سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

شیطان مونس غافلان از حق و کوردلان

بر اساس سنّت الاهی کسانی که از یاد خداوند غافل­اند و دل از یاد او تهی ساخته‌اند، شیطان مونس و هم‌نشین آنان می‌گردد و به تدبیر فکر و ذهن آنان می‌پردازد و آمال و آرزوهایشان را رقم می‌زند و در نتیجه، حاصل و نتیجه رفتار و اندیشه‌های آنان ظلمت و انحطاط خواهد بود. این ازآن‌روست که دل نمی‌تواند خالی از یار و مونس باشد و اگر انسان لیاقت انس با معبود را از دست داد، شیطان قرین او می‌شود تا پیوسته بر ظلمت دل او بیفزاید و او کوردلانه در منجلاب تباهی و گناه دست‌وپا زند. «طائف» به معنای طواف‌کننده و گردش‌کننده است و در ادبیات عرب به «دوره‌گرد» طائف گفته می‌شود. خداوند می‌فرماید که شیطان اطراف دل افراد باتقوا که دل را با ذکر و یاد خدا روشن ساخته‌اند می‌گردد تا روزنه‌ای برای نفوذ بیابد. اما او پس از تلاش بسیار، تنها موفق می‌شود که تماسی اندک با دل مؤمن باتقوا برقرار کند و آن ‌را در معرض القائات و وسوسه‌های خویش قرار دهد. اما ایمان راسخ و توجه همیشگی به خدا مؤمن را از آن غفلت کوتاه نجات می‌بخشد و سطح هوشیاری او را تا حدّی افزایش می‌دهد که زمینه‌ای برای رسوخ وسوسه شیطان به دل وی باقی نماند.
﴿ صفحه 443 ﴾
جمله «اذا هم مبصرون» ناظر به چشم باطن است که بر اثر غفلت و وسوسه و پرده‌ای که شیطان در برابر آن می‌افکند، تار می‌گردد، اما از آنجا که دل انسان باتقوا مجلای نور الاهی و توجه به معبود است، تیرگی باطن وی موقتی است و تذکر و توجه به خدا آن غفلت را می‌زداید و مجدداً چشم باطن را روشن می‌گرداند و حقایق را به او می‌نمایاند و وی به فطرت خویش بازگشت می‌کند. اما اگر دل به نور تقوا مزین نگشته باشد و غفلت در دل رسوخ یافته باشد و آیینه دل و عرصه فکر و ذهن انسان را وسوسه‌های شیطان بپوشاند و شیطان خواسته‌های پوچ و بی‌مقدار را زیبا و فریبنده جلوه دهد، چشم باطن نابینا می‌گردد و در نتیجه مشاهده حقایق برای انسان ناممکن می‌شود. به‌تعبیردیگر، کوری باطن بخشی از هویت انسان غافل می‌گردد که در قیامت نیز تجسم و عینیت می‌یابد. خداوند درباره معصیت‌کاران کورباطن می‌فرماید:
وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَه ضَنکا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَه أَعْمَى*قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ کنتُ بَصِیرًا*قَالَ کذَلِک أَتَتْک آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکذَلِک الْیَوْمَ تُنسَى؛(380) «و هرکه از یاد و پند من روی بگرداند پس زندگی تنگ و سخت دارد و روز رستاخیز او را نابینا برانگیزیم. گوید: پروردگارا، چرا مرا نابینا برانگیختی و حال آنکه بینا بودم؟ گوید: بدین‌گونه [امروز کور محشور شدی زیرا] آیات ما به تو رسید و تو آنها را به فراموشی سپردی [از آنها تغافل کردی] و همچنان امروز فراموش می‌شوی».
معمولاً انسان دچار شک و تردید و غفلت می‌گردد، اما کسانی که لایق بهره‌مندی از نور هدایت هستند، مورد لطف و عنایت خدا قرار گرفته و متذکر می‌گردند و این توجه و تذکر چشم و دل آنان را روشن و بینا می‌گرداند و شیطان را از حریم قلب
﴿ صفحه 444 ﴾
آنان دور می‌سازد. ولی غافل­دلان وقتی شیطان پدیده‌های دنیا را برای آنان می‌آراید و جلوه می‌دهد، به‌جای اینکه متذکر و متنبه شوند و خود را از دام شیطان برهانند، بیشتر به دنبال خواسته‌های شیطانی گام برمی‌دارند و در نتیجه، پرده‌ها و حجاب‌های بیشتری بر دلشان افکنده می‌شود و دلشان تاریک‌تر می‌گردد و تا آنجا در ورطه غفلت فرو می‌روند که از یاد خدا نیز متنفر و آزرده‌خاطر می‌گردند؛ چنان‌که خداوند فرمود: وَإِذَا ذُکرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَه وَإِذَا ذُکرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ؛(381) «و چون خداوند به یگانگی یاد شود دل‌های کسانی که به آن جهان ایمان ندارند برمد و چون آنان که جز او هستند [معبودهایشان] یاد شوند ناگاه شادمان گردند».
