سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

امید به رحمت بی‌انتهای الهی

اِلهى، هَلْ تُسَوِّدُ وُجُوهاً خَرَّتْ ساجِده لِعَظَمَتِک، اَوْ تُخْرِسُ اَلْسِنَه نَطَقَتْ بِالثَّنآءِ عَلى مَجْدِک وَجَلالَتِک، اَوْ تَطْبَعُ عَلى قُلُوبٍ انْطَوَتْ عَلى مَحَبَّتِک، اَوْ تُصِمُّ اَسْماعاً تَلَذَّذَتْ بِسِماعِ ذِکرِک فى اِرادَتِک، اَوْ تَغُلُّ اَکفّاً رَفَعَتْهَا الْأمالُ اِلَیْک رَجآءَ رَاْفَتِک، اَوْ تُعاقِبُ اَبْداناً عَمِلَتْ بِطاعَتِک حَتّى نَحِلَتْ فى مُجاهَدَتِک، اَوْ تُعَذِّبُ اَرْجُلاً سَعَتْ فى عِبادَتِک. اِلهى، لا تُغْلِقْ عَلى مُوَحِّدیک
﴿ صفحه 238 ﴾
اَبْوابَ رَحْمَتِک، وَلا تَحْجُبْ مُشْتاقیک عَنِ النَّظَرِ اِلى جَمیلِ رُؤْیَتِک؛ «خدایا، آیا چهره‌هایی را که در آستان عظمتت به سجده افتاده‌اند سیاه می‌گردانی؟ یا زبا‌ن‌هایی را که به ثناگویی بزرگی و جلالتت گویا بوده‌اند لال می‌سازی؟ یا بر دل‌هایی که با عشق و محبت‌‌ تو درهم پیچیده است مهر تیرگی می‌نهی؟ یا گوش‌هایی را که با شنیدن یاد تو در ارادت به تو لذت برده‌اند کر می‌سازی؟ یا آن دست‌هایی را که با آرزو و امیدواری و به امید مهر و رأفت تو به درگاهت بلند شده‌اند، به زنجیر می‌کشی؟ یا بدن‌هایی را که به طاعت تو پرداختند و با تلاش و کوشش در عبادتت لاغر شدند عقاب می‌کنی؟ یا پاهایی را که در راه بندگی تو سعی کرده‌اند عذاب می‌کنی؟ خدایا، درهای رحمتت را بر یکتاپرستان خود مبند، و مشتاقان خود را از نظر به دیدار جمالت محجوب نفرمای».
جملات این فراز که در قالب استفهام انکاری و از درد درون سرچشمه می‌گیرد، حاکی از امیدواری به رأفت و رحمت الاهی است. امیدی که همواره در دل مؤمن فروزان است و نقص و خُردی عملْ آن را کم‌فروغ نمی‌سازد. امیر مؤمنان(علیه السلام) در مناجات شعبانیه می‌فرمایند: اِلهى اِنْ کانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِک عَمَلى ، فَقَدْ کبُرَ فى جَنْبِ رَجآئِک اَمَلى؛(212) «اگر عمل و کردارم پیش اطاعت و فرمانبرداری از تو کوچک و ناچیز است، آرزویم پیش امید به تو بزرگ است».
