سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

شکوه عبودیت و بندگی امیر مؤمنان(علیه السلام) به درگاه حق

پس از صلح امام حسن(علیه السلام) با معاویه که حکومت یک‌پارچه در اختیار معاویه و بنی‌امیه قرار گرفت، شیعیان مجبور بودند برای امور قضایی و مشکلاتی که دستگاه حکومت و کارگزاران معاویه برای آنان فراهم می‌آوردند به دربار معاویه مراجعه کنند. معاویه نیز از فرصت استفاده می‌کرد و در مجالس رسمی و در حضور اشراف و بزرگان به تحقیر شیعیان می‌پرداخت و به پیروان علی(علیه السلام) می‌گفت که پس از سال‌ها جنگیدن در رکاب علی(علیه السلام) چه به دست آوردید؟ اکنون بنگرید که حکومت و قدرت در دست ماست و شما ناچارید به ما مراجعه کنید و از ما بخواهید که به مشکلاتتان رسیدگی کنیم. در این مجالس گاهی معاویه از پیروان علی
(علیه السلام) می‌خواست که درباره حضرت سخن گویند تا بدین‌وسیله داغ آنها را تازه کند و به نوعی آنان را تحقیر نماید. از جمله روزی ضراربن ‌ضمره لیثی برای شکایت از کارگزاران معاویه نزد او رفت. معاویه از او
﴿ صفحه 317 ﴾
خواست که علی(علیه السلام) را برای او توصیف کند. ضرار گفت: آن حضرت دارای شکوه و جلال بسیار و بس نیرومند بود. سخن حق می‌گفت و بر اساس عدالت حکومت می‌کرد. علم از دل او می‌جوشید و حکمت از زبانش سرازیر می‌گشت. از دنیا و جلوه‌های آن وحشت داشت و با شب و تنهایی مأنوس بود. به خدا قسم او بسیار پند می‌گرفت و فراوان می‌اندیشید. دستانش را بر هم می‌نهاد و با خود سخن می‌گفت و به مناجات با پروردگار خود می‌پرداخت. از لباس، زبر و خشن و از طعام، نان خشک و بدون خورشت را برمی‌گزید. به خدا قسم او در بین جمع چون یکی از ما بود و چون از او سؤال می‌کردیم با آغوش باز نزد ما می‌آمد، اما هنگامی که نزد او بودیم از شدت هیبت او نمی‌توانستیم با او سخن گوییم و به جهت شکوه و عظمتش چشم بدو نمی‌دوختیم. وقتی تبسم می‌کرد، دندان‌هایش چون ردیف منظم لؤلؤ ظاهر می‌گشت. اهل دیانت را نزد خود بار می‌داد و عزیز می‌داشت و به مساکین و فقرا محبت می‌ورزید و توانمند بدو طمع نداشت و ناتوان از عدالت او مأیوس نمی‌گشت. به خدا قسم، من خود شاهد بودم و با چشم‌هایم او را در موقعیت‌هایی دیدم که پرده سیاه شب همه‌ جا گسترده بود و او در محراب عبادت ایستاده بود، درحالی‌که محاسن خویش به ‌دست گرفته مانند مارگزیده به خود می‌پیچید و اندوهگینانه می‌گریست و می‌گفت:
