سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

مقام بندگی اولیای خدا و باور آنان به توحید خالص

اعتقاد و باور به «توحید خالص» که حضرت در مناجات خود از خداوند درخواست کرده‌اند، عالی‌ترین مقام اولیای خداست و عالی‌ترین خواسته‌ای است که پس از رهایی از عذاب الاهی انسان می‌تواند از خداوند درخواست کند. این مقام برای کسانی حاصل می‌گردد که همه شائبه‌های شرک و توجه به ماسوی الله را از درون خویش خارج کنند و جز به خداوند توکل نکنند و تنها او را مالک و حاکم هستی بشناسند و تنها به او امید داشته باشند و تنها از او خوف و ترس داشته باشند و تنها خداوند را دوست داشته باشند و دیگر دوستی‌ها و محبت‌های آنها جلوه‌های محبت به خداوند و در امتداد آن محبت اصیل و متعالی باشد. پس توحید خالصْ توحید در استعانت، توکل، توحید در خوف‌ورجا و توحید در محبت و بالاتر از همه «توحید در وجود استقلالی» است، یعنی موحد به مرحله‌ای می‌رسد که هستی مستقل و همه شئون هستی را مخصوص خداوند می‌یابد و این حقیقت را تنها با مفاهیم ذهنی و در پرتو برهان عقلی درنمی‌یابد، بلکه با علم حضوری شهود می‌کند و در نتیجه علاقه استقلالی به غیر خداوند نخواهد داشت: اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ الْأَنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِیآئِک حَتّى عَرَفُوک وَوَحَّدُوک، وَاَزَلْتَ الْأَغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبَّائِک، حَتّى لَمْ یُحِبُّوا سِواک؛(262) «تو کسی هستی که انوار خود را در دل‌های اولیائت تاباندی تا آنکه تو را شناختند و به یکتایی تو باور کردند و اغیار و بیگانگان را از دل‌های دوستانت زدودی تا آنکه آنان غیر تو را دوست ندارند».
ره‌یافته به چنین مقامی انسان ایدئال از نظر اسلام و قرآن است که با نور الاهی وحدانیت خدا را می‌بیند و تعلق به غیرخدا را از دل برمی‌کند و اصالتاً خدا را دوست می‌دارد و به او عشق می‌ورزد و هرچیز ازآن‌جهت که به او منسوب است، محبوب او خواهد بود.
﴿ صفحه 292 ﴾
از منظر قرآن، اکثر کسانی که ایمان آورده‌اند، ایمانشان آغشته و آمیخته با شرک است: وَمَا یُؤْمِنُ أَکثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِکونَ؛(263) «و بیشترشان به خدا ایمان نمی‌‌آورند جز اینکه [با او چیزی را] شریک می‌گیرند».
هرچه بر معرفت و مراتب ایمان مؤمن افزوده شود، از شرک او کاسته می‌شود و به توحید خالص نزدیک‌تر می‌گردد و کفه ایمانش سنگین‌تر از کفه شرکش می‌گردد و در این سیر کمالی به جایی می‌رسد که باور و اعتقاد راستین به توحید خالص پیدا می‌کند و همه شائبه‌های کفر و شرک از دلش زدوده می‌شود و عبد خالص خدا می‌گردد و رسیدن به توحید خالص و عبودیت محضْ عالی‌ترین درجه مراتب کمالی و نهایت سیر انسان به‌سوی الله است و ازاین‌روی خداوند درباره اشرف بندگان و سرآمد اولیا و دوستان خود که وی را به معراج خویش سیر و بار داد فرمود: سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ؛(264) «منزه است آن [خدایی] که بنده‌اش را شبانگاهی از مسجدالحرام به‌سوی مسجدالاقصی که پیرامون آن را برکت داده‌ایم، سیر داد، تا از نشانه‌های خود به او بنمایانیم که او همان شنوای بیناست».
شاید بشود ادعا کرد که واژه «عبد» برترین وصفی است که خداوند برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در قرآن به کار برده است و ما هر روز در تشهد نمازهایمان می‌خوانیم: اشهد انّ محمداً عبده و رسوله که در آن ویژگی عبودیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در درجه‌ اول اهمیت و قبل از ویژگی و مقام رسالت ایشان ذکر گردیده است. امام سجاد(علیه السلام) نیز از خداوند می‌‌خواهند که ایشان را در زمره خالص‌ترین بندگان خویش قرار دهد. بندگی خدا گاهی آمیخته به بندگی غیرخداست و آن در صورتی است که انسان در کنار توجه به خدا، به
﴿ صفحه 293 ﴾
غیرخداوند نیز توجه داشته باشد و نتواند محبت غیرخدا را از دل خارج سازد. وقتی انسان بنده خالص می‌گردد و دلش زلال و پاک و عاری از حجاب و کدورت‌های دنیوی و علاقه‌های غیرالاهی می‌گردد که وجودش سراسر بندگی خدا گردد و برای غیرخدا شأنی قائل نباشد. زبان حالش این باشد که خدایا، مرا چنان‌که خود می‌خواهی و دوست داری قرار ده. آن‌سان که رفتار و اندیشه‌هایم و حالاتم چنان باشد که تو می‌‌خواهی و کاری را جز برای رضای تو انجام ندهم و هیچ‌چیز مرا از یاد و توجه به تو باز ندارد.
