سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

استغفار اولیای خدا از کوتاهی به درگاه خداوند

از این مناجات و سایر دعاهایی که از حضرات معصومین(علیهم السلام) وارد شده، به ‌دست می‌آید که هرکس برحسب معرفت و مرتبه کمالی خود در پیشگاه الاهی قصور و تقصیر دارد و به‌مرتبه‌ای از گناه اعتراف دارد که باید از آن استغفار کند و ازاین‌جهت قرآن خطاب به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در سوره نصر می‌فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم* إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ* وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا* فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّک وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوَّابًا؛ «به نام خداوند بخشاینده مهربان، آن‌گاه که یاری خدا و پیروزی [فتح مکه] فرا رسد، و مردمان را بینی که گروه ‌گروه در دین خدا درآیند [بدان که رفتن تو به جهان پاینده نزدیک است]؛ پس خدای را همراه با سپاس و ستایش او به پاکی یاد کن [حمد و تسبیح‌ گوی] و از او آمرزش خواه که او همواره توبه‌پذیر ‌است».
پیشوایان ما به استغفار و طلب بخشش از خداوند مداومت داشته‌اند و درباره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمده است:
عن الحارث بن مغیره عن ابی عبدالله(علیه السلام) قال: کان رسول‌ُاللهِ(صلی الله علیه و آله) یَسْتَغْفِرُ اللهَ عزّ
﴿ صفحه 342 ﴾
وجلّ فی کلِّ یومٍ سبعینَ مرّه، ویتوبُ إلی اللهِ عزّ وجلّ سبعینَ مرّه. قال: قلت: کان یقول: أستغفر الله واتوب إلیه؟ قال: کان یقول: أستغفر الله، استغفر الله سبعین مره ویقول: وأتوب إلی الله، وأتوب إلی الله سبعین مره؛(307)«حارث‌بن‌مغیره از امام صادق(علیه السلام) روایت می‌کند که حضرت فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همواره در هر روز هفتاد بار به درگاه خداوند استغفار می‌کرد و توبه می‌کرد. راوی گوید: گفتم: می‌فرمود: «استغفر الله وأتوب إلیه»؟ فرمود: هفتاد بار می‌فرمود: أستغفر الله، استغفر الله، و هفتاد بار دیگر می‌فرمود: أتوب إلی الله، أتوب إلی الله».
اعتقاد ما بر اساس دلایل قطعی و روشن بر آن است که پیشوایان معصوم ما مرتکب هیچ گناهی نمی‌شدند و ساحت آنان از عصیان و تقصیر در بندگی خدا پاک است. حتی بسیاری از صاحب‌نظران معتقدند که آنان ترک اولی نیز نداشته‌اند. آنچه بر آن اجماع صورت گرفته این است که آنان مرتکب آنچه ما اصطلاحاً گناه می‌نامیم، یعنی انجام آنچه در شریعت حرام گردیده نمی‌شدند؛ اما این اعتقاد منافات ندارد با آنکه آنان متناسب با معرفت و مرتبه کمالی خود کوتاهی‌هایی داشته‌اند که آنها را برای خودشان گناه می‌شمرده‌اند. در مباحث پیشین دراین‌باره سخن گفتیم و از جمله به این مطلب اشاره کردیم که زندگی در عالم طبیعت لوازمی دارد که هیچ‌کس از آنها گریز ندارد. لازمه زندگی حیوانی، خوردن و آشامیدن و سایر بر‌خورداری‌های مادی است که انسان دست‌‌کم در حد ضرورت باید از آنها برخوردار گردد و برای اولیای خدا پرداختن به زندگی دنیوی و لوازم آن و توجه به غیرخدا که گریزی از آن نیست، گناه و کوتاهی به‌حساب می‌آید و ازاین‌روی در پیشگاه خداوند احساس خجالت و شرمساری دارند و به پوزش‌خواهی و استغفار به پیشگاه معبود خویش مبادرت می‌ورزند.
﴿ صفحه 343 ﴾

