سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

مؤمن و بیم از لغزش و گرفتار شدن به عذاب الاهی

روشن شد که حتی کسانی که قیامت را باور ندارند، نگران آن هستند که امکانات و نعمت‌های مادی را از دست بدهند و به جهت خطرهای دنیوی و بلاهایی چون زلزله، جنگ، خشک‌سالی و سایر حوادث و بلایای طبیعی از خداوند می‌ترسند. همچنین از آن می‌ترسند که در چشم مردم ذلیل و خوار گردند و آبروی آنان بریزد. چه اینکه برای انسان‌های محترم و باشخصیتْ عزت، آبرو و محترم بودن در چشم دیگران چه‌بسا از ثروت‌های مادی ارزشمند‌تر باشد و با توجه به اعتقاد به تدبیر الاهی بر امور دنیا، از آن ترس دارند که خداوند آنان را ذلیل و خوار گرداند و آبرویشان را بریزد. اما کسانی که آخرت و قیامت را باور دارند، انگیزه آنان برای ترس از خدا قوی‌تر است. آنان از آن بیم دارند که خداوند به عذاب‌های ابدی آخرت گرفتارشان گرداند. بی‌تردید این ترس بسیار شدید‌تر و قوی‌تر از ترس از حرمان از نعمت‌های محدود دنیوی است. حتی کسانی که در سلامت نفس به سر‌ می‌برند و رفتارشان تاکنون سالم و پسندیده بوده و درصدد اطاعت خداوند برآمده‌اند، نگران‌ آن‌اند که مبادا در آینده دچار لغزش شوند و به فرجام بد گرفتار گردند، چون انسان هرچند مؤمن و صالح باشد، نمی‌تواند به اعمال آینده خویش امیدوار باشد و بر این باور باشد که هیچ‌گاه فریب شیطان را نخواهد خورد. فراوان بودند کسانی که از مراتب عالی کمال و علم برخوردار گشتند، اما در نهایت بر اثر انحطاط و انحراف از مسیر خداوند با فرجامی زشت و بد از دنیا رفتند. نمونه آن افراد که قرآن از او سخن می‌گوید بلعم باعوراست که دارای کمالات و علم
﴿ صفحه 227 ﴾
فراوان بود و حتی بنابر برخی از روایات(205) اسم اعظم نیز می‌دانست، اما چون پیرو هوا ‌و هوس گشت و به لذت‌های مادی دل بست و به دشمنی و مخالفت با حضرت موسی(علیه السلام) پرداخت، خداوند فضایل معنوی را از او گرفت و او را به ضلالت و گمراهی ابدی و دوزخ خویش گرفتار ساخت. خداوند درباره او می‌فرماید:
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکانَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کمَثَلِ الْکلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکهُ یَلْهَث ذَّلِک مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکرُونَ؛(206) «و بر آنان خبر آن‌کس [بلعم باعورا] را برخوان که آیت‌های خویش [برخی کرامات یا اجابت دعا] را به‌ وی دادیم و او از آنها بیرون رفت [به آنها وقعی ننهاد و از دانش آنها تهی شد] پس شیطان در پی او افتاد تا از گمراهان گشت. و اگر می‌خواستیم هرآینه او را بدان‌ها [با آن آیت‌ها به جایگاهی بلند] برمی‌داشتیم، ولیکن او به زمین [دنیا و مال و جاه آن] چسبید و خواهشِ دل خود را پیروی کرد. پس داستان او چون داستان سگ است، اگر بر او بتازی زبان از دهان بیرون آرد [از نفس‌نفس زدن به علت عطش یا رنج] یا واگذاری‌اش باز زبان از دهان آویخته دارد. این است داستان گروهی است که آیات ما را دروغ انگاشتند، پس این داستان را [بر آنان] بازگو، شاید بیندیشند».