خداوند درباره بندگان خالص خود که به غیر از بندگی خدا، برای خود و غیرخود شأنی نمی‌شناسند می‌فرماید:
رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَه وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاه وَإِیتَاء الزَّکاه یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ؛(265) «مردانی که نه تجارت و نه دادوستدی آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات بازنمی‌دارد و به خود مشغول نمی‌سازد و از روزی می‌ترسند که دل‌ها و دیدگان در آن روز دگرگون [سرگشته و پریشان] شود».
حضرت پس از درخواست رهایی از عذاب الاهی و درخواست مقامات معنوی و توحید خالص، به ستایش خداوند و ذکر اسما و صفات وی می‌پردازند و درخواست‌های دیگر از جمله درخواست‌های دنیوی خود را مطرح می‌کنند و می‌فرمایند:
یا مَنْ کلُّ هارِبٍ اِلَیْهِ یَلْتَجِئُ، وَکلُّ طالِبٍ اِیَّاهُ یَرْتَجى ، یا خَیْرَ مَرْجُوٍّ وَیا اَکرَمَ مَدْعُوٍّ، وَیا مَنْ لا یَرَدُّ سآئِلََهُ، وَلا یُخَیِِّبُ آمِلَُهُ، یا مَنْ بابُهُ مَفْتُوحٌ لِداعیهِ، وَحِجابُهُ مَرْفُوعٌ لِراجیهِ، اَسْئَلُک بِکرَمِک اَنْ تَمُنَّ عَلَىَّ مِنْ عَطآئِک بِما تَقِرُّ بِهِ عَیْنى ، وَمِنْ رَجآئِک بِما تَطْمَئِنُّ بِهِ نَفْسى ، وَمِنَ الْیَقینِ بِما تُهَوِّنُ
﴿ صفحه 294 ﴾
بِهِ عَلَىَّ مُصیباتِ الدُّنْیا، وَتَجْلُو بِهِ عَنْ بَصیرَتى غَشَواتِ الْعَمى ، بِرَحْمَتِک یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ؛ «ای خدایی که هرکس از جایی فرار کند به او پناه می‌آورد و هرکس هرچه بخواهد از او امید بخشش آن را دارد. ای بهترین کسی که به او امید می‌توان داشت و ای کریم‌ترین کسی که از او می‌توان درخواست کرد، و ای خدایی که درخواست‌کننده از خویش را رد نمی‌کند و از خویش مأیوس نمی‌گرداند و امیدوار به خویش را ناامید نمی‌سازد. ای خدایی که همواره درگاهش به روی سائلان و خوانندگان او باز است و حجابش را از برابر امیدواران برداشته است. به پاس کرمت از تو درخواست می‌کنم که بر من منّت نهی و از عطا و بخششت که چشمم را روشن کند به من ببخشایی، و از امیدت آن‌قدر مرا سرشار سازی که دلم بدان آرامش و اطمینان یابد، و به من یقینی ببخش که رنج و مصیبت‌‌های دنیا را بر من آسان سازد و بدان پرده‌های جهل و ظلمت را از برابر چشم بصیرتم بردار. به رحمت بی‌پایانت، ای مهربان‌‌‌ترین مهربانان».

عالی‌ترین درخواست‌های دنیوی مؤمن

تداوم حیات و زندگی انسان در گرو تأمین نیازمندی‌های دنیوی اوست و انسان بدون بهره‌مندی از غذا، سلامتی، پوشاک و سایر نیازهای مادی و نعمت‌های دنیویِ خداوندْ فرصت زندگی، و مهم‌تر از آن فرصت عمل به وظایف و تکالیف و حرکت در مسیر رضای الاهی را از دست می‌دهد. با توجه به ضروری و حیاتی بودن نیازهای مادی و نعمت‌های دنیوی، حضرت از خداوند درخواست بخشش‌هایی را دارند که روشنی‌بخش چشم و دیدگان است.
