سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

آفت انحراف از حق و فرجام انحطاط

ما بحمدالله به خداوند ایمان داریم و معتقد به نبوت و معاد و سایر اصول و فروع دین هستیم، اما باید متوجه خطر و انحراف از مسیر دین باشیم و هیچ‌کس نمی‌تواند مطمئن باشد که ایمانش تا آخر ثابت می‌ماند و انحرافی در آن رخ نمی‌دهد. مگر نبودند کسانی که ایمان داشتند و به عبادت و بندگی خدا می‌پرداختند و در نهایت کفر ورزیدند و فرجام تباهی برای آنها رقم خورد. مگر ابلیس پس از شش‌ هزار سال عبادت و بندگی پیوسته خداوند، کفر نورزید و عَلَم طغیان در برابر خداوند نیفراشت؟ که امیر مؤمنان(علیه السلام) درباره شش هزار سال عبادت او می‌فرمایند:
فَاعْتَبِرُوا بِمَا کانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جُهْدَهُ الْجَهِیدَ ـ وَ قَدْ کانَ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّه آلَافِ سَنَه لَا یُدْرَى أَمِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ [مِنْ] سِنِی الْآخِـرَه ـ عَـنْ کبْرِ سَاعَه وَاحِدَه؛(386) «پس پند گیرید از آنچه خداوند با اهریمن کرد: کردارهای درازدامن و تلاش‌های پیگیر او را بیهـوده ساخت‌ ‌ـ درحالی‌که او شش هزار سال خدای را پرستیده بود، آن هم دانسته نیست که از سال‌های دنیاست یا از سال‌های آخـرت ـ تنها به جهت یک لحظه خودبزرگ‌بینی و تکبر».
﴿ صفحه 449 ﴾
همچنین قرآن درباره بلعم باعورا که از علم و دانش فراوان و کرامات برخوردار بود ولی در نهایت دنباله‌رو شیطان گردید و به مخالفت با فرستاده خداوند پرداخت، می‌فرماید:
لأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کمَثَلِ الْکلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکهُ یَلْهَث ذَّلِک مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکرُونَ؛(387) «و بر آنان خبر آن‌کس [بعلم باعورا] را برخوان که آیت‌های خویش [برخی کرامات یا اجابت دعا] را به وی دادیم و او از آنها بیرون رفت [به آنها وقعی ننهاد و آنها را ترک کرد و از دانش آنها تهی گشت] پس شیطان در پی او افتاد تا از گمراهان گشت؛ و اگـر می‌خـواستیم هـرآینه او را بدان‌هـا [ـ آن آیت‌ها ـ به جایگاهـی بلند] می‌رساندیم، ولیکن او به زمین [دنیا و مال و جاه آن] چسبید و کام و خواهشِ دل خود را پیروی کرد. پس داستان او چون داستان سگ است، اگر بر او بتازی زبان از دهان بیرون آرد [از نفس نفس‌زدن به علت عطش یا رنج] یا واگذاری‌اش باز زبان از دهان آویخته دارد. این است داستان گروهی که آیات ما را دروغ انگاشتند؛ پس این داستان را [بر آنان] بازگو، شاید بیندیشند».
برای اینکه ایمان ما محفوظ بماند باید بر یقین خود به متعلقات ایمان استوار بمانیم و اگر به بعضی از آنها یقین پیدا نکرده‌ایم بکوشیم تا یقین پیدا کنیم و از شک و وسوسه بپرهیزیم و سرنوشت کسانی چون بلعم باعورا را که پس از نیل به عالی‌ترین مراتب انسانی، بر اثر پیروی هوای نفس و خودخواهی به حضیض ذلت و خواری درافتادند افسانه نپنداریم و مایه عبرت برای خویش قرار دهیم.
﴿ صفحه 450 ﴾

فضیلت بهره‌مندی از نجوای با معبود و توحید خالص

اَللَّهُمَّ احْمِلْنا فى سُفُنِ نَجاتِک، وَمَتِّعْنا بِلَذیذِ مُناجاتِک، وَاَوْرِدْنا حِیاضَ حُبِّک، وَاَذِقْنا حَلاوَه وُدِّک وَ قُرْبِک، وَاجْعَلْ جِهادَنا فیک وهَمَّنا فى طاعَتِک، وَاَخْلِصْ نِیَّاتِنا فى مُعامَلَتِک، فَاِنَّا بِک وَلَک، وَلا وَسیلَه لَنا اِلَیْک اِلاَّ اَنْتَ؛ «خدایا، ما را در کشتی‌های نجات خود بنشان و با لذت مناجات خود کامیاب‌ گردان و بر جویبارهای محبتت وارد ساز و به ما شیرینی مقام قرب و دوستی‌ات را بچشان و جهد و کوشش ما را در [راه معرفت] خود قرار ده و همت ما را به طاعت خود مصروف دار و نیت ما را در معامله با خودت خالص‌ گردان که وجود ما به تو قائم است و از توایم و وسیله‌ای به‌سوی تو جز تو نداریم».