یَا دُنْیَا! یَا دُنْیَا! إِلَیْک عَنِّی أَ بِی تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَیَّ تَشَوَّقْتِ لَا حَانَ حِینُک هَیْهَاتَ! هَیْهَاتَ! غُرِّی غَیْرِی، لَا حَاجَه لِی فِیک، قَدْ طَلَّقْتُک ثَلَاثاً لَا رَجْعَه فِیهَا فَعَیْشُک قَصِیرٌ وَ خَطَرُک یَسِیرٌ وَ أَمَلُک حَقِیرٌ. آهِ مِنْ قِلَّه الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ؛ «ای دنیا،‌ ای دنیا، آیا می‌‌خواهی مرا به خود مشغول داری، یا شیفته من شده‌ای؟ هرگز مباد آن روز، من به تو نیازی ندارم و تو را سه طلاقه کردم تا بازگشتی نباشد. زندگانی‌ات کوتاه است و آرزویت ناچیز. آه، آه از کمی توشه و دوری سفر و وحشت راه و سختی منزل».
﴿ صفحه 318 ﴾
در این هنگام اشک معاویه جاری و بر ریشش سرازیر شد و با آستین اشک چشم خود را پاک کرد، و اهل مجلس همگی به شدت گریستند. سپس معاویه گفت: به خدا قسم، علی(علیه السلام) چنان بود که توصیف کردی. ای ضرار، چگونه بر فقدان او صبر می‌‌کنی؟ ضرار گفت: بسان کسی صبر می‌‌کنم که فرزندش را بر روی سینه‌اش سر بریده‌اند و او نمی‌تواند ناله از دل خارج کند و حرارت قلب خویش را تسکین بخشد. سپس با چشم گریان از مجلس معاویه خارج شد.(288)
آری! امیر مؤمنان(علیه السلام) که رشادت‌ها و جان‌فشانی‌های او باعث حفظ و پایداریِ اسلام گردید. کسی که از نوجوانی و سیزده‌سالگی به اسلام گروید و تا پایان عمر در راه اسلام و توحید ثابت‌قدم ماند. کسی که ضربت شمشیر او که بر فرق عمروبن‌عبدود فرود آمد از عبادت جن و انس برتر بود. کسی که پیوسته به عبادت خدا مشغول بود و حتی هنگامی که کار می‌کرد و به کشاورزی و کار در مزرعه می‌پرداخت ذکر خدا بر لب داشت و هر شبانه‌روز هزار رکعت نماز به جای می‌آورد. کسی که در خدمت به مردم و دستگیری از فقرا و نیازمندان سرآمد مردمان بود و باغستان‌ها و نخلستان‌های فراوانی احداث کرد و با دست خود حدود سی و شش چاه حفر کرد و همه را وقف مردم کرد و بالأخره کسی که عمرش در راه خدا صرف گردید و لحظه‌ای از یاد خدا غافل نگشت، توشه خود را اندک می‌شمارد و چنین می‌نماید که چیزی برای عرضه به پیشگاه خدا در اختیار ندارد. امام سجاد(علیه السلام) نیز که خلف صالح آن امام عزیز است، توشه خود را اندک می‌شمارد و با توکل به خدا چشم به لطف و عنایت بی‌کران معبود دوخته است و امید به لطف بی‌کران خداوند را امان از عذاب و قهر الاهی می‌شمرد.
﴿ صفحه 319 ﴾