کسانی که فطرتشان سالم است درصدد اطاعت خدا و انجام وظیفه و تکلیف خود بر می‌آیند و در پی آن هستند که اصول دین خود را بهتر بشناسند و به‌راحتی ادله‌ای که برای اثبات خدا ، نبوت، امامت و سایر اصول و ارزش‌های دین اقامه می‌شود می‌پذیرند. اما برخی حتی اگر در ظاهر هم آن دلایل را بپذیرند چندان تأثیری در آنها نمی‌بخشد و ملتزم به آنها نمی‌شوند. شگفت‌آورتر آنکه برخی اخباری که در مورد مسائل سیاسی، اجتماعی و اشخاص دیگر به آنها می‌رسد بدون آنکه در صحت و سقم آنها تحقیق کنند می‌پذیرند و بدان‌ها اطمینان می‌یابند، اما از پذیرش آنچه 124 هزار پیامبر ـ که از برجسته‌تـرین انسان‌هـا و معصوم هستند ـ فرموده‌انـد خـودداری می‌کنند و به عناد و مخالفت با آنها می‌پردازند و دلایل قطعی و محکمی که درباره اعتقادات اصیل الاهی قائم شده است آنها را قانع نمی‌سازد. قرآن پس از ذکر داستان دو صاحب باغ که یکی از آنها به جهت داشتن میوه و ثمر فراوان به رفیق خود فخر می‌فروخت و در غفلت از خداوند و حق به انکار معاد می‌پرداخت، از قول وی نقل می‌کند که گفت: وَمَا
﴿ صفحه 445 ﴾
أَظُنُّ السَّاعَه قَائِمَه وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا؛(382) «و گمان نمی‌کنم که رستاخیز برپا شود و اگر هم به‌سوی خداوندم بازگردانده شوم هرآینه بهتر از این بازگشتگاهی بیابم».
در آیه دیگر خداوند می‌فرماید: وَإِذَا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَالسَّاعَه لَا رَیْبَ فِیهَا قُلْتُم مَّا نَدْرِی مَا السَّاعَه إِن نَّظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَمَا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ؛(383) «و هنگامی که گفته می‌شد: همانا وعده خدا راست است و شکی در رستاخیز نیست، گفتید: ما نمی‌دانیم رستاخیز چیست، جز گمان نمی‌ورزیم و ما یقین نداریم».

خودخواهی و بی‌بندوباری عامل سر برتافتن از حق

سرّ اینکه انسان گاهی از پذیرش دعوت و سخن پیامبران و رهبران الاهی سرباز می‌زند و در مقابل، سخن سست و بی‌پایه دیگران را می‌پذیرد و بدان اطمینان می‌یابد، پیش‌‌داوری در قضاوت و دل‌بستگی به خواسته‌های خویش است. ازاین‌روی، حتی اگر سست‌ترین دلیل که به زحمت بتوان آن را دلیل نامید برخواسته و حکم پیشین نفس اقامه گشت، تسلیم آن می‌گردد و چون آن دلیل موافق خواسته اوست، آن را محکم و قوی و خالی از هر نقص و شائبه‌ای تلقی می‌کند. در مقابل، اگر دلایل قوی و محکم برخلاف خواسته و میل او قائم گشت، از پذیرش آنها سر باز می‌زند و در آنها تشکیک می‌کند و آنها را بی‌اعتبار می‌شمرد. در ارتباط با مسائل زندگی، اگر ما به قضاوت‌هایی که در طول زندگی‌مان داشته‌ایم و به گزینش‌هایمان بنگریم، به­وضوح در می‌یابیم که به‌راحتی آنچه خواست دلمان بوده پذیرفته‌ایم، حتی اگر دلیل هم نداشته برای آن دلیل تراشیده­ایم. در مقابل، آنچه مخالف خواست دلمان بود رد کرده‌ایم، حتی اگر دلایل
﴿ صفحه 446 ﴾
قوی و محکمی داشته است. اندک­شمارند کسانی که بدون پیش‌داوری و بدون جانبداری با هر موضوع و مسئله برخورد کنند و اگر دلیل محکم و قاطع بر مسئله‌ای یافتند آن را بپذیرند و اگر فاقد دلیل بود رد کنند. همان‌طور که این روش در ارتباط با برخی از مسائل جاری و ساری است، مثلاً وقتی یک مسئله ریاضی به یک دانش‌آموز عرضه می‌شود، او کشش و گرایش به جواب خاصی ندارد و می‌کوشد با راه حل دقیق به جواب صحیح دست یابد.
خداوند بی‌بندوباری و آزادی بی‌حد و مرز در تأمین خواسته­‌های دل و هواهای نفسانی را عامل اساسی عدم تمکین از حق و سرباززدن از معاد و فرجام اخروی رفتار معرفی می‌کند و می‌فرماید:
لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَه * وَلا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَه * أَیَحْسَبُ الإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ * بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ * بَلْ یُرِیدُ الإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ * یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَه؛(384) «سوگند می‌‌خورم به روز رستاخیز و سوگند می­خورم به نفس سرزنشگر [که آدمی را به روز رستاخیز برمی‌انگیزیم]. آیا آدمی می‌پندارد که استخوان‌هایش را فراهم نخواهیم کرد؟ چرا [آنها را گرد می‌‌آوریم] درحالی‌که تواناییم برای اینکه سر انگشتان او را هم درست کنیم. بلکه آدمی می‌خواهد فراپیش خود [یعنی در آینده نیز] بدکاری کند. می‌پرسد: روز رستاخیز کی خواهد بود؟»
مشکل اساسی مردم با انبیا بر سر مسئله معاد بوده است و آنان به‌راحتی نمی‌توانستند باور کنند که انسان پس از مرگ دوباره زنده می‌شود. این ازآن‌روست که باور معاد و حیات مجدد انسان مسئولیت آنان را سنگین می‌کند و آن اعتقاد مانع بی‌بندوباری و تمکین از خواسته‌های دل می‌گردد. اگر کسی دین را پذیرفت و قیامت و معاد را قبول
﴿ صفحه 447 ﴾
کرد، موظف است که حرام و حلال خدا را رعایت کند و باید باور کند که هیچ‌چیز و هیچ رفتاری بدون حساب و کتاب نیست. ازاین‌روی کسی که پایبند خواسته‌های خویش است از اول می‌گوید معادی در کار نیست، تا از این طریق راه فسق و فجور و اِعمال بی‌حد و مرز شهوات و خواسته‌های نفسانی را برای خویش گشوده دارد. پس انکار معاد از سوی مشرکان و هوس‌آلودگان به جهت پیش‌داوری‌ها، تمایلات نفسانی و حجاب‌هایی است که چراغ معرفت را بی‌فروغ ساخته است، نه آنکه معاد دلیل و برهان ندارد. تحصیل باور، معرفت و یقین همواره تابع دلیل و برهان نیست و در صورتی از رهگذر دلیل و برهان یقین و باور حاصل می‌گردد که انسان پیش‌داوری نکند و بدون قضاوت پیشین به استقبال دلیل و برهان برود و حقیقتاً به دنبال دریافت حقیقت باشد، اما وقتی پیش‌داوری‌ها و تمایلات نفسانی سمت‌وسوی گزینش‌ها و باورهای انسان را تعیین کرد، انسان مایل نیست هرچیزی را هرچند دلایل فراوان و محکمی برای آن باشد بپذیرد. ازاین‌روی، دعوت انبیای الاهی را که با آن دلایل روشن و معجزات همراه گردید نپذیرفتند. قرآن درباره سرکشی مشرکان در برابر پیامبر و مقاومت آنان در برابر حق می‌فرماید:
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِک فِی شِیَعِ الأَوَّلِینَ * وَمَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ کانُواْ بِهِ یَسْتَهْزِؤُونَ * کذَلِک نَسْلُکهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ * لاَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّه الأَوَّلِینَ * وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِم بَابًا مِّنَ السَّمَاء فَظَلُّواْ فِیهِ یَعْرُجُونَ * لَقَالُواْ إِنَّمَا سُکرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ؛(385) «و به‌راستی پیش از تو [فرستادگان خود را] به میان گروه‌های پیشین فرستادیم. و هیچ‌ فرستاده‌ای برایشان نیامد مگر آنکه او را استهزا می‌کردند. این‌چنین آن [ذکر = قرآن] را در دل‌های بدکاران راه می‌دهیم، [بااین‌حال] به آن ایمان
﴿ صفحه 448 ﴾
نمی‌آورند و آیین و روش پیشینیان [بر این] رفته است [که پیامبران را تکذیب و نعمت خدا را ناسپاسی کنند]. و اگر دری از آسمان بر آنان بگشاییم تا پیوسته در آن بالا روند [و قدرت و معجزات ما را بنگرند]، هرآینه گویند: چشمان ما را پوششی بر نهاده‌اند [ما را چشم‌بندی کرده‌اند]، بلکه ما گروهی جادوزده‌ایم».