﴿ صفحه 295 ﴾
پرواضح است که در جمله اَسْئَلُک بِکرَمِک اَنْ تَمُنَّ عَلَىَّ مِنْ عَطآئِک بِما تَقَرُّ بِهِ عَیْنى حضرت از خداوند درخواست بخشش‌های عینی، دنیوی و خارج از وجود خویش را دارند و گرچه «عطایا» عام است و شامل امور معنوی، نظیر ایمان و محبت و نیز شامل امور مادی می‌گردد ولکن از اینکه درخواست در جمله فوق در مقابل درخواست‌های معنوی حضرت در جملات پیشین قرار گرفته، به دست می‌آید که حضرت درخواست عطایای عینی مادی، اما مهم و روشنی‌بخش چشمان را دارند. طبیعی است که نیازهای مربوط به شکم، لباس و شهوت و نیازهایی ازاین‌قبیل که یک‌سان در اختیار مؤمن و کافر قرار می‌گیرند، نمی‌توانند روشنی‌بخش چشم مؤمن باشند و خداوند تأمین این قبیل نیازمندی‌ها را برای همگان ضمانت کرده است. نعمتی روشنی‌بخش چشم مؤمن است که باعث تکامل او و کسب رضایت خداوند گردد و باعث شود که او بیشتر به بندگی خدا بپردازد و به گسترش بندگی خدا و عبودیت او همت گمارد.
مؤمن به این حقیقت باور دارد که خداوند جهان را برای انسان آفریده است و انسان را خلق کرده که با رفتار اختیاری خود به کمالی دست یابد که هیچ موجودی جز او لایق دستیابی به آن کمال و رحمت خاصی که خداوند برای انسان اختصاص داده است نمی‌باشد. او وقتی دید که خداوند اراده کرده که موجودی به نام انسان آفریده شود که لایق رحمت خاص و کمال و تعالی است، وقتی چشمش روشن می‌شود که خود را وسیله و مجرای تحقق اراده الاهی و آفرینش فرزند صالحی بیابد که به‌وسیله او هدف از خلقت یعنی عبودیت خدا تأمین گردد. طبیعی است که تأمین این خواسته و برخوردار شدن از فرزند صالح، جز از طریق گزینش همسر صالح میسور نمی‌گردد. از این نظر داشتن همسر و فرزند صالح روشنی چشم انسان مؤمن است و بر این اساس خداوند از قول بندگان صالح خود می‌فرماید: وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا
﴿ صفحه 296 ﴾
وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّه أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا؛(266) «و آنان که گویند: پروردگارا، از همسرانمان و فرزندانمان ما را روشنی چشم‌ها ببخش و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان».

اطمینان نفس و آرامش درونی اساسی‌ترین نیاز روانی

حضرت پس از درخواست بخشش‌های عینی روشنی‌بخش چشمان، از خداوند می‌خواهند که به ایشان آرامش درونی و اطمینان نفس عنایت کند. اطمینان نفس و مقام یقین که حضرت از خداوند درخواست کرده‌اند، از بخشش‌ها و نعمت‌های درونی و متعالی است که خداوند به بندگان موحد خود عنایت می‌کند. از بدترین حالات روحی و روانی انسان، حالت وانهادگی و سرگردانی است که بر اثر آن انسان احساس می‌کند که کسی او را دوست ندارد و برایش دل نمی‌سوزاند. احساس می‌کند که همه، حتی پدر، مادر، فرزندان و خویشان او را وانهاده‌اند و به حال خود رها کرده‌اند و او را از یاری و کمک خویش محروم ساخته‌اند؛ او حتی از خداوند نیز ناامید می‌گردد. وقتی این حالت سرخوردگی از دیگران تشدید گردید، در انسان حالت افسردگی شدید پدید می‌آید که بر اثر آن حتی ممکن است دست به خودکشی بزند. شاید آیه 15 سوره حج ناظر به همین حالت باشد:
مَن کانَ یَظُنُّ أَن لَّن یَنصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَه فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاء ثُمَّ لِیَقْطَعْ فَلْیَنظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کیْدُهُ مَا یَغِیظُ؛ «هرکه می‌پندارد که خدا او را در این جهان و آن جهان هرگز یاری نخواهد کرد،‌ باید ریسمانی به آسمان [سقف و هرچه بر فراز سر آدمی است] کشد [و خود را حلق‌آویز کند] سپس [آن را] ببرد، و آن‌گاه بنگرد که آیا این ترفند و نیرنگش خشم او را از میان می‌برد؟»
﴿ صفحه 297 ﴾
