سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

اطمینان نفس و آرامش درونی اساسی‌ترین نیاز روانی

حضرت پس از درخواست بخشش‌های عینی روشنی‌بخش چشمان، از خداوند می‌خواهند که به ایشان آرامش درونی و اطمینان نفس عنایت کند. اطمینان نفس و مقام یقین که حضرت از خداوند درخواست کرده‌اند، از بخشش‌ها و نعمت‌های درونی و متعالی است که خداوند به بندگان موحد خود عنایت می‌کند. از بدترین حالات روحی و روانی انسان، حالت وانهادگی و سرگردانی است که بر اثر آن انسان احساس می‌کند که کسی او را دوست ندارد و برایش دل نمی‌سوزاند. احساس می‌کند که همه، حتی پدر، مادر، فرزندان و خویشان او را وانهاده‌اند و به حال خود رها کرده‌اند و او را از یاری و کمک خویش محروم ساخته‌اند؛ او حتی از خداوند نیز ناامید می‌گردد. وقتی این حالت سرخوردگی از دیگران تشدید گردید، در انسان حالت افسردگی شدید پدید می‌آید که بر اثر آن حتی ممکن است دست به خودکشی بزند. شاید آیه 15 سوره حج ناظر به همین حالت باشد:
مَن کانَ یَظُنُّ أَن لَّن یَنصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَه فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاء ثُمَّ لِیَقْطَعْ فَلْیَنظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کیْدُهُ مَا یَغِیظُ؛ «هرکه می‌پندارد که خدا او را در این جهان و آن جهان هرگز یاری نخواهد کرد،‌ باید ریسمانی به آسمان [سقف و هرچه بر فراز سر آدمی است] کشد [و خود را حلق‌آویز کند] سپس [آن را] ببرد، و آن‌گاه بنگرد که آیا این ترفند و نیرنگش خشم او را از میان می‌برد؟»
﴿ صفحه 297 ﴾
بسیاری از مفسران گفته‌اند که آیه شریفه درباره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شده است و ضمیر در لن ینصره الله به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برمی‌گردد. چون مشرکین مکه می‌پنداشتند دینی که وی آورده دروغین و نوظهور است و اساس محکمی ندارد و به‌این‌جهت دعوتش منتشر نمی‌شود، نزد خدا هم منزلتی ندارد تا او را یاری کند. ولی وقتی آن حضرت به مدینه مهاجرت فرمود و خدا نصرتش داد و دینش عالم‌گیر شد و آوازه‌اش همه‌جا پیچید، این حادثه غیرمنتظره سخت ایشان را به ‌‌خشم آورد. ازاین‌روی، در این آیه آنان را نکوهش می‌کند و می‌فرماید که یاور او خداست و چون یاور او خداست خشم ایشان پایان نمی‌پذیرد گرچه خود را خفه کنند.(267)
ولی با توجه به آنکه از آغاز سوره تا آیه مورد نظر نامی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برده نشده بعید است که ضمیر در لن ینصره الله به آن حضرت برگردد و احتمال قوی‌تر آن است که ضمیر به «من» و خود اشخاص برمی‌گردد(268) و بر این اساس منظور آیه این است که هرکس از خداوند ناامید گشته و گمان دارد که خداوند او را به خود وانهاده و در دنیا و آخرت یاری‌اش نمی‌کند، طبیعی است که حالت وانهادگی و افسردگی شدید در او پدید می‌آید و از معاشرت با دیگران و ایفای نقش مثبت در جامعه خودداری می‌ورزد و حالت بدبینی و خشم شدید او را فرا می‌گیرد. شکی نیست که او نباید از خداوند ناامید گردد و باور داشته باشد که هیچ‌گاه خداوند او را به خود وانمی‌نهد. بنابراین، او باید حالت وانهادگی، افسردگی و خشم ناشی از آن حالت‌های نکوهیده روانی را از درون خویش بزداید و در پرتو امید به خداوند روحیه نشاط، آرامش و اطمینان را در خود زنده کند. در غیر این صورت برای فرونشاندن خشم خود، خویشتن را حلق‌آویز کند و بنگرد که بدین‌وسیله خشم او فرو می‌نشیند و آیا علاج آن خشم غیرمنطقی و بیهوده در این است که خود را نابود کند؟
