سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

مفهوم قرب به خدا

بنابر آنچه در آیه شریفه آمده حتی مشرکان نیز بر این باور بودند که باید به خداوند نزدیک شوند، منتها آنان چون از راه فطری تقرب به خداوند غافل بودند، در تحریفی آشکار بت‌های جامد و بی‌جان را واسطه تقرب به خداوند قرار دادند. روشن است که تقرب و قرب به خداوند از مقوله‌ قرب مکانی و جسمانی و به معنای کم ‌شدن فاصله حسی بین دو چیز نیست؛ چون خداوند مجرد و غیرجسمانی است، بلکه این قرب معنوی است. اما ازآن‌جهت که خداوند در سراسر هستی حضور دارد و هیچ‌چیز از خداوند دور نیست، منظور از تقرب به خداوند تقرب ویژه معنوی انسان به خداست
﴿ صفحه 333 ﴾
که با نزدیک بودن همه موجودات به خداوند متفاوت می‌باشد. درباره چیستی این تقرب خاص به خداوند، علما و بزرگان سخنانی گفته‌اند که برخی از آنها نارساست. به‌عنوان نمونه، برخی گفته‌اند که منظور از قرب به خدا افزایش علم، قدرت و کمال انسان و کاسته‌ شدن از اختلاف و فاصله بین کمال انسان با کمال خداست. بدین معنا که هرچه بر علم، قدرت و کمال انسان افزوده شود، اختلاف و فاصله انسان با خدا کمتر می‌گردد. گویی دو خط موازی رسم شده که یکی کوتاه‌تر از دیگری است و هرچه بر طول خط کوتاه‌تر افزوده شود، از نظر طول به خط بلندتر نزدیک‌تر می‌گردد. روشن است که این تفسیر بسیار نارساست و در فرهنگ دینی و اسلامی ما هیچ‌کس از خود چیزی و کمالی ندارد که با کمال خداوند مقایسه شود و همه کمالات و اصل وجود از خداوند است و هرکس هرچه دارد از خداوند است واز این‌حیث نسبت همه موجودات به خداوند نسبت صفر به کمال بی‌نهایت می‌باشد و نمی‌توان کسی را که در حد صفر است و از خود چیزی ندارد با ذات لایزال برخوردار از کمال بی‌نهایت مقایسه کرد. به‌علاوه، لازمه کاسته شدن از فاصله و اختلاف بین دو چیز محدود بودن آن دو است. برخی گفته‌اند که معنای تقرب به خداوند این است که شخص چنان منزلتی نزد خدا یافته است که هرچه بخواهد خدا به او عنایت می‌کند. این برداشت گرچه از برداشت اول بهتر و به قبول نزدیک‌تر است، اما در آن تقرب به خدا امری اعتباری تلقی شده است. درصورتی‌که تقرب به خدا امری حقیقی و واقعی است و درواقع، به مقوله علم و شهود مربوط می‌گردد. توضیح آنکه انسان غافل به زحمتْ وجود خدا را تصدیق می‌کند و پرده‌های گناه، جهل، خودخواهی و انانیت مانع نزدیک شدن او به خدا می‌گردد و با وجود آن حجاب‌های ظلمانی همواره از خداوند دور است. اما وقتی که خداوند را باور کرد و حجاب‌های ظلمانی و نورانی بین او و خداوند برداشته شد و خداوند را شهود کرد به او نزدیک می‌گردد. بر این اساس،
﴿ صفحه 334 ﴾
گاهی در دعا و مناجات با خدا حالی به انسان دست می‌دهد که احساس می‌کند که نزد خداوند است و از نزدیک با او حرف می‌زند و با همه وجود خداوند را درمی‌یابد و هیچ فاصله‌ای بین خود و خداوند احساس نمی‌کند؛ چنان‌که خداوند درباره مؤمن ره‌یافته به مقام قرب خویش می‌فرماید: وَ أُنَاجِیهِ فِی ظُلَمِ اللَّیْلِ وَ نُورِ النَّهَارِ حَتَّى یَنْقَطِعَ حَدِیثُهُ مَعَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مُجَالَسَتُهُ مَعَهُم ؛(304) «در تاریکی شب و روشنی روز با او مناجات می‌کنم، تا از سخن گفتن و هم‌نشینی با مردمْ جدا گردد».
﴿ صفحه 335 ﴾

گفتار بیست و دوم: (نسیم رحمت الاهی (305))

