سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

عنایت ویژه الهی به بندگان مؤمن

در ادامه مناجات، حضرت علاوه بر درخواست‌های دنیوی، درخواست‌های معنوی و اخروی و مقامات الاهی را مطرح می‌کنند و در فرازی از آن مناجات، مقامات عالی معنوی و اخروی را از خداوند درخواست می‌کنند و می‌فرمایند:
کیْفَ اَنْسیک وَلَمْ تَزَلْ ذاکرى ، وَکیْفَ اَلْهُو عَنْک وَاَنْتَ مُراقِبى ، اِلهى بِذَیْلِ کرَمِک اَعْلَقْتُ یَدى ، وَلِنَیْلِ عَطایاک بَسَطْتُ اَمَلى ، فَاَخْلِصْنى بِخالِصَه تَوْحیدِک، وَاجْعَلْنى مِنْ صَفْوَه عَبیدِک؛ «[خدایا،] چگونه تو را فراموش کنم درحالی‌که تو همیشه به یاد من هستی؟ و چگونه من به خود سرگرم شوم و از تو غافل گردم درحالی‌که تو همواره مراقب من هستی؟ خدایا، دستم را به دامن لطف و کرم تو آویخته‌ام و برای بهره‌مندی از عنایات و
﴿ صفحه 288 ﴾
بخشش‌های تو دست امید و آرزویم را گشوده‌ام. پس مرا با توحید خالصت از شرک ظاهر و باطن خالص گردان و در شمار بندگان خاص و برگزیده‌ات قرارم بده».
همچنان‌که هدایت عام خداوند شامل همه موجودات و انسان‌ها می‌شود همه موجودات از یاد و توجه عام خداوند نیز بهره‌مند می‌باشند و خداوند آنان را فراموش نمی‌کند. اما یاد و توجه تشریفی خاص خداوند که آمیخته با عنایت و رحمت خاص خداست و باعث تکامل و تقرب انسان به معبود می‌گردد، بسان هدایت خاص خدا مخصوص کسانی است که درصدد بندگی خدا برآمده‌اند و همواره به یاد خدا هستند و از این گذر خود را لایق بهره‌مندی از عنایت و توجه خاص خدا ساخته‌اند. این یادْ حاکی از ارتباطی متقابل بین عبد و خالق و در رهگذر یادکرد خدا از سوی بنده حاصل می‌گردد؛ ازاین‌روی خداوند فرمود: فَاذْکرُونِی أَذْکرْکمْ وَاشْکرُواْ لِی وَلاَ تَکفُرُونِ؛(257) «پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس‌ گزارید و ناسپاسی من نکنید».
از این ارتباط متقابل بین خالق و مخلوق در آیات قرآن فراوان یاد شده و از جمله درباره مقام محبت و رضا، خداوند محبت خاص و رضای خویش را متوجه کسانی می‌داند که صادقانه به خداوند عشق و محبت ورزند و از او راضی گردند،‌ در جایی درباره دوستان واقعی خود که آنان را از محبت خویش سرشار ساخته می‌فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّه عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّه عَلَى الْکافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَه لآئِمٍ ذَلِک فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛(258) «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هرکس از شما از دین خود برگردد، به‌زودی
﴿ صفحه 289 ﴾
خداوند گروهی را بیاورد که ایشان را دوست دارد و ایشان او را دوست دارند، با مؤمنان نرم و خاکسارند و بر کافران سخت و گردن‌فراز، در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای نمی‌ترسند. این برتری و بخششِ خداست که آن را به هرکه بخواهد می‌دهد و خداوند گشایش‌بخشی داناست».
در برخی از روایات آمده است که آیه فوق درباره امیر مؤمنان علی(علیه السلام) نازل شده است و قسمت اول آیه خطاب به آن دسته از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است که خلافت و حق اهل‌بیت(علیهم السلام) را غصب کردند و از دینشان برگشتند و فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ ... تا آخر آیه درباره حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف) و اصحاب آن حضرت نازل شده است. در روایت دیگری نیز آمده است که چون از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره آیه سؤال شد، آن حضرت دست بر شانه سلمان(علیه السلام) نهادند و فرمودند: منظور آیه این شخص و قوم او هستند و سپس فرمودند: اگر دین به ستاره ثریا آویخته شده باشد، مردانی از فارس بدان دست می‌یابند.(259)
همچنین خداوند درباره رضایت متقابل بنده از خدا و خداوند از بنده خویش می‌فرماید:
قَالَ اللّهُ هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِک الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛(260) «خدای گفت: این روزی است که راستگویان را راستی‌شان سود دهد، ایشان را بهشت‌هایی است که از زیر [درختان] آنها جوی‌ها روان است،‌ همیشه در آن جاویدان‌اند. خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا خشنودند. این است کامیابی و رستگاری بزرگ».
