سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گستره خوف ‌و رجا در اولیای خدا

مسلماً اولیای خاص خدا که عبادت و رفتارشان ناشی از محبت و عشق به خداست و ترس از عذاب و امید و طمع در پاداشْ محرک آنان نیست، به‌حسب مرتبه‌ای که دارند،
﴿ صفحه 265 ﴾
دارای خوف‌ورجا می‌باشند. آنان در مقام بندگی از آن می‌ترسند که حق محبت و شکرگزاری خدا را به ‌جا نیاورند و در انجام وظیفه بندگی کوتاهی کنند و درعین‌حال، با توجه به سعه وجودی و ظرفیت‌هایی که در خویش می‌یابند، امیدوار به رعایت حق بندگی خدا و شکرگزاری او هستند. البته چنان‌که از برخی روایات استفاده می‌شود، برخی از اولیای خاص خدا که مصداق بارز آنها رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و اهل‌بیت آن حضرت هستند، سراسر زندگی‌شان تجسم عبادت و بندگی خداست و ازاین‌روی دارای عالی‌ترین مرتبه خوف‌ورجا هستند و آن خوف‌ورجا به تبع اراده خداوند تحقق می‌یابد، و هرجا خداوند اراده کند صفت خوف در آنان برانگیخته می‌شود و همچنین بااراده و خواست خدا حالت امید در آنان پدید می‌آید، و بی‌تردید متعلق خوف و امید آنان نیز تابع اراده الاهی است. این ازآن‌روست که آنان اختیار و تدبیر خویش را یک‌سر به خدا سپرده‌اند و در قلمرو وجودی آنان، خداوند به‌جای آنان اراده و تدبیر می‌کند و خود از خداوند خواسته‌اند که به‌جای آنان تدبیر کند و برگزیند و آنان را بی‌نیاز از تدبیر، اراده و اختیار خودشان سازد.
إِلَهِی أَغْنِنِی بِتَدْبِیرِک لِی عَنْ تَدْبِیرِی وَبِاخْتِیَارِک عَنِ اخْتِیَارِی ؛(239) «خدایا، با تدبیر و اختیار و گزینش خود مرا از تدبیر و اختیار خویش بی‌نیاز گردان».
دراین‌باره در حدیث قدسی چنین آمده است:
لا یزالُ عَبدی یَتَقَرَّبُ إلیَّ بالنوافلِ مُخْلصاً لی حَتّی أحبّه، فإذا اَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعُهُ الذی یَسْمَعُ به، وبَصَرَهُ الَّذی یُبْصِرُ به، وَیَدَهُ الَّتی یَبْطِشُ بها إنْ سألَنی أعْطَیْتُهُ، وإنِ اسْتَعاذَنی أعَذْتُه؛(240) «پیوسته بنده به انجام مخلصانه نوافل و مستحبات به من تقرب می‌جوید تا آنکه او را دوست می‌دارم
﴿ صفحه 266 ﴾
و چون او را دوست داشتم، گوش او می‌گردم که بدان می‌شنود و چشم او می‌گردم که بدان می‌نگرد و دست او می‌گردم که بدان برمی‌گیرد، او اگر چیزی از من درخواست کند بدو می‌بخشم و اگر به من پناه آورد به‌ او پناه می‌دهم».