حضرت در این فراز از مناجات، بر این نکته تأکید دارند که با همه اعضا و جوارح خود در جهت بندگی خداوند می‌کوشند و هیچ‌کدام را از اطاعت خدا بی‌بهره نمی‌سازند، این ازآن‌روست که بنده مؤمن اعضا و جوارح خود را از نعمت‌های الاهی می‌داند و بر این باور است که مواهب و نعمت‌های الاهی را باید در راهی که مرضیّ
﴿ صفحه 239 ﴾
اوست به کار گرفت و نباید آنها را در نافرمانی از خدا و انجام کارهای ناپسند به کار بست. چنان‌که انسان دست خویش را به آتش نزدیک نمی‌کند چون می‌داند که می‌سوزد، مؤمن دست خود را به گناه نمی‌‌آلاید چون می‌داند که گناه آتشی است که روح انسان را می‌سوزاند و نابود می‌گرداند. شکرگزاری ادب بندگی است و شکرگزاری از نعمت‌ اعضا و جوارح این است که آنها در مسیر اطاعت و عبادت خدا به کار گرفته شوند و بی‌تردید اولیای خدا در این مسیر سرآمد مؤمنان و سالکان بودند و نمونه برجسته آنان سیدالساجدین(علیه السلام) است که همواره بدن خود را برای عبادت و سجده فراوان در پیشگاه خداوند به رنج و سختی می‌افکندند و می‌فرمودند:
یَا إِلَهِی لَوْ بَکیْتُ إِلَیْک حَتَّى تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَیْنَیَّ، وَ انْتَحَبْتُ حَتَّى یَنْقَطِعَ صَوْتِی، وَ قُمْتُ لَک حَتَّى تَتَنَشَّرَ قَدَمَایَ، وَ رَکعْتُ لَک حَتَّى یَنْخَلِعَ صُلْبِی، وَ سَجَدْتُ لَک حَتَّى تَتَفَقَّأَ حَدَقَتَایَ، وَ أَکلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمُرِی، وَ شَرِبْتُ مَاءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِی، وَ ذَکرْتُک فِی خِلَالِ ذَلِک حَتَّى یَکلَّ لِسَانِی، ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِی إِلَى آفَاقِ السَّمَاءِ اسْتِحْیَاءً مِنْک مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِک مَحْوَ سَیِّئَه وَاحِدَه مِنْ سَیِّئَاتِی ؛(213) «خدایا، اگر در پیشگاه تو چنان بگریم که پلک‌های چشمانم بیفتد و چنان با صدای بلند بنالم تا صدایم قطع گردد، و آن‌قدر در مقابلت بایستم تا پاهایم ورم کند، و آن‌قدر برایت رکوع کنم تا استخوان پشتم از جا کنده شود، و آن‌قدر برایت سجده کنم که چشمانم از حدقه درآید و تمام عمرم را جز خاک چیزی نخورم و جز آب خاکستر چیزی نیاشامم و در طول این مدت آن‌قدر تو را ذکر گویم تا زبانم از گفتن باز ایستد و از حیا و شرمساری از تو به آسمان نگاه نکنم، مستوجب محو و بخشایش گناهی از گناهانم نمی‌گردم!»
﴿ صفحه 240 ﴾
حضرت همچنین از گشوده بودن درهای رحمت خدا به‌ روی موحدان و جویندگان رحمت واسعه الاهی سخن می‌گویند و بدین طریق امید به رحمت و مهر الاهی را در دل بندگان خدا زنده می‌دارند. چه اینکه این باور باعث نشاط و سرزندگی انسان و تحرک او می‌گردد و امکان جبران کوتاهی‌ها و تلاش برای رسیدن به تعالی و کمال را برای او فراهم می‌آورد. وقتی انسانِ جویای سعادت و کمال، بر این باور بود که همواره درهای رحمت‌ الاهی که تسهیل کننده کمال و سعادت انسان‌اند به روی او گشوده است، می‌کوشد با کنار نهادن موانع و عوامل بازدارنده و توبه از گناهان که سد راه کمال و سعادت هستند، مسیر دستیابی به سعادت و کمال را هموار سازد.
