش و رحمت و رأفت وی در حق غافلان به‌عنوان صفات ویژه خداوند مورد توجه قرار گرفته است. ذکر این ویژگی‌ها ازآن‌روست که اگر انسان با کسی سخن
﴿ صفحه 495 ﴾
گوید که اعتنایی به او ندارد، سخت آزرده‌خاطر می‌گردد. اما اگر بداند کسی که مخاطب سخنان او قرار گرفته، به او عنایت و توجه دارد و علاوه بر آن، او را مورد لطف خویش قرار می‌دهد و حتی مهر و رحمت خود را از غافلان و کسانی که از درگاه وی روی برتافته‌اند دریغ نمی‌ورزد و مقدمات و وسایل جذب و توجه آنان به خویش را فراهم می‌آورد، اراده و انگیزه مضاعفی برای توجه و گفت‌وگوی با چنان مخاطبی در او پدید می‌آید. شناخت و آگاهی به عنایت و توجه خداوند به بندگان، زمینه درک تجلیات صفات جلال و جمال الاهی را فراهم می‌آورد و نقش مؤثری در شتاب یافتن حرکت انسان به‌سوی خدا و رسیدن به قرب الاهی ایفا می‌کند.
برای درک معانی بلند مربوط به ساحت الهی و از جمله عنایت و لطف او در حق بندگان، ما ناچاریم مطلب را در سطح نازل‌تر و در سطح روابط بین افراد عادی تنزل دهیم تا از رهگذر تبیین نمونه‌های قابل فهم، به‌تدریج امکان فهم مفاهیم و نمونه‌های متعالی‌تر و لطیف‌تر را در خود فراهم آوریم. ازاین‌روی، چنین می‌نگاریم: اگر انسان بخواهد با کسی ارتباط برقرار کند، خواه انگیزه او استفاده از مال و علم او باشد و یا انگیزه او بسترسازی برای رسیدن به جاه و مقام باشد و یا انگیزه او انس یافتن و ایجاد صمیمیت و دوستی بین خود و او باشد، باید کاری کند که توجه طرف را معطوف به خود سازد. مثلا اگر دانش‌آموز و یا دانشجویی می‌خواهد که نظر استاد را به خود جلب کند تا بیشتر از محضر او استفاده کند، باید حرکت و رفتاری را از خود بروز دهد تا استاد را علاقه‌مند به خود سازد. گاهی انسان با برخوردهای اولیه می‌تواند توجه طرف مقابل را به خود معطوف سازد، که در این صورت کار را برای خود آسان ساخته است و زود به نتیجه خوشایند خود دست خواهد یافت. اما گاهی انسان سال‌ها تلاش می‌کند تا توجه کسی را به خود جلب کند. مثلا جوانی خواهان ازدواج با دختری است و برای جلب نظر آن دختر و خانواده‌اش مدت‌ها تلاش می‌کند و حتی دیگران را واسطه قرار
﴿ صفحه 496 ﴾
می‌دهد و سعی می‌کند که تقاضا‌ها و خواسته‌های آنان را انجام دهد، تا در نتیجه به مطلوب خود دست یابد.
در سایر امور دنیایی نیز مواردی یافت می‌شود که انسان پس از تلاش و صرف وقت فراوان موفق به جلب نظر دیگران و رسیدن به خواسته خود می‌گردد. اما عظمت عنایت و لطف خداوند در حق انسان چنان است که به مجرد ارتباط یافتن با او و توجه یافتن به آن معبود بی‌همتا، انسان را مشمول توجه و عنایت خود می‌سازد و هیچ فاصله‌ای بین انسان و او وجود ندارد و به‌راحتی انسان می‌تواند به خلوت انس او بار یابد و از سوی خدا مانعی برای بندگان فراهم نمی‌آید، و فقط، خودخواهی‌ها، هواهای نفسانی و وسوسه‌های شیطانی است که انسان را از ارتباط با خداوند محروم می‌سازد، و اگر انسان بر رها کردن این موانع توفیق یابد، می‌تواند با خداوند ارتباط برقرار کند و به دنبال آن، عنایت و لطف بی‌نهایت خداوند را متوجه خود سازد.