حضرت پس از آنکه از خداوند درخواست می‌کنند که حجاب‌هایی که مانع مشاهده حقایق می‌گردد از دل‌ ایشان بردارد و ضمیر ایشان را از شک‌ها و وسوسه‌هایی که آبستن فتنه و انحراف هستند بزداید، درخواست می‌کنند که ایشان را بر کشتی‌های نجات و رحمت خویش بنشاند، تا از لذت مناجات با معبود بهره‌مند و سرشار گردند. چشیدن طعم مناجات با خدا و لذت بردن از آن توفیقی است که نصیب هرکس نمی‌شود و این توفیق نصیب کسانی می‌شود که دل را از ظلمت‌ها و تاریکی‌ها پاک ساخته‌اند و انوار هدایت الاهی را بدان وارد ساخته‌اند. گاهی انسان انتظار می‌کشد که ماه رمضان فرا رسد و در شب‌های قدر به نجوای با خدا بپردازد و با دعای ابوحمزه ثمالی، جوشن کبیر و سایر مناجات‌هایی که وارد شده دل را صیقل دهد. اما در آن فرصت طلایی که با زحمت خود را بیدار نگه می‌دارد و به خواندن دعا می‌پردازد، از مناجات با خدا لذت نمی‌برد. این ازآن‌روست که انسان زمینه کافی بهره‌مندی از لذت مناجات خدا را در خود فراهم نساخته و شیرینی مودت به خدا و تقرب به معبود در کام او ننشسته است.
﴿ صفحه 451 ﴾
منظور از جهاد در جمله واجعل جهادنا فیک مفهوم عام جهاد و مجاهدت در راه خداست و منحصر به جهاد اصطلاحی که جهاد نظامی و مبارزه با دشمنان خدا می‌باشد نیست و شامل جهاد با نفس و خودسازی که جهاد اکبر نامیده شده است نیز می‌شود.
تعبیر کوتاه و پرمغز فانا بک ولک که مضمون آن در دعاهای دیگر نیز آمده است، اشاره به توحید ناب و خالص دارد که در پرتو آن انسان درمی‌یابد که اصالت و استقلالی از خویش ندارد و هستی او عاریه و ناشی از اراده الاهی است. برای فهم ناقص ارتباط وجودی انسان و سایر مخلوقات با خدا و اینکه همه‌چیز تابع اراده خداست، ناچاریم که به نقش اراده انسان اشاره‌ای داشته باشیم. هرچند فهم نقش اراده در انسان و تأثیر آن، به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند فهمی حقیقی و واقعی از اراده خداوند را به دست دهد و اساساً مقایسه اراده انسان که امری ممکن و خود ناشی از اراده خداست با اراده خداوند نابجا و ناصواب است و ذکر این نمونه، تنها برای تسهیل فهم ناقصی از اراده الاهی است که درک حقیقت آن در افق عقل ناقص ما نمی‌گنجد. حقیقت و هویت انسان روح اوست که منشأ ادراکات، احساسات و عواطف است و در این گذر، روح انسان خاستگاه تصمیم و اراده نیز هست. اراده‌ای که حادث است و در فرایند خاصی تحقق می‌یابد. با این توضیح وقتی ما اراده می‌کنیم که صورت باغ و یا صورت سیبی در ذهنمان به وجود آید، به دنبال آن اراده و توجه، صورت آن باغ و یا سیب در ذهنمان پدید می‌آید و چون وجود آن صورت ذهنی تابع آن اراده و توجه است، اگر آن اراده و توجه از بین برود، آن صورت ذهنی نیز از بین خواهد رفت. به‌تعبیردیگر توجه، اراده و آن صورت ذهنی به یک‌باره تحقق و وجود می‌یابند و آن صورت ذهنی جلوه و اثر وجودی اراده است که به تبع زوال آن اراده زایل می‌گردد. در افقی بالاتر و فراتر از نسبت بین ممکنات، همه مخلوقات تابع اراده خداوند هستند و تحقق آنها معطوف و منوط به اراده الاهی است و وجود هرچیزی تجسم اراده الاهی است و با اراده الاهی
﴿ صفحه 452 ﴾
تحقق می‌یابد و با اراده الاهی نابود و محو می‌گردد. این همان حقیقتی است که خداوند در قرآن از آن پرده برمی‌دارد و می‌فرماید: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کنْ فَیَکونُ؛(388) «کار او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می‌گوید: «موجود باش» آن نیز بی‌درنگ موجود می‌شود».