وقتی بنده به مرتبه‌ای از قرب الی‌الله رسید که خداوند تدبیر و اداره جوارح و اعضا و دل او را در اختیار گرفت و او نشنود مگر آنچه را خدا بخواهد و ننگرد مگر به آنچه خداوند بخواهد و تمام حرکات و سکنات او در مسیر رضایت الاهی باشد، خوف و امید او نیز جهت الاهی دارد و خداوند این دو صفت را در دلش پدید می‌آورد. پس دل آن بنده تربیت شده دربست در اختیار خداست و خطورات و اندیشه‌ها از مسیر اراده و مشیت الاهی بدان راه می‌یابد و نه‌فقط چنان دلی چراگاه شیطان و جولانگاه اندیشه‌های باطل و هواهای نفسانی نمی‌گردد، بلکه استقلالاً نگرش و گرایش حلال به ماسوی‌‌الله نیز ندارد و تنها آنچه خواست خدا و مورد رضایت و صلاحدید اوست بدان راه می‌یابد و از جمله، با ولایت و تدبیر الاهی خوف و امید بدان راه می‌یابد و متعلق این دو حالت نفسانی را نیز خداوند مشخص و تعیین می‌کند. در زیارت پنجم جامعه درباره اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) آمده است:وَلَکمُ الْقُلُوبُ الَّتِی تَوَلَّى اللَّهُ رِیَاضَتَهَا بِالْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ وَ جَعَلَهَا أَوْعِیَه لِلشُّکرِ وَ الثَّنَاء؛(241)«شما را قلب‌هایی است که خداوند عهده‌دار و متصدی تمرین دادن آنها به خوف‌ورجا گردیده و آنها را ظرف‌های شکر و ثنای خویش قرار داده است».
در روایت دیگر از امام رضا(علیه السلام)، دراین‌باره که ائمه معصومین(علیهم السلام) تسلیم خواست و مشیت الاهی هستند و آنچه را خداوند اراده کند و مورد مشیت او قرار می‌گیرد، می‌خواهند و می‌طلبند، آمده است.
﴿ صفحه 267 ﴾
قُلوبُنا أوعِیَه لِمشیه اللهِ فاِذا شاءَ شِئْنا؛(242) «دل‌های ما ظرف‌های مشیت و خواست خداست، پس آنچه را او بخواهد و اراده کند ما اراده می‌‌کنیم و می‌‌خواهیم».
آری، آن‌ ره‌یافتگان به عالی‌ترین مراتب قرب الاهی و مقام بندگی خدا چنان محو جمال و جلال الاهی می‌شوند که اراده و مشیت خدا جای‌گزین اراده و مشیت آنها می‌گردد و خداوند خوف و امید در دلشان پدید می‌آورد، و هرگاه خداوند صلاح دانست، به اموری که موجب خوف می‌گردد توجه می‌کنند، ازآن‌جهت که خداوند بخواهد توجهشان به عقوبت‌های الاهی جلب می‌گردد. آنان در پی آن هستند که هرچه را خداوند در وجودشان قرار داده در راه بندگی خدا صرف کنند و حقیقت بندگی چنین اقتضایی دارد. در جایی که خدا می‌خواهد شاد می‌شوند و هرگاه خدا بخواهد غمگین می‌شدند، هرجا که خداوند بخواهد ترسان می‌شوند و چون خداوند بخواهد که به آتش و عذاب الاهی توجه یابند، بدان توجه می‌کنند و از لهیب و شراره‌های نابودگرش ضجّه می‌زنند و فریاد می‌کشند و درواقع، رفتار آنان نمایانگر این واقعیت است که بهترین مورد ظهور و بروز امکانات و حالات و نعمت‌هایی که خداوند در اختیار انسان نهاده، همان مواردی است که در ایشان ظهور یافته است.

خوف‌ورجای بایسته در روایات

اگر ما درصدد آن باشیم که خوف‌ورجا را در خودمان ایجاد و یا تقویت کنیم تا بدین‌وسیله به انجام واجبات و ترک گناهان موفق گردیم،‌ برای این منظور باید به مطالعه آیات و روایات و مباحث اخلاقی و بهره‌بردن از دریافت‌‌های عقلی روی آوریم. ضمناً بکوشیم تا تعادل بین دو حالت خوف‌ورجا حفظ گردد. خوف از عذاب الاهی، بر امید به ثواب و آمرزش الاهی غلبه نیابد و بالعکس امید و ثواب و پاداش الاهی، بر
﴿ صفحه 268 ﴾
خوف از عذاب غلبه نیابد. گرچه ما مدعی هستیم که از خداوند و عذاب او می‌ترسیم و به بهشت و رضوان الاهی امیدواریم، اما آیا این ادعا با واقعیت تطبیق دارد و ما واقعاً از عذاب جهنم می‌ترسیم و به پاداش و ثواب الاهی امید داریم؟ به‌جاست که دراین‌باره چند روایت ذکر کنیم تا حقیقت امر برای ما روشن گردد.