اصمعی نقل می‌کند که شبی به طواف بر گرد خانه خدا می‌پرداختم که جوانی نیکوچهره و باریک‌اندام (امام زین‌العابدین(علیه السلام)) را دیدم که به پرده کعبه چنگ زده و می‌گویند:
نَامَتِ الْعُیُونُ وَ عَلَتِ النُّجُومُ وَ أَنْتَ الْمَلِک الْحَیُّ الْقَیُّومُ غَلَّقَتِ الْمُلُوک أَبْوَابَهَا وَ أَقَامَتْ عَلَیْهَا حُرَّاسَهَا وَ بَابُک مَفْتُوحٌ لِلسَّائِلِینَ جِئْتُک لِتَنْظُرَ إِلَیَّ بِرَحْمَتِک یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین ؛(214) «(ای آقا و مولای من،) دیدگان به خواب رفته‌اند و ستارگان برآمده‌اند، و تو پادشاه زنده و پایدار هستی، سلاطین و ملوک درهای کاخ‌های خود را بستند و نگهبانان را به حراست و نگهبانی از آن گماردند، ولی باب تو برای درخواست کنندگان گشوده است. من به در خانه تو آمده‌ام تا از روی رحمت نظری به من بیفکنی، ای مهربان‌ترین مهربانان».
امام زین‌العابدین(علیه السلام) همچنین در فراز پیشین، از خداوند مشاهده جمالش را درخواست می‌کنند و در بیان خود واژه «مشتاقیک» را به کار می‌برند؛ یعنی کسانی که اشتیاق وصال به معشوق را دارند و این شوق آنان را در فراق حق‌تعالی بی‌قرار ساخته
﴿ صفحه 241 ﴾
و به ابراز سوز و گداز درون واداشته است. شکی نیست که منظور از «رؤیت» و مشاهده خداوند، مشاهده حسی نیست و خداوند جسمانی و مادی نیست تا بشود با چشم سر او را مشاهده کرد. ازاین‌روی، در شرح آیات وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَه * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَه؛(215) «آن روز چهره‌هایی تازه و خرم است و به پروردگار خود می‌نگرند». نانس‌‌بن‌مالک از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت می‌کند که فرمودند:یَنْظُرُونَ إلَی رَبِّهِمْ بِلا کَیُفَیِّه وَلا حَدٍّ محْدُودٍ وَلا صِفَه مَعْلُومَه؛(216) «آنها به پروردگارشان می‌نگرند بدون آنکه پروردگارشان کیفیت و حد و حدود و صفت مشخصی داشته باشد».
پس منظور مشاهده پروردگار با چشم دل و شهود و معرفت حضوری به صفات جلال و جمال اوست و این معرفت و شهود وقتی حاصل می‌شود که حجاب‌های مادی و تعلقات دنیوی برطرف گردد و صفای کامل و نورانیت و روحانیت خالص برای روح حاصل گردد. در ارتباط با این رؤیت معنوی از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که شخصی خدمت امیر مؤمنان(علیه السلام) رسید و گفت:
یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، هَلْ رَأَیْتَ رَبَّک حِینَ عَبَدْتَهُ؟ قَالَ: فَقَالَ: وَیْلَک مَا کنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ. قَالَ: وَکیْفَ رَأَیْتَهُ؟ قَالَ: وَیْلَک لَا تُدْرِکهُ الْعُیُونُ فِی مُشَاهَدَه الْأَبْصَارِ، وَلَکنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ؛(217) «ای امیر مؤمنان، آیا پروردگارت را هنگام عبادت دیده‌ای؟ فرمود: وای بر تو، من خدایی را که ندیده‌ام نمی‌پرستم. عرض کرد: چگونه او را دیده‌ای؟ فرمود: وای بر تو، دیدگان به هنگام نظر افکندن او را درک نکنند، ولی دل‌ها با حقایق ایمان او را دیده‌اند».