شأن خداوند متعال چنان است که وقتی اراده او به تحقق چیزی تعلق گیرد، آن چیز بی‌درنگ موجود می‌گردد و حتّی نیاز لفظی که خدا به آن تلفظ کند نیست، وگرنه تسلسل لازم می‌آید؛ برای اینکه خود تلفظ هم چیزی است که بعد از اراده کردن، تلفظ دیگری می‌خواهد، باز آن تلفظ هم چیزی از چیزهاست که محتاج اراده و تلفظ دیگری است. همچنین در این میان مخاطبی که دارای گوش باشد و خطاب را با دو گوش خود بشنود و از در امتثال موجود شود، در کار نیست؛ برای اینکه اگر مخاطب وجود داشته باشد، دیگر احتیاج به ایجاد ندارد. پس کلام در آیه مورد بحثْ کلامی است تمثیلی. خداوند می‌خواهد بفرماید: افاضه وجود از ناحیه خدا به هرچیزی که موجود می‌شود، به­جز ذات متعالی خدا به هیچ‌چیز دیگر احتیاج ندارد، و چون ذات خداوندی اراده کند هستی آن را، بدون تخلف و درنگ موجود می‌شود».(389)
پس حضرت در مناجات خود می‌فرمایند که وجود ما تجسم اراده الاهی است و اگر او اراده نمی‌کرد، ما هستی و وجودی نمی‌داشتیم. همچنین زندگی ما برای خداست و آن چیزی که به عمر و زندگی انسان ارزش می‌دهد، رضا و قرب الاهی است و ارزشمندی حیات ما در گرو آن است که قرب و رضای الاهی را هدف و غایت خویش برگزینیم و در غیر این صورت، زندگی ما پوچ و بی‌ارزش و آکنده از خسران و تباهی خواهد بود.
﴿ صفحه 453 ﴾
تعبیر ولا وسیله لنا الیک الاّ انت که در دعاها و مناجات‌های دیگر نیز به کار رفته است، بدین معناست که حضرت، خداوند را وسیله و شفیع خود قرار داده‌اند و شفیعی و وسیله‌ای جز خدا نمی‌شناسند. این سخن شبیه آن است که کسی بگوید «هیچ کاری بدون اذن خداوند انجام نمی‌گیرد» یا آنکه «خداوند هر کاری را به اذن خود انجام می‌دهد»، چنان‌که در قرآن می‌فرماید:
یَا أَهْلَ الْکتَابِ قَدْ جَاءکمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکمْ کثِیرًا مِّمَّا کنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکتَابِ وَیَعْفُو عَن کثِیرٍ قَدْ جَاءکم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکتَابٌ مُّبِینٌ*یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛(390) «ای اهل کتاب، پیامبر ما به‌سوی شما آمده است که بسیاری از آنچه را از کتاب پنهان می‌کردید برای شما بیان می‌کند و از بسیاری [از آنچه پنهان می‌داشتید] در می‌گذرد. به­راستی برای شما از سوی خدا نوری [پیامبر(صلی الله علیه و آله)] و کتابی روشن و روشنگر [قرآن] آمده است. که خداوند به‌وسیله آن هرکه را پیرو خشنودی او باشد به راه‌های سلامت راه می‌نماید و آنان را به خواست خود از تاریکی‌ها به روشنایی بیرون می‌آرد و به راه راست راه می‌نماید».
