سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ضرورت و لزوم شکرگزاری

مسئله ضرورت شکرگزاری و تشکر در قبال نعمت‌هایی که به انسان می‌رسد از چنان اهمیتی برخوردار است که علمای ما وقتی، در علم کلام، درباره لزوم تحقیق درباره خدا و ضرورت اثبات صانع و خداوند سخن به میان می‌آید، برای آن دو دلیل عقلی ارائه می‌دهند که عبارت‌اند از: ترس از ضرر محتمل و دیگری، وجوب شکر منعم. آنان می‌گویند که عقل، شکر منعم را واجب می‌داند و ما باید به شکرگزاری کسی که نعمت وجود، سلامتی، زندگی و انبوه نعمت‌های مادی و معنوی را به ما ارزانی داشته بپردازیم و طبیعی است قبل از تشکر و شکرگزاری باید منعم و کسی که آن نعمت‌ها را به ما ارزانی داشته بشناسیم. پس از راه وجوب شکر منعم، ضرورت خداشناسی و وجوب اثبات آفریدگار را تبیین می‌کنند. البته ما اکنون درصدد تأیید و یا رد آن استدلال نیستیم و غرض ما از ذکر این نمونه این است که مسئله وجوب شکر و حسن آن از چنان اهمیتی برخوردار است که از آن برای اثبات ضرورت خداشناسی استفاده شده است. چه اینکه در فرهنگ دینی ما و از جمله در قرآن فراوان به مسئله شکرگزاری از خداوند اهمیت داده شده است. خداوند در آیه‌ای از قرآن درباره عکس‌العمل کسانی که مخاطب دعوت انبیاء از جمله پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) قرار گرفته‌اند و پیام هدایت الاهی را دریافت کردند می‌فرماید: إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکرًا وَإِمَّا کفُورًا؛(324) «ما راه را به او نمودیم، یا سپاسگزار خواهد بود و یا ناسپاسگزار».
در این آیه مردم به دو دسته تقسیم شده‌اند. دسته اول کسانی که از دعوت و هدایت‌های الاهی استفاده می‌کنند و در مسیر سعادت و رستگاری گام برمی‌دارند و هدایت‌پذیری آنان به مثابه شکرگزاری از خداوند تلقی می‌گردد و دسته دیگر، کافران و کسانی که بی‌اعتنا به هدایت‌های الاهی در گمراهی و ضلالت باقی می‌مانند و گمراهی
﴿ صفحه 369 ﴾
آنان ناسپاسی از درگاه خداوند به‌حساب می‌آید. در آیه دیگر، توانایی شنیداری، دیداری و اندیشیدن مقدمه و پیش‌درآمد شکرگزاری از خداوند معرفی گردیده است: وَاللّهُ أَخْرَجَکم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَه لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ؛(325) «و شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد درحالی‌که هیچ چیز نمی‌دانستید، و برای شما گوش‌ها و چشم‌ها و دل‌ها قرار داد تا شاید سپاس‌ گزارید».
همچنین خداوند، برخورداری از امنیت، آسایش، نصرت خویش و روزی حلال را مقدمه شکرگزاری خود معرفی می‌کند و می‌فرماید:
وَاذْکرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِیلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِی الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَکمُ النَّاسُ فَآوَاکمْ وَأَیَّدَکم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَکم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ؛(326) «و به یاد آرید هنگامی را که در زمین گروهی اندک و ناتوان شمرده شده بودید، بیم آن داشتید که مردمان [مشرکان مکه و قبیله‌های عرب] شما را بربایند، پس شما را [در مدینه] جای داد و به یاری خود نیرومند گردانید و از چیزهای پاکیزه روزیتان داد تا شاید سپاس‌ گزارید».
و نیز خداوند ارائه امور تشریعی و عبادات و از جمله روزه به بندگان خویش و تقوا را مقدمه و پیش­درآمد سپاسگزاری از خویش معرفی می‌کند و می‌فرماید:
1. شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنکمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَن کانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّه مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللّهُ بِکمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکمُ الْعُسْرَ وَلِتُکمِلُواْ الْعِدَّه وَلِتُکبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاکمْ وَلَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ؛(327) «ماه رمضان که در آن قرآن
﴿ صفحه 370 ﴾
فرو فرستاده شده که راهنمایی برای مردم و نشانه‌های روشنی از رهنمونی [به راه راست] و جدا کننده حق از باطل است؛ پس هرکس از شما این ماه را دریابد باید آن را روزه بدارد و هرکه بیمار یا در سفر باشد به شمار آن از روزهای دیگر [روزه گیرد]. خدا برای شما آسانی می‌خواهد و برای شما دشواری نمی‌خواهد، و تا شمار آن را تمام کنید و خدای را به پاس آنکه شما را راه نمود به بزرگی بستایید و باشد که سپاس گزارید».
2. وَلَقَدْ نَصَرَکمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّه فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ؛(328) «و هرآینه خداوند شما را در [جنگ] بدر درحالی‌که ناتوان بودید [به علت کمی سپاه و سازوبرگ جنگ] یاری داد، پس از خدا پروا کنید، باشد که سپاس ‌گزارید».

تمهیدات و شرایط شکرگزاری

اکنون با توجه به اهمیتی که به مسئله شکرگزاری در منابع دینی و به‌خصوص در قرآن و نیز از سوی عقلا و همه جوامع بشری داده شده جا دارد که به آن توجه جدّی داشته باشیم و در این ارتباط ماهیت شکرگزاری و شرایطی را که در تحقق آن دخیل هستند بازشناسیم: وقتی انسان از کسی تشکر می‌کند که بین او و آن شخص رابطه‌ای شکل گرفته باشد و در پرتو این رابطه خیری و خدمتی به او رسیده باشد. از این نظر ما از نقاش و هنرمندی که برای خودش نقاشی زیبایی ترسیم کرده است و نیز از خطاطی که خط زیبایی نگاشته است تشکر نمی‌کنیم، چون آن‌دو آن کارهای هنری را برای ما انجام نداده‌اند و وقتی تشکر ما لازم و به‌جاست که کاری برای ما انجام گرفته باشد. ثانیاً، آن خیر و خدمت باارزش و قابل توجه باشد و چنان بی‌ارزش نباشد که مورد اعتنا و توجه
﴿ صفحه 371 ﴾
قرار نگیرد و دریافت کننده آن نه فقط آن را خدمتی در حق خود به‌حساب نیاورد، بلکه پندارد که تحقیر و مورد تمسخر قرار گرفته است. ثالثاً، عامل خدمت و خیر، قصد رساندن خیر، و خدمت به دیگری را داشته باشد، نه اینکه او بدون چنان قصدی کاری را انجام دهد و اتفاقاً از قِبَل آن خیری به دیگری برسد. رابعاً، انسان عامل خیر را بشناسد و بداند که چه کسی خدمتی به او رسانده و یا نعمتی در اختیار او نهاده است. در صورت تحقق شرایط مزبور لازم و به‌جاست که انسان با زبان یا قلم و یا به شیوه دیگری از کسی که خیری به او رسانده تشکر کند.
با توجه به آنچه گفته شد، ما وقتی درصدد شکرگزاری از خدا برمی‌آییم که باور داشته باشیم که خداوند با اراده و قصد خود نعمتی را در اختیار ما نهاده است. پس اگر در موقعیتی باشیم که چیزی را برای خود نعمت و خیر ندانیم و یا ارتباط آن نعمت را با خدا درک نکنیم و آن را منسوب به غیرخدا بدانیم، درصدد تشکر از خدا برنمی‌آییم. در مواردی به‌خصوص شرایط غیرعادی و غیرطبیعی، وقتی نعمتی به ما می‌رسد، به­راحتی باور می‌کنیم که آن نعمت از سوی خداوند به ما ارزانی شده و شکر آن را به جا می‌آوریم. به‌عنوان نمونه، وقتی کسی سخت بیمار گشته و در کمال ناامیدی شفا می‌یابد و یا در شرایط خشک‌سالی و پس از دعا و توسل مردم و برگزاری نماز باران، وقتی باران می‌بارد همگان باور دارند که آن سلامتی و باران نعمت خدا و با اراده الاهی ارزانی شده است. اما در اغلب موارد ما نعمت‌ها و خیری که به ما می‌رسد به وسایط نسبت می‌دهیم و فراموش می‌کنیم که بدون خواست و اراده خدا خیر و نعمتی در اختیار ما قرار نمی‌گیرد و ازاین‌روی توجه‌مان به واسطه‌ها، عوامل طبیعی و غیرخدا جلب می‌گردد و درصدد تشکر از خداوند برنمی‌آییم. این در حالی است که گزاره‌های دینی به ما می‌آموزند که همه نعمت‌ها از آن خدا هستند، چه بدون واسطه از سوی خدا در اختیار ما قرار گیرند و چه با واسطه: مَّا أَصَابَک مِنْ حَسَنَه فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَک مِن
﴿ صفحه 372 ﴾
سَیِّئَه فَمِن نَّفْسِک... ؛(329)«هر نیکی‌ای که به تو رسد از خداست و هر بدی که به تو رسد از خود توست».
در آیه دیگر خداوند می‌فرماید:
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِک الْمُلْک تُؤْتِی الْمُلْک مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ الْمُلْک مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِک الْخَیْرُ إِنَّک عَلَىَ کلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛(330) «بگو: بار خدایا، تویی که فرمانروایی، به هرکه خواهی مُلک می‌دهی و از هرکه خواهی ملک باز می‌ستانی، هرکه را خواهی بزرگی و ارجمندی می‌دهی و هرکه را خواهی خوار می‌کنی؛ نیکی‌ها همه به دست توست که تو بر همه‌چیز توانایی».

آموزه‌های الهی و استناد همه امور به خداوند

دین به ما آموخته است که همه حوادث و رخدادها و از جمله نعمت‌هایی که به ما می‌رسد، چه از طریق اسباب طبیعی و اسباب انسانی و چه به‌وسیله فرشتگان انجام پذیرند، همه با اراده و مشیت الاهی انجام گرفته‌اند و ما باید همه‌چیز را متعلق به خدا بدانیم و ازاین‌روی،‌ یکی از آموزه‌های فرهنگی ما که در زمان سابق بیشتر بدان توجه می‌شد این است که اگر تکه نان خشکی روی زمین افتاده، بدان جهت که نعمت و برکت خداست آن را از روی زمین برداریم که زیر دست و پا قرار نگیرد و آن را تمیز کنیم و مورد استفاده قرار دهیم.
وقتی دو توده ابر که حامل بخار هستند با یکدیگر اصطکاک و برخورد پیدا می‌کنند و بر اثر تلاقی بار مثبت و منفیِ ابرها، رعد و برق پدید می‌آید،‌ بخشی از آن بخارها به
﴿ صفحه 373 ﴾
آب تبدیل گشته و به‌صورت باران بر زمین می‌ریزد. یا در یک فرایند طبیعی، وقتی دانه‌ای در زمین افشانده می‌شود و رطوبت زمین به آن می‌رسد، جوانه می‌زند و رشد می‌کند. اما در قرآن که کلام خداوند است نظیر این فعل و انفعالات به خداوند نسبت داده شده است، چون خداوند مسبب‌الاسباب است و همه عوامل طبیعی و غیرطبیعی تحت اراده و فرمان او هستند و هیچ کاری خارج از اراده خداوند انجام نمی‌پذیرد. خداوند در قرآن می‌فرماید:
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکامًا فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاء وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاء یَکادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ؛(331) «آیا ندیده‌ای که خداوند ابرها را [به‌وسیله بادها] می‌راند سپس میان [پاره‌های] آن پیوند می‌دهد، آن‌گاه آن را توده و انبوه می‌کند،‌ سپس باران را بینی که از میان آن بیرون می‌آید و از آسمان از کوه‌هایی که در آن است [انبوه ابرهای منجمد شده] تگرگ می‌فرستد و [زیان] آن را به هرکه خواهد می‌رساند و از هرکه خواهد باز می‌دارد؛ درخشندگیِ برقش نزدیک است که [روشنی] دیدگان را ببرد».
در آیه فوق به سه پدیده شگفت‌انگیز آسمان و ابرها اشاره شده است. پدیده شگفت‌انگیز اول که حاکی از علم، حکمت و عظمت نهفته در آفرینش و از دلایل توحید ذات پروردگار می‌باشد این است که خداوند به آرامی ابرها را که هر قطعه‌ای از آن از گوشه‌ای از دریاها برمی‌خیزد، به‌سوی هم می‌راند و پیوند می‌دهد و متراکم می‌سازد و آن‌گاه از آن ابرها دانه‌های باران به‌سوی زمین سرازیر می‌گردد و بدین‌وسیله، زمین مرده را زنده و لباس حیات بر قامت درختان و گیاهان می‌پوشاند و موجودات
﴿ صفحه 374 ﴾
زنده را سیراب می‌سازد. پدیده دوم، تشکیل دانه‌های درشت تگرگ در ابرها که با بارش آنها ممکن است درختان، زراعت‌ها، حیوانات و انسان‌ها آسیب ببینند. پدیده سوم، برقی است که با برخورد ابرها که حامل ذرات آب هستند و تلاقی بار مثبت و منفی آن ابرها می‌جهد و چشم‌ها را خیره می‌کند و صدای رعدی که از این پدیده طبیعی ایجاد می‌گردد گوش‌ها را می‌آزارد.
درباره جبال و کوه‌هایی که خداوند از آنها سخن گفته که بر فراز آسمان هستند و از آنها تگرگ‌ها فرو می‌ریزند، مفسران نظرات گوناگونی ارائه داده‌اند و در برخی از تفاسیر به پاره‌ای از آنها اشاره شده است:
1. برخی برآنند که «جبال» در آیه جنبه کنایی دارد و همان‌گونه که می‌گوییم کوهی از غذا و یا کوهی از علم، از یخ‌های متراکم در آسمان نیز تعبیر به کوه‌ها شده است و مفاد آیه این است که کوهی و توده عظیمی از تگرگ به‌وسیله ابرها در دل آسمان به وجود می‌آید و بخشی از آنها بر پاره‌ای از شهرها و بیابان‌ها فرو می‌ریزد.