﴿ صفحه 242 ﴾
حضرت در پایان این مناجات می‌فرمایند:
اِلهى نَفْسٌ اَعْزَزْتَها بِتَوْحیدِک کیْفَ تُذِلُّها بِمَهانَه هِجْرانِک، وَضَمیرٌ انْعَقَدَ عَلى مَوَدَّتِک، کیْفَ تُحْرِقُهُ بِحَرارَه نیرانِک. اِلهى، اَجِرْنى مِنْ اَلیمِ غَضَبِک وَعَظیمِ سَخَطِک، یا حَنَّانُ یا مَنَّانُ، یا رَحیمُ یا رَحْمنُ، یا جَبَّارُ یا قَهَّارُ، یا غَفَّارُ یا سَتَّارُ، نَجِّنى بِرَحْمَتِک مَنْ عَذابِ النَّارِ وَفَضیحَه الْعارِ، اِذَاامْتازَ الْأَخْیارُ مِنَ الْأَشْرارِ، وَحالَتِ الْأَحْوالُ وَهالَتِ الْأَهْوالُ، وَقَرُبَ الْمُحْسِنُونَ وَبَعُدَ الْمُسیئُونَ، وَوُفّیَتْ کلُّ نَفْسٍ ما کسَبَتْ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ ؛ «خدایا، چگونه کسی را که به توحید خود عزیز و آبرومند ساختی به پستیِ دوری از خود خوار می‌گردانی؟ و چگونه دلی را که در کمند عشق و محبت خود بربستی در آتش قهرت می‌سوزانی؟ خدایا، مرا از غضب دردناک و عظمت خشم و سخطت پناه ده، ای پر محبت و رأفت، ای احسان ‌کننده به بندگان، ای بخشنده، ای مهربان، ای جبران‌ کننده کمبودها، ای قهر کننده، ای آمرزنده گناهان، ای پرده‌پوش عیب‌ها، به پاس رحمت بی‌انتهایت مرا از عذاب آتش نجات بخش، و از رسوایی و ننگ محفوظ بدار، در روزی که نیکان از بدان جدا می‌شوند و حالت‌ها دگرگون می‌گردند و ترس‌ها آشکار می‌گردند و نیکوکاران به قرب تو نایل می‌گردند و بدکاران از آن دور می‌شوند و هرکس به آنچه به دست آورده است می‌رسد و به هیچ‌کسی ستمی نخواهد شد».
﴿ صفحه 245 ﴾

گفتار شانزدهم: (چیستی و نقش سازنده امید به خدا)

مفهوم رجا و جایگاه آن با توجه به نظام اسباب و مسببات

مناجات راجین و امیدواران چهارمین مناجات از مناجات‌های خمس‌عشر است که امام سجاد(علیه السلام) در آن، امید به خداوند و رحمت بی‌انتهای او را به تصویر می‌کشند. بی‌شک کسانی که بار گناه بر دوششان سنگینی می‌‌کند و پشیمانی و ترس از عذاب الاهی سینه‌شان را سنگین ساخته، لازم است که این مناجات شریف را با توجه بخوانند تا امیدوار به رحمت و مغفرت الاهی گردند و با نور امید به خداوند، درصدد جبران کوتاهی‌ها و گناهان و حرکت در مسیر تعالی و کمال برآیند. «رجا» به معنای انتظار حصول خیر است.(218) وقتی انسان گمان دارد که در آینده نعمتی نصیب او می‌شود و از آن بهره‌مند می‌گردد، احساس خوب و حالت مطلوب و شیرینی به وی دست‌ می‌دهد که ما آن را «رجا» و «امید» می‌نامیم. در رجا، همانند خوف، دو ویژگی وجود دارد. یکی توجه به آینده است، و ازاین‌روی امید به گذشته تعلق نمی‌گیرد. دوم آنکه منشأ اصلی امید و رجا نیز لذت و شیرین‌کامی است که برای انسان حاصل می‌‌شود و بالعرض به چیزهای دیگر نیز نسبت داده می‌شود. به‌عنوان نمونه، هنگامی که به کسی توجه می‌کند و امید
﴿ صفحه 246 ﴾
دارد که این نعمت را به او بدهد یا توجه به زمان و مکانی دارد که در آن از آن نعمت بهره‌مند شود. در این صورت می‌تواند رجا و امید خود را به آن زمان یا مکان و یا آن شخص نیز نسبت دهد؛ ولی متعلق اصلی و منشأ نخستین پیدایش این حالت در نفس انسان همان التذاذ و بهره‌مندی است که برای انسان فراهم می‌شود؛ یعنی علت آن، درونی و مربوط به خود انسان است.(219)
انسان فطرتاً آنچه را خیر و مطلوب است و باعث کمال او می‌گردد دوست می‌دارد و در نتیجه درصدد دستیابی بدان برمی‌آید و آن علاقه و دوست داشتن، امید به خیر و کمال را در او برمی‌انگیزاند. خداوند درباره این میل فطری می‌فرماید: وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ؛(220) «و به‌راستی انسان سخت خیر را دوست می‌دارد».