در طلیعه یکـی از حکمت‌های نهج البلاغه که در پاسخ به شخصی که از امیر مؤمنان علی(علیه السلام) درخواست موعظه کرد ایراد شده و دربردارنده نصایح و موعظه‌های ارزشمند و تأثیرگذار است، تا آنجا که در پایان آن حکمت، مرحوم رضی می‌نگارد: «اگر در نهج‌البلاغه جز این حکمت وجود نداشت، همین حکمت برای اندرز دادن کافی بود، این سخن حکمتی رسا و عامل بینایی انسان آگاه و عبرت‌آموز صاحب اندیشه است». ـ امیر مؤمنان علی(علیه السلام)می‌فرمایند:لَا تَکنْ مِمَّنْ یَرْجُو الْآخِرَه بِغَیْرِ عَمَلٍ، وَ یُرَجِّی التَّوْبَه بِطُولِ الْأَمَلِ، یَقُولُ فِی الدُّنْیَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِینَ، وَیَعْمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِینَ...؛(243) «همچون کسی مباش که بدون عمل صالح آرزوی آخرت کند و با آرزوی دراز توبه را به تأخیر اندازد. درباره دنیا چون پارسایان سخن گوید، ولی بسان دنیاپرستان عمل کند».
مؤمنان راستین به رضوان الاهی و بهشتْ امید دارند و برای دستیابی به این امید و آرمان، عمل صالح انجام می‌‌دهند و از کارهای ناشایست که مانع دستیابی به رضوان الاهی و گرفتار شدن به خشم و غضب الاهی است باز می‌ایستند. اما افراد سست‌عنصر که ایمان در جانشان ننشسته است، آرزوی رسیدن به سعادت و بهشت را دارند، اما به عمل صالح که آن آرزو را محقق می‌سازد دست نمی‌یازند و خود را به گناه می‌آلایند و درعین‌حال آرزوی بخشش دارند. پیوسته با پیش کشیدن آرزوهای پی‌درپی و درازْ توبه را به تأخیر می‌اندازند و بدین‌وسیله خود را از آلودگی‌‌ها پاک نمی‌سازند و از رضوان الاهی محروم می‌گردند.
﴿ صفحه 269 ﴾
همچنین امام صادق(علیه السلام) در پاسخ به کسی که از آن حضرت درباره گروهی از مدعیان دروغین دوستی آن حضرت که به گناهان دست می‌یازند و می‌گویند که به بخشش خداوند امیدواریم، فرمودند: کذِبُوا، لَیْسُوا لَنَا بِمُوَالٍ، أُولَئِک قَوْمٌ تَرَجَّحَتْ بِهِمُ الْأَمَانِیُّ مَنْ رَجَا شَیْئاً عَمِلَ لَهُ، وَمَنْ خَافَ مِنْ شَیْ ءٍ هَرَبَ مِنْهُ؛(244) «دروغ گفته‌اند، آنان دوستان ما نیستند، آنان مردمی هستند که آرزوها بر آنان چیره گشته و آنان را به این‌سووآن سو می‌برد. هرکس به چیزی امیدوار باشد، برای رسیدن به آن تلاش می‌کند و هرکس از چیزی بترسد از آن می‌گریزد».
