سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

عالی‌ترین درخواست‌های دنیوی مؤمن

تداوم حیات و زندگی انسان در گرو تأمین نیازمندی‌های دنیوی اوست و انسان بدون بهره‌مندی از غذا، سلامتی، پوشاک و سایر نیازهای مادی و نعمت‌های دنیویِ خداوندْ فرصت زندگی، و مهم‌تر از آن فرصت عمل به وظایف و تکالیف و حرکت در مسیر رضای الاهی را از دست می‌دهد. با توجه به ضروری و حیاتی بودن نیازهای مادی و نعمت‌های دنیوی، حضرت از خداوند درخواست بخشش‌هایی را دارند که روشنی‌بخش چشم و دیدگان است.
﴿ صفحه 295 ﴾
پرواضح است که در جمله اَسْئَلُک بِکرَمِک اَنْ تَمُنَّ عَلَىَّ مِنْ عَطآئِک بِما تَقَرُّ بِهِ عَیْنى حضرت از خداوند درخواست بخشش‌های عینی، دنیوی و خارج از وجود خویش را دارند و گرچه «عطایا» عام است و شامل امور معنوی، نظیر ایمان و محبت و نیز شامل امور مادی می‌گردد ولکن از اینکه درخواست در جمله فوق در مقابل درخواست‌های معنوی حضرت در جملات پیشین قرار گرفته، به دست می‌آید که حضرت درخواست عطایای عینی مادی، اما مهم و روشنی‌بخش چشمان را دارند. طبیعی است که نیازهای مربوط به شکم، لباس و شهوت و نیازهایی ازاین‌قبیل که یک‌سان در اختیار مؤمن و کافر قرار می‌گیرند، نمی‌توانند روشنی‌بخش چشم مؤمن باشند و خداوند تأمین این قبیل نیازمندی‌ها را برای همگان ضمانت کرده است. نعمتی روشنی‌بخش چشم مؤمن است که باعث تکامل او و کسب رضایت خداوند گردد و باعث شود که او بیشتر به بندگی خدا بپردازد و به گسترش بندگی خدا و عبودیت او همت گمارد.
مؤمن به این حقیقت باور دارد که خداوند جهان را برای انسان آفریده است و انسان را خلق کرده که با رفتار اختیاری خود به کمالی دست یابد که هیچ موجودی جز او لایق دستیابی به آن کمال و رحمت خاصی که خداوند برای انسان اختصاص داده است نمی‌باشد. او وقتی دید که خداوند اراده کرده که موجودی به نام انسان آفریده شود که لایق رحمت خاص و کمال و تعالی است، وقتی چشمش روشن می‌شود که خود را وسیله و مجرای تحقق اراده الاهی و آفرینش فرزند صالحی بیابد که به‌وسیله او هدف از خلقت یعنی عبودیت خدا تأمین گردد. طبیعی است که تأمین این خواسته و برخوردار شدن از فرزند صالح، جز از طریق گزینش همسر صالح میسور نمی‌گردد. از این نظر داشتن همسر و فرزند صالح روشنی چشم انسان مؤمن است و بر این اساس خداوند از قول بندگان صالح خود می‌فرماید: وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا
﴿ صفحه 296 ﴾
وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّه أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا؛(266) «و آنان که گویند: پروردگارا، از همسرانمان و فرزندانمان ما را روشنی چشم‌ها ببخش و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان».