وقتی انسان بر این باور باشد که هیچ‌کس نمی‌تواند از وسوسه‌های شیطان ایمن باشد و حتی برخی از امام‌زادگان و پیغمبر‌زادگان در دام شیطان افتادند و شیطان آنان را
﴿ صفحه 228 ﴾
فریب داد و فاسد ساخت، نگران عاقبت خویش خواهد بود و از احتمال لغزش از مسیر حق و گرفتار شدن به عذاب الاهی و حرمان از نعمت‌های اخروی می‌ترسد. انسان مؤمن و وارسته حتی اگر مطمئن گردد که به عذاب الاهی گرفتار نمی‌شود، از اینکه از نعمت‌های بهشتی محروم گردد و بالاتر از آن، از حرمان از توجه و مهر خداوند به او و بی‌آبرو گشتن در نزد خداوند سخت بیمناک است. اولیای خدا که به تدبیر و مالکیت خدا بر سراسر هستی ایمان داشتند و اراده و مشیت الاهی را جاری در همه شئون عالم می‌دانستند، پیوسته از قهر الاهی بیم داشتند و پیوسته از ترس عذاب و حرمان از توجه خداوند می‌گریستند. وقتی آن برگزیدگان و پاکان از بندگان خدا که جز در مسیر بندگی خدا گام ننهادند و لحظه‌لحظه عمرشان در راه تعالی و ترویج آیین الاهی و گسترش ایمان به خدا در بین بندگان خداوند سپری گشت، چنان از عذاب‌‌های الاهی می‌ترسیدند و گریه و زاری و ناله سر می‌دادند، حالِ ما که خود را به گناهانی آلودیم که برای آنها وعده عذاب داده شده چگونه باید باشد؟ آیا اگر نیک بنگریم، معنای رفتار کسی که در پیشگاه خداوندی که همه هستی‌اش از اوست، عصیان می‌کند و به مخالفت با دستورات او می‌پردازد، سرکشی و گردنکشی نیست؟ البته انسان معتقد به بندگی خدا، در هنگام گناه از این مسئله غافل است و توجه ندارد که چه می‌کند. اما اگر او با توجه در آستانه ارتکاب گناه قرار گیرد و انجام کاری را که خداوند آن را حرام و ممنوع دانسته است، به مثابه بی‌اعتنایی به فرمان خدا و تخلف از بندگی خدا به‌حساب آورد، زشتی آن عمل در نظرش نمایان می‌گردد و درصورتی‌که کاملاً دل و جان خویش را به گناهان و فساد نیالوده باشد، متذکر می‌شود و از گناه باز می‌ایستد.
اگر انسان از خودش قدرتی می‌داشت و مالک چشم، زبان و سایر اندام خویش می‌بود، باز مخالفت با خداوند خیلی زشت و ناپسند بود. حال وقتی بر این باور است که همه هستی او از خداست و او با چشمی که خدا داده و با گوش و زبانی که خداوند
﴿ صفحه 229 ﴾
در اختیار او قرار داده گناه می‌کند و به تمرد و تخلف از فرمان مالک خود می‌پردازد، جا دارد که برای همیشه از شرم و خجالت در پیشگاه خداوند سرافکنده گردد. اما افسوس که پرداختن به امور دنیا و گرفتاری‌ها انسان را غافل می‌سازد.
ماه مبارک رمضان، به‌خصوص سحرهای آن‌که انسان فارغ از گرفتاری‌ها و اشتغالات روزانه و در فضایی آرام و خلوت می‌تواند به راز و نیاز و عبادت خدا بپردازد، فرصت ارزشمندی برای توجه به خویشتن و رفتار ناپسندی است که از انسان سرزده است. فرصت‌ مناسبی برای اندیشیدن در عاقبت گناهانی است که گرچه انسان توجه ندارد، اما ارتکاب آنها اعلان جنگ با خداست. تمرکز در آثار گناه و زشتی آن و توجه به اینکه گناه، اعلان جنگ با خداست، چنان احساس شرم و خجالتی را در انسان برمی‌انگیزد که در آن حالْ انسان آرزو می‌کند که در زمین فرو رود. همچنین باعث ترس از عذاب الاهی می‌شود، البته انسان باید مواظب باشد که این ترس باعث یأس از رحمت الاهی نگردد؛ چه‌ اینکه یأس از رحمت الاهی خود گناه بزرگی است. انسان درهرحال باید به خداوند امید داشته باشد و بر این باور باشد که می‌تواند عنایت و توجه خداوند را به‌سوی خود جلب کند و با توفیق الاهی به اصلاح نفس و جبران رفتارهای زشت خود بپردازد.
﴿ صفحه 231 ﴾

گفتار پانزدهم: (در جست‌و‌جوی رحمت بی‌انتهای خداوند)

توجه به رحمت و مغفرت الاهی؛ تسکین‌بخش دل مؤمن

توجه به گناهان، خوف و ترس از عذاب الاهی را در انسان برمی‌انگیزاند، اما ازآن‌روی که امکان جبران رفتار ناپسند و زشت فراهم است و انسان می‌تواند با توکل بر خداوند و توفیق او و با امید به رحمت بی‌کران الاهی، به تدارک رفتار ناپسند و ناشایست خود بپردازد و از حرکت و گام نهادن در مسیر شیطان باز ایستد و دام‌های وسوسه‌های شیطانی را بگسلد و در مسیر تعالی و کمال قرار گیرد و راه هدایت الاهی را بپیماید‌، در دعاها و مناجات پیشوایان معصوم ما در کنار اظهار خوف و پشیمانی، امید به رحمت و بخشش بی‌نهایت الاهی به‌صورت برجسته مطرح گردیده است. در این راستا، امام سجاد(علیه السلام) در طلیعه مناجات خائفین به‌گونه‌ای سخن می‌گویند که حس ترحم مخاطب و شنونده برانگیخته می‌شود، اما ازآن‌روی که در خداوند تغییر حالات متصور نیست، این‌گونه سخن گفتن درواقع، باعث دریافت فزون‌تر رحمت الاهی می‌گردد.
حضرت در فراز اول مناجات خائفین می‌فرمایند:
اِلهى اَتَراک بَعْدَ الْأیمانِ بِک تُعَذِّبُنى ،اَمْ بَعْدَ حُبّى اِیَّاک تُبَعِّدُنى ، اَمْ مَعَ رَجآئى لِرَحْمَتِک وَصَفْحِک تَحْرِمُنى ، اَمْ مَعَ اسْتِجارَتى بِعَفْوِک تُسْلِّمُنى ، حاشا لِوَجْهِک
﴿ صفحه 232 ﴾
الْکریمِ اَنْ تُخَیِّبَنى؛ «خدایا، آیا باور کردنی است که مرا پس از آنکه به تو ایمان آورده‌ام عذاب می‌کنی؟ یا مرا پس از آنکه تو را دوست داشته‌ام، از خویش دور می‌سازی؟ یا با آنکه به رحمت و بخشایشت امید دارم، محرومم می‌سازی؟ یا با آنکه به عفو تو پناه آورده‌ام، مرا تسلیم عذاب و عقاب می‌کنی؟ حاشا از ذات بزرگوار و کریم تو که ناامیدم گردانی».
این فراز حاکی از آن است که ترس از عذاب الاهی شدیداً گوینده را متأثر و نگران ساخته و وی درصدد متعادل ساختن ترس خود از عذاب الاهی است. چه اینکه اگر ترس کاملاً بر دل انسان غالب شود و به افراط گراید، باعث یأس از رحمت خدا می‌شود، پس بایسته است که چون حالات دیگر، انسان حالت ترس را در خود متعادل و کنترل سازد و در کنار ترس از خدا و عذاب او، به رحمت و مغفرت الاهی نیز نظر داشته باشد که در این صورت ترس از خدا همراه با امید به رحمت او، باعث تحرک، پویایی، تصحیح رفتار و گام نهادن در مسیر تعالی و خودسازی می‌گردد. این شیوه مناجات با خدا و اظهار ترس از عذاب الاهی در کنار چشمداشت به رحمت و مغفرت الاهی در سایر دعاها و مناجات‌ها نیز مشاهده می‌شود؛ به‌عنوان نمونه امام سجاد(علیه السلام)در دعای ابوحمزه ثمالی، بهره‌مندی از مهر و رحمت الاهی در مقام مناجات با او را مایه تسکین دل از خوف خدا می‌داند و می‌فرماید: یا مَوْلاىَ بِذِکرِک عاشَ قَلْبى ، وَبِمُناجاتِک بَرَّدْتُ اَ لَمَ الْخَوْفِ عَنّى ؛(207) «مولای من، با یاد تو دلم حیات و طراوت یافته و با مناجات تو درد ترس [از عذاب و فراق تو] را تسکین و کاهش دادم».