در جای دیگر، امیر مؤمنان علی(علیه السلام) در بیانی کوبنده و هشدار دهنده درباره کسی که در پی بندگی خدا نیست و ادعا می‌‌کند که به خدا امید دارد، می‌فرمایند:
یَدَّعِی بِزَعْمِهِ أَنَّهُ یَرْجُو اللَّهَ! کذِبَ وَالْعَظِیمِ. مَا بَالُهُ لَا یَتَبَیَّنُ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ؟! فَکلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ وَ کلُّ رَجَاءٍ إِلَّا رَجَاءَ اللَّهِ تَعَالَى فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ وَکلُّ خَوْفٍ مُحَقَّقٌ إِلَّا خَوْفَ اللَّهِ فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ. یَرْجُو اللَّهَ فِی الْکبِیرِ وَیَرْجُو الْعِبَادَ فِی الصَّغِیرِ، فَیُعْطِی الْعَبْدَ مَا لَا یُعْطِی الرَّبَّ. فَمَا بَالُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا یُصْنَعُ بِهِ لِعِبَادِهِ. أَ تَخَافُ أَنْ تَکونَ فِی رَجَائِک لَهُ کاذِباً، أَوْ تَکونُ لَا تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً؟! وَکذَلِک إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبِیدِهِ أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لَا یُعْطِی رَبَّهُ فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَادِ نَقْداً وَ خَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِمَاراً وَوَعْداً؛(245) «به گمان خود ادعا می‌کند که امیدش به خداست، سوگند به خدای عظیم که دروغ می‌گوید. چه می‌شود او را که [اگر راست گوید چرا] امیدش در کردارش نمایان نیست؟ پس هرکس به خدا امید داشته باشد، امیدش در کردارش آشکار گردد. هر امیدی جز امید به خدا ناخالص است و هر ترسی جز ترس از خدا نادرست است.
﴿ صفحه 270 ﴾
در کارهای بزرگ به خدا امید دارد و در کارهای کوچک به بندگان، اما حق بندگان را ادا کند و حق خدا را بر زمین گذارد. پس چگونه است شأن خدا که بزرگ و ستودنی است و در حق او کوتاهی می‌شود و حق او کمتر از حق بندگان رعایت می‌شود؟ آیا می‌ترسی امیدت به خدا دروغ باشد، یا او را سزاوار امید بستن نمی‌دانی؟ امیدوار دروغین، اگر از بنده خدا ترسناک باشد، حق او را چنان رعایت کند که حق پروردگار خود را آن‌گونه رعایت نمی‌کند. بدین‌گونه ترس از بندگان را نقد و آماده، و ترس از خداوند را وعده و نسیه پندارد».
چگونه است که افراد غافل و بی‌بهره از معرفت ناب توحیدی امید به خداوند و نعمت‌های لایزال بهشتی و سعادت ابدی دارند و برای تحقق این امید و خواسته تلاش نمی‌کنند؛ اما برای رسیدن به خواسته‌های ناچیز دنیوی سر از پا نمی‌شناسند و آرام نمی‌گیرند. به‌عنوان نمونه، برای دریافت وام ناچیزی چقدر رفت‌وآمد می‌کنند و وقت صرف می‌‌کنند و دنبال ضامن می‌روند و با خواهش و تمنا و صرف آبروی خویش و زحمت فراوان بدان دست می‌یابند. اما برای دستیابی به خواسته‌های عظیمی چون نعمت‌های ابدی آخرت و رهایی از عذاب‌های سهمگین آخرت اقدامی نمی‌کنند و همت و عمل آنان برای این خواسته اندکْ است و قابل مقایسه با همت و تلاشی که صرف رسیدن به خواسته‌های ناچیز دنیوی می‌کنند نیست. آنان برای گرفتن وام آن همه تلاش و رفت‌‌و‌آمد می‌‌کنند و تازه ممکن است بدان دست نیابند، اما برای دریافت نعمت‌های ابدی آخرت اقدامی نمی‌کنند و بی‌تفاوت‌اند و شاید به‌زحمت نماز واجبشان را بخوانند. در این صورت، ادعای امیدواری به خدا دروغ و عاری از حقیقت است. چون اگر به‌راستی به خدا امید می‌داشتند، متناسب با آن امید تلاش می‌کردند و با دعا، تضرع، عبادت، عمل صالح و پالایش درون از پلشتی‌ها و آلودگی‌‌ها می‌کوشیدند تا بدان امید دست یابند.
