سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

سخنان امام سجاد(علیه السلام) در مقام توجه به رحمت بی‌کران الهی

متناسب با معرفت و مرتبه کمال هرکسی، احساس گناه و کوتاهی به درگاه معبود؛ حیا، خجلت، حیرت و حالت انقباض را در انسان برمی‌انگیزاند و بر اثر این حالت، شخص با ترس و اضطراب و با لکنت زبان از معبود خویش آمرزش می‌طلبد و از او می‌خواهد که از کوتاهی‌های او درگذرد. اما وقتی که فراتر از گناهان و عقوبتی که خداوند برای آنها در نظر گرفته، رحمت و فضل‌ الاهی را مشاهده کرد که همواره دامن گسترده و خیل گنهکاران را به خویش فرا می‌خواند و به آنان امنیت و آرامش می‌بخشد، انبساط خاطر می‌یابد و سرور و شادمانی ناشی از امید به رحمت بی‌کران الاهی و باریابی به وصل معشوق، قفل بیم و ترس را از زبانش برمی‌دارد و او را به اطناب در سخن در حضور معشوق وامی‌دارد. در آموزه‌های دینی ما و از جمله در قرآن فراوان از حالت انبساط و گفت‌وگوهای عاشقانه بین اولیای خدا و معبود خویش سخن به میان آمده. نمونه آن گفت‌وگویی است که بین خداوند و حضرت موسی(علیه السلام) رخ داده که خداوند خطاب به آن حضرت می‌فرماید: وَمَا تِلْک بِیَمِینِک یَا مُوسَى * قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى؛(308) «و ای موسی، در دست راست تو چیست؟ گفت‌:‌ این عصای من است که بر آن تکیه می‌دهم و با آن برای گوسفندانم برگ [از درختان] می‌تکانم و کارهای دیگری هم از آن برای من برمی‌آید».
پرواضح است که خداوند می‌دانست که چه چیزی در دست حضرت موسی(علیه السلام) است و توضیحات حضرت موسی(علیه السلام) درباره فواید آن عصا برای خداوند آشکار بود و آن گفت‌وگوی‌ها در مقام وحی و وجد و انس ناشی از خلوت عاشق و معشوق صورت پذیرفته است. در آن حالت انبساط، عاشق فارغ از ترس و بیم، خود را در پناه معشوق و مورد نوازش او می‌یابد و از سر شادمانی و سرور لب به سخن می‌گشاید. همچنین
﴿ صفحه 344 ﴾
خداوند می‌خواست فایده دیگری از آن عصا را که حضرت موسی(علیه السلام) از آن بی‌خبر بود بشناساند و آن اینکه با آن عصا معجزه بزرگ الاهی، یعنی خنثی گشتن سحر ساحران انجام می‌پذیرد و این معجزه خود طلیعه دعوت به توحید و رسالت الاهی و نابودی فرعونیان و شرک و استقرار آیین یکتاپرستی می‌‌گردد.
