سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گفتار شانزدهم: (چیستی و نقش سازنده امید به خدا)

مفهوم رجا و جایگاه آن با توجه به نظام اسباب و مسببات

مناجات راجین و امیدواران چهارمین مناجات از مناجات‌های خمس‌عشر است که امام سجاد(علیه السلام) در آن، امید به خداوند و رحمت بی‌انتهای او را به تصویر می‌کشند. بی‌شک کسانی که بار گناه بر دوششان سنگینی می‌‌کند و پشیمانی و ترس از عذاب الاهی سینه‌شان را سنگین ساخته، لازم است که این مناجات شریف را با توجه بخوانند تا امیدوار به رحمت و مغفرت الاهی گردند و با نور امید به خداوند، درصدد جبران کوتاهی‌ها و گناهان و حرکت در مسیر تعالی و کمال برآیند. «رجا» به معنای انتظار حصول خیر است.(218) وقتی انسان گمان دارد که در آینده نعمتی نصیب او می‌شود و از آن بهره‌مند می‌گردد، احساس خوب و حالت مطلوب و شیرینی به وی دست‌ می‌دهد که ما آن را «رجا» و «امید» می‌نامیم. در رجا، همانند خوف، دو ویژگی وجود دارد. یکی توجه به آینده است، و ازاین‌روی امید به گذشته تعلق نمی‌گیرد. دوم آنکه منشأ اصلی امید و رجا نیز لذت و شیرین‌کامی است که برای انسان حاصل می‌‌شود و بالعرض به چیزهای دیگر نیز نسبت داده می‌شود. به‌عنوان نمونه، هنگامی که به کسی توجه می‌کند و امید
﴿ صفحه 246 ﴾
دارد که این نعمت را به او بدهد یا توجه به زمان و مکانی دارد که در آن از آن نعمت بهره‌مند شود. در این صورت می‌تواند رجا و امید خود را به آن زمان یا مکان و یا آن شخص نیز نسبت دهد؛ ولی متعلق اصلی و منشأ نخستین پیدایش این حالت در نفس انسان همان التذاذ و بهره‌مندی است که برای انسان فراهم می‌شود؛ یعنی علت آن، درونی و مربوط به خود انسان است.(219)
انسان فطرتاً آنچه را خیر و مطلوب است و باعث کمال او می‌گردد دوست می‌دارد و در نتیجه درصدد دستیابی بدان برمی‌آید و آن علاقه و دوست داشتن، امید به خیر و کمال را در او برمی‌انگیزاند. خداوند درباره این میل فطری می‌فرماید: وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ؛(220) «و به‌راستی انسان سخت خیر را دوست می‌دارد».
بر اساس آیه شریفه، دوستی و علاقه به خیرْ امری فطری است، منتها انسان‌ها در شناخت و تشخیص مصادیق خیر متفاوت هستند و البته تبیین حقیقت خیر و مصادیق آن در جای خود باید انجام پذیرد و اکنون بحث ما درباره رجا است و مجالی برای پرداختن تفصیلی به آن مسئله وجود ندارد، اما به اختصار متذکر می‌شویم که گرچه انسان طالب خیر است،‌ اما دستیابی به خیر مشروط به شرایطی است که برخی از آنها از دایره قدرت و اختیار انسان خارج هستند و تا اسباب و شرایط مربوط فراهم نگردد، دسترسی به آن غیرممکن نمی‌شود، و آن اسباب و شرایط در قالب نظام اسباب و مسببات و با چینش و ترتیب خاصی حاصل می‌گردند. به‌تعیبردیگر، وقتی همه عوامل و
﴿ صفحه 247 ﴾
اسباب تأثیرگذار در معلولی تحقق یافتند، علت تامه تحقق یافته است و بی‌درنگ معلول نیز تحقق می‌یابد. اما در اینجا ما با دو مسئله مواجه هستیم: مسئله اول اینکه چه اسبابی باید تحقق یابند تا معلول نیز تحقق یابد و سهم هریک از اسباب در تحقق معلول چه میزان است و چه رابطه منطقی و واقعی بین تحقق هریک از اسباب و مجموعه آنها با تحقق معلول و مطلوب ما وجود دارد؟ مسئله دوم آنکه تصور ما از اسباب دخیل در تحقق معلول و سهم هریک از آنها چگونه است؟ اگر فرض کنیم صد عامل به‌طور مساوی در تحقق معلولی دخالت دارند، با تحقق آن صد عامل که سهم هریک در تحقق معلول یک‌صدم است علت تامه تحقق می‌یابد و در نتیجه معلول نیز محقق می‌گردد. اما گاهی مجموعه اسباب مؤثر در تحقق معلول و ترتیب و سهم هریک به درستی در ذهن ما ترسیم نمی‌گردد و گاهی عامل و سببی هنوز تحقق نیافته، اما ما خیال می‌کنیم تحقق یافته است، و بالعکس، گاهی ما خیال می‌‌کنیم که عاملی تحقق نیافته در حالی که آن عامل تحقق یافته است. در این صورت، چون نظام ذهنی و برداشت ما از عوامل و اسباب دخیل در تحقق معلول با اسباب و عوامل واقعی و رابطه منطقی آنها با معلول متفاوت است، ما به خطا رفته‌ایم و اگر بر اساس نظام فکری خود و احتمالات روان‌شناختی که در ذهن ما ترسیم یافته‌اند امید داشته باشیم که معلولی تحقق می‌یابد درحالی‌که اسباب واقعی‌اش فراهم نگردیده است، آن امید کاذب خواهد بود.
یک وقت انسان دقیقاً عوامل و اسباب دخیل در مطلوب خود را می‌شناسد و به سهم هریک در تحقق مطلوب و معلول واقف است و با توجه به این نظام واقعی و منطقی احتمال می‌دهد که آن اسباب تحقق یافته باشند، در این صورت احتمال او صادق و منطقی است. اما اگر بدون آنکه شناختی از آن اسباب و عوامل و سهم هریک داشته باشد و احتمال دهد، آن احتمال روان‌شناختی است و می‌تواند کاذب می‌باشد. نظیر آنکه انسان گاهی به چیزی قطع دارد، اما آن قطع کاذب است،‌ و در واقع، جهل مرکب است.
﴿ صفحه 248 ﴾

