سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ناتوانی انسان از درک حقیقی رحمت و غضب الهی

ما کراراً سخن از رحمت و غضب خداوند به میان می‌آوریم، اما نمی‌توانیم درک حقیقی و واقعی از رحمت و غضب الاهی داشته باشیم. آنچه برای ما شناخته شده است رحمت، مهر و غضب انسان‌ها در حق همدیگر است که با انفعالات و تغییر حالات و واکنش‌های خاصی همراه است، که بی‌تردید این انفعالات و تغییر حالات در خداوند که مجرد و ثابت است وجود ندارد. پس به واقع این سری صفات را از روابط خودمان انتزاع کرده و سپس از تجرید جنبه‌های مادی و نواقص بر خداوند اطلاق می‌کنیم و با توجه به غیرقابل درک بودن ذات، صفات و افعال الهی، حقیقت آنها برای ما ناشناخته
﴿ صفحه 326 ﴾
است. فی‌الجمله ما می‌دانیم که خداوند رحیم است و آثار رحمت الاهی را به‌عینه مشاهده می‌کنیم، اما به حقیقت آن واقف نیستیم. آن‌گاه خداوند نیز در قالب الفاظ و مفاهیمی که ما به ‌کار می‌بریم سخن گفته و از جمله فرموده است: إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ؛(293) «همانا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است».
یا آنکه در قرآن می‌خوانیم که خداوند می‌فرماید: قُل لِّمَن مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُل لِلّهِ کتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَه...؛(294) «بگو: آنچه در آسمان‌ها و زمین است از کیست؟ بگو: از آنِ خداست که رحمت را بر خویشتن واجب گردانیده است».
همچنین در دعای جوشن کبیر می‌خوانیم که رحمت خدا بر غضبش سبقت گرفته است. اما با‌این‌حال ما نه حقیقت رحمت الاهی را می‌شناسیم و نه حقیقت غضب او و سبقت گرفتن رحمت او بر غضبش را. البته خداوند برخی از بندگان برگزیده و خاص خود را از عنایات و الطاف ویژه‌اش برخوردار ساخته و چنان نورانیتی به قلب آنها بخشیده که فراتر از مفاهیم و اوهامی که در ذهن‌ ما وجود دارد و به خیال خود به‌وسیله آنها می‌خواهیم حقایق هستی را بشناسیم، ملکوت و حقایق امور را درک می‌کنند و خداوند تجلیات صفات خود را به آنان می‌شناساند و خود درباره حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرمود:وَکذَلِک نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَکونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛(295) «و این‌گونه ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم [تا گمراهی قوم خود و یگانگی پروردگار را دریابد و] تا از اهل یقین باشد».