﴿ صفحه 271 ﴾

گفتار هجدهم: (آرزومندی و خیرخواهی و سعادت‌طلبی مؤمن)

در طلیعه مناجات راجین و امیدواران، امام سجاد(علیه السلام) می‌فرمایند:
یا مَنْ اِذا سَئَلَهُ عَبْدٌ اَعْطاهُ، وَاِذا اَمَّلَ ما عِنْدَهُ بَلَّغَهُ، مُناهُ، وَاِذا اَقْبَلَ عَلَیْهِ قَرَّبَهُ وَاَدْناهُ، وَاِذا جاهَرَهُ بِالْعِصْیانِ سَتَرَ عَلى ذَنْبِهِ وَغَطَّاهُ، وَاِذا تَوَکلَ عَلَیْهِ اَحْسَبَهُ وَکفاهُ، اِلهى مَنِ الَّذى نَزَلَ بِک مُلْتَمِساً قِراک فَما قَرَیْتَهُ، وَمَنِ الَّذى اَناخَ بِبابِک مُرْتَجِیاً نَداک فَما اَوْلَیْتَهُ، اَیَحْسُنُ اَنْ اَرْجِعَ عَنْ بابِک بِالْخَیْبَه مَصْرُوفاً، وَلَسْتُ اَعْرِفُ سِواک مَوْلىً بِالْأِحْسانِ مَوْصُوفاً؛ «ای خدایی که هرگاه بنده‌ای از او چیزی درخواست کند به او عطا می‌کند، و هرگاه امید و چشمداشتی به آنچه نزد اوست داشته باشد، به امیدش رهنمون می‌سازد، و هرگاه بنده‌ای آهنگ او کند و بر او روی آورد او را به جوار و قرب خویش بار می‌دهد، و هرگاه بی‌پرده به معصیت و نافرمانی او پردازد بر گناهش پرده افکند و پوشاند،‌ و آن‌گاه که بنده بر او توکل کند امورش را کفایت کند. خدایا، کیست که بر تو وارد گردد و درخواست ضیافت تو را داشته باشد و تو او را به ضیافت خویش بار ندهی؟ و کیست که با امید به فضل و احسان تو بر درگاهت فرود آمد و محرومش ساختی؟ آیا
﴿ صفحه 272 ﴾
سزد که من ناامید و دست‌ خالی از درگاهت بازگردم، درصورتی‌که من مولایی که به احسان و لطف معروف باشد جز تو نمی‌شناسم؟»
«امل» که در فارسی «آرزو» ترجمه می‌شود به معنای امید به امری دور از دسترس است که هنوز مقدمات و اسباب آن فراهم نیامده و تحصیل مقدماتش نیازمند تلاش فراوان و همت زیاد و صرف وقت بسیار و انتظار طولانی است. در مقابل رجا در موردی به کار می‌رود که مقدمات و اسباب لازم برای تحقق مطلوب فراهم است و ازاین‌نظر امید به مطلوب معقول و منطقی است. البته گاهی در فارسی «امل» چون «رجا» به «امید» نیز ترجمه می‌شود و در فراز مزبور از مناجات نیز به معنای امید به کار رفته است. در قرآن نیز مشتقات «امل» و مرادفات آن مانند «اُمنیه» به کار رفته و از جمله خداوند درباره آرزوهای باطل و بیهوده برخی از نصاری و یهود که تنها خود را لایق بهشت می‌دانستند می‌فرماید: وَقَالُواْ لَن یَدْخُلَ الْجَنَّه إِلاَّ مَن کانَ هُوداً أَوْ نَصَارَى تِلْک أَمَانِیُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَکمْ إِن کنتُمْ صَادِقِینَ؛(246) «و گفتند: هرگز به بهشت نرود، مگر کسی که یهودی یا ترسا باشد. اینها آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می‌گویید، برهان و دلیل خویش را بیاورید».
«اناخ» که از «نوخ» اشتقاق یافته، در جمله «اناخ ببابک» به معنای سکنی و اقامت گزیدن در پیشگاه الهی است. این تعبیر از «انخت الجمل» گرفته شده که به معنای خواباندن شتر در موضعی است که برای مهار کردن و خواباندن شتر فراهم آمده است. «ندی» به فتح نون در اینجا به معنای عطا و بخشش است، و همچنین «الخیبه» در فراز مزبور به معنای از دست دادن مطلوب و حرمان و خسران است.