آیا ارزش و افتخاری بالاتر از این می‌توانیم برای خود تصور کنیم که خداوند خودش ما را به‌سوی بزرگ‌ترین سرمایه وجودی که همان سعادت ابدی و قرب به خویش است فرا می‌خواند و ما را به نزدیک‌ترین راه وصول به این هدف متعالی رهنمون می‌سازد و موانع دستیابی به آن ‌را از فرارویمان برمی‌دارد؟ برای اغلب مردم درک مقام قرب الاهی و انس با خدا دشوار است و اگر انسان با زحمت و خودسازی و البته با توفیق الاهی توانست به درک این مقام و عظمت آن دست یابد و آن را به‌مثابه بالاترین و نهایی‌ترین هدف خود بشناسد و آن‌گاه آن ‌را با اهداف دنیوی مقایسه کند، درمی‌یابد که انسان برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که صدها سال زحمت کشد و وقت صرف کند؛ زحمت و تلاشی که عملاً از او ساخته نیست. پس همچنان‌که انسان برای رسیدن به مقاصد دنیوی تلاش می‌کند و هرچه آن مقصد بزرگ‌تر باشد، تلاش او گسترش می‌یابد، برای رسیدن به این هدف متعالی و ارزنده اخروی نیز باید تلاش
﴿ صفحه 497 ﴾
فراوان داشته باشد و جا دارد که انسان عمر خود را صرف رسیدن به این هدف متعالی کند. اما خداوند به‌قدری رئوف، مهربان و بنده‌نواز است و ارتباط و توجه بندگان به خویش را دوست دارد و در پی آن است که به هر بهانه‌ای چتر رحمت خود را بر سر بندگان خود بگستراند که به محض توجه بنده به او و با کمترین زحمتی که بنده برای ارتباط با خدا متحمل می‌گردد، توجه و عنایت خود را معطوف به آن بنده می‌سازد و او را در کمند احسان، انعام و فضل بی‌کران خود قرار می‌دهد. بالاتر از آن، بندگان غافلی را که جاذبه‌های دنیا، هواهای نفسانی، جاه‌طلبی‌ها و وسوسه‌های شیطانی آنان را از یاد خدا غافل ساخته است، نیز از رحمت و رأفت او محروم نمی‌سازد.

اسباب و عوامل توجه به خداوند

خداوند دو دسته عوامل و وسایل را برای توجه دادن غافلان به مظاهر جمال و جلال خود فراهم ساخته است: دسته اول، عوامل و اسباب تشریعی هستند که نزول کتاب‌های آسمانی و از جمله قرآن و ارسال پیامبران در شمار این عوامل جای می‌گیرند.
دسته دوم عوامل و اسباب تکوینی هستند که این طیف از عوامل از چنان تنوع و گستردگی برخوردارند که شاید نتوان همه آنها را شناخت و شمرد. البته به مدد راهنمایی‌های قرآن کریم و کلمات اهل‌بیت(علیهم السلام) می‌توان شناخت محدودی از این عوامل به ‌دست آورد و به دسته‌بندی انواع و گونه‌هایی از تدبیرهای الهی برای متوجه ساختن بندگان به خویش پرداخت. یکی از آن تدبیرهای الاهی، رشحات و جلوه‌های لطف و رحمت او است که در درون حیوانات و انسان‌ها قرار داده و در پرتو آن، عواطف و مودت بین آنها شکل می‌گیرد. اگر انسان در دام خودپرستی و غرور نیفتد و توجه افراطی به لذت‌های دنیوی دل او را نمیراند و از دلی بیدار و خالی از قساوت و وجدانی آگاه برخوردار باشد، وجود آن عواطف و محبت‌ها او را به مبدأ رحمت و
﴿ صفحه 498 ﴾
رأفت الاهی رهنمون می‌سازد و به این حقیقت پی ‌می‌برد که خداوند چسان بندگانش را دوست می‌دارد که دل آنها را کانون محبت و مهرورزی به یکدیگر قرار داده است.
