سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گفتار بیست و دوم: (نسیم رحمت الاهی (305))

وَها اَنَا مُتَعَرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِک وَعَطْفِک، وَمُنْتَجِعٌ غَیْثَ جُودِک وَلُطْفِک، فآرٌّ مِنْ سَخَطِک اِلى رِضاک، هارِبٌ مِنْک اِلَیْک، راج ٍ اَحْسَنَ ما لَدَیْک، مُعَوِّلٌ عَلى مَواهِبِک، مُفْتَقِرٌ اِلى رِعایَتِک؛ «و اکنون من خود را در معرض نسیم‌های رحمت و عطوفت تو قرار داده‌ام و تقاضای بارش باران جود و رحمت تو را دارم. از غضب تو به‌سوی خشنودی و رضایتت و از تو به‌سوی تو گریزان گشته‌ام و به بهترین چیزهایی که نزد تو است امید بسته‌ام و به بخشش‌های تو اعتماد دارم و نیازمند رسیدگی تو می‌باشم».

حقیقت صفات الاهی وحدت و تعدّد آنها

اگر کسی در حق ولی‌نعمت خود کوتاهی کرده باشد، در مقام عذرخواهی می‌گوید: ما در حق شما کوتاهی و ناسپاسی کردیم، اما شما اهل عفو و گذشت و بزرگی هستید، ما را به بزرگی و آقایی خودتان ببخشید. او گرچه می‌داند که آن بزرگ ناخشنود گردیده و غضبناک شده، اما می‌داند که در کنار غضب، دارای صفت رحمت و بخشش نیز هست
﴿ صفحه 336 ﴾
و ازاین‌روی به وسیله عذرخواهی از غضب او به رضایش پناه می‌برد. حضرت نیز در مقام اعتذار از خداوند می‌‌فرمایند که من از سخط و غضب تو به رضا و خشنودی‌ات پناه آورده‌ام. البته چنان‌که در مباحث اعتقادی و کلام مطرح شده، حالات گوناگون و تغییر و تعدد در ذات خداوند راه ندارد. انسان ازآن‌روی که دارای حیثیت‌ها و حالات متفاوت است، دارای عواطف متفاوتی است، اما خداوند چون بسیط است، کثرت و تعدد ندارد و گرچه ما به‌حسب مفهوم، صفات گوناگونی را برای او برمی‌شماریم، اما این صفات به لحاظ منشأ انتزاعشان عین هم و عین ذات باری‌تعالی هستند و اختلافی بین ذات و صفات وجود ندارد. با توجه به این حقیقت که صفات خداوند عین ذات خداوند و زاید بر ذات نمی‌باشند، امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمودند:
أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ وَکمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ، وَکمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ، وَکمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ، وَکمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ، لِشَهَادَه کلِّ صِفَه أَنَّهَا غَیْرُ الْمَوْصُوفِ، وَشَهَادَه کلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَه؛(1) «آغاز دین شناخت خداست و شناخت راستین خدا باور داشتن اوست و باور کامل به او شهادت به یگانگی او و پیرایش ذاتش از آلایش ذاتش می‌باشد و حقیقت و کمال توحید و شهادت به یگانگی او اخلاص (و خالص دانستن خدا از ترکیب) است و کمال اخلاص نفیْ صفات مخلوقات و زاید بر ذات از خداست، زیرا هر صفتی نشان می‌دهد که غیر موصوف، و هر موصوفی گواهی می‌دهد که غیر از صفت است».
قانون کلی در صفات و موصوف‌ها در مخلوقات این است که صفت و موصوف دو حقیقت جداگانه دارند و اگر آن‌دو یک حقیقت واقعی می‌داشتند، انتزاع صفت و موصوف از آن حقیقت واقعی واحد امکان‌پذیر نمی‌گشت و چون ترکیب از دو
﴿ صفحه 337 ﴾
حقیقت، چه ترکیب اتحادی، مانند ماهیت و وجود و چه ترکیب انضمامی، مانند آب گل‌آلود در ذات باری‌تعالی امکان‌پذیر نیست، ذات و صفات الاهی فوق صفات و موصوف‌های معمولی است و صفات الاهی از سنخ صفات سایر موجودات که با موصوف خود ترکیب دارند و زاید بر آن هستند نمی‌باشند. خداوند دارای همه کمالات و جامع جلال و جمال است، اما حقیقت جلال، جمال و کمالات خدا متعدد و متنوع نیست و هیچ نوع تعدّد و ترکیبی در ذات الهی وجود ندارد، و این ما هستیم که در اثر انس با کثرت‌ها و پراکندگی‌های وجودی برای خدای متعال هم حیثیت‌های مختلفی درنظر می‌گیریم و مفاهیم زیادی را به‌عنوان اسماء و صفات به او نسبت می‌دهیم.