در این مناجات نیز حضرت سجاد(علیه السلام) پس از توجه یافتن به کوتاهی در امر بندگی خدا و ترس از عقاب الاهی، به رحمت بی‌کران الاهی نظر می‌افکند و آن‌گاه با حالت انبساط ناشی از درک لطف، محبت و نوازش الاهی مناجات خویش با معبود را پی می‌گیرد و می‌فرماید
اِلهى، اِسْتَشْفَعْتُ بِک اِلَیْک، وَاسْتَجَرْتُ بِک مِنْک، اَتَیْتُک طامِعاً فى اِحْسانِک، راغِباً فِى امْتِنانِک، مُسْتَسْقِیاً وابِلَ طَوْلِک، مُسْتَمْطِراً غَمامَ فَضْلِک، طالِباً مَرْضاتَک، قاصِداً جَنابَک، وارِداً شَریعَه رِفْدِک، مُلْتَمِساً سَنِىَّ الْخَیْراتِ مِنْ عِنْدِک، وافِداً اِلى حَضْرَه جَمالِک، مُریداً وَجْهَک، طارِقاً بابَک، مُسْتَکیناً لِعَظَمَتِک وَجَلالِک، فَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ مِنَ الْمَغْفِرَه وَالرَّحْمَه، وَلا تَفْعَلْ بى ما اَنَا اَهْلُهُ مِنْ الْعَذابِ وَالنِّقْمَه، بِرَحْمَتِک یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ؛ «خدایا، من تو را نزد خودت شفیع قرار داده‌ام و از قهر تو به تو پناه می‌آورم. آمدم به درگاهت در‌حالی‌که به احسان تو طمع و به نعمت‌هایت رغبت دارم. تشنه باران احسانت هستم و از ابر فضل و کرم تو باران عنایت می‌جویم. به جست‌وجوی خشنودی تو برخاسته‌ام و آهنگ توجه به درگاهت را دارم و به جویبار عطایت وارد گشته‌ام. درخواست عالی‌ترین خیراتت را دارم و در پیشگاه جمال تو بار یافته‌ام و خواهان وجه تو هستم. حلقه در رحمتت را می‌کوبم و در برابر عظمت و جلالت خاضع هستم. پس با من با بخشایش و مهربانی که شایسته آنی رفتار کن و عذاب و انتقام که شایسته من است در حقم روا مدار، به حق رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان».
﴿ صفحه 345 ﴾

مفهوم عرفی شفاعت

در آغاز فراز فوق، حضرت شفیع قرار دادن خدا را برای خویش مطرح می‌سازند. «شفاعت» از «شفع» به معنای جفت گرفته شده و از آن برای پیشرفت امور، جبران خطاها و لغزش‌ها بهره‌برداری می‌شود. وقتی انسان می‌نگرد که نیرو و امکاناتی که در اختیار دارد برای تحقق بخشیدن خواسته و آرزویش کفایت نمی‌کند، می‌کوشد که کس دیگری را معین و کمک‌کار خود قرار دهد تا با امکانات او و توان و اراده‌اش به هدف خود دست ‌یابد. در امور روزمره دنیوی وقتی کسی از جایگاه و اعتبار کافی در نزد کسی که خواسته‌‌ای از او دارد برخوردار نیست کسی را که از اعتبار و آبروی بیشتری برخوردار است شفیع خود می‌گرداند تا به‌واسطه شفاعت و سفارش او به خواسته‌اش دست ‌یابد. یا کسی جرمی و خلافی مرتکب شده، چون خود را لایق بخشش نمی‌یابد و باید متناسب با جرمش کیفر شود، به شخص دیگری متوسل می‌گردد که شفاعت و وساطت کند تا از عقوبت و کیفر معاف گردد. در این‌گونه موارد، شفیع اراده خودش را بر اراده کسی که از تأمین خواسته شفاعت‌جوینده شانه خالی می‌کند و یا درصدد کیفر و مجازات شفاعت‌جوینده برآمده حاکم می‌گرداند و در نتیجه این شفاعت و وساطت، شفاعت‌جوینده به خواسته خود می‌رسد.
در برخی از دادگاه‌های عرفی که آلوده به پارتی‌بازی و فساد است، اگر قاضی بخواهد بر اساس قانون قضاوت کند باید مجرم را محکوم به کیفر زندان و یا کیفری دیگر کند، اما بر اثر شفاعت و وساطت شخص دارای نفوذ و موقعیت، حکم عفو را برای او در نظر می‌گیرند. به واقع با این شفاعت اراده شفیع بر اراده قاضی غالب گردیده و قاضی یا به جهت ترس از آن شفیع و واسطه و یا بدان امید که روزی نیازی به او پیدا کند و او نیازش را برآورده سازد، تسلیم خواست او می‌گردد. این نوع شفاعت که ناشی از بده‌بستان و رفاقت و رودربایستی است مورد نظر مشرکان بود و
﴿ صفحه 346 ﴾
آنان بر اساس تصوری فاسد و غلط بر این باور بودند که خداوند دخترانی دارد که به جهت محبت و علاقه و رودربایستی، خواسته آنان را تأمین می‌کند. ازاین‌جهت وقتی گناهی مرتکب می‌شدند که کیفر آن عذاب و آتش جهنم بود، به بت‌هایی که نماد ملائکه ـ که از نظر آنان دختران خـدا بودند ـ به شمار می‌رفتند متوسل می‌شدند و در برابر آنها تعظیم و کرنش می‌کردند تا نظر دختران خدا را به‌سوی خود جلب کنند و آنان نیز در نزد خداوند شفاعت کنند و خداوند برای خشنودی دخترانش و برای اینکه آنان از او نرنجند و آزرده نشوند، از عقوبت و کیفر گناهکار صرف‌نظر ‌کند. قرآن درباره این عقیده فاسد مشرکان می‌فرماید:
وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکونَ؛(309) «و به‌جای خدا چیزهایی را می‌پرستند که نه زیانشان می‌رساند و نه سودشان می‌دهد و گویند: اینها شفیعان ما نزد خدایند. بگو: آیا خدای را به چیزی خبر می‌دهید که در آسمان‌ها و زمین سراغ ندارد؟ او پاک و برتر است از آنچه [با او] شریک می‌سازند».