جایگاه رحمت الاهی و شفاعت در قوانین حکیمانه الاهی

بدیهی است که رحمت و مغفرت الاهی و رسیدن به رضوان الاهی مطلوب ماست، اما آنها بدون سبب تحقق نمی‌یابند و چنان نیست که خداوند بی‌جهت کسی را مشمول رحمت خود سازد و یا بی‌جهت کسی را از رحمت خویش محروم گرداند. خداوند حکیم است و رفتار او حکیمانه است و ممکن نیست بی‌حساب کسی را مشمول رحمت سازد و بدون حساب کسی را بیامرزد و حتّی شفاعت اولیای خود در حق گنهکاران را بی‌حساب نمی‌پذیرد و به‌هرروی در نظام تکوین و تشریع الاهی همه امور دارای حساب دقیق و حکیمانه است. چیزی که هست گاهی ما از حساب و تقدیر الاهی بی‌اطلاعیم. ما در پرتو معرفت به خدا و صفات او و وعده‌‌ای که داده است، شرایط و عوامل تحقق بعضی امور را می‌شناسیم، مثلاً می‌دانیم کسی که در همه عمرش گناهی مرتکب نگشته و همواره در مسیر اطاعت خداوند گام برداشته است به بهشت می‌رود. بالعکس، می‌دانیم کسی که در همه عمرش عبادت و کار نیکی انجام نداده و به خداوند ایمان ندارد و همواره به دشمنی با اولیای خدا پرداخته، به جهنم می‌رود. پس هم بهشتی شدن انسان‌ها شرایط و اسبابی دارد و هم جهنمی شدن آنها و کارهای خداوند گزاف و بی‌حساب نیست و به اندازه سر سوزنی نیز در آنها خطا و اشتباه رخ نمی‌دهد.
برخی خیال می‌کنند که شفاعت بدون حساب و کتاب است و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و سایر پیشوایان معصوم ما بدون حساب مردم را شفاعت می‌کنند و آنان را از جهنم نجات می‌‌دهند و روانه بهشت می‌گردانند. درصورتی‌که شفاعت شامل حال کسی می‌شود که در زمره دوستان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و سایر معصومین و اولیای خدا باشد و با ایمان بمیرد. ممکن است کسی ایمان داشته باشد و در زمره مؤمنان به‌حساب آید، اما در نهایت با سوء‌عاقبت و بدون ایمان از دنیا برود. ممکن است کسی خود بپندارد که ایمان دارد، اما از ایمان حقیقی و واقعی بی‌بهره باشد. تازه
﴿ صفحه 249 ﴾
اگر ایمان واقعی و حقیقی نیز داشته باشد، معلوم نیست تا دم مرگ ایمانش باقی بماند و آن را سالم به منزل مقصود برساند. حتی کسی که با ایمان از دنیا می‌رود و مستحق شفاعت می‌گردد، ممکن است به جهت گناهانی که مرتکب گشته در عالم برزخ کیفر ‌شود؛ و در قیامت نیز ممکن است پس از گذراندن مواقفی از جهنم و تحمل عذاب‌های الاهی طی سالیانی دراز، مشمول شفاعت گردد و از سایر عذاب‌هایی که استحقاق آنها را دارد رهایی یابد.
حاصل آنکه: گنهکاری که مؤمن باشد و تا دم مرگ ایمانش پایدار بماند، زمینه بهره‌مندی از شفاعت در او فراهم است و ممکن است مورد شفاعت قرار گیرد. اما درصورتی‌که فاقد ایمان باشد و عقاید، اخلاق و اغلب کردار او مورد رضایت خداوند نباشد، زمینه بهره‌مند گشتن از شفاعت در او فراهم نیست و حتی شفاعت پیامبران خدا و فرشتگان مقرب و معصوم نیز سودی به حالش نخواهد داشت. خداوند می‌فرماید: وَکم مِّن مَّلَک فِی السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن یَشَاء وَیَرْضَى؛(221) «و بسا فرشتگانی در آسمان‌ها که شفاعتشان هیچ سود نکند، مگر پس از آنکه خدای برای هر [شفیع یا برای هر انسانی] که بخواهد و پسندد، اجازه دهد».