﴿ صفحه 290 ﴾
در آیه دیگر، درباره بندگان برگزیده و ره‌یافته به رضای خویش می‌فرماید:
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّه * ارْجِعِی إِلَى رَبِّک رَاضِیَه مَّرْضِیَّه * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی؛(261) «ای جان آرام [آرامش و اطمینان‌یافته]، به‌سوی پروردگارت بازگرد، درحالی‌که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است. پس در میان بندگان [ویژه] من درآی، و در بهشت [ویژه] داخل شو».
توجه به ارتباط متقابل بین بنده با خدا تأثیر شگرفی بر او می‌گذارد و انگیزه و آمادگی او را برای مناجات، گفت‌وگوی و یاد خدا استحکام و گسترش می‌بخشد. طبیعی است که وقتی بنده باور داشته باشد که خداوند به یاد اوست، بیشتر برای اصلاح رفتار و باورهای خود و گسترش و عمق بخشیدن به یاد و توجه‌اش به خداوند تلاش می‌کند.
در جملات اِلهى بِذَیْلِ کرَمِک اَعْلَقْتُ یَدى ، وَلِنَیْلِ عَطایاک بَسَطْتُ اَمَلى استعاره تخیلی به کار رفته است؛ یعنی انسان پیش خود فرض می‌کند که خداوند پرده‌ای از رحمت و کرم خود را از آسمان به‌سوی زمین آویخته است و بنده محتاج به رحمت و کرم الاهی گوشه آن پرده را می‌گیرد و با التماس و زاری از خداوند درخواست رحمت و بخشش می‌کند. برای کسانی که به مکه مشرف می‌شوند، با مشاهده پرده کعبه چنین احساسی رخ می‌دهد و برای برخوردار شدن از لطف و عنایت الاهی به پرده کعبه چنگ می‌زنند و می‌گویند: «خدایا، دستم را به پرده کرم تو آویختم و درخواست می‌کنم که مرا از لطف و کرم خود محروم نسازی». همچنین با این تصور که عطایا و بخشش‌های الاهی در حال ریزش است، دست نیاز و دامن آرزو و امید خود را می‌گشایند تا در حد ظرفیت و لیاقت خود از عطایا و بخشش‌های الاهی بهره‌مند گردند.
﴿ صفحه 291 ﴾

مقام بندگی اولیای خدا و باور آنان به توحید خالص

اعتقاد و باور به «توحید خالص» که حضرت در مناجات خود از خداوند درخواست کرده‌اند، عالی‌ترین مقام اولیای خداست و عالی‌ترین خواسته‌ای است که پس از رهایی از عذاب الاهی انسان می‌تواند از خداوند درخواست کند. این مقام برای کسانی حاصل می‌گردد که همه شائبه‌های شرک و توجه به ماسوی الله را از درون خویش خارج کنند و جز به خداوند توکل نکنند و تنها او را مالک و حاکم هستی بشناسند و تنها به او امید داشته باشند و تنها از او خوف و ترس داشته باشند و تنها خداوند را دوست داشته باشند و دیگر دوستی‌ها و محبت‌های آنها جلوه‌های محبت به خداوند و در امتداد آن محبت اصیل و متعالی باشد. پس توحید خالصْ توحید در استعانت، توکل، توحید در خوف‌ورجا و توحید در محبت و بالاتر از همه «توحید در وجود استقلالی» است، یعنی موحد به مرحله‌ای می‌رسد که هستی مستقل و همه شئون هستی را مخصوص خداوند می‌یابد و این حقیقت را تنها با مفاهیم ذهنی و در پرتو برهان عقلی درنمی‌یابد، بلکه با علم حضوری شهود می‌کند و در نتیجه علاقه استقلالی به غیر خداوند نخواهد داشت: اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ الْأَنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِیآئِک حَتّى عَرَفُوک وَوَحَّدُوک، وَاَزَلْتَ الْأَغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبَّائِک، حَتّى لَمْ یُحِبُّوا سِواک؛(262) «تو کسی هستی که انوار خود را در دل‌های اولیائت تاباندی تا آنکه تو را شناختند و به یکتایی تو باور کردند و اغیار و بیگانگان را از دل‌های دوستانت زدودی تا آنکه آنان غیر تو را دوست ندارند».
ره‌یافته به چنین مقامی انسان ایدئال از نظر اسلام و قرآن است که با نور الاهی وحدانیت خدا را می‌بیند و تعلق به غیرخدا را از دل برمی‌کند و اصالتاً خدا را دوست می‌دارد و به او عشق می‌ورزد و هرچیز ازآن‌جهت که به او منسوب است، محبوب او خواهد بود.