سخنان امام سجاد(علیه السلام) در مقام توجه به رحمت بی‌کران الهی

متناسب با معرفت و مرتبه کمال هرکسی، احساس گناه و کوتاهی به درگاه معبود؛ حیا، خجلت، حیرت و حالت انقباض را در انسان برمی‌انگیزاند و بر اثر این حالت، شخص با ترس و اضطراب و با لکنت زبان از معبود خویش آمرزش می‌طلبد و از او می‌خواهد که از کوتاهی‌های او درگذرد. اما وقتی که فراتر از گناهان و عقوبتی که خداوند برای آنها در نظر گرفته، رحمت و فضل‌ الاهی را مشاهده کرد که همواره دامن گسترده و خیل گنهکاران را به خویش فرا می‌خواند و به آنان امنیت و آرامش می‌بخشد، انبساط خاطر می‌یابد و سرور و شادمانی ناشی از امید به رحمت بی‌کران الاهی و باریابی به وصل معشوق، قفل بیم و ترس را از زبانش برمی‌دارد و او را به اطناب در سخن در حضور معشوق وامی‌دارد. در آموزه‌های دینی ما و از جمله در قرآن فراوان از حالت انبساط و گفت‌وگوهای عاشقانه بین اولیای خدا و معبود خویش سخن به میان آمده. نمونه آن گفت‌وگویی است که بین خداوند و حضرت موسی(علیه السلام) رخ داده که خداوند خطاب به آن حضرت می‌فرماید: وَمَا تِلْک بِیَمِینِک یَا مُوسَى * قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَى؛(308) «و ای موسی، در دست راست تو چیست؟ گفت‌:‌ این عصای من است که بر آن تکیه می‌دهم و با آن برای گوسفندانم برگ [از درختان] می‌تکانم و کارهای دیگری هم از آن برای من برمی‌آید».
پرواضح است که خداوند می‌دانست که چه چیزی در دست حضرت موسی(علیه السلام) است و توضیحات حضرت موسی(علیه السلام) درباره فواید آن عصا برای خداوند آشکار بود و آن گفت‌وگوی‌ها در مقام وحی و وجد و انس ناشی از خلوت عاشق و معشوق صورت پذیرفته است. در آن حالت انبساط، عاشق فارغ از ترس و بیم، خود را در پناه معشوق و مورد نوازش او می‌یابد و از سر شادمانی و سرور لب به سخن می‌گشاید. همچنین
﴿ صفحه 344 ﴾
خداوند می‌خواست فایده دیگری از آن عصا را که حضرت موسی(علیه السلام) از آن بی‌خبر بود بشناساند و آن اینکه با آن عصا معجزه بزرگ الاهی، یعنی خنثی گشتن سحر ساحران انجام می‌پذیرد و این معجزه خود طلیعه دعوت به توحید و رسالت الاهی و نابودی فرعونیان و شرک و استقرار آیین یکتاپرستی می‌‌گردد.
در این مناجات نیز حضرت سجاد(علیه السلام) پس از توجه یافتن به کوتاهی در امر بندگی خدا و ترس از عقاب الاهی، به رحمت بی‌کران الاهی نظر می‌افکند و آن‌گاه با حالت انبساط ناشی از درک لطف، محبت و نوازش الاهی مناجات خویش با معبود را پی می‌گیرد و می‌فرماید
اِلهى، اِسْتَشْفَعْتُ بِک اِلَیْک، وَاسْتَجَرْتُ بِک مِنْک، اَتَیْتُک طامِعاً فى اِحْسانِک، راغِباً فِى امْتِنانِک، مُسْتَسْقِیاً وابِلَ طَوْلِک، مُسْتَمْطِراً غَمامَ فَضْلِک، طالِباً مَرْضاتَک، قاصِداً جَنابَک، وارِداً شَریعَه رِفْدِک، مُلْتَمِساً سَنِىَّ الْخَیْراتِ مِنْ عِنْدِک، وافِداً اِلى حَضْرَه جَمالِک، مُریداً وَجْهَک، طارِقاً بابَک، مُسْتَکیناً لِعَظَمَتِک وَجَلالِک، فَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ مِنَ الْمَغْفِرَه وَالرَّحْمَه، وَلا تَفْعَلْ بى ما اَنَا اَهْلُهُ مِنْ الْعَذابِ وَالنِّقْمَه، بِرَحْمَتِک یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ؛ «خدایا، من تو را نزد خودت شفیع قرار داده‌ام و از قهر تو به تو پناه می‌آورم. آمدم به درگاهت در‌حالی‌که به احسان تو طمع و به نعمت‌هایت رغبت دارم. تشنه باران احسانت هستم و از ابر فضل و کرم تو باران عنایت می‌جویم. به جست‌وجوی خشنودی تو برخاسته‌ام و آهنگ توجه به درگاهت را دارم و به جویبار عطایت وارد گشته‌ام. درخواست عالی‌ترین خیراتت را دارم و در پیشگاه جمال تو بار یافته‌ام و خواهان وجه تو هستم. حلقه در رحمتت را می‌کوبم و در برابر عظمت و جلالت خاضع هستم. پس با من با بخشایش و مهربانی که شایسته آنی رفتار کن و عذاب و انتقام که شایسته من است در حقم روا مدار، به حق رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان».
﴿ صفحه 345 ﴾