مفهوم وجه‌ الله

چنان‌که مشاهده شد، حضرت در فراز مورد بحث از مناجات خویش تعبیر «سبحات وجهک»
﴿ صفحه 327 ﴾
و «انوار قدسک» را به کار برده‌اند. تعبیر «وجه ‌الله» فراوان در قرآن و فرهنگ دینی ما به ‌کار رفته است و در آنها به ما توصیه شده که طالب وجه ‌الله باشیم؛ به‌عنوان نمونه خداوند می‌فرماید:
فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْکینَ وَابْنَ السَّبِیلِ ذَلِک خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُوْلَئِک هُمُ الْمُفْلِحُونَ* وَمَا آتَیْتُم مِّن رِّبًا لِّیَرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُو عِندَ اللَّهِ وَمَا آتَیْتُم مِّن زَکاه تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأوْلَئِک هُمُ الْمُضْعِفُونَ؛(296) «پس حق خویشاوند و تنگ‌دست و در راه مانده را بده، این بهتر است برای آنان که [خشنودی] خدای را می‌خواهند و ایشان‌اند رستگاران. و آنچه از ربا می‌دهید تا [برای شما] در مال‌های مردم بیفزاید پس [بدانید که] نزد خدا افزون نمی‌شود و آنچه از زکات می‌دهید که [بدان‌وسیله خشنودی] خدا را می‌خواهید پس ایشان‌اند افزون‌یافتگان [که ثواب را دوچندان یابند]».
در آیات مزبور خداوند می‌فرماید رشد و بالندگی‌ در مال‌هایی است که برای خدا به فقرا و خویشان و به‌عنوان زکات پرداخت می‌شود و این بخشش‌ها به مال انسان برکت می‌بخشد و برای آنها در نزد خدا ثواب و پاداش در نظر گرفته شده است. پس برخلاف ظاهر امر که با انفاق و بخشش، از مال انسان کاسته می‌شود، خداوند بخشش و انفاق را باعث افزایش سرمایه انسان می‌داند و در مقابل، ربا و سود را که به تصور انسان مال و سرمایه را افزایش و رشد می‌بخشد، باعث خسارت و نابودی سرمایه انسان می‌شود. در نتیجه رشد و افزایش و برکت واقعی سرمایه در گرو استفاده مشروع و صحیح از آن و عدم تخطی از احکام و مقررات مالی الاهی و کسب خشنودی و رضایت خداوند است.
﴿ صفحه 328 ﴾
در آیاتی دیگر می‌فرماید:
وَسَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى* الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَکى* وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَه تُجْزَى* إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى* وَلَسَوْفَ یَرْضَى؛(297) «و پرهیزگارتر، از آن [آتش] دور داشته خواهد شد. آنکه مال خود را می‌دهد تا [از پلیدی بخل و امساک] پاک و پیراسته شود، و هیچ‌کس را نزد او نعمتی نیست که بایست پاداش داده شود [انفاق او به تلافی یا به پس دادن حقوق دیگران نیست]؛ بلکه تنها برای جستن [خشنودی] پروردگار والای خویش [انفاق می‌کند]، و به‌زودی خشنود خواهد شد [آن‌گاه که به ثواب و پاداش خود برسد]».
گرچه «وجه» را در مورد خداوند به ذات خداوند تفسیر کرده‌اند و حقیقت آن برای ما ناشناخته است، اما در کاربرد این لفظ عنایتی است و خداوند به‌وسیله آن و در قالب مفاهمه کلامی می‌خواهد ما را به فهم حقیقی نزدیک کند و این باور را در ما به ‌وجود آورد که فراتر از شکم و لذت‌های مادی ارزش‌هایی وجود دارند که مربوط به خداوند می‌باشند و سعادت و کمال ما در گرو درک و فهم آنهاست. در مقام مفاهمه وقتی انسان با کسی ارتباط مثبت برقرار می‌کند که منشأ خیر است، تعبیر مواجهه شدن را به کار می‌برد و می‌گوید «با فلانی مواجه و روبه‌رو شدم». این تعبیر ناشی از آن است که وقتی دو نفر به هم می‌رسند صورت همدیگر را مشاهده می‌‌کنند و بین آنان ملاقات چهره‌ به چهره رخ می‌دهد و قبل از آنکه دو نفر به باطن و درون همدیگر پی ‌ببرند، با ظاهر و چهره همدیگر آشنا می‌شوند. آن‌گاه از باب تشبیه و یا استعاره، «مواجهه» رساترین تعبیری است که در ارتباط با خداوند و برای تعبیر از نزدیک شدن و مواجه گشتن با خداوند به کار می‌بریم. این لفظ چون سایر الفاظی است که ما پس از انسلاخ آنها از
﴿ صفحه 329 ﴾
محتوای مادی و محدودشان برای تعبیر از ذات، صفات و افعال خداوند به کار می‌بریم و بی‌تردید این الفاظ که در افق محاورات و مفاهمات کلامی ما کاربرد دارند نمی‌توانند آن حقایق را به ما بنمایانند و برای رسیدن به تصور بسیار ناقص و نازلی از آن حقایق، ما ناچاریم که از این الفاظ استفاده کنیم.
گاهی انسان با کسی روبه‌رو می‌شود، برای اینکه از او کمک و پولی بگیرد که اگر او را نمی‌دید و از طریق دیگر آن کمک و یا پول به او می‌رسید کفایت می‌کرد. اما گاهی پیوند دوستی و مودت باعث می‌شود که دو نفر همدیگر را ملاقات کنند و غرض اصلی از آن ملاقاتْ دیدار و ابراز محبت است و سایر نیازهایی که احیاناً از این طریق برطرف می‌گردند طفیلی هستند. در این صورت اگر هدیه‌ای از آن دوست به انسان برسد، ازآن‌روی که هدیه دوست است ارزش و اهمیت دارد. گرچه ممکن است بهای مادی آن اندک باشد. تصور کنید که معشوقی دسته‌گلی به عاشق خود هدیه می‌کند، این گل خودبه‌خود بهای چندانی ندارد؛ اما چون از دست معشوق رسیده بسیار باارزش است و وقتی پژمرده می‌گردد، عاشق بسیار ناراحت می‌شود و احساس می‌کند خودش پژمرده گشته است. کسانی که از معرفتی والا برخوردارند بیش از هرچیز به خدا توجه دارند و نعمت‌ها و امکانات مادی ازآن‌روی که عطایایی الاهی هستند برای آنان ارزش دارند. در بهشت نیز دسته‌ای از بهشتیان ازآن‌روی از نعمت‌های بهشتی لذت می‌برند که از خدا به آنان رسیده است. پس آنچه آنان را سرمست می‌کند و به اوج لذت می‌رساند دیدار خدا و بهره‌مندی از جوار اوست. گرچه خداوند مجرد است و جسم ندارد و دارای صورت جسمانی نیست که مواجهه مادی با او رخ دهد، اما گویاترین لفظ برای تبیین و تعبیر از رابطه انسان و خدا و مواجهه اولیای خدا با معبود خویش، لفظ «وجه» و «مواجهه» است. مواجهه با کسی که لایتناهی و نامحدود است و محدود به جهاتی که به امور جسمانی اختصاص دارد نمی‌باشد و عالم وجود، محضر و مظهر اوست: وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ
﴿ صفحه 330 ﴾
فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛(298) «و مشرق و مغرب از آنِ خداست، پس به هر سو رو کنید، آنجا روی [به] خداست. آری، خدا گشایشگر داناست».
از رابطه اولیای خدا با معبود خویش چنان التذاذی حاصل می‌گردد که تنها با این تعبیر که به ملاقات معبود و مشاهده او نایل شده‌اند تعبیر می‌شود و حقیقت آن ارتباطْ غیرقابل توصیف است. این ارتباط و مشاهده به حدی از خلوص و آراستگی می‌رسد که هیچ‌ کاری را به‌جز برای معبود انجام نمی‌دهد و هیچ‌چیز جز مشاهده معبود او را سیراب و شاداب نمی‌سازد. این نوع ارتباط از افراد سست‌ایمان و راحت‌طلب و عافیت‌خواه ساخته نیست، بلکه از انسان‌های پاک‌باخته‌ای ساخته است که در همه عرصه‌های جهاد و عبادتْ رضایت خداوند را جست‌وجو می‌کنند و لحظه‌ای از یاد و ذکر او غافل نمی‌گردند و در اخلاص برای خداوند به مرحله‌ای رسیده‌اند که در عمل خویش هیچ سهمی را برای دیگران و حتی برای نزدیکان خویش در نظر نمی‌گیرند. ازاین‌روی یک تکبیر آنها به صدها سال عبادت دیگران می‌ارزد. اگر عبادت جن و انس با عبادت امیر مؤمنان(علیه السلام) برابری نمی‌کند و اگر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در شأن آن بزرگوار فرمودند:لَضَرْبَه عَلِیٍّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبَادَه الثَّقَلین؛(299) «شمشیری که علی(علیه السلام) در روز جنگ خندق [بر فرق عمروبن‌عبدود] نواخت از عبادت جن و انس برتر است»، به‌دلیل معرفت و اخلاص آن حضرت است که معرفت و اخلاص دیگران به پایه آن نمی‌رسد.