گفتار بیست و یکم: (محفل انس با معبود و جوار قرب او)

درک محضر انس با خدا و توجه به افق‌های متعالی کمال

در فراز پیشین مناجات راغبین، امام سجاد(علیه السلام) با توجه به صفات جلال و جمال الاهی درصدد ایجاد توازن و تعادل بین دو حالت خوف‌ورجا برآمدند. چه اینکه با ردیف کردن عوامل رجا در برابر عوامل خوف از خدا، انسان مقهور خوف از خدا نمی‌گردد. وقتی کسی به شدت از کسی بترسد و حالت ترس بر وجود او سیطره یابد، از او فرار می‌‌کند و درصدد گفت‌وگوی با او برنمی‌آید. تا زمینه‌ای برای انس با خدا وجود نداشته باشد، انسان به گفت‌وگوی و مناجات با وی نمی‌پردازد. گرچه عوامل خوف انسان را از توجه به خدا بازمی‌دارد و وحشت را در وجود انسان برمی‌انگیزاند؛‌ اما در مقابل بشارت به رحمت و غفران الاهی زمینه انس با خدا را فراهم می‌آورد و در نتیجه انسان در مقام گفت‌و‌گوی و خلوت با خدا برمی‌آید و با چشیدن طعم انس با معبود، میل به انس با وی تشدید می‌گردد و از دست دادن فرصت چنین نجوا و گفت‌وگویی برای انسان سخت و آزاردهنده است.
کسی که از گناهان خویش ترسان است و از سوی دیگر امیدوار به بخشایش خداوند است، در اولین مرحله از خداوند درخواست می‌کند که گناهانش را ببخشد و
﴿ صفحه 320 ﴾
از آتش جهنم نجاتش دهد و به خود جرئت نمی‌دهد که خواسته‌های بزرگ‌تر و نیل به مقامات عالی را درخواست کند. امام سجاد(علیه السلام) در این مناجات به ما تعلیم می‌دهند که همت بلند داشته باشیم و در مقام گفت‌وگوی با خداوند درجات متعالی را درخواست کنیم، حضرت می‌فرمایند:
اَسْئَلُک بِسُبُحاتِ وَجْهِک، وَبِاَنْوارِ قُدْسِک، وَاَبْتَهِلُ اِلَیْک بِعَواطِفِ رَحْمَتِک، وَلَطآئِفِ بِرِّک، اَنْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما اُؤَمِّلُهُ مِنْ جَزیلِ اِکرامِک، وَجَمیلِ اِنْعامِک فِى الْقُرْبى مِنْک، وَالزُّلْفى لَدَیْک، وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ اِلَیْک؛ «از تو درخواست می‌کنم به تجلیات جلال و عظمتت و انوار ذات مقدسات، و التماس و تضرع می‌کنم نزد تو به پاس عواطف رحمانی و لطایف احسانت که امیدم به اکرام بزرگ و شکوهمند و بخشش‌های نیکویت را در مقام قرب و جوارت محقق‌سازی و مرا از مشاهده حسن و جمالت بهره‌مند گردانی».
«سبحات» به معنای جلوه‌ها و تجلیات است، و واژه «وجه» وقتی به خداوند نسبت داده می‌شود منظور ذات الهی از جهت تجلّی و ظهور است. بنابراین، ‌«سبحات وجهک» به معنای تجلیات خداوند است و اضافه «انوار» به «قدسک» ذهن ما را از انوار جسمانی، منصرف به انوار مجرد و قدسی الاهی می‌کند. در برخی از آیات قرآن نیز «نور» بر خداوند اطلاق شده است، نظیر آیه اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛(289) «خدا نور آسمان‌ها و زمین است».
در این آیه عالی‌ترین و روشن‌ترین رابطه خداوند با عالم بیان شده است و آن اینکه خداوند نور هستی است، یعنی عالم را از ظلمت عدم خارج می‌سازد و به نور وجود داخل می‌گرداند و با انوار و تجلیات وجودی خویش به عالمْ وجود و تحقق می‌بخشد.
﴿ صفحه 321 ﴾
کسی که در تاریکی، در کوهستان، گام برمی‌دارد و با سختی و رنج سنگلاخ‌ها،‌ دره‌ها و تپه‌ها را پشت سر می‌گذارد و پس از عبور از دره‌ها و پیچ‌وخم‌های فراوان کوهستان، ناگاه خود را در دشت گسترده‌ای می‌یابد و از دور نور خیره‌کننده‌ای را مشاهده می‌کند و برای رسیدن به آن نور سر از پا نمی‌شناسد و آن نور چنان بارقه امید و شعفی در وجود او پدید می‌آورد که سختی‌های راه را فراموش می‌‌کند، حضرت نیز پس از توجه به عوامل خوف و آنچه باعث آتش قهر و عذاب الاهی می‌گردد، دل را متوجه تجلیات انوار ذات قدوس الهی می‌کنند و با ابتهاج و شعف تمام، خدا را به آن تجلیات و انوار قسم می‌دهند که ایشان را به جوار و قرب خویش بار دهد و از نظرافکندن به‌سوی خویش بهره‌مند سازد. گویا در فراز پیشین مناجات وضعیت کسی معرفی می‌شود که به نقایص و کوتاهی‌های خود واقف است، آن‌گاه صحنه فوق‌العاده‌ای را فراروی خود می‌بیند و خود را کنار اقیانوس رحمت بی‌کران الهی می‌یابد و به شوق و وجد می‌آید و آرزو می‌کند که به آن اقیانوس بی‌کران رحمت متصل گردد و از تجلیات انوار الاهی بهره‌مند شود. او گرچه فاصله بین خویش و انوار تجلیات ربوبی را بس زیاد می‌یابد و علی‌القاعده توجه به کاستی‌ها و شرایطی که در آن به ‌سر می‌برد او را از توقع زیاد بازمی‌دارد و به او گوشزد می‌کند که درخور ظرفیتش آرزو و امید خویش را مطرح سازد و به نیازهای درخور شرایط خویش بیندیشد، اما او نمی‌تواند چشم از افق‌های متعالی کمال و تعالی بردارد و با همتی عالی و در افق کسی که از عالی‌ترین ظرفیت وجودی برخوردار است، قرب و هم‌جواری با معبود سرمدی و نگاه پیاپی به جلوات او را آرزو و درخواست می‌کند.