شفاعت از منظر اسلام

اما شفاعتی که در ادیان توحیدی و به‌خصوص در اسلام مطرح شده است (و حتی وهابیت نیز با استناد به حدیثی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن فرمودند: ادَّخَرْتُ شَفَاعَتِی لِأَهْلِ الْکبَائِرِ مِنْ أُمَّتِی؛(310) «شفاعتم را برای اهل گناهان کبیره از امتم ذخیره کرده‌ام» اصل آن را پذیرفته‌اند ولی آن را مختص به شفاعت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آخرت می‌دانند و اعتقاد به شفاعت
﴿ صفحه 347 ﴾
سایرین، از جمله ائمه اطهار(علیهم السلام) و شفاعت در دنیا را بدعت می‌دانند) بدین معنا نیست که کسی اراده خودش را بر اراده خدا حاکم گرداند. بلکه حقیقت شفاعت این است که خداوند به جهت شدت محبت و رحمتش در حق بندگان، برای کسانی که در گناه و معصیت غوطه‌ور گشته‌اند و به جهت پلیدی و زشتی رفتار خود، یا زمینه ارتباط با خدا را ندارند و یا خجالت می‌کشند به درگاه خدا متوسل شوند، کسانی را که در درگاه او مقرب و عزیزند واسطه قرار داده که دیگران با توسل به آنها به حوایج خویش دست ‌یابند و مورد آمرزش قرار گیرند. با این شفاعت ممکن است آن بخش از گناهانی که با توبه هم بخشیده نمی‌شوند و شخص گناهکار لیاقت بخشش آنها را ندارد، مورد عفو خداوند قرار گیرند. به‌تعبیردیگر، شفاعت راه ثانوی است که خداوند برای گناهکاران قرار داده که وقتی آنان به شفاعت‌کنندگان خداوند توسل می‌جویند زودتر مورد بخشش و عنایت خدا قرار می‌گیرند و هم اصل شفاعت را خود خداوند تأسیس کرده و هم خود، کسانی را برای شفاعت کردن معیّن ساخته و هم خود، قانون و چارچوبی برای شفاعت وضع کرده است.