مفهوم عرفی شفاعت

در آغاز فراز فوق، حضرت شفیع قرار دادن خدا را برای خویش مطرح می‌سازند. «شفاعت» از «شفع» به معنای جفت گرفته شده و از آن برای پیشرفت امور، جبران خطاها و لغزش‌ها بهره‌برداری می‌شود. وقتی انسان می‌نگرد که نیرو و امکاناتی که در اختیار دارد برای تحقق بخشیدن خواسته و آرزویش کفایت نمی‌کند، می‌کوشد که کس دیگری را معین و کمک‌کار خود قرار دهد تا با امکانات او و توان و اراده‌اش به هدف خود دست ‌یابد. در امور روزمره دنیوی وقتی کسی از جایگاه و اعتبار کافی در نزد کسی که خواسته‌‌ای از او دارد برخوردار نیست کسی را که از اعتبار و آبروی بیشتری برخوردار است شفیع خود می‌گرداند تا به‌واسطه شفاعت و سفارش او به خواسته‌اش دست ‌یابد. یا کسی جرمی و خلافی مرتکب شده، چون خود را لایق بخشش نمی‌یابد و باید متناسب با جرمش کیفر شود، به شخص دیگری متوسل می‌گردد که شفاعت و وساطت کند تا از عقوبت و کیفر معاف گردد. در این‌گونه موارد، شفیع اراده خودش را بر اراده کسی که از تأمین خواسته شفاعت‌جوینده شانه خالی می‌کند و یا درصدد کیفر و مجازات شفاعت‌جوینده برآمده حاکم می‌گرداند و در نتیجه این شفاعت و وساطت، شفاعت‌جوینده به خواسته خود می‌رسد.
در برخی از دادگاه‌های عرفی که آلوده به پارتی‌بازی و فساد است، اگر قاضی بخواهد بر اساس قانون قضاوت کند باید مجرم را محکوم به کیفر زندان و یا کیفری دیگر کند، اما بر اثر شفاعت و وساطت شخص دارای نفوذ و موقعیت، حکم عفو را برای او در نظر می‌گیرند. به واقع با این شفاعت اراده شفیع بر اراده قاضی غالب گردیده و قاضی یا به جهت ترس از آن شفیع و واسطه و یا بدان امید که روزی نیازی به او پیدا کند و او نیازش را برآورده سازد، تسلیم خواست او می‌گردد. این نوع شفاعت که ناشی از بده‌بستان و رفاقت و رودربایستی است مورد نظر مشرکان بود و
﴿ صفحه 346 ﴾
آنان بر اساس تصوری فاسد و غلط بر این باور بودند که خداوند دخترانی دارد که به جهت محبت و علاقه و رودربایستی، خواسته آنان را تأمین می‌کند. ازاین‌جهت وقتی گناهی مرتکب می‌شدند که کیفر آن عذاب و آتش جهنم بود، به بت‌هایی که نماد ملائکه ـ که از نظر آنان دختران خـدا بودند ـ به شمار می‌رفتند متوسل می‌شدند و در برابر آنها تعظیم و کرنش می‌کردند تا نظر دختران خدا را به‌سوی خود جلب کنند و آنان نیز در نزد خداوند شفاعت کنند و خداوند برای خشنودی دخترانش و برای اینکه آنان از او نرنجند و آزرده نشوند، از عقوبت و کیفر گناهکار صرف‌نظر ‌کند. قرآن درباره این عقیده فاسد مشرکان می‌فرماید:
وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکونَ؛(309) «و به‌جای خدا چیزهایی را می‌پرستند که نه زیانشان می‌رساند و نه سودشان می‌دهد و گویند: اینها شفیعان ما نزد خدایند. بگو: آیا خدای را به چیزی خبر می‌دهید که در آسمان‌ها و زمین سراغ ندارد؟ او پاک و برتر است از آنچه [با او] شریک می‌سازند».