﴿ صفحه 292 ﴾
از منظر قرآن، اکثر کسانی که ایمان آورده‌اند، ایمانشان آغشته و آمیخته با شرک است: وَمَا یُؤْمِنُ أَکثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِکونَ؛(263) «و بیشترشان به خدا ایمان نمی‌‌آورند جز اینکه [با او چیزی را] شریک می‌گیرند».
هرچه بر معرفت و مراتب ایمان مؤمن افزوده شود، از شرک او کاسته می‌شود و به توحید خالص نزدیک‌تر می‌گردد و کفه ایمانش سنگین‌تر از کفه شرکش می‌گردد و در این سیر کمالی به جایی می‌رسد که باور و اعتقاد راستین به توحید خالص پیدا می‌کند و همه شائبه‌های کفر و شرک از دلش زدوده می‌شود و عبد خالص خدا می‌گردد و رسیدن به توحید خالص و عبودیت محضْ عالی‌ترین درجه مراتب کمالی و نهایت سیر انسان به‌سوی الله است و ازاین‌روی خداوند درباره اشرف بندگان و سرآمد اولیا و دوستان خود که وی را به معراج خویش سیر و بار داد فرمود: سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ؛(264) «منزه است آن [خدایی] که بنده‌اش را شبانگاهی از مسجدالحرام به‌سوی مسجدالاقصی که پیرامون آن را برکت داده‌ایم، سیر داد، تا از نشانه‌های خود به او بنمایانیم که او همان شنوای بیناست».
شاید بشود ادعا کرد که واژه «عبد» برترین وصفی است که خداوند برای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در قرآن به کار برده است و ما هر روز در تشهد نمازهایمان می‌خوانیم: اشهد انّ محمداً عبده و رسوله که در آن ویژگی عبودیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در درجه‌ اول اهمیت و قبل از ویژگی و مقام رسالت ایشان ذکر گردیده است. امام سجاد(علیه السلام) نیز از خداوند می‌‌خواهند که ایشان را در زمره خالص‌ترین بندگان خویش قرار دهد. بندگی خدا گاهی آمیخته به بندگی غیرخداست و آن در صورتی است که انسان در کنار توجه به خدا، به
﴿ صفحه 293 ﴾
غیرخداوند نیز توجه داشته باشد و نتواند محبت غیرخدا را از دل خارج سازد. وقتی انسان بنده خالص می‌گردد و دلش زلال و پاک و عاری از حجاب و کدورت‌های دنیوی و علاقه‌های غیرالاهی می‌گردد که وجودش سراسر بندگی خدا گردد و برای غیرخدا شأنی قائل نباشد. زبان حالش این باشد که خدایا، مرا چنان‌که خود می‌خواهی و دوست داری قرار ده. آن‌سان که رفتار و اندیشه‌هایم و حالاتم چنان باشد که تو می‌‌خواهی و کاری را جز برای رضای تو انجام ندهم و هیچ‌چیز مرا از یاد و توجه به تو باز ندارد.
خداوند درباره بندگان خالص خود که به غیر از بندگی خدا، برای خود و غیرخود شأنی نمی‌شناسند می‌فرماید:
رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَه وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاه وَإِیتَاء الزَّکاه یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ؛(265) «مردانی که نه تجارت و نه دادوستدی آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات بازنمی‌دارد و به خود مشغول نمی‌سازد و از روزی می‌ترسند که دل‌ها و دیدگان در آن روز دگرگون [سرگشته و پریشان] شود».
