سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

رابطه تکوینی عمل با جزا

اکثر بیانات قرآنی و روایی درباره جزا، پاداش و کیفر رفتار به‌گونه‌ای است که رابطه جعلی و قراردادی بین عمل صالح و پاداش نیکو و عمل بد و کیفر را به ذهن می‌آورد. نظیر قراردادی که بین موجر و مستأجر بسته می‌شود و مستأجر در قبال منفعتی که از مال موجر می‌برد به او اجاره پرداخت می‌کند، خداوند نیز در قبال کارهای نیک بندگان به آنان پاداش عنایت می‌کند. با این تفاوت که پاداش و اجر اخروی بسیار فراتر از
﴿ صفحه 386 ﴾
پاداش دنیوی رفتار است. این تعابیر که برای سهولت تفاهم و رعایت حال اکثریت مردمی است که ذهنشان با این‌گونه مفاهیم آشناتر می‌باشد اعتباری است و در آنها فرض شده که بندگان برای خداوند کاری انجام می‌دهند و خداوند دریافت کننده منافع رفتار آنان است و در قبال آن به آنان مزد و پاداش می‌دهد و یا در قبال اعمال نیک آنان بخشی از گناهانشان را می‌بخشد. ولی چنان‌که از برخی از آیات و روایات استفاده می‌شود، رابطه بین اعمال انسان و ثواب و عقاب اخروی فراتر از یک رابطه قراردادی و جعلی است، بلکه بین اعمال انسان و ثواب و عقاب رابطه تکوینی و تولیدی برقرار است. بر اساس این رابطه تکوینی، اعمال اختیاری انسان دارای صورت‌های ملکوتی گوناگونی است که به‌عنوان نتیجه و بازتاب اعمال در عالم برزخ و قیامت ظاهر می‌شوند.
اینک نمونه‌ای از آیات را که دلالت بر وجود رابطه حقیقی بین اعمال انسان و نتایج اخروی آنها و به‌عبارت‌دیگر دلالت بر تجسم اعمال دارند ملاحظه می‌کنیم:
وَأَقِیمُواْ الصَّلوه وَآتُواْ الزَّکوه وَمَا تُقَدِّمُواْ لأَنفُسِکم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛(347) «و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و هر نیکی که برای خود پیش فرستید، آن را نزد خدا باز یابید که خدا بدان چه می‌کنید بیناست».
یَوْمَ تَجِدُ کلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ أَمَدًا بَعِیدًا وَیُحَذِّرُکمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ؛(348) «روزی که هرکسی هر کار نیکی که کرده حاضر یابد و نیز هر کار بدی که کرده، دوست دارد که کاش میان او و کارهای بدش فاصله‌ای دور
﴿ صفحه 387 ﴾
بود. خدا شما را از [نافرمانی] خویش بیم می‌دهد و خدا با بندگان مهربان است».
إِنَّ الَّذِینَ یَأْکلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأکلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا؛(349) «همانا کسانی که مال‌های یتیمان را به ستم می‌خورند جز این نیست که در شکم‌های خود آتشی می‌خورند و به­زودی به آتش افروخته دوزخ درآیند».