﴿ صفحه 298 ﴾
بدترین حالت برای انسان ناامیدی، به‌خصوص ناامیدی از خداست که به دنبال آن انسان دچار حالت وانهادگی و افسردگی می‌شود. در مقابل، حالت امید به‌خصوص امید به خداوند باعث سرزندگی و نشاط می‌گردد. وقتی انسان به خداوند امید داشت و باور داشت که سروکارش با خداست و به قدرت و رحمت بی‌نهایت او متصل است و هر گرفتاری و مشکلی برای او پیش آید، خداوند می‌تواند آن را برطرف ‌سازد، غم و اندوه از دلش زدوده می‌گردد و از هیچ‌کس و هیچ‌چیز جز خدا هراس نخواهد داشت؛ ازاین‌روی خداوند فرمود: أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛(269) «آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه اندوهگین می‌شوند».
ولایت، یعنی ارتباط و وابستگی به خدا و پذیرش تدبیر و حاکمیت مطلق خداوند بر وجود خویش. اولیای خدا کسانی هستند که با خداوند ارتباط و اتصال واقعی دارند و خود را کاملاً وابسته به خداوند می‌دانند و به او اتکال دارند و ازاین‌روی از غیرخدا نمی‌ترسند، چون باور دارند که همه قدرت‌ها در برابر قدرت لایزال الاهی حقیر و کوچک‌اند. امام خمینی(رحمهَ الله) در اوایل نهضت و در ارتباط با حوادث سهمگینی که رخ می‌داد قسم می‌‌خوردند که من نترسیدم و وقتی در سال 42 ایشان را دستگیر کردند و به تهران بردند، می‌فرمودند که اندکی ترس و نگرانی نداشتم، اما افسری که در ماشین کنار من نشسته بود، از ترس می‌لرزید! برای ما که بارها ترس را در زندگی‌مان تجربه کرده‌ایم، آن صلابت و روحیه مستحکم و عدم ترس از حوادث و اتفاقاتی که امکان داشت برای ایشان رخ دهد شگفت‌انگیز و باور نکردنی است که چطور کسی که در چنگ دشمن اسیر گشته و احتمال می‌دهد که مورد شکنجه‌های سخت و طاقت‌فرسا قرار گیرد و حتی احتمال می‌دهد که او را اعدام کنند، خم به ابرو نمی‌آورد و هیچ ترس و نگرانی از آنچه ممکن است رخ دهد ندارد؟ آن آرامش و اطمینان خاطر ناشی از
﴿ صفحه 299 ﴾
توکل به خدا و امید به اوست و با وجود چنان امیدی که به‌حق نعمتی بزرگ به‌حساب می‌آید، و با وجودی که انسان تسلیم خواست و مشیت خدا گشته و تنها اراده و مشیت الاهی را مؤثر بر هستی می‌داند، طبیعی است که توجه‌ای به ماسوی الله نداشته باشد و ترسی از غیرخدا به خود راه ندهد.

نقش باورداشت نظام حکیمانه الاهی در تحمل مصیبت‌ها و سختی‌ها

شکی نیست که زندگی انسان همراه با مصیبت‌ها، سختی‌ها و گرفتاری‌‌هاست و این مصیبت‌ها و سختی‌‌ها باعث می‌گردد که انسان‌های عادی طاقت و تحمل را از کف بدهند و بی‌تابی کنند و اضطراب و اندوه و غصه بر دلشان سایه افکند. خداوند درباره روحیه ناشکیبایی انسان می‌فرماید: إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا؛(270) «همانا آدمی ناشکیبا آفریده شده، چون بدی [و رنجی] به او رسد بی‌تابی کند و چون خیری به او رسد بخل ورزد».