حضرت پس از درخواست رهایی از عذاب الاهی و درخواست مقامات معنوی و توحید خالص، به ستایش خداوند و ذکر اسما و صفات وی می‌پردازند و درخواست‌های دیگر از جمله درخواست‌های دنیوی خود را مطرح می‌کنند و می‌فرمایند:
یا مَنْ کلُّ هارِبٍ اِلَیْهِ یَلْتَجِئُ، وَکلُّ طالِبٍ اِیَّاهُ یَرْتَجى ، یا خَیْرَ مَرْجُوٍّ وَیا اَکرَمَ مَدْعُوٍّ، وَیا مَنْ لا یَرَدُّ سآئِلََهُ، وَلا یُخَیِِّبُ آمِلَُهُ، یا مَنْ بابُهُ مَفْتُوحٌ لِداعیهِ، وَحِجابُهُ مَرْفُوعٌ لِراجیهِ، اَسْئَلُک بِکرَمِک اَنْ تَمُنَّ عَلَىَّ مِنْ عَطآئِک بِما تَقِرُّ بِهِ عَیْنى ، وَمِنْ رَجآئِک بِما تَطْمَئِنُّ بِهِ نَفْسى ، وَمِنَ الْیَقینِ بِما تُهَوِّنُ
﴿ صفحه 294 ﴾
بِهِ عَلَىَّ مُصیباتِ الدُّنْیا، وَتَجْلُو بِهِ عَنْ بَصیرَتى غَشَواتِ الْعَمى ، بِرَحْمَتِک یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ؛ «ای خدایی که هرکس از جایی فرار کند به او پناه می‌آورد و هرکس هرچه بخواهد از او امید بخشش آن را دارد. ای بهترین کسی که به او امید می‌توان داشت و ای کریم‌ترین کسی که از او می‌توان درخواست کرد، و ای خدایی که درخواست‌کننده از خویش را رد نمی‌کند و از خویش مأیوس نمی‌گرداند و امیدوار به خویش را ناامید نمی‌سازد. ای خدایی که همواره درگاهش به روی سائلان و خوانندگان او باز است و حجابش را از برابر امیدواران برداشته است. به پاس کرمت از تو درخواست می‌کنم که بر من منّت نهی و از عطا و بخششت که چشمم را روشن کند به من ببخشایی، و از امیدت آن‌قدر مرا سرشار سازی که دلم بدان آرامش و اطمینان یابد، و به من یقینی ببخش که رنج و مصیبت‌‌های دنیا را بر من آسان سازد و بدان پرده‌های جهل و ظلمت را از برابر چشم بصیرتم بردار. به رحمت بی‌پایانت، ای مهربان‌‌‌ترین مهربانان».

عالی‌ترین درخواست‌های دنیوی مؤمن

تداوم حیات و زندگی انسان در گرو تأمین نیازمندی‌های دنیوی اوست و انسان بدون بهره‌مندی از غذا، سلامتی، پوشاک و سایر نیازهای مادی و نعمت‌های دنیویِ خداوندْ فرصت زندگی، و مهم‌تر از آن فرصت عمل به وظایف و تکالیف و حرکت در مسیر رضای الاهی را از دست می‌دهد. با توجه به ضروری و حیاتی بودن نیازهای مادی و نعمت‌های دنیوی، حضرت از خداوند درخواست بخشش‌هایی را دارند که روشنی‌بخش چشم و دیدگان است.
﴿ صفحه 295 ﴾
پرواضح است که در جمله اَسْئَلُک بِکرَمِک اَنْ تَمُنَّ عَلَىَّ مِنْ عَطآئِک بِما تَقَرُّ بِهِ عَیْنى حضرت از خداوند درخواست بخشش‌های عینی، دنیوی و خارج از وجود خویش را دارند و گرچه «عطایا» عام است و شامل امور معنوی، نظیر ایمان و محبت و نیز شامل امور مادی می‌گردد ولکن از اینکه درخواست در جمله فوق در مقابل درخواست‌های معنوی حضرت در جملات پیشین قرار گرفته، به دست می‌آید که حضرت درخواست عطایای عینی مادی، اما مهم و روشنی‌بخش چشمان را دارند. طبیعی است که نیازهای مربوط به شکم، لباس و شهوت و نیازهایی ازاین‌قبیل که یک‌سان در اختیار مؤمن و کافر قرار می‌گیرند، نمی‌توانند روشنی‌بخش چشم مؤمن باشند و خداوند تأمین این قبیل نیازمندی‌ها را برای همگان ضمانت کرده است. نعمتی روشنی‌بخش چشم مؤمن است که باعث تکامل او و کسب رضایت خداوند گردد و باعث شود که او بیشتر به بندگی خدا بپردازد و به گسترش بندگی خدا و عبودیت او همت گمارد.
مؤمن به این حقیقت باور دارد که خداوند جهان را برای انسان آفریده است و انسان را خلق کرده که با رفتار اختیاری خود به کمالی دست یابد که هیچ موجودی جز او لایق دستیابی به آن کمال و رحمت خاصی که خداوند برای انسان اختصاص داده است نمی‌باشد. او وقتی دید که خداوند اراده کرده که موجودی به نام انسان آفریده شود که لایق رحمت خاص و کمال و تعالی است، وقتی چشمش روشن می‌شود که خود را وسیله و مجرای تحقق اراده الاهی و آفرینش فرزند صالحی بیابد که به‌وسیله او هدف از خلقت یعنی عبودیت خدا تأمین گردد. طبیعی است که تأمین این خواسته و برخوردار شدن از فرزند صالح، جز از طریق گزینش همسر صالح میسور نمی‌گردد. از این نظر داشتن همسر و فرزند صالح روشنی چشم انسان مؤمن است و بر این اساس خداوند از قول بندگان صالح خود می‌فرماید: وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا
﴿ صفحه 296 ﴾
وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّه أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا؛(266) «و آنان که گویند: پروردگارا، از همسرانمان و فرزندانمان ما را روشنی چشم‌ها ببخش و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان».