سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

شفاعت از منظر اسلام

اما شفاعتی که در ادیان توحیدی و به‌خصوص در اسلام مطرح شده است (و حتی وهابیت نیز با استناد به حدیثی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن فرمودند: ادَّخَرْتُ شَفَاعَتِی لِأَهْلِ الْکبَائِرِ مِنْ أُمَّتِی؛(310) «شفاعتم را برای اهل گناهان کبیره از امتم ذخیره کرده‌ام» اصل آن را پذیرفته‌اند ولی آن را مختص به شفاعت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آخرت می‌دانند و اعتقاد به شفاعت
﴿ صفحه 347 ﴾
سایرین، از جمله ائمه اطهار(علیهم السلام) و شفاعت در دنیا را بدعت می‌دانند) بدین معنا نیست که کسی اراده خودش را بر اراده خدا حاکم گرداند. بلکه حقیقت شفاعت این است که خداوند به جهت شدت محبت و رحمتش در حق بندگان، برای کسانی که در گناه و معصیت غوطه‌ور گشته‌اند و به جهت پلیدی و زشتی رفتار خود، یا زمینه ارتباط با خدا را ندارند و یا خجالت می‌کشند به درگاه خدا متوسل شوند، کسانی را که در درگاه او مقرب و عزیزند واسطه قرار داده که دیگران با توسل به آنها به حوایج خویش دست ‌یابند و مورد آمرزش قرار گیرند. با این شفاعت ممکن است آن بخش از گناهانی که با توبه هم بخشیده نمی‌شوند و شخص گناهکار لیاقت بخشش آنها را ندارد، مورد عفو خداوند قرار گیرند. به‌تعبیردیگر، شفاعت راه ثانوی است که خداوند برای گناهکاران قرار داده که وقتی آنان به شفاعت‌کنندگان خداوند توسل می‌جویند زودتر مورد بخشش و عنایت خدا قرار می‌گیرند و هم اصل شفاعت را خود خداوند تأسیس کرده و هم خود، کسانی را برای شفاعت کردن معیّن ساخته و هم خود، قانون و چارچوبی برای شفاعت وضع کرده است.
برای تقریب به ذهن گاهی پدر برای فرزندان خود مقرراتی را وضع می‌کند و کیفری را برای تخلف‌ کننده از آن مقررات قرار می‌دهد. طبق قانونی که او وضع کرده هریک از فرزندان که تخلف کند مجازات می‌شود، اما پدر به‌عنوان مدیر خانواده و بر اساس قانون نانوشته از مادر می‌خواهد که نزد او از آن فرزند متخلف وساطت و طلب بخشش کند تا پدر به پاس شفاعت و وساطت مادرْ آن فرزند را ببخشد. در این صورت اراده مادر بر اراده پدر حاکم نشده است، بلکه بر اساس قانونی که پدر قرار داده فرزند با شفاعت مادر مورد بخشش قرار می‌گیرد. پس این شفاعت ماهیتاً با شفاعت از منظر کفار و مشرکان متفاوت است و این‌گونه نیست که کسانی اراده خود را بر اراده خدا تحمیل کنند و خداوند به جهت علاقه به آنها و به جهت رودربایستی نظر و خواست
﴿ صفحه 348 ﴾
آنان را بر خواست و نظر خود ترجیح دهد. از این منظر، هیچ اراده‌ای جز اراده خداوند در عالم نافذ و جاری نیست و تا خداوند به انبیا، فرشتگان، شهدا و اولیای خود اجازه ندهد آنان حق سخن گفتن ندارند، چه ‌رسد که بدون اجازه خداوند شفاعت کنند. پس چه شفاعت را در دنیا و آخرت ساری و جاری بدانیم و چه آن را به آخرت اختصاص دهیم که همه مسلمین بر آن اجماع دارند، شفاعت از مجرای اراده و خواست خداوند انجام می‌پذیرد و خداوند مالک و حاکم هستی است و این معنا به‌خصوص در آخرت که در آن از مالکیت ظاهری غیرخدا که در دنیا وجود داشت نیز خبری نیست، برای همگان روشن می‌گردد و همه درمی‌یابند که حاکم و مالک حقیقیِ هستی خداست: یَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا یَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِّمَنِ الْمُلْک الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ؛(311) «روزی که نمایان شوند، هیچ‌چیز از آنان بر خدا پوشیده نباشد، [و ندا آید که] امروز پادشاهی که راست؟ خدای راست، آن یگانه بر همه چیره».
در آن عرصه که سلطنت و حاکمیت مطلق از آنِ خداست، کسی بدون اجازه خداوند سخن نمی‌گوید: یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِکه صَفًّا لَّا یَتَکلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا؛(312) «در روزی که روح [فرشته همراه وحی] و فرشتگان به صف ایستند، سخن نگویند مگر کسی که خدای رحمان او را اجازه دهد و سخن درست گوید».
در سرای آخرت که قدرت و سلطنت از آنِ خداست و تنها اراده و خواست خداوند حاکم و جاری است، کسی بدون اجازه خدا و جز برای کسانی که خداوند به شفاعت در حق آنان راضی گشته است، شفاعت نمی‌کنند. خداوند دراین‌‌باره فرمود: مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ ...؛(313) «کیست آن‌که جز به خواست و فرمان او نزد وی شفاعت کند؟»
﴿ صفحه 349 ﴾
همچنین خداوند فرمود: یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ؛(314) «آنچه را پیش روی آنهاست و آنچه را واپسین آنهاست [کارهایی را که کرده‌اند و خواهند کرد] می‌داند و جز برای کسانی که او بپسندد و خشنود باشد شفاعت نمی‌کنند و از ترس او [از ترس عقوبت او یا عظمت و هیبت او] بیمناک‌اند».
وقتی ما به اولیای خدا و به‌خصوص رسول خدا و ائمه اطهار(صلوات الله علیهم اجمعین) توسل می‌جوییم و آنان را شفیع خود قرار می‌دهیم، به واقع به خداوند شفاعت می‌جوییم؛ چون خداوند آنان را وسیله و راهی برای نیل به رحمت خود قرار داده است. اگر آنان مقام وساطت نمی‌داشتند و خداوند آنان را شفیع قرار نمی‌‌داد، نه آنان حق شفاعت داشتند و نه کسی حق داشت آنان را شفیع خود قرار دهد و نه اگر آنان کسی را شفاعت می‌کردند، شفاعتشان پذیرفته می‌شد. مگر کسی می‌تواند در برابر خدا عرض اندام کند و اراده خود را بر خدا تحمیل کند؟! خداوند به پاس رحمت بی‌کران و لطف و عنایتش در حق بندگان، بندگان مقرب خویش را شفیع و واسطه قرار داده تا گناهکاران سراغ آنها بروند و به آنان توسل جویند و از این طریق مورد عفو و بخشش خداوند قرار گیرند و شفاعت و وساطت آنان در راستای اذن و اراده الاهی انجام می‌پذیرد.

تقدم رحمت الاهی بر غضب الهی

یکی از اسماء خداوند «اشد المعاقبین» است و این صفت الاهی اقتضا می‌کند که معصیت‌کاران به کیفر الاهی مبتلا گردند و در آتش جهنم بسوزند. چون آنان در برابر خداوند متعال که حاکم و مالک مطلق هستی است عصیان کرده‌اند و با چشم، گوش، زبان و اندامی که خداوند به آنان داده مرتکب گناه شده‌اند. و کیفر این عصیان و نافرمانی، آتش جهنم و عقوبت الاهی است. اما خداوند «ارحم الراحمین» نیز هست و
﴿ صفحه 350 ﴾
رحمت او بر غضبش پیشی گرفته است و اگر کسی از گناهان خود نادم گردد و در جبران کوتاهی‌های خود بکوشد، مشمول رحمت خداوند قرار می‌گیرد؛ چنان‌که در دعای جوشن کبیر می‌‌خوانیم: یا مَنْ وَسِعَتْ کلَّ شَىْ ءٍ رَحْمَتُهُ، یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ؛ «ای کسی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته است و ای کسی که رحمتش بر غضب و خشمش پیشی گرفته است».
البته سبقت داشتن رحمت الاهی بر غضب وی بدین معنا نیست که در همه موارد رحمت الاهی جلوی خشم و غضب الاهی را می‌‌گیرد که در این صورت خداوند در حق فاسدترین و پست‌ترین مردمان نظیر شمر نیز غضب نمی‌کرد و اصلاً جهنم را نمی‌آفرید؛ درحالی‌که خداوند علاوه بر بهشت، جهنم نیز دارد و کافران و گنهکاران مشمول عقوبت و غضب الاهی قرار می‌گیرند و خداوند خود قسم خورده که آنان را به جهنم داخل گرداند: أقْسَمْتَ أن تَملأَها مِنَ الکافرینَ مِنَ الجنّه والنّاسِ اجمعین وأن تُخَلِّدَ فیهاَ الْمعاندین؛(315) «خداوندا، تو قسم خورده‌ای که دوزخ را از کافران از پریان و آدمیان انباشته سازی و دشمنانت را برای همیشه در آن جای دهی».
سبقت داشتن رحمت الاهی بر غضب الاهی ازآن‌روست که هدف از آفرینش گسترش رحمت است و این رحمت در عرصه تکوین با رشد و تکاملی که خداوند برای موجودات در نظر گرفته حاصل می‌شود، و در عرصه تشریع و حوزه اختیار، این رحمت با گزینش اختیاری راه صواب و سعادت به‌وسیله انسان تحقق می‌یابد. در ارتباط با رفتار اختیاری انسان و پریان، قصد اوّلی خدا گسترش رحمت است که از طریق اطاعت و پیروی از دستورات او به دست می‌آید. اما چون انسان موجودی است مختار که در او کشش‌های مثبت و منفی وجود دارد و به‌دلیل این کشش‌ها و وجود جاذبه گناه و جاذبه عمل صالح، خود را همواره بر سر دوراهی سعادت و شقاوت و
﴿ صفحه 351 ﴾
بهشت و جهنم می‌یابد، اگر جاذبه گناه و عصیان خداوند را نادیده گرفت و علی‌رغم کشش‌های منفی و گرایش به هوای نفس، به اختیار خود راه صواب را برگزید و به انجام اعمال صالح مبادرت ورزید، خود را لایق بهره‌مندی از رحمت و فیض الاهی می‌گرداند و به کمال و سعادت نایل می‌گردد. اما اگر به دستورات خدا پشت‌ پا زد و برخلاف فطرت و عقل، از دستیابی به کمال و سعادت بازایستاد و به نقص و عار تن ‌داد، مشمول عذاب و غضب الاهی می‌گردد که به‌قصد ثانوی، خداوند آن را برای بندگان خود در نظر گرفته است. پس قصد اوّلی خداوند دستیابی انسان به کمال و در نتیجه برخوردار گشتن از رحمت واسعه الاهی است، اما چون این کمال با اختیار و گزینش انسان تحصیل می‌گردد، انسان بر سر دوراهی کمال و نقص و سعادت و شقاوت قرار گرفته و درواقع، کمال انسانی بدون خلق جهنم و شیطان حاصل نمی‌گردد و تا انسان بر سر دوراهی بهشت و جهنم قرار نگیرد، توفیق درک رحمت الاهی و رسیدن به کمالی را که فرشتگان الاهی از درک آن عاجز بودند نخواهد داشت.
﴿ صفحه 353 ﴾

گفتار بیست و سوم: (نسـیم رحمت الهـی)