شاید ما تصور کنیم که انسان‌های مرفه و کاخ‌نشین‌ها سختی، نگرانی و غم و غصه‌ای ندارند، اما واقعیت این است که ناراحتی‌ها، نگرانی‌ها و مشکلات روانی آنها به‌مراتب بیشتر از سایرین است. امروزه بیشترین داروهای آرام‌بخش اعصاب و روان در کشور آمریکا مصرف می‌گردد که از مرفّه‌ترین و سرمایه‌دارترین کشورهای جهان به‌حساب می‌آید و بیش از هر کشور دیگری در آن کشور بیمارستان‌ها و کلینیک‌های خاص بیماران روانی دایر گردیده است. این ازآن‌جهت است که ناراحتی‌ها، نگرانی‌ها، افسردگی‌ها و مشکلات روانی و روحی مردم آن کشور بیش از مردم سایر کشورهاست. این ناراحتی‌ها و نگرانی‌ها وقتی از بین می‌رود که ایمان به خدا در دل رسوخ یابد و انسان تسلیم مقدرات الاهی گردد و یقین کند که همه امور در دایره
﴿ صفحه 300 ﴾
قضا و قدر الاهی و با اراده و مشیت حکیمانه خداوند انجام می‌پذیرد؛ چنان‌که خداوند فرمود:
مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَه فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِکمْ إِلَّا فِی کتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِک عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ* لِکیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛(271) «هیچ مصیبتی در زمین [چون تنگ‌دستی و سختی و قحطی] و نه در جان‌هایتان [چون بیماری و اندوه] نرسد، مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم در کتابی [نوشته شده] است؛ این بر خدا آسان است، تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخورید و بدانچه به شما داد شادمان نشوید، و خدا هیچ گردنکش خودستا را دوست ندارد».
مؤمن به این حقیقت باور دارد که آنچه رخ می‌دهد بی‌حساب و کتاب و بدون حکمت نیست و همه امور و حتی ناراحتی‌ها و مشکلاتی که برای افراد رخ می‌دهد و نیز خوشی‌ها همه مقدرات الاهی‌ است و دارای حکمت می‌باشند. بنابراین، اگر مصیبتی به او رسید، اندوهگین نمی‌شود و آن را از جانب خدا و ناشی از خواست حکیمانه معبود خویش می‌داند و ازاین‌روی، تسلیم خواست خدا و راضی به قضا و قدر الاهی می‌گردد. همچنین اگر نعمتی به او رسید، سرمست نمی‌گردد، چون باور دارد که آن خیر و نعمت وسیله امتحان و آزمایش اوست و نباید به‌وسیله آن از دایره بندگی و اطاعت خداوند خارج گردد و بلکه باید از خیر و نعمتی که خداوند حکیم بدو عنایت کرده در راه خیر و کمال خویش بهره‌برداری کند. وقتی چنین باوری بر سرحد کمال رسید، بر آن یقین اطلاق می‌‌کنند. روایات فراوانی درباره حقیقت یقین و ویژگی‌‌های آن وارد شده است؛ از جمله امیر مؤمنان علی(علیه السلام) می‌فرمایند:
﴿ صفحه 301 ﴾
لَا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِیمَانِ حَتَّى یَعْلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَهُ لَمْ یَکنْ لِیُخْطِئَهُ وَأَنَّ مَا أَخْطَأَهُ لَمْ یَکنْ لِیُصِیبَهُ وَأَنَّ الضَّارَّ النَّافِعَ هُوَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ؛(272) «هیچ بنده‌ای مزه ایمان را نچشد، تا آنکه بداند آنچه به او رسیده، از او نمی‌گذشت و او را گریزی از آن نبود و آنچه از او گذشته است به او نمی‌رسید،‌ و اینکه زیان‌بخش و سودرسان تنها خداوند عزّ و جلّ است».