بسیاری از مفسران گفته‌اند که آیه شریفه درباره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شده است و ضمیر در لن ینصره الله به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برمی‌گردد. چون مشرکین مکه می‌پنداشتند دینی که وی آورده دروغین و نوظهور است و اساس محکمی ندارد و به‌این‌جهت دعوتش منتشر نمی‌شود، نزد خدا هم منزلتی ندارد تا او را یاری کند. ولی وقتی آن حضرت به مدینه مهاجرت فرمود و خدا نصرتش داد و دینش عالم‌گیر شد و آوازه‌اش همه‌جا پیچید، این حادثه غیرمنتظره سخت ایشان را به ‌‌خشم آورد. ازاین‌روی، در این آیه آنان را نکوهش می‌کند و می‌فرماید که یاور او خداست و چون یاور او خداست خشم ایشان پایان نمی‌پذیرد گرچه خود را خفه کنند.(267)
ولی با توجه به آنکه از آغاز سوره تا آیه مورد نظر نامی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برده نشده بعید است که ضمیر در لن ینصره الله به آن حضرت برگردد و احتمال قوی‌تر آن است که ضمیر به «من» و خود اشخاص برمی‌گردد(268) و بر این اساس منظور آیه این است که هرکس از خداوند ناامید گشته و گمان دارد که خداوند او را به خود وانهاده و در دنیا و آخرت یاری‌اش نمی‌کند، طبیعی است که حالت وانهادگی و افسردگی شدید در او پدید می‌آید و از معاشرت با دیگران و ایفای نقش مثبت در جامعه خودداری می‌ورزد و حالت بدبینی و خشم شدید او را فرا می‌گیرد. شکی نیست که او نباید از خداوند ناامید گردد و باور داشته باشد که هیچ‌گاه خداوند او را به خود وانمی‌نهد. بنابراین، او باید حالت وانهادگی، افسردگی و خشم ناشی از آن حالت‌های نکوهیده روانی را از درون خویش بزداید و در پرتو امید به خداوند روحیه نشاط، آرامش و اطمینان را در خود زنده کند. در غیر این صورت برای فرونشاندن خشم خود، خویشتن را حلق‌آویز کند و بنگرد که بدین‌وسیله خشم او فرو می‌نشیند و آیا علاج آن خشم غیرمنطقی و بیهوده در این است که خود را نابود کند؟
﴿ صفحه 298 ﴾
بدترین حالت برای انسان ناامیدی، به‌خصوص ناامیدی از خداست که به دنبال آن انسان دچار حالت وانهادگی و افسردگی می‌شود. در مقابل، حالت امید به‌خصوص امید به خداوند باعث سرزندگی و نشاط می‌گردد. وقتی انسان به خداوند امید داشت و باور داشت که سروکارش با خداست و به قدرت و رحمت بی‌نهایت او متصل است و هر گرفتاری و مشکلی برای او پیش آید، خداوند می‌تواند آن را برطرف ‌سازد، غم و اندوه از دلش زدوده می‌گردد و از هیچ‌کس و هیچ‌چیز جز خدا هراس نخواهد داشت؛ ازاین‌روی خداوند فرمود: أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛(269) «آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمی است و نه اندوهگین می‌شوند».
ولایت، یعنی ارتباط و وابستگی به خدا و پذیرش تدبیر و حاکمیت مطلق خداوند بر وجود خویش. اولیای خدا کسانی هستند که با خداوند ارتباط و اتصال واقعی دارند و خود را کاملاً وابسته به خداوند می‌دانند و به او اتکال دارند و ازاین‌روی از غیرخدا نمی‌ترسند، چون باور دارند که همه قدرت‌ها در برابر قدرت لایزال الاهی حقیر و کوچک‌اند. امام خمینی(رحمهَ الله) در اوایل نهضت و در ارتباط با حوادث سهمگینی که رخ می‌داد قسم می‌‌خوردند که من نترسیدم و وقتی در سال 42 ایشان را دستگیر کردند و به تهران بردند، می‌فرمودند که اندکی ترس و نگرانی نداشتم، اما افسری که در ماشین کنار من نشسته بود، از ترس می‌لرزید! برای ما که بارها ترس را در زندگی‌مان تجربه کرده‌ایم، آن صلابت و روحیه مستحکم و عدم ترس از حوادث و اتفاقاتی که امکان داشت برای ایشان رخ دهد شگفت‌انگیز و باور نکردنی است که چطور کسی که در چنگ دشمن اسیر گشته و احتمال می‌دهد که مورد شکنجه‌های سخت و طاقت‌فرسا قرار گیرد و حتی احتمال می‌دهد که او را اعدام کنند، خم به ابرو نمی‌آورد و هیچ ترس و نگرانی از آنچه ممکن است رخ دهد ندارد؟ آن آرامش و اطمینان خاطر ناشی از
﴿ صفحه 299 ﴾
توکل به خدا و امید به اوست و با وجود چنان امیدی که به‌حق نعمتی بزرگ به‌حساب می‌آید، و با وجودی که انسان تسلیم خواست و مشیت خدا گشته و تنها اراده و مشیت الاهی را مؤثر بر هستی می‌داند، طبیعی است که توجه‌ای به ماسوی الله نداشته باشد و ترسی از غیرخدا به خود راه ندهد.