سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

قصور و کوتاهی انسان در شکرگزاری از خدا

حضرت در پایان فراز مزبور از مناجات خود به ریزش پیوسته نعمت‌ها و فراوانی آنها و عجز از شکرگزاری و نیز کوتاهی در قدردانی و شکر آنها اعتراف می‌کنند. ازآن‌روی که نعمت‌های خدا بی‌شمار است و همه جن و انس نمی‌توانند آنها را بشمارند، انسانْ قاصر و عاجز از ادای شکر آنهاست؛ اما ازآن‌روی که توجه به نعمتی و تلاش در بهره‌مندی از آن او را از توجه به خداوند غافل می‌سازد و در نتیجه نمی‌کوشد که در حد توان، سپاس خدای را به جا آورد، مقصر است. چراکه نباید توجه به برخی نعمت‌ها انسان را از سایر نعمت‌ها و نیز از خداوندی که آن نعمت‌ها را در اختیار انسان نهاده است غافل سازد و انسان درهر‌حال باید توجه اصلی خود را معطوف به خداوند کند و هیچ‌چیز او را از یاد خدا باز ندارد و در مقام بهره‌برداری از هر نعمتی، اول رو به‌سوی خداوند آورد و به پاس آن نعمت از خداوند شکرگزاری کند. آن‌گاه حضرت بر نفس خود که به اهمال و تضییع نعمت‌ها پرداخته شهادت می‌دهند. ما اگر در خویش بنگریم، درمی‌یابیم که در طول عمر و پیوسته از نعمت‌های بزرگ خدا برخوردار بودیم و قدر آنها را نشناختیم و استفاده بایسته و حتی گاهی استفاده صحیح از آنها نبردیم. کیست که از جوانی و سلامتی، این دو نعمت بزرگ خدا استفاده شایسته و بایسته برده باشد؟ پس ما علاوه بر آنکه احاطه به همه نعمت‌های خدا نداریم و نمی‌توانیم همه نعمت‌هایی را که خداوند در اختیارمان نهاده بشناسیم و در نتیجه از شکر همه آنها عاجزیم، از انجام سپاس و شکری که از عهده‌مان ساخته است نیز کوتاهی می‌کنیم.
حضرت در ادامه مناجات می‌فرمایند:
وَاَنْتَ الرَّؤُفُ الرَّحیمُ الْبَّرُ الْکریمُ، الَّذى لا یُخَیِّبُ قاصِدیهِ، وَلا یَطْرُدُ عَنْ فِنآئِهِ آمِلیهِ، بِساحَتِک تَحُطُّ رِحالُ الرَّاجینَ، وَبِعَرْصَتِک تَقِفُ آمالُ الْمُسْتَرْفِدینَ، فَلا تُقابِلْ آمالَنا بِالتَّخْییبِ وَالْأَیاسِ، وَلا تُلْبِسْنا سِرْبالَ الْقُنُوطِ وَالْإِبْلاسِ؛ «و
﴿ صفحه 421 ﴾
تو بسیار با رأفت و مهربان و با کرم و احسانی که هرکس را رو به تو آرد محروم نمی‌سازی و امیدواران به خویش را از درگاه خود دور نمی‌گردانی. به ساحت قدس تو امیدواران بار می‌افکنند و آرزوهای بخشش‌خواهان و کمک­جویان در پیشگاه تو بار بسته‌اند، پس امیدهای ما به خود را با نومیدی و یأس مواجه مگردان و جامه نومیدی و سرافکندی به ما مپوشان».
«فناء»، «ساحت» و «عرصه» به معنای پیشگاه است و برای هرکدام از آنها در فارسی واژه مستقلی وجود ندارد. تعبیر بساحتک تحط رحال الرّاجین کنایی است و این تعبیر در اصل برای توقف مسافران و کاروان‌ها در محلی که بدان منظور فراهم شده به کار می‌رود و «محط الرحال» به بارانداز و محلی گفته می‌شود که کاروانیان در آنجا توقف می‌کنند و باروبُنه‌های خود را در آنجا قرار می‌دهند و در فراز مزبور از مناجات، کنایه از پناه آوردن امیدواران به ساحت قدس ربوبی و آستان مهر و رأفت الاهی که یگانه پناهگاه بندگان است می‌باشد.
سپس حضرت می‌فرمایند: اِلهى تَصاغَرَ عِنْدَ تَعاظُمِ الائِک شُکرى ، وَتَضآئَلَ فى جَنْبِ اِکرامِک اِیَّاىَ ثَنآئى وَنَشْرى؛ «خدایا، شکر و سپاس من در برابر نعمت‌های بزرگ تو بسیار ناچیز است و ثناگویی و بازگویی نعمت‌هایت در مقابل اکرام و عنایتت به من بی‌مقدار می‌باشد».
انسان در برابر خدمتی که به او شده و نعمتی که در اختیارش قرار گرفته باید بکوشد که شکر و سپاسِ درخور انجام دهد و درصدد جبران لطف و مرحمتی که در حق او شده برآید. مثلاً اگر کسی خانه‌ای را با تمام وسایل و امکانات در اختیار انسان قرار دهد و حتی سندش را به نام او بزند، اگر دریافت‌کننده این هدیه بزرگ به گفتن «متشکرم» بسنده کند،‌ شکر آن نعمت و هدیه بزرگ را به جا نیاورده است. وی در مقام تشکر و سپاس باید رفتار و خدمتی
﴿ صفحه 422 ﴾
متناسب با آنچه در اختیارش قرار گرفته انجام دهد و اگر امکان جبران آن خدمت بزرگ برایش فراهم نیست، سخنانی حاکی از سپاسگزاری و حق‌شناسی و تلاش برای جبران آن خدمت بزرگ بر زبان جاری سازد و اظهار محبت و شرمساری کند تا حق لطفی که به او شده انجام داده باشد. اما پرواضح است که ما نمی‌توانیم شکر بایسته و شایسته نعمت‌های خداوند را انجام دهیم و شکر ما هرچند از نظر کمیت و کیفیت زیاد به چشم آید، در برابر نعمت‌های الاهی بسیار حقیر و ناچیز است. حتی قدردانی و شکر نعمت‌هایی که به­ظاهر به چشم نمی‌آیند و در مقایسه با سایر نعمت‌ها کوچک جلوه می‌کنند از ما بر نمی‌آید و به‌هیچ‌وجه نمی‌توانیم قدر و ارزش آنها را بشناسیم. به‌عنوان نمونه یکی از نعمت‌های خدا که به­ندرت ما به آن توجه می‌یابیم، تارهای صوتی است که خداوند در حنجره ما قرار داده و امکان سخن گفتن را برای ما تسهیل می‌سازند. حال اگر به هر دلیلی این تارهای صوتی آسیب ببینند، انسان نمی‌تواند به­وضوح سخن گوید و تنها صداهای ناموزون و نامفهوم از دهان انسان خارج می‌شود و در نتیجه ارتباط کلامی انسان با دیگران برقرار نمی‌گردد. آن‌گاه هرکسی که تارهای صوتی‌اش آسیب دیده در حد وسع و توان مالی‌اش درصدد رفع آن ناراحتی برمی‌آید و برای مداوا و در صورت لزوم برای جراحی حنجره خود اقدامات لازم را انجام می‌دهد و گاه چندین بیمارستان عوض می‌کند و چندین میلیون تومان خرج می‌کند. حتی اگر از امکانات پزشکی و دانش پزشکی داخل کشور نتیجه نگرفت، اگر از سرمایه مالی مناسبی برخوردار باشد، برای ادامه معالجه به خارج سفر می‌کند و بدان امید که سلامتی خود را باز یابد و مشکل تارهای صوتی او مرتفع گردد، هر قدر که بتواند خرج معالجات خود می‌کند. اکنون که خداوند چنین نعمتی را رایگان در اختیار ما نهاده، ما باید بنگریم که چه وظیفه‌ای در قبال آن داریم. آیا سزاوار است که از این نعمت الاهی سوءاستفاده کنیم و مثلاً به پدر و مادر خود دشنام دهیم و با آنها تندی کنیم؟ آیا سزاوار است که دروغ بگوییم و تهمت بزنیم و غیبت کنیم و حرف‌های لغو و بیهوده بر زبان جاری سازیم؟
﴿ صفحه 423 ﴾

گفتار بیست و هشتم: (جستاری در ظاهر و باطن رفتار و نعمت‌ها)

جلوه ملکوتی ایمان و الطاف الاهی

توجه ما بیشتر به نعمت‌های مادی و دنیوی است و کمتر به نعمت‌های معنوی توجه داریم، ازاین‌روی وقتی درصدد شکرگزاری از نعمت‌های خداوند برمی‌آییم، به نعمت‌های مادی و دنیوی نظیر مسکن، خوردنی‌ها و موقعیت اجتماعی و مقام که در اختیارمان قرار گرفته نظر می‌افکنیم و به‌پاس برخورداری از آنها شکر خداوند را به جا می‌آوریم و از نعمت‌های معنوی نظیر نعمت ولایت اهل‌بیت(علیهم السلام) که بسیار والاتر و ارزشمند‌تر از نعمت‌های مادی هستند و نعمت‌های مادی در مقایسه با آنها حقیر و ناچیز است غافلیم. اما حضرت بدون آنکه به نعمت‌های مادی تصریحی داشته باشنـد‌ ـ گـرچه اطلاق سخن ایشان درباره نعمت‌ها به نعمت‌های مادی نیز ناظر می‌باشـد‌ـ به نعمت‌های معنوی تصریح دارند و برخی از آنها را نام می‌برند و می‌فرمایند:
جَلَّلَتْنى نِعَمَک مِنْ اَنْوارِ الْأیمانِ حُلَلاً، وَضَرَبتَ عَلَىَّ لَطآئِفَ بِرّک مِنَ الْعِزِّ کلَلاً، وَقَلَّدَتْنى مِنَنَک قَلائِدَ لا تُحَلُّ، وَطَوَّقَتْنى اَطْواقاً لا تُفَلُّ؛ «نعمت انوار ایمان مرا با جامه‌ها و زیورهای مجلل آراسته است و لطایف جود و کرمت تاج عزت بر سرم نهاده و احسان‌هایت
﴿ صفحه 424 ﴾
رشته علاقه‌ و طوق‌های شرافتی برگردنم افکنده که دیگر گشوده نمی‌گردد».
حضرت در سخن ادبی خود که با تشبیهات لطیف و زیبایی همراه گشته انوار ایمان را به جامه و زیورهایی تشبیه می‌کنند که باعث آراستگی انسان گردیده‌اند. همچنان احسان‌های خداوند را به مثابه تاجی معرفی می‌کنند که بر سر انسان نهاده شده است. در زبان فارسی وقتی کسی دیگری را مورد تکریم و احترام قرار می‌دهد و از او تجلیل می‌کند، به وی می‌گویند: «چه گلی بر سر او نهادی» این ضرب‌المثل و تعبیر ازآن‌روست که برای آرایش و تزیین برخی از اشیاء از گل استفاده می‌کنند. به‌عنوان نمونه، وقتی کادویی برای کسی تهیه می‌کنند روی آن گل قرار می‌دهند، یا در زمان سابق برای تزیین شتر که به‌عنوان مرکب از آن استفاده می‌شد، برآمدگی جلوی هودج که روی شتر قرار می‌گرفت و نیز بر سر و روی شتر منگوله نصب می‌کردند تا باعث زیبایی و شکوه آن مرکب گردد. شاید در بدو امر به نظر رسد که این تعابیر صرفاً جنبه استعاره‌ای و کنایی دارند و آراسته شدن به جامه‌هایی از انوار ایمان و یا افکنده شدن طوق‌ها و رشته‌هایی از احسان بر گردن، صرفاً تعابیری کنایی و استعاره‌ای هستند، چنان‌که نظیر این تعابیر در آیات و روایات نیز وارد شده و برای آنها تأویل‌هایی ذکر کرده‌اند. اما بر اساس آنچه از آیات و روایات استفاده می‌شود که به‌وسیله تجربیات برخی از بزرگان و اولیای خدا تأیید شده است، آن تعابیر از ملکوت و حقایق و صورت‌های باطنی رفتار و گرایش‌هایی چون ایمان به خدا خبر می‌دهند. چیزهایی که ما در این عالم مشاهده و درک می‌کنیم، علاوه بر صورت‌های ظاهری که به‌وسیله آنها برای ما قابل مشاهده‌اند، دارای صورت‌های باطنی نیز هستند که درک آنها از افق عقل ما خارج می‌باشد. ازاین‌روی، برخی از رفتارها که در ظاهر زیبا هستند، صورت باطنی آنها زشت و نازیباست و کسانی که چشم باطن دارند،
﴿ صفحه 425 ﴾
زشتی باطن آن رفتار را مشاهده می‌کنند. در مقابل، برخی چیزها و برخی رفتارها در ظاهر زیبا به نظر نمی‌رسند، اما در باطن زیبا هستند و زیبایی باطنی آنها برای کسانی که چشم باطن دارند قابل مشاهده است.