معنای فرار از خدا به‌سوی خدا

برحسب آنچه ما از تجلیات الهی و روابط خداوند با مخلوقات و از جمله با انسان‌ها درک می‌کنیم صفات ذاتی و فعلی مختلف و از جمله غضب و رضا را انتزاع می‌کنیم و آن صفات در ذهن ما متمایز از هم می‌باشند و از این حیث می‌گوییم: صفت رحمت غیر از صفت غضب است، بر این اساسْ حضرت می‌فرمایند: خدایا من از سخط و غضبت به رضا و خشنودی‌ات پناه آورده‌ام. اما پس از آن می‌فرمایند: هارب منک الیک که فهم و توجیه آن دشوار است. شاید بشود در توجیه فرار از خدا به‌سوی خدا گفت که انسان وقتی از کسی فرار می‌کند به جایی می‌رود که او آنجا نباشد و به غیر او پناه می‌برد. وقتی ما خجالت می‌کشیم با کسی روبه‌رو گردیم از او فاصله می‌گیریم، یا برای اینکه از شر دشمن مصون بمانیم، جایی می‌رویم که او به ما دسترسی نداشته باشد و اذیتش به ما نرسد. یا وقتی کسی مورد غضب حاکمی قرار گرفته و می‌خواهد از شرش مصون بماند، می‌تواند به حاکم دیگری پناه آورد. اما کسی که در حق خداوند کوتاهی کرده و از عذاب و قهر او می‌گریزد، پناهگاهی جز خدا ندارد و هرجا برود
﴿ صفحه 338 ﴾
خداوند حضور دارد و نمی‌تواند از ملک و سلطنت خدا فرار کند، پس به ‌ناچار به خود خدا پناه می‌آورد.
کراراً متذکر شده‌ایم که منشأ خوف و ترس ما از خدا گناهانی است که ما را مستحق عقاب می‌گرداند. پس به واقع ما از عقاب و آتش جهنم می‌ترسیم و چون چنین عقوبتی به امر الاهی و اذن او تحقق می‌یابد و خداوند خالق جهنم و عذاب است از او می‌ترسیم. اما مؤمن بر این باور است که نمی‌تواند از عذاب الاهی و خواری گناه فرار کند و هرکجا برود سروکارش با خداست، از‌این‌روی از عذاب و قهر الاهی به رحمت الاهی پناه می‌برد. نظیر بچه‌ای که در خانه شیطنت کرده و وقتی مادر می‌خواهد او را تنبیه کند فرار می‌کند و خود را پنهان می‌سازد، اما پس از مدتی گرسنه و تشنه می‌شود و به ‌ناچار نزد مادر برمی‌گردد. او غیر از مادر کسی را ندارد که نوازشش کند و به او رسیدگی کند و ناچار است که تحت هر شرایطی به او پناه آورد. پس بنده عاصی که احساس گناه و پشیمانی او را می‌آزارد، به دامن مهر و رحمت الاهی پناه می‌برد و به جود و بخشش بی‌کران الاهی چشم می‌دوزد و امیدوار است که از بهترین نعمت‌ها و مواهب الاهی بهره‌مند گردد و از رسیدگی و دستگیری خالق مهربان خود برخوردار شود.
اِلهى ما بَدَاْتَ بِهِ مِنْ فَضْلِک فَتَمِّمْهُ، وَما وَهَبْتَ لى مِنْ کرَمِک فَلا تَسْلُبْهُ، وَما سَتَرْتَهُ عَلَىَّ بِحِلْمِک فَلا تَهْتِکهُ، وَما عَلِمْتَهُ مِنْ قَبیحِ فِعْلى فَاغْفِرْهُ؛ «خدایا، آن نعمت‌هایی که از فضل و کرمت از آغاز (و بدون درخواست و سؤال) به من عنایت کردی به کمال و انجام برسان و آنچه از کرمت به من بخشیدی باز مستان و گناهانی که به‌واسطه حلمت از من پوشاندی آشکار مساز و از کردار زشتم که از آن آگاهی درگذر».
﴿ صفحه 339 ﴾