از آیه اخیر استفاده می‌شود که صورت باطنی خوردن مال یتیم، خوردن آتش است و هنگامی که در جهان دیگر حقایق ظاهر می‌شود، خورنده مال یتیم خواهد دید که باطن آن غذا آتش بوده و سوزش درونش را خواهد یافت و به او گفته خواهد شد: آیا این آتش جز همان مال حرامی است که خورده‌ای؟
بنابراین، چنان‌که بسیاری از آیات و روایات دلالت دارند و از دلایل عقلی نیز استفاده می‌شود، بین اعمال ما و ثواب و عقاب رابطه تکوینی برقرار است و آنچه ما در این جهان انجام می‌دهیم در جهان دیگر به صورتی متناسب با آن جهان نمودار گردیده و تجسم می‌یابد. به‌عبارت‌دیگر، پاداش‌ها و کیفرها بازنمود و حقیقت اعمال دنیوی انسان‌هاست که در حیات اخروی خود را نشان می‌دهند. هر کرداری که انسان انجام می‌دهد، یک صورت دنیوی دارد که ما آن را مشاهده می‌کنیم و یک صورت اخروی دارد که هم‌اکنون در دل و نهادِ عملْ نهفته است و عمل در روز رستاخیز و پس از تحولاتی که در آن رخ می‌دهد، شکل کنونی و دنیوی خود را از دست داده و با واقعیت اخروی خود جلوه می‌کند و باعث لذت و فرح و یا آزار و اندوه انسان می‌گردد. بر این اساس، پاداش‌ها و حتی بخشش گناهان نتیجه تکوینی اعمال و بلکه تجسم آنها در عالم آخرت است و برخی از کارهای نیک از چنان نورانیتی برخوردارند که ظلمت و
﴿ صفحه 388 ﴾
تاریکی برخی از گناهان را از بین می‌برند. البته چون نوع مردم از درک این حقایق عاجزند و ذهن آنها با مفاهیم و تعابیر اعتباری خو گرفته است، در آیات و روایات از تعابیری نیز استفاده شده که ظهور در رابطه قراردادی بین اعمال انسان و ثواب و عقاب دارند و این تعابیر مجازی و اعتباری برای سهولت فهم نوع مردم به کار رفته است. در راستای این تعابیر مجازی، در برخی آیات، از جهاد با مال و جان در راه خدا به تجارت و معامله با خدا تعبیر شده و خداوند خریدار جان و مال معرفی گردیده که در قبال آن بهشت را به فروشنده آن ارزانی می‌کند: إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّه...؛(350) «خداوند از مؤمنان جان‌ها و مال‌هایشان را بخرید به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد».
در آیه دیگر ایمان به خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله) و جهاد در راه خدا، تجارت و دادوستد با خداوند اطلاق گردیده است:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکمْ عَلَى تِجَارَه تُنجِیکم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ*تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکمْ وَأَنفُسِکمْ ذَلِکمْ خَیْرٌ لَّکمْ إِن کنتُمْ تَعْلَمُونَ؛(351) «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک برهاند؟ به خدا و پیامبر او ایمان آورید [بر ایمان به خدا و پیامبر او استوار باشید] و در راه خدا با مال‌ها و جان‌های خویش جهاد کنید، این برای شما بهتر است اگر می‌دانستید».
تعبیر تجارت و دادوستد جان و مال با خدا تنزلی در بیان حقیقت به‌منظور تشویق‌ ما به انجام کار خیر و دریافت ثواب و پاداش است و چنان نیست که ما مالک جان و مالمان باشیم و در قبال فروش آنها به خداوند، چیزی دریافت ‌کنیم و یا چیزی را که
2. ﴿ صفحه 389 ﴾
خداوند فاقد آن هست در اختیار او بگذاریم و در عوض از او پاداش دریافت ‌کنیم. بلکه مالک حقیقی جان و مال ما خداست و خداوند آنها را به امانت در اختیار ما قرار داده و هروقت اراده کند از ما باز می‌ستاند.