2. برخی گفته‌اند: منظور از کوه‌ها توده‌های عظیم ابر است که در عظمت و بزرگی بسان کوه می‌باشد.
3. بیان سید قطب که مناسب‌تر به نظر می‌رسد این است که توده‌های ابر در وسط آسمان به­راستی شبیه کوه‌ها هستند، گرچه وقتی از پایین به آنها می‌نگریم صافند؛ اما کسانی که با هواپیما بر فراز ابرها حرکت کرده‌اند غالباً با چشم خود دیده‌اند که ابرها به کوه‌ها، دره‌ها و پستی و بلندی‌هایی که روی زمین هستند می‌مانند و به‌تعبیردیگر، سطح بالای ابرها هرگز صاف نیست و همانند سطح زمین دارای ناهمواری‌های فراوان است و از این نظر اطلاق نام جبال بر آنها مناسب است.(332)
باید افزود که تکوّن تگرگ در آسمان بدین‌صورت است که دانه‌های باران از ابر
﴿ صفحه 375 ﴾
جدا می‌شود و در قسمت فوقانی هوا به جبهه سردی برخورد می‌کند و یخ می‌زند. سپس توفان‌های کوبنده این دانه‌ها را مجدداً به بالا پرتاب می‌کند و بار دیگر این دانه‌ها به داخل ابرها فرو می‌رود و لایه دیگری از آب به روی آن می‌نشیند که به هنگام جدا شدن از ابر مجدداً یخ می‌بندد. گاهی این مسئله چندین بار تکرار می‌شود و هر زمان لایه تازه‌ای روی آن می‌نشیند تا تگرگ به اندازه‌ای درشت شود که دیگر توفان نتواند آن را به بالا پرتاب کند. اینجاست که راه زمین را به پیش می‌گیرد و فرود می‌آید، یا اینکه توفان فرو می‌نشیند و بدون مانع به طرف زمین حرکت می‌کند.(333)
در آیات دیگر خداوند درباره رویش گیاهان، درختان و دانه‌ها به‌وسیله باران می‌فرماید:
وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَکا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ*وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِیدٌ*رِزْقًا لِّلْعِبَادِ وَأَحْیَیْنَا بِهِ بَلْدَه مَّیْتًا کذَلِک الْخُرُوجُ؛(334) «و از آسمان آبی بابرکت فرو آوردیم سپس بدان بوستان‌ها و دانه‌های درو کردنی [مانند گندم و جو و ارزن] رویانیدیم، و نیز درختان خرمای بلند را که میوه‌های بر هم نشانده دارند، تا روزیِ بندگان باشد و بدان [آب] سرزمین مرده را زنده کردیم. همچنین است بیرون آمدن [از گور]».
و نیز خداوند در آیات دیگر می‌فرماید:
فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ*أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاء صَبًّا*ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا*فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبًّا*وَعِنَبًا وَقَضْبًا*وَزَیْتُونًا وَنَخْلًا*وَحَدَائِقَ غُلْبًا*وَفَاکهَه وَأَبًّا*مَّتَاعًا لَّکمْ وَلِأَنْعَامِکمْ؛(335) «پس آدمی باید به خوراک خود بنگرد [تا عبرت گیرد]، ما آبِ [باران] را فرو باریدیم باریدنی ویژه. سپس زمین را
﴿ صفحه 376 ﴾
[با سر برآوردن گیاهان] بشکافتیم شکافتنی ویژه، سپس در آن دانه‌ها رویانیدیم، و انگور و سبزی، و درخت زیتون و خرما، و بوستان‌های پر درخت، و میوه و علف، تا وسیله‌ای برای استفاده شما و چارپایانتان باشد».
این آیات به ما می‌فهماند که سرسلسله همه اسباب و عوامل و به‌تعبیردیگر مسبب‌الاسباب خداوند است و ما باید در ورای اسباب و عواملی که در عالم و نظام آفرینش در کارند، نظرمان به خالق هستی و عله‌العلل و کسی که هیچ حرکتی و رخدادی بدون اذن و مشیت او انجام نمی‌پذیرد معطوف گردد و نگاه استقلالی به وسایط نداشته باشیم و باور کنیم که وسایط و عوامل مؤثر در عالم با اراده الاهی تأثیر می‌گذارند و مؤثر اصلی خداوند است. چنان‌که وقتی واسطه‌ای از سوی بزرگی پولی برای ما می‌آورد ما آن هدیه را به آن بزرگ نسبت می‌دهیم و آن واسطه را وسیله‌ای برای رساندن آن هدیه به خویش می‌شناسیم.