برای تقریب به ذهن گاهی پدر برای فرزندان خود مقرراتی را وضع می‌کند و کیفری را برای تخلف‌ کننده از آن مقررات قرار می‌دهد. طبق قانونی که او وضع کرده هریک از فرزندان که تخلف کند مجازات می‌شود، اما پدر به‌عنوان مدیر خانواده و بر اساس قانون نانوشته از مادر می‌خواهد که نزد او از آن فرزند متخلف وساطت و طلب بخشش کند تا پدر به پاس شفاعت و وساطت مادرْ آن فرزند را ببخشد. در این صورت اراده مادر بر اراده پدر حاکم نشده است، بلکه بر اساس قانونی که پدر قرار داده فرزند با شفاعت مادر مورد بخشش قرار می‌گیرد. پس این شفاعت ماهیتاً با شفاعت از منظر کفار و مشرکان متفاوت است و این‌گونه نیست که کسانی اراده خود را بر اراده خدا تحمیل کنند و خداوند به جهت علاقه به آنها و به جهت رودربایستی نظر و خواست
﴿ صفحه 348 ﴾
آنان را بر خواست و نظر خود ترجیح دهد. از این منظر، هیچ اراده‌ای جز اراده خداوند در عالم نافذ و جاری نیست و تا خداوند به انبیا، فرشتگان، شهدا و اولیای خود اجازه ندهد آنان حق سخن گفتن ندارند، چه ‌رسد که بدون اجازه خداوند شفاعت کنند. پس چه شفاعت را در دنیا و آخرت ساری و جاری بدانیم و چه آن را به آخرت اختصاص دهیم که همه مسلمین بر آن اجماع دارند، شفاعت از مجرای اراده و خواست خداوند انجام می‌پذیرد و خداوند مالک و حاکم هستی است و این معنا به‌خصوص در آخرت که در آن از مالکیت ظاهری غیرخدا که در دنیا وجود داشت نیز خبری نیست، برای همگان روشن می‌گردد و همه درمی‌یابند که حاکم و مالک حقیقیِ هستی خداست: یَوْمَ هُم بَارِزُونَ لَا یَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْءٌ لِّمَنِ الْمُلْک الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ؛(311) «روزی که نمایان شوند، هیچ‌چیز از آنان بر خدا پوشیده نباشد، [و ندا آید که] امروز پادشاهی که راست؟ خدای راست، آن یگانه بر همه چیره».
در آن عرصه که سلطنت و حاکمیت مطلق از آنِ خداست، کسی بدون اجازه خداوند سخن نمی‌گوید: یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِکه صَفًّا لَّا یَتَکلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا؛(312) «در روزی که روح [فرشته همراه وحی] و فرشتگان به صف ایستند، سخن نگویند مگر کسی که خدای رحمان او را اجازه دهد و سخن درست گوید».
در سرای آخرت که قدرت و سلطنت از آنِ خداست و تنها اراده و خواست خداوند حاکم و جاری است، کسی بدون اجازه خدا و جز برای کسانی که خداوند به شفاعت در حق آنان راضی گشته است، شفاعت نمی‌کنند. خداوند دراین‌‌باره فرمود: مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ ...؛(313) «کیست آن‌که جز به خواست و فرمان او نزد وی شفاعت کند؟»
﴿ صفحه 349 ﴾
همچنین خداوند فرمود: یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ؛(314) «آنچه را پیش روی آنهاست و آنچه را واپسین آنهاست [کارهایی را که کرده‌اند و خواهند کرد] می‌داند و جز برای کسانی که او بپسندد و خشنود باشد شفاعت نمی‌کنند و از ترس او [از ترس عقوبت او یا عظمت و هیبت او] بیمناک‌اند».
وقتی ما به اولیای خدا و به‌خصوص رسول خدا و ائمه اطهار(صلوات الله علیهم اجمعین) توسل می‌جوییم و آنان را شفیع خود قرار می‌دهیم، به واقع به خداوند شفاعت می‌جوییم؛ چون خداوند آنان را وسیله و راهی برای نیل به رحمت خود قرار داده است. اگر آنان مقام وساطت نمی‌داشتند و خداوند آنان را شفیع قرار نمی‌‌داد، نه آنان حق شفاعت داشتند و نه کسی حق داشت آنان را شفیع خود قرار دهد و نه اگر آنان کسی را شفاعت می‌کردند، شفاعتشان پذیرفته می‌شد. مگر کسی می‌تواند در برابر خدا عرض اندام کند و اراده خود را بر خدا تحمیل کند؟! خداوند به پاس رحمت بی‌کران و لطف و عنایتش در حق بندگان، بندگان مقرب خویش را شفیع و واسطه قرار داده تا گناهکاران سراغ آنها بروند و به آنان توسل جویند و از این طریق مورد عفو و بخشش خداوند قرار گیرند و شفاعت و وساطت آنان در راستای اذن و اراده الاهی انجام می‌پذیرد.