عبادت بستر بهره‌مندی از رحمت الاهی و دستیابی به کمال

با توجه به نمونه‌هایی که بیان کردیم، عبادت ما اعتباراً خدمت به پیشگاه خداوند محسوب می‌گردد و گذشته از بذل مال و جان در راه خدا و رفتار محسوسی که به‌عنوان عبادت خدا انجام می‌گیرند، توجه و ذکر قلبی نیز خدمت به پیشگاه خداوند و مطلوب وی محسوب می‌گردد. مطلوبیت عبادت و اعمال خیر برای خداوند نه ازآن‌روست که خداوند نیازمند آنهاست و به‌وسیله آنها نقص خود را برطرف می‌کند، بلکه ازآن‌روست که در پرتو آنها ما به کمال لایق خویش و مقام قرب الاهی نایل می‌گردیم. ما در پرتو عبادت و تضرع به درگاه او لایق دریافت رحمت بی‌کران او می‌گردیم و خداوند چون دوست می‌دارد که رحمتش را بر بندگان خویش بگستراند، آن بخش از رفتار بندگان که زمینه نزول رحمت و برکات الاهی را فراهم می‌آورد، مطلوب و محبوب اوست. تمام تعابیر مجازی که در روایات و آیات درباره معامله با خدا و جزا و پاداش وارد شده برای این است که ما به ارتباط با خداوند واقف گردیم و سعی کنیم کارهایی که محبوب و مطلوب خداست انجام دهیم تا به کمال حقیقی نایل گردیم و کارهایی که در راستای تعالی، کمال و نیل به رضوان الاهی انجام می‌گیرد، مجازاً خدمت به خداوند محسوب می‌گردد و ازاین‌روی، امیر مؤمنان(علیه السلام) در دعای کمیل می‌فرمایند:
یا رَبِّ، اَسْئَلُک بِحَقِّک وَقُدْسِک، وَاَعْظَمِ صِفاتِک وَاَسْمآئِک، اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتى مِنَ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ بِذِکرِک مَعْمُورَه، وَبِخِدْمَتِک مَوْصُولَه، وَاَعْمالى عِنْدَک مَقْبُولَه، حَتّـى تَکـونَ اَعْمالـى وَاَوْرادى کلُّها وِرْداً واحِـداً، وَحـالى
﴿ صفحه 390 ﴾
فـى خِدْمَتِک سَرْمَداً؛(352) «خدایا، از تو درخواست می‌کنم به حق و ذات مقدّست و صفات و اسماء بس بزرگ و مبارکت که اوقات مرا در شب و روز به یاد خود آباد گردانی و پیوسته به خدمت بندگی‌ات بگذرانی و اعمالم را مقبول درگاهت گردانی تا کردار و گفتارم یک‌پارچه و خالص برای تو باشد و حالم تا ابد به خدمت تو مصروف گردد».
در مقابل خدمت ما به پیشگاه خداوند و انجام عباداتی که مطلوب و مقبول پیشگاه پروردگار است، ذات پروردگار از ما تشکر و قدردانی می‌کند و قدردانی و تشکر او در افزایش نعمت و بار دادن به رضوان خود تمثل پیدا می‌کند. خداوند فرمود: وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکمْ لَئِن شَکرْتُمْ لأَزِیدَنَّکمْ... ؛(353) «و هنگامی که پروردگارتان به شما آگاهی داد که اگر سپاس گزارید، [نعمت] شما را افزون خواهم کرد».
شکر نعمت‌های خداوند عبادت و مطلوب خداوند است و خداوند در قبال آن و به‌عنوان تشکر و قدردانی از بنده خویش هم نعمت‌های موجود را باقی می‌دارد و هم بر آنها می‌افزاید و نیز بر کمالات و مراتب قرب بندگان شاکر به درگاه خویش می‌افزاید.