گمان نیکوی مؤمن به اکرام الاهی و مقام قرب او

در فرازی که مورد بحث قرار گرفت حضرت از خداوند درخواست کرده‌اند که حسن
﴿ صفحه 331 ﴾
‌ظن ایشان را به اکرام و انعام نیکوی خود در بهره‌مندی از مقام قرب و جوار خویش محقّق سازد، در روایات و مباحث اخلاقی بر حسن‌ ظن به خداوند متعال تأکید شده است و ما را از بدگمانی به خداوند و ناامیدی از فضل و کرم او باز داشته‌اند. حسن ‌ظن به خدا، باعث می‌گردد که انسان درهرحال امیدوار به خداوند باشد و به آنچه از نزد خداوند برای او مقدر گشته و آنچه رخ می‌دهد راضی گردد و نفع و مصلحت واقعی خود را در آنچه خداوند برای او رقم زده است بداند. با توجه به اهمیت حسن‌‌ ظن به خداوند، امام رضا(علیه السلام) می‌فرمایند:
أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ بِی، إِنْ خَیْراً فَخَیْراً، وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّاً؛(300) «به خداوند گمان نیکو داشته باش، زیرا خداوند می‌فرماید: من نزد گمان بنده مؤمن به خویشم، اگر گمان او خوب است رفتار من خوب و اگر گمان او بد باشد رفتار من با او بد خواهد بود».
در روایت دیگر، امام صادق(علیه السلام) در تفسیر حسن ‌ظن به خدا می‌فرمایند: حُسْنُ الظَّنِّ بِاللَّهِ أَنْ لَا تَرْجُوَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا تَخَافَ إِلَّا ذَنْبَک؛(301) «حسن ‌ظن به خدا این است که به غیرخدا امیدوار نباشی و جز از گناهت نترسی».
اما مسئله «قرب الی الله» و نزدیک گشتن به خداوند در ادیان الاهی فراوان مطرح گردیده و سپس معنای تحریف شده آن به ادیان غیرالاهی نیز راه یافته است، تا آنجا که مشرکان و بت‌پرستان عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بت‌ها را مقرب در پیشگاه خداوند می‌دانستند و آنان را عبادت می‌کردند تا وسیله و واسطه تقرب آنان به خداوند گردند:
﴿ صفحه 332 ﴾
أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ یَحْکمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کفَّارٌ؛(302) «آگاه باشید که آیین پاک از آنِ خداست و آنان که جز او دوستان و سرپرستانی گرفتند، [گویند:] ما آنها [بتان‌] را نمی‌پرستیم مگر برای اینکه ما را به خدا نزدیک سازند؛ همانا خداوند میان آنان [مشرکان و موحدان] درباره آنچه اختلاف دارند [شرک و توحید] داوری می‌کند. خدا کسی را که دروغ‌گو و کافر و ناسپاس است راه ننماید».
(در آیه شریفه «زلفی» مترادف با «قرب» است و ازاین‌روی برخی از مفسران گفته‌اند که «زلفی» مفعول مطلق «یقربونا» است و بنابراین، تقدیر جمله لیقربونا الی الله زلفی، لیقربونا الی الله قربی خواهد بود.)(303)