بر اساس آیه شریفه، دوستی و علاقه به خیرْ امری فطری است، منتها انسان‌ها در شناخت و تشخیص مصادیق خیر متفاوت هستند و البته تبیین حقیقت خیر و مصادیق آن در جای خود باید انجام پذیرد و اکنون بحث ما درباره رجا است و مجالی برای پرداختن تفصیلی به آن مسئله وجود ندارد، اما به اختصار متذکر می‌شویم که گرچه انسان طالب خیر است،‌ اما دستیابی به خیر مشروط به شرایطی است که برخی از آنها از دایره قدرت و اختیار انسان خارج هستند و تا اسباب و شرایط مربوط فراهم نگردد، دسترسی به آن غیرممکن نمی‌شود، و آن اسباب و شرایط در قالب نظام اسباب و مسببات و با چینش و ترتیب خاصی حاصل می‌گردند. به‌تعیبردیگر، وقتی همه عوامل و
﴿ صفحه 247 ﴾
اسباب تأثیرگذار در معلولی تحقق یافتند، علت تامه تحقق یافته است و بی‌درنگ معلول نیز تحقق می‌یابد. اما در اینجا ما با دو مسئله مواجه هستیم: مسئله اول اینکه چه اسبابی باید تحقق یابند تا معلول نیز تحقق یابد و سهم هریک از اسباب در تحقق معلول چه میزان است و چه رابطه منطقی و واقعی بین تحقق هریک از اسباب و مجموعه آنها با تحقق معلول و مطلوب ما وجود دارد؟ مسئله دوم آنکه تصور ما از اسباب دخیل در تحقق معلول و سهم هریک از آنها چگونه است؟ اگر فرض کنیم صد عامل به‌طور مساوی در تحقق معلولی دخالت دارند، با تحقق آن صد عامل که سهم هریک در تحقق معلول یک‌صدم است علت تامه تحقق می‌یابد و در نتیجه معلول نیز محقق می‌گردد. اما گاهی مجموعه اسباب مؤثر در تحقق معلول و ترتیب و سهم هریک به درستی در ذهن ما ترسیم نمی‌گردد و گاهی عامل و سببی هنوز تحقق نیافته، اما ما خیال می‌کنیم تحقق یافته است، و بالعکس، گاهی ما خیال می‌‌کنیم که عاملی تحقق نیافته در حالی که آن عامل تحقق یافته است. در این صورت، چون نظام ذهنی و برداشت ما از عوامل و اسباب دخیل در تحقق معلول با اسباب و عوامل واقعی و رابطه منطقی آنها با معلول متفاوت است، ما به خطا رفته‌ایم و اگر بر اساس نظام فکری خود و احتمالات روان‌شناختی که در ذهن ما ترسیم یافته‌اند امید داشته باشیم که معلولی تحقق می‌یابد درحالی‌که اسباب واقعی‌اش فراهم نگردیده است، آن امید کاذب خواهد بود.
یک وقت انسان دقیقاً عوامل و اسباب دخیل در مطلوب خود را می‌شناسد و به سهم هریک در تحقق مطلوب و معلول واقف است و با توجه به این نظام واقعی و منطقی احتمال می‌دهد که آن اسباب تحقق یافته باشند، در این صورت احتمال او صادق و منطقی است. اما اگر بدون آنکه شناختی از آن اسباب و عوامل و سهم هریک داشته باشد و احتمال دهد، آن احتمال روان‌شناختی است و می‌تواند کاذب می‌باشد. نظیر آنکه انسان گاهی به چیزی قطع دارد، اما آن قطع کاذب است،‌ و در واقع، جهل مرکب است.
﴿ صفحه 248 ﴾