تفاوت مراتب شکرگزاری بندگان از خداوند

در جلسه پیشین گفتیم در صورتی انسان به شکرگزاری از خداوند می‌پردازد که بداند آنچه در اختیارش قرار گرفته برای او سودمند و نافع است و نیز بداند که خداوند آن را در اختیارش نهاده است. کسانی که به حقایق عالم و آنچه در آن می‌گذرد و نعمت‌ها و امکانات ارزنده‌ای که در اختیارشان هست توجهی ندارند، از معرفت خالق و مدبّر هستی بی‌نصیب هستند و در نتیجه به شکرگزاری خداوند نمی‌پردازند. گذشته از این گروه، برخی
﴿ صفحه 391 ﴾
به خداوند اعتقاد دارند، اما چون نظرشان معطوف به لذت‌ها و نعمت‌های مادی نظیر خانه، همسر، غذا و لباس است، از خداوند به پاس ارزانی کردن آن نعمت‌ها شکرگزاری می‌کنند و از آن فراتر نمی‌روند. اما کسانی که به نعمت‌های معنوی واقف­اند و ارزش و اهمیت عقل، ایمان، ولایت، معرفت و محبت خداوند را درک می‌کنند، بیش از هرچیز در قبال آن نعمت‌های بزرگْ خداوند را سپاس می‌گزارند. بزرگ‌ترین و عظیم‌ترین نعمت‌های الاهی فرجام نیک و حسن عاقبت و برخورداری از رحمت و رضوان الاهی در سرای آخرت است و ما باید خود را در معرض این نعمت‌های بزرگ قرار دهیم و زمینه برخورداری از آنها را در خود فراهم کنیم و به‌پاس آن نعمت‌های بزرگ از خداوند تشکر کنیم.
فهم انسان‌ها از نعمت‌های الاهی متفاوت است و تازه آنان که به فهم و معرفت فزون‌تری از نعمت‌های الاهی دست یافته‌اند، شناختشان از گستره نعمت‌ها و عظمت آنها ناچیز است. بسیاری از افراد نمی‌دانند که خداوند چه نعمت‌هایی در بدن آنها قرار داده و در پرتو آشنایی به دانش‌های آناتومی و فیزیولوژی شناخت انسان به نعمت‌ها و اجزا و عناصر تشکیل دهنده بدن و کارکرد و پیچیدگی‌های آنها افزایش می­یابد. در طب و علم تشریح قدیم مطرح می‌شد که بدن انسان دارای سیصدوشصت رگ است. اما با پیشرفت‌های جدید در علم پزشکی، ثابت شده که تنها در چشم انسان که اندام کوچکی از بدن به شمار می‌آید میلیاردها سلول از طیف‌های گوناگون وجود دارد که با فعالیت آنها و ارتباطی که بین آنها برقرار است، چشم می‌تواند ببیند. حال آیا انسان قادر است که تنها شکر نعمت چشم را به جا آورد؟ به‌راستی آیا به سلسله عواملی که دست‌به‌دست هم دادند تا ما به ‌وجود آییم و از بدن و اندام سالمی برخوردار گردیم، اندیشیده‌ایم؟ گاهی بر اثر ناکارآمد گشتن برخی از وسایط، نظیر عقیم بودن پدر و یا مادر امکان انعقاد نطفه و در نتیجه تولد انسان فراهم نمی‌گردد و یا انسان با اندام و یا عضوی ناقص و یا فاقد عقل به دنیا می‌آید. پس هر قدر شناخت انسان به گستره نعمت‌های خدا افزایش یابد، مرتبه شکرگزاری‌اش از خدا فراتر می‌رود.