مؤمن ره‌یافته به مقام یقین باور دارد که خداوند قادر، حکیم و مهربان بر جهان حکومت می‌کند و بخشش‌ها و عطایای خویش را بر اساس مصلحت و استعداد افراد تقسیم می‌کند و نیز بر اساس حکمت و مصلحت خویش افراد را با سختی‌ها و مصیبت‌ها مواجه می‌گرداند. ازاین‌روی، اگر مصیبتی بر او وارد شود و چیزی را از دست بدهد ناراحت نمی‌شود؛ چون می‌داند که مدبر عالم از روی حساب و حکمت چنان تقدیری را برای او رقم زده است و آنچه رخ داده به صلاح اوست. ناراحتی و نگرانی او از آن است که نکند به جهت کوتاهی و گناهی که از او سرزده و یا به جهت آنکه حق کسی را ضایع ساخته خداوند آن مصیبت و گرفتاری را برای او پدید آورده است. اگر کسی با مصیبتی مواجه گردید، مالی را از دست داد و خسارتی بر او وارد آمد، نباید بی‌تابی و ناشکیبایی کند؛ بلکه به وارسی رفتار خود بپردازد و اگر اشتباه و کوتاهی از او سرزده به جبران آن بپردازد و از خداوند طلب بخشش کند. اگر اشتباه و کوتاهی از او سرنزده، باور داشته باشد که خداوند به‌وسیله آنچه بر او وارد آمده، او را امتحان و آزمایش کرده است، پس بکوشد که سربلند از آزمایش الاهی خارج شود و ناشکیبایی نکند و راضی به خواست خدا باشد.

هدایت و رستگاری مؤمن در پرتو نور یقین

دل مرکز احساسات،‌ عواطف و ادراک است و بیم و امید به دل مربوط می‌گردند. از منظر
﴿ صفحه 302 ﴾
فرهنگ قرآنی، علاوه بر چشم ظاهری، دل انسان نیز چشم دارد که از آن به «چشم بصیرت» تعبیر می‌شود و گاهی روی چشم دل حجاب‌‌ها و پرده‌هایی می‌افتد و در نتیجه کور می‌گردد و آن در صورتی است که انسان به غفلت و فراموشی حق مبتلا گردیده است. حضرت با توجه به این فرهنگ قرآنی، از خداوند درخواست می‌‌کنند که به ایشان یقینی عطا کند که پرده‌‌های جهل و ظلمت را از برابر چشم دل بردارد. خداوند ضمن توصیه و سفارش به گردش در زمین و تفکر در مخلوقات الاهی و تأثیر آن در گسترش بصیرت انسان و وقوف بر حقایق و زیبایی‌های هستی، به کور گشتن چشم دل و چشم بصیرت انسان اشاره می‌کند و می‌فرماید:
أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُور؛(273) «آیا در زمین به گردش و تماشا نرفتند تا دل‌هایی داشته باشند که با آن [به هشیاری پند را] دریابند یا گوش‌هایی که با آن [اندرز را] بشنوند؟ زیرا چشم‌ها[ی سر] نابینا نمی‌شود، بلکه [چشمِ] دل‌هایی که در سینه‌هاست کور و نابینا می‌شود».
در جای دیگر درباره کورگشتن چشم بصیرت کافران و غافلان از خدا می‌فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَه وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ؛(274) «همانا کسانی که کافر شدند برایشان یکسان است که بیمشان دهی و یا بیمشان ندهی، ایمان نمی‌آورند. خداوند بر دل‌هایشان و بر گوش‌هایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده‌ای است و آنان را عذابی است بزرگ».
در برخی از آیات قرآن برتافتن و اعراض از ذکر و یاد خدا عامل کوری چشم دل و
﴿ صفحه 303 ﴾
قرین گشتن با شیطان معرفی شده است؛ در آیه‌ای خداوند می‌فرماید:وَمَن یَعْشُ عَن ذِکرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ؛(275) «و هرکه از یاد خدای رحمان روی برتابد [یا چشم بپوشد و بگردد] شیطانی برای او برگماریم که او را دمساز و هم‌نشین باشد».
در جای دیگر می‌فرماید:
وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَه ضَنکا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَه أَعْمَى * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ کنتُ بَصِیرًا * قَالَ کذَلِک أَتَتْک آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکذَلِک الْیَوْمَ تُنسَى؛(276) «و هرکس از یاد من روی بگرداند، پس زندگی تنگ و سخت خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور می‌کنیم. می‌گوید:‌ پروردگارا، چرا مرا نابینا محشور کردی با آنکه بینا بودم؟ می‌فرماید: همان‌طور که نشانه‌های ما بر تو آمد و آن را به فراموشی سپردی، امروز همان گونه فراموش می‌شوی».
وقتی انسان از یاد خدا و دستورات الاهی غافل گشت و به مرورْ غفلت در دل او ریشه دواند و دیرپای گشت، به مرحله‌ای می‌رسد که منافذ هدایت و نور به روی دلش بسته می‌شود و نه فقط اعتنایی به یاد خدا و قیامت ندارد، بلکه کاملاً از آنها اعراض می‌کند و روی برمی‌گرداند، به‌گونه‌ای که اگر پیش او از خدا، قیامت و مرگ سخن گفته شود ناراحت می‌گردد. وقتی از دنیا سخن به میان می‌آید و می‌شنود که فلان کالا ارزان شده و یا زمین و کالایش گران شده و در صورت فروش آن و خرید و انباشت چیزی که ارزان گشته بر ثروتش افزوده می‌شود، خوش‌حال می‌گردد و همواره در تکاپوی استفاده بیشتر از امکانات دنیوی و کام‌جویی از لذت‌های دنیوی است و پیوسته از دنیا سخن می‌گوید و بدین‌وسیله سرور و نشاط می‌یابد. اما وقتی از شب اول قبر، نکیر و
﴿ صفحه 304 ﴾
منکر، عذاب الهی، قیامت و حتی از خداوند سخنی می‌شنود، ناراحت می‌گردد و چهره درهم می‌کشد: وَإِذَا ذُکرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَه وَإِذَا ذُکرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ؛(277) «و چون خداوند به یگانگی یاد شود دل‌های کسانی که به آن جهان ایمان ندارند برَمد، و چون آنان که جز او هستند [معبودهایشان] یاد شوند ناگاه شادمان گردند».
گرچه سرسپردگان به دنیا و روی‌برتافتگان از خدا و معنویت چنان می‌نمایانند که در رفاه و آسایش به سر می‌برند و دیگران نیز خیال می‌کنند که آنان شادمان و سرخوش از لذت‌ها و کام‌جویی از دنیا هستند، اما حقیقت آن است که اعراض از یاد خدا و گسستن از مبدأ فیض و هستی، زندگیِ سخت و غیرقابل تحملی را برای آنان رقم زده و آنان در تنگنای بی‌هویتی و بی‌کسی و به خودوانهادگی به سر می‌برند و وسیله‌ای برای آرامش حقیقی خود نمی‌یابند. در آخرت نیز کر و کور محشور می‌شوند و به تعبیر قرآن همچنان‌که آنان در دنیا خدا را فراموش کردند، در آن سرا نیز خداوند آنان را فراموش می‌کند و بهره‌ای از نعمت‌ها و عطایای بی‌شمار و بی‌نهایت بهشتی خویش به آنان نمی‌رساند و پیوسته با لهیب آتش قهر خویش جسم و جانشان را می‌آزارد.
﴿ صفحه 305 ﴾