اگر کسی از انسان پرسید که به اجازه چه کسی این لباس را پوشیدی؟ و وی در پاسخ گفت: به اجازه و اذن خودم پوشیدم، آن پاسخ بدان معناست که آن لباس مال اوست و در استفاده از آن محتاج اذن کسی نیست. همچنین وقتی خداوند می‌فرماید که خدا انسان‌ها را به اذن خودش از ظلمات خارج می‌سازد و به نور وارد می‌سازد، می‌توان از آن استظهار کرد که خداوند نیاز به استیذان و اجازه خواستن از کسی ندارد و چنان نیست که خداوند از خودش اذن بخواهد. همچنین شفیع و وسیله قرار دادن خدا
﴿ صفحه 454 ﴾
در نزد خودش، بدان معناست که انسان مستقیماً و بدون وسیله و شفیعی جز خدا به درگاه وی رو می‌آورد و دیگر نیازی به شفیع و وسیله ندارد.

فضیلت هم‌نشینی با پیامبران و صالحان

اِلهى اِجْعَلْنى مِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیارِ وَاَلْحِقْنى بِالصَّالِحینَ الْأَبْرارِ، السَّابِقینَ اِلىَ الْمَکرُماتِ، الْمُسارِعینَ اِلىَ الْخَیْراتِ، الْعامِلینَ لِلْباقِیاتِ الصَّالِحاتِ، السَّاعینَ اِلى رَفیعِ الدَّرَجاتِ، اِنَّک عَلى کلِّشَىْ ءٍ قَدیرٌ؛ «خدایا، مرا در زمره برگزیدگان و خوبان قرار ده و به نیکان و صالحان ملحق ساز. همانان که به مقامات متعالی سبقت جسته‌اند و به سوی اعمال خیر می‌شتابند و به کارهای شایسته و ماندگار می‌پردازند و در رسیدن به درجات رفیع (بهشت رضوان) می‌‌کوشند. (ای خدای بنده­نواز، دعایم را اجابت کن) که البته تو بر هرچیز قادری و شایسته اجابت دعای بندگان خود هستی، به حق رحمتت ای ارحم ‌الراحمین».
حضرت با درخواست قرار گرفتن در زمره «المصطفین الاخیار‌= برگزیدگان و خوبان» که در قرآن معرفی شده‌اند،(391) به ما یادآور می‌شوند که همت بلند داشته باشیم و چشم به افق‌های بلند و تعالی داشته باشیم و عالی‌ترین مقامات را که همان هم‌نشینی با پیامبران الاهی است از خداوند مسئلت کنیم.
همچنین حضرت از خداوند درخواست می‌کنند که ایشان را در زمره صالحان و نیکانی قرار دهد که در اتصاف به فضایل و مکارم اخلاقی از دیگران پیشی گرفته‌اند و
﴿ صفحه 455 ﴾
عمر خود را صرف اعمال شایسته و ماندگار می‌سازند. «باقیات الصالحات» اعمال جاودانه و ماندگاری است که با هدف جلب رضایت الاهی و تقرب به خداوند و در راستای بندگی خداوند انجام می‌پذیرد. این اعمال چون برای خداوند انجام پذیرفته‌اند، رنگ ماندگاری و جاودانگی به خود می‌گیرند و بس ارزشمند می‌باشند. در مقابل، لذت‌جویی‌های دنیوی و صرف عمر برای رسیدن به امیال نفسانی و خواسته‌های مادی که زودگذر و زوال‌پذیرند، فاقد ارزش اصیل می‌باشند و زیبنده انسان نیست که به‌جای جست‌وجوی تعالی و کسب ارزش‌های اصیل و جاودانه به جست‌وجوی خواسته‌های زودگذر و بی‌مقدار بپردازد. خداوند در پاره‌ای از آیات قرآن مصادیق «الباقیات الصالحات» را معرفی می‌کند، از جمله رضوان و پاداش اخروی خویش را جاودانه و ماندگار می‌داند و می‌فرماید: مَا عِندَکمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کانُواْ یَعْمَلُونَ؛(392)«آنچه نزد شماست پایان پذیرد و آنچه نزد خداست ماندنی است و کسانی که شکیبایی کردند مزدشان را بر پایه نیکوترین کاری که می‌کردند پاداش دهیم».
در آیه دیگر، «الله» را جاوید و خیر معرفی می‌کند: إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَمَا أَکرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَیْرٌ وَأَبْقَى؛(393) «ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا لغزش‌های ما و آنچه را از جادوگری که بر آن وادارمان کردی بیامرزد و خدا بهتر و پاینده‌تر است».
در آیه دیگر سرای آخرت را جاوید و خیر معرفی می‌کند: وَالْآخِرَه خَیْرٌ وَأَبْقَى؛(394) «و سرای آخرت بهتر و پاینده‌تر است».
﴿ صفحه 457 ﴾