﴿ صفحه 392 ﴾
از سوی دیگر، معرفت افراد درباره استناد امور به خداوند متفاوت است. برخی خداوند را عله‌العلل و سرسلسله عوامل می‌دانند و تأثیر خداوند را در پیدایش و تحوّل پدیده‌ها در همین حد می‌شناسند و دسته دوم کسانی هستند که فراتر از دسته اول، در کنار عوامل و اسباب، برای خداوند نیز نقش قائل هستند و به‌تعبیردیگر، خداوند را به نوعی شریک با آن عوامل و دخیل در پیدایش امور و پدیده‌ها می‌دانند. مثلاً وقتی غذا می‌خورند و سیر می‌گردند، سیر شدن خود را به غذا نسبت می­دهند و می­گویند غذا ما را سیر کرد و یا بهبودی از بیماری را ناشی از دارو می‌دانند و نقش خداوند را در تأثیر بخشیدن به غذا و دارو در سیر گشتن و سلامتی انسان و جلوگیری از موانع تأثیر آنها می‌دانند. دسته سوم به حدی از معرفت دست یافته‌اند که تأثیر اصلی و استقلالی را برای خداوند قائل هستند و عوامل و اسباب را صرفاً به‌عنوان ابزاری می‌شناسند که خداوند به‌وسیله آنها اراده و خواست خود را تحقق می‌بخشد. نظیر خطاطی که عامل اصلی در پیدایش خط است و قلم و کاغذ ابزار کار او به‌حساب می‌آیند و هیچ‌گاه خط به آن قلم و کاغذ نسبت داده نمی‌شود. فراتر از همه معرفت‌ها، معرفت اولیای خداست که به‌مرتبه‌ای از توحید افعالی دست یافته‌اند که خداوند را تنها مؤثر حقیقی در وجود می‌دانند و توجهشان تنها معطوف به خداوند است و هیچ توجهی به اسباب و ابزار ندارند و نقشی مستقل برای آنها قائل نمی‌باشند. با توجه به این معرفت ناب توحیدی، حضرت ابراهیم(علیه السلام)، فرمود: وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ*وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ؛(354) «و آن‌کس که طعام می‌دهد و سیرابم می‌سازد، و چون بیمار شوم بهبودم بخشد».
طبیعی است به تناسب معرفت افراد به خداوند و نقشی که آنان برای خداوند در پیدایش امور و پدیده‌ها قائل هستند، مرتبه شکرگزاری آنان نیز متفاوت می‌گردد. کسی که بر آن است که با تلاش و پیگیری و زحمت خود پولی به دست آورده و البته معتقد
﴿ صفحه 393 ﴾
است که خداوند نیز به او کمک کرده، مرتبه شکرگزاری‌اش فروتر از شکرگزاری کسی است که نقش و تأثیر اصلی را از آن خدا می­داند و برای خود نقشی مستقل قائل نیست. برخی نیز که در حضیض انحطاط قرار گرفته‌اند و منکر تأثیر و نقش­آفرینی خداوند هستند و آنچه را به دست آورده‌اند صرفاً ناشی از تلاش، هوش و تدبیر خود می‌دانند؛ چنان‌که خداوند درباره قارون نقل می‌کند که گفت:
قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَک مِن قَبْلِهِ مِنَ القُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّه وَأَکثَرُ جَمْعًا وَلَا یُسْأَلُ عَن ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ؛(355) «گفت: همانا آنچه به من داده شده بنابر دانشی است که نزد من است. آیا ندانست که خدا پیش از او نسل‌هایی را نابود کرد که نیرویشان از او فزون‌تر و فراهم آوردنشان [از مال دنیا] از او بیشتر بود؟ و مجرمان را از گناهانشان نپرسند [یعنی آنان را بی‌حساب به دوزخ برند]».
گذشته از کسانی که خداوند را مؤثر در امور نمی‌دانند، چنان که گفتیم کسانی که خداوند را مؤثر می‌دانند، از نظر اندازه و حدی که برای تأثیر اراده و مشیت الاهی قائل‌اند متفاوت می‌باشند و این اختلاف ناشی از مراتب معرفت بندگان به خداوند و توحید است که حتی یک درجه تفاوت در مراتب معرفت، دو فرد را از حیث رفتار و باورهای قلبی کاملاً متمایز می‌سازد. تا آنجا که امام سجاد(علیه السلام) درباره سلمان و ابوذر، رضوان‌الله علیهما، که هر دو از بهترین اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) بودند، فرمودند: وَاللهِ لَوْ عَلِمَ ابوذرٍّ ما فی قلبِ سلمانَ لَقَتَلَه و لَقَدْ آخا رسولُ‌‌الله(صلی الله علیه و آله) بینَهما؛(356) «به خدا سوگند، اگر ابوذر به آنچه در دل سلمان بود اطلاع داشت او را می‌کشت، با اینکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بین آن‌دو پیمان برادری برقرار کرد».
﴿ صفحه 394 ﴾