اطمینان نفس و آرامش درونی اساسی‌ترین نیاز روانی

حضرت پس از درخواست بخشش‌های عینی روشنی‌بخش چشمان، از خداوند می‌خواهند که به ایشان آرامش درونی و اطمینان نفس عنایت کند. اطمینان نفس و مقام یقین که حضرت از خداوند درخواست کرده‌اند، از بخشش‌ها و نعمت‌های درونی و متعالی است که خداوند به بندگان موحد خود عنایت می‌کند. از بدترین حالات روحی و روانی انسان، حالت وانهادگی و سرگردانی است که بر اثر آن انسان احساس می‌کند که کسی او را دوست ندارد و برایش دل نمی‌سوزاند. احساس می‌کند که همه، حتی پدر، مادر، فرزندان و خویشان او را وانهاده‌اند و به حال خود رها کرده‌اند و او را از یاری و کمک خویش محروم ساخته‌اند؛ او حتی از خداوند نیز ناامید می‌گردد. وقتی این حالت سرخوردگی از دیگران تشدید گردید، در انسان حالت افسردگی شدید پدید می‌آید که بر اثر آن حتی ممکن است دست به خودکشی بزند. شاید آیه 15 سوره حج ناظر به همین حالت باشد:
مَن کانَ یَظُنُّ أَن لَّن یَنصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَه فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاء ثُمَّ لِیَقْطَعْ فَلْیَنظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کیْدُهُ مَا یَغِیظُ؛ «هرکه می‌پندارد که خدا او را در این جهان و آن جهان هرگز یاری نخواهد کرد،‌ باید ریسمانی به آسمان [سقف و هرچه بر فراز سر آدمی است] کشد [و خود را حلق‌آویز کند] سپس [آن را] ببرد، و آن‌گاه بنگرد که آیا این ترفند و نیرنگش خشم او را از میان می‌برد؟»
﴿ صفحه 297 ﴾
بسیاری از مفسران گفته‌اند که آیه شریفه درباره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شده است و ضمیر در لن ینصره الله به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برمی‌گردد. چون مشرکین مکه می‌پنداشتند دینی که وی آورده دروغین و نوظهور است و اساس محکمی ندارد و به‌این‌جهت دعوتش منتشر نمی‌شود، نزد خدا هم منزلتی ندارد تا او را یاری کند. ولی وقتی آن حضرت به مدینه مهاجرت فرمود و خدا نصرتش داد و دینش عالم‌گیر شد و آوازه‌اش همه‌جا پیچید، این حادثه غیرمنتظره سخت ایشان را به ‌‌خشم آورد. ازاین‌روی، در این آیه آنان را نکوهش می‌کند و می‌فرماید که یاور او خداست و چون یاور او خداست خشم ایشان پایان نمی‌پذیرد گرچه خود را خفه کنند.(267)
ولی با توجه به آنکه از آغاز سوره تا آیه مورد نظر نامی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برده نشده بعید است که ضمیر در لن ینصره الله به آن حضرت برگردد و احتمال قوی‌تر آن است که ضمیر به «من» و خود اشخاص برمی‌گردد(268) و بر این اساس منظور آیه این است که هرکس از خداوند ناامید گشته و گمان دارد که خداوند او را به خود وانهاده و در دنیا و آخرت یاری‌اش نمی‌کند، طبیعی است که حالت وانهادگی و افسردگی شدید در او پدید می‌آید و از معاشرت با دیگران و ایفای نقش مثبت در جامعه خودداری می‌ورزد و حالت بدبینی و خشم شدید او را فرا می‌گیرد. شکی نیست که او نباید از خداوند ناامید گردد و باور داشته باشد که هیچ‌گاه خداوند او را به خود وانمی‌نهد. بنابراین، او باید حالت وانهادگی، افسردگی و خشم ناشی از آن حالت‌های نکوهیده روانی را از درون خویش بزداید و در پرتو امید به خداوند روحیه نشاط، آرامش و اطمینان را در خود زنده کند. در غیر این صورت برای فرونشاندن خشم خود، خویشتن را حلق‌آویز کند و بنگرد که بدین‌وسیله خشم او فرو می‌نشیند و آیا علاج آن خشم غیرمنطقی و بیهوده در این است که خود را نابود کند؟
﴿ صفحه 298 ﴾
بدترین حالت برای انسان ناامیدی، به‌خصوص ناامیدی از خداست که به دنبال آن انسان دچار حالت وانهادگی و افسردگی می‌شود. در مقابل، حالت امید به‌خصوص امید به خداوند باعث سرزندگی و نشاط می‌گردد. وقتی انسان به خداوند امید داشت و باور داشت که سروکارش با خداست و به قدرت و رحمت بی‌نهایت او متصل است و هر گرفتاری و مشکلی برای او پیش آید، خداوند می‌تواند آن را برطرف ‌سازد، غم و اندوه از دلش زدوده می‌گردد و از هیچ‌کس و هیچ‌چیز جز خدا هراس نخواهد داشت؛ ازاین‌روی خداوند فرمود: أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛(269) «آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه اندوهگین می‌شوند».
ولایت، یعنی ارتباط و وابستگی به خدا و پذیرش تدبیر و حاکمیت مطلق خداوند بر وجود خویش. اولیای خدا کسانی هستند که با خداوند ارتباط و اتصال واقعی دارند و خود را کاملاً وابسته به خداوند می‌دانند و به او اتکال دارند و ازاین‌روی از غیرخدا نمی‌ترسند، چون باور دارند که همه قدرت‌ها در برابر قدرت لایزال الاهی حقیر و کوچک‌اند. امام خمینی(رحمهَ الله) در اوایل نهضت و در ارتباط با حوادث سهمگینی که رخ می‌داد قسم می‌‌خوردند که من نترسیدم و وقتی در سال 42 ایشان را دستگیر کردند و به تهران بردند، می‌فرمودند که اندکی ترس و نگرانی نداشتم، اما افسری که در ماشین کنار من نشسته بود، از ترس می‌لرزید! برای ما که بارها ترس را در زندگی‌مان تجربه کرده‌ایم، آن صلابت و روحیه مستحکم و عدم ترس از حوادث و اتفاقاتی که امکان داشت برای ایشان رخ دهد شگفت‌انگیز و باور نکردنی است که چطور کسی که در چنگ دشمن اسیر گشته و احتمال می‌دهد که مورد شکنجه‌های سخت و طاقت‌فرسا قرار گیرد و حتی احتمال می‌دهد که او را اعدام کنند، خم به ابرو نمی‌آورد و هیچ ترس و نگرانی از آنچه ممکن است رخ دهد ندارد؟ آن آرامش و اطمینان خاطر ناشی از
﴿ صفحه 299 ﴾
توکل به خدا و امید به اوست و با وجود چنان امیدی که به‌حق نعمتی بزرگ به‌حساب می‌آید، و با وجودی که انسان تسلیم خواست و مشیت خدا گشته و تنها اراده و مشیت الاهی را مؤثر بر هستی می‌داند، طبیعی است که توجه‌ای به ماسوی الله نداشته باشد و ترسی از غیرخدا به خود راه ندهد.

نقش باورداشت نظام حکیمانه الاهی در تحمل مصیبت‌ها و سختی‌ها

شکی نیست که زندگی انسان همراه با مصیبت‌ها، سختی‌ها و گرفتاری‌‌هاست و این مصیبت‌ها و سختی‌‌ها باعث می‌گردد که انسان‌های عادی طاقت و تحمل را از کف بدهند و بی‌تابی کنند و اضطراب و اندوه و غصه بر دلشان سایه افکند. خداوند درباره روحیه ناشکیبایی انسان می‌فرماید: إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا؛(270) «همانا آدمی ناشکیبا آفریده شده، چون بدی [و رنجی] به او رسد بی‌تابی کند و چون خیری به او رسد بخل ورزد».
شاید ما تصور کنیم که انسان‌های مرفه و کاخ‌نشین‌ها سختی، نگرانی و غم و غصه‌ای ندارند، اما واقعیت این است که ناراحتی‌ها، نگرانی‌ها و مشکلات روانی آنها به‌مراتب بیشتر از سایرین است. امروزه بیشترین داروهای آرام‌بخش اعصاب و روان در کشور آمریکا مصرف می‌گردد که از مرفّه‌ترین و سرمایه‌دارترین کشورهای جهان به‌حساب می‌آید و بیش از هر کشور دیگری در آن کشور بیمارستان‌ها و کلینیک‌های خاص بیماران روانی دایر گردیده است. این ازآن‌جهت است که ناراحتی‌ها، نگرانی‌ها، افسردگی‌ها و مشکلات روانی و روحی مردم آن کشور بیش از مردم سایر کشورهاست. این ناراحتی‌ها و نگرانی‌ها وقتی از بین می‌رود که ایمان به خدا در دل رسوخ یابد و انسان تسلیم مقدرات الاهی گردد و یقین کند که همه امور در دایره
﴿ صفحه 300 ﴾
قضا و قدر الاهی و با اراده و مشیت حکیمانه خداوند انجام می‌پذیرد؛ چنان‌که خداوند فرمود:
مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَه فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِکمْ إِلَّا فِی کتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِک عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ* لِکیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ؛(271) «هیچ مصیبتی در زمین [چون تنگ‌دستی و سختی و قحطی] و نه در جان‌هایتان [چون بیماری و اندوه] نرسد، مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم در کتابی [نوشته شده] است؛ این بر خدا آسان است، تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخورید و بدانچه به شما داد شادمان نشوید، و خدا هیچ گردنکش خودستا را دوست ندارد».
مؤمن به این حقیقت باور دارد که آنچه رخ می‌دهد بی‌حساب و کتاب و بدون حکمت نیست و همه امور و حتی ناراحتی‌ها و مشکلاتی که برای افراد رخ می‌دهد و نیز خوشی‌ها همه مقدرات الاهی‌ است و دارای حکمت می‌باشند. بنابراین، اگر مصیبتی به او رسید، اندوهگین نمی‌شود و آن را از جانب خدا و ناشی از خواست حکیمانه معبود خویش می‌داند و ازاین‌روی، تسلیم خواست خدا و راضی به قضا و قدر الاهی می‌گردد. همچنین اگر نعمتی به او رسید، سرمست نمی‌گردد، چون باور دارد که آن خیر و نعمت وسیله امتحان و آزمایش اوست و نباید به‌وسیله آن از دایره بندگی و اطاعت خداوند خارج گردد و بلکه باید از خیر و نعمتی که خداوند حکیم بدو عنایت کرده در راه خیر و کمال خویش بهره‌برداری کند. وقتی چنین باوری بر سرحد کمال رسید، بر آن یقین اطلاق می‌‌کنند. روایات فراوانی درباره حقیقت یقین و ویژگی‌‌های آن وارد شده است؛ از جمله امیر مؤمنان علی(علیه السلام) می‌فرمایند:
﴿ صفحه 301 ﴾
لَا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِیمَانِ حَتَّى یَعْلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَهُ لَمْ یَکنْ لِیُخْطِئَهُ وَأَنَّ مَا أَخْطَأَهُ لَمْ یَکنْ لِیُصِیبَهُ وَأَنَّ الضَّارَّ النَّافِعَ هُوَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ؛(272) «هیچ بنده‌ای مزه ایمان را نچشد، تا آنکه بداند آنچه به او رسیده، از او نمی‌گذشت و او را گریزی از آن نبود و آنچه از او گذشته است به او نمی‌رسید،‌ و اینکه زیان‌بخش و سودرسان تنها خداوند عزّ و جلّ است».
مؤمن ره‌یافته به مقام یقین باور دارد که خداوند قادر، حکیم و مهربان بر جهان حکومت می‌کند و بخشش‌ها و عطایای خویش را بر اساس مصلحت و استعداد افراد تقسیم می‌کند و نیز بر اساس حکمت و مصلحت خویش افراد را با سختی‌ها و مصیبت‌ها مواجه می‌گرداند. ازاین‌روی، اگر مصیبتی بر او وارد شود و چیزی را از دست بدهد ناراحت نمی‌شود؛ چون می‌داند که مدبر عالم از روی حساب و حکمت چنان تقدیری را برای او رقم زده است و آنچه رخ داده به صلاح اوست. ناراحتی و نگرانی او از آن است که نکند به جهت کوتاهی و گناهی که از او سرزده و یا به جهت آنکه حق کسی را ضایع ساخته خداوند آن مصیبت و گرفتاری را برای او پدید آورده است. اگر کسی با مصیبتی مواجه گردید، مالی را از دست داد و خسارتی بر او وارد آمد، نباید بی‌تابی و ناشکیبایی کند؛ بلکه به وارسی رفتار خود بپردازد و اگر اشتباه و کوتاهی از او سرزده به جبران آن بپردازد و از خداوند طلب بخشش کند. اگر اشتباه و کوتاهی از او سرنزده، باور داشته باشد که خداوند به‌وسیله آنچه بر او وارد آمده، او را امتحان و آزمایش کرده است، پس بکوشد که سربلند از آزمایش الاهی خارج شود و ناشکیبایی نکند و راضی به خواست خدا باشد.