آفت انحراف از حق و فرجام انحطاط

ما بحمدالله به خداوند ایمان داریم و معتقد به نبوت و معاد و سایر اصول و فروع دین هستیم، اما باید متوجه خطر و انحراف از مسیر دین باشیم و هیچ‌کس نمی‌تواند مطمئن باشد که ایمانش تا آخر ثابت می‌ماند و انحرافی در آن رخ نمی‌دهد. مگر نبودند کسانی که ایمان داشتند و به عبادت و بندگی خدا می‌پرداختند و در نهایت کفر ورزیدند و فرجام تباهی برای آنها رقم خورد. مگر ابلیس پس از شش‌ هزار سال عبادت و بندگی پیوسته خداوند، کفر نورزید و عَلَم طغیان در برابر خداوند نیفراشت؟ که امیر مؤمنان(علیه السلام) درباره شش هزار سال عبادت او می‌فرمایند:
فَاعْتَبِرُوا بِمَا کانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جُهْدَهُ الْجَهِیدَ ـ وَ قَدْ کانَ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّه آلَافِ سَنَه لَا یُدْرَى أَمِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ [مِنْ] سِنِی الْآخِـرَه ـ عَـنْ کبْرِ سَاعَه وَاحِدَه؛(386) «پس پند گیرید از آنچه خداوند با اهریمن کرد: کردارهای درازدامن و تلاش‌های پیگیر او را بیهـوده ساخت‌ ‌ـ درحالی‌که او شش هزار سال خدای را پرستیده بود، آن هم دانسته نیست که از سال‌های دنیاست یا از سال‌های آخـرت ـ تنها به جهت یک لحظه خودبزرگ‌بینی و تکبر».
﴿ صفحه 449 ﴾
همچنین قرآن درباره بلعم باعورا که از علم و دانش فراوان و کرامات برخوردار بود ولی در نهایت دنباله‌رو شیطان گردید و به مخالفت با فرستاده خداوند پرداخت، می‌فرماید:
لأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کمَثَلِ الْکلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکهُ یَلْهَث ذَّلِک مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکرُونَ؛(387) «و بر آنان خبر آن‌کس [بعلم باعورا] را برخوان که آیت‌های خویش [برخی کرامات یا اجابت دعا] را به وی دادیم و او از آنها بیرون رفت [به آنها وقعی ننهاد و آنها را ترک کرد و از دانش آنها تهی گشت] پس شیطان در پی او افتاد تا از گمراهان گشت؛ و اگـر می‌خـواستیم هـرآینه او را بدان‌هـا [ـ آن آیت‌ها ـ به جایگاهـی بلند] می‌رساندیم، ولیکن او به زمین [دنیا و مال و جاه آن] چسبید و کام و خواهشِ دل خود را پیروی کرد. پس داستان او چون داستان سگ است، اگر بر او بتازی زبان از دهان بیرون آرد [از نفس نفس‌زدن به علت عطش یا رنج] یا واگذاری‌اش باز زبان از دهان آویخته دارد. این است داستان گروهی که آیات ما را دروغ انگاشتند؛ پس این داستان را [بر آنان] بازگو، شاید بیندیشند».
برای اینکه ایمان ما محفوظ بماند باید بر یقین خود به متعلقات ایمان استوار بمانیم و اگر به بعضی از آنها یقین پیدا نکرده‌ایم بکوشیم تا یقین پیدا کنیم و از شک و وسوسه بپرهیزیم و سرنوشت کسانی چون بلعم باعورا را که پس از نیل به عالی‌ترین مراتب انسانی، بر اثر پیروی هوای نفس و خودخواهی به حضیض ذلت و خواری درافتادند افسانه نپنداریم و مایه عبرت برای خویش قرار دهیم.
﴿ صفحه 450 ﴾