ناب‌ترین، بی‌شائبه‌ترین، خالصانه‌ترین و عمیق‌ترین آن عواطف، عاطفه و محبت پدر و مادر به فرزند خویش و به‌خصوص محبت و عاطفه مادر به فرزند است که اگر کسی ادعا کند فقدان آن محبت و عاطفه در مادر نسبت به فرزند خویش، انقراض نسل انسان را در پی دارد، سخنی به گزاف نگفته است. وجود آن مهر و محبت ابزار و وسیله‌ای برای درک و شناخت محدود رحمت و رأفت بی‌نهایت خداوند است که در پرتو محبت به مخلوقات و بندگان خویش، رشحه‌ای از محبت خویش را در دل بندگان و مخلوقات و به‌خصوص در دل مادران و پدران قرار داده تا از این طریق شادمانی و شادکامی آنان برقرار بماند و نیازهای حیاتی عاطفی و روحی تامین شود. بی‌تردید تفکر و تأمل در مهر و عطوفت پدر و مادر به فرزند خویش انسان را به مهر و محبت بی‌کران الاهی و در نتیجه شکرگزاری از درگاه آن معبود بی‌همتا رهنمون می‌سازد.

چرایی توصیه به قدردانی از پدر و مادر و خداوند در کلام خدا

با توجه به طریقیت محبت پدر و مادر برای شناخت محبت الاهی و نعمت‌های بی‌کران اوست که خداوند قدردانی و شکرگزاری از خود را در ردیف شکرگزاری از پدر و مادر قرار می‌دهد و همگان را به آن دو فرمان می‌دهد و می‌فرماید:
وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکرْ لِی وَلِوَالِدَیْک إِلَیَّ الْمَصِیرُ؛(421) «و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد [به‌هنگام بارداری هر روز رنج و ناراحتی تازه‌ای را متحمل می‌شد] و پس از دو
﴿ صفحه 499 ﴾
سال از شیر بازگرفته می‌شود. [به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و مادرت باش که بازگشت [همه] به‌سوی من است».
سرّ تربیتی سفارش به شکرگزاری از پدر و مادر در کنار شکرگزاری از خداوند در آیه شریفه این است که اگر انسان قدر نعمت پدر و مادر را نداند و از آنها غافل گردد و به سپاسگزاری از پدر و مادری که همیشه در کنار او بوده‌اند و او را از خدمت‌ها و محبت‌های خود برخوردار ساخته‌اند نپردازد، ناسپاس بار می‌آید و از دیگران و نیز سایر نعمت‌هایی که در اختیار او قرار می‌گیرد سپاسگزاری نمی‌کند. توجه به عواطف و محبت‌های پدر و مادر وسیله و ابزاری است برای شناخت محبت خداوند به انسان. توجه به لطف و محبت معبودی که رشحه‌ای از دریای بی‌کران محبت خود را در دل مادر قرار داده که در پرتو آن حاضر است هستی خود را فدای فرزند خود کند. حال اگر ما همه محبت‌های مادران عالم از بدو پیدایش انسان تا پایان جهان را بر روی هم گرد آوریم به‌اندازه قطره‌ای از دریای بی‌کران محبت خدا نیز به‌حساب نمی‌آید. حال آیا سزد که انسان در قبال نعمت‌ها و محبت‌های چنین خدایی ناسپاسی کند و شانه از زیر بار بندگی او خالی کند؟ مادری که اندکی از محبت خدا در دلش راه یافته وقتی فرزندش کار ناشایستی مرتکب می‌شود، به‌خصوص اگر خطا و لغزش او از روی عناد نباشد و ناشی از غفلت باشد، او را از خود نمی‌راند و در آن حال نیز مهر و محبتش را از او دریغ نمی‌دارد و او را به‌سوی خود جذب می‌کند؛ آیا متصور است که خداوند بندگان غافل را از خویش براند و لطف و محبت خود را از آنان دریغ کند؟