وَها اَنَا مُتَعَرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِک وَعَطْفِک، وَمُنْتَجِعٌ غَیْثَ جُودِک وَلُطْفِک، فآرٌّ مِنْ سَخَطِک اِلى رِضاک، هارِبٌ مِنْک اِلَیْک، راج ٍ اَحْسَنَ ما لَدَیْک، مُعَوِّلٌ عَلى مَواهِبِک، مُفْتَقِرٌ اِلى رِعایَتِک؛ «و اکنون من خود را در معرض نسیم‌های رحمت و عطوفت تو قرار داده‌ام و تقاضای بارش باران جود و رحمت تو را دارم. از غضب تو به‌سوی خشنودی و رضایتت و از تو به‌سوی تو گریزان گشته‌ام و به بهترین چیزهایی که نزد تو است امید بسته‌ام و به بخشش‌های تو اعتماد دارم و نیازمند رسیدگی تو می‌باشم».

حقیقت صفات الاهی وحدت و تعدّد آنها

اگر کسی در حق ولی‌نعمت خود کوتاهی کرده باشد، در مقام عذرخواهی می‌گوید: ما در حق شما کوتاهی و ناسپاسی کردیم، اما شما اهل عفو و گذشت و بزرگی هستید، ما را به بزرگی و آقایی خودتان ببخشید. او گرچه می‌داند که آن بزرگ ناخشنود گردیده و غضبناک شده، اما می‌داند که در کنار غضب، دارای صفت رحمت و بخشش نیز هست
﴿ صفحه 336 ﴾
و ازاین‌روی به وسیله عذرخواهی از غضب او به رضایش پناه می‌برد. حضرت نیز در مقام اعتذار از خداوند می‌‌فرمایند که من از سخط و غضب تو به رضا و خشنودی‌ات پناه آورده‌ام. البته چنان‌که در مباحث اعتقادی و کلام مطرح شده، حالات گوناگون و تغییر و تعدد در ذات خداوند راه ندارد. انسان ازآن‌روی که دارای حیثیت‌ها و حالات متفاوت است، دارای عواطف متفاوتی است، اما خداوند چون بسیط است، کثرت و تعدد ندارد و گرچه ما به‌حسب مفهوم، صفات گوناگونی را برای او برمی‌شماریم، اما این صفات به لحاظ منشأ انتزاعشان عین هم و عین ذات باری‌تعالی هستند و اختلافی بین ذات و صفات وجود ندارد. با توجه به این حقیقت که صفات خداوند عین ذات خداوند و زاید بر ذات نمی‌باشند، امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمودند:
أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ وَکمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ، وَکمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ، وَکمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ، وَکمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ، لِشَهَادَه کلِّ صِفَه أَنَّهَا غَیْرُ الْمَوْصُوفِ، وَشَهَادَه کلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَه؛(1) «آغاز دین شناخت خداست و شناخت راستین خدا باور داشتن اوست و باور کامل به او شهادت به یگانگی او و پیرایش ذاتش از آلایش ذاتش می‌باشد و حقیقت و کمال توحید و شهادت به یگانگی او اخلاص (و خالص دانستن خدا از ترکیب) است و کمال اخلاص نفیْ صفات مخلوقات و زاید بر ذات از خداست، زیرا هر صفتی نشان می‌دهد که غیر موصوف، و هر موصوفی گواهی می‌دهد که غیر از صفت است».
قانون کلی در صفات و موصوف‌ها در مخلوقات این است که صفت و موصوف دو حقیقت جداگانه دارند و اگر آن‌دو یک حقیقت واقعی می‌داشتند، انتزاع صفت و موصوف از آن حقیقت واقعی واحد امکان‌پذیر نمی‌گشت و چون ترکیب از دو
﴿ صفحه 337 ﴾
حقیقت، چه ترکیب اتحادی، مانند ماهیت و وجود و چه ترکیب انضمامی، مانند آب گل‌آلود در ذات باری‌تعالی امکان‌پذیر نیست، ذات و صفات الاهی فوق صفات و موصوف‌های معمولی است و صفات الاهی از سنخ صفات سایر موجودات که با موصوف خود ترکیب دارند و زاید بر آن هستند نمی‌باشند. خداوند دارای همه کمالات و جامع جلال و جمال است، اما حقیقت جلال، جمال و کمالات خدا متعدد و متنوع نیست و هیچ نوع تعدّد و ترکیبی در ذات الهی وجود ندارد، و این ما هستیم که در اثر انس با کثرت‌ها و پراکندگی‌های وجودی برای خدای متعال هم حیثیت‌های مختلفی درنظر می‌گیریم و مفاهیم زیادی را به‌عنوان اسماء و صفات به او نسبت می‌دهیم.