وقتی ترس در وجود انسان شعله‌ور می‌گردد،‌ انسان فطرتاً می‌‌کوشد که آن را تسکین بخشد و در نتیجه، سراغ کسی می‌رود که آن ترس را در درون او ایجاد کرده و می‌کوشد که با سخنان خود او را بر سر مهر آورد. فرض کنید فرزندی نسبت به پدر
﴿ صفحه 233 ﴾
خود و یا دوستی نسبت به دوست خود خیانت و یا کوتاهی کرده باشد، وی در مقام عذرخواهی ضمن اعتراف به کوتاهی و تقصیر خود می‌کوشد با ذکر خوبی‌هایی که در حق پدر و یا دوستش روا داشته، دل او را به دست آورد و از کدورت و ناراحتی او نسبت به خویش بکاهد. همچنین بنده گنهکار که عذاب و کیفر الاهی را فرا روی خود می‌بیند، با زبان استرحام و با ذکر کارهای ارزشمند و خداپسندانه خود می‌کوشد توجه خداوند را به خویش جلب کند و زمینه بهره‌مندی خود از رحمت و مهر الاهی را فراهم آورد. بی‌تردید باارزش‌ترین و گران‌قدرترین ویژگی و رفتار انسان ایمان به خداست که در آیات و روایات فراوان از آن ستایش شده و مؤمن برخوردار از آن را از چنان عظمت و منزلتی برخوردار می‌سازد که امام صادق(علیه السلام)، می‌فرمایند: المُؤمِنُ أعظَمَ حُرمَه مِنَ الکَعبَه؛(208) «حرمت و ارزش مؤمن فراتر از کعبه است».
آن‌گاه امام(علیه السلام) با توجه به ارزشی که سرمایه ایمان در پیشگاه خداوند دارد، در مقام مناجات با معبود خود متذکر ایمان خویش که شریف‌ترین و عزیز‌ترین خصلت و رفتار مؤمن در پیشگاه خداوند به شمار می‌آید می‌گردد و می‌فرماید چگونه کسی را که به تو ایمان آورده عذاب می‌کنی؟
یکی از ثمرات ایمان و معرفت به خداوند محبت است و کسی که به ساحت ربوبی معرفت داشت و سراسر وجود خود را تحت مالکیت او یافت و بر این باور بود که همه نعمت‌های مادی و معنوی مواهب الاهی است، سعی می‌کند با همه وجود به معبود و مالک هستی عشق ورزد و در نتیجه به خواست محبوب و معشوق خود عمل کند، تا ازاین‌طریق محبت و توجه معبود را به خود جلب کند. چه اینکه دوری و بُعد از ساحت قرب معبود، بلای عظیمی است که عارفان و محبان حق را به وحشت افکنده است، بلایی که برای کسی که لذت قرب به حق و محبت او را چشیده از عذاب الاهی
﴿ صفحه 234 ﴾
و حتی حرمان از بهشت شدیدتر است. ازاین‌روی حضرت با توجه به آنکه از تلخی و شکنجه بُعد از محبوب خبر دارد می‌فرماید که خدایا، چگونه کسی را که به تو محبت دارد از خود دور می‌کنی. خدایا، چگونه مرا که به رحمت و گذشت تو امید بسته‌ام، محرومم می‌کنی. از مکارم اخلاق این است که وقتی کسی به دیگری امیدوار گشته، هرچند او لیاقت و استحقاق یاری و مساعدت نداشته باشد، ناامیدش نگرداند. حال چگونه ممکن است خداوند که منبع کرم و بزرگواری است کسانی را که به رحمت و مغفرت او چشم دوخته‌اند و امید آن دارند که از آنها درگذرد، ناامید سازد، هرچند آنان لیاقت بهره‌مندی از رحمت الاهی را نداشته باشند.
هرکس با خطر مواجه می‌گردد و حیوان درنده و یا دشمنی او را تهدید می‌کند، به دنبال پناهگاهی می‌گردد که او را از خطر برهاند و در پناه‌ آن آرامش و آسایش یابد. شکی نیست که بدترین دشمن انسان که آخرت و عاقبت انسان را خراب می‌سازد گناهان و شیطان می‌باشد و برای رهایی از شر این دشمن خطرناک انسان باید به خداوند و دریای عفو او پناه آورد. خداوندی که کریم و بزرگوار است و حتی اگر دشمنش به او پناه آورد و با احساس پشیمانی از او بخواهد که از او درگذرد و از شر شیطان و گناهان و جهنم نجاتش دهد، به او پناه می‌دهد و مشمول عفو خود می‌سازد، چگونه ممکن است به دوست خود پناه ندهد و او را از شر خطاها، گناهان و شیطانی که با وسوسه‌های خود او را از حق باز می‌دارد حفظ نکند؟