سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نقش توجه به حوادث و بلاهای طبیعی در هدایت ابتدایی انسان‌ها

طبیعی است وقتی مخاطبان پیامبران در آغاز دعوتشان اعتقادی به معاد و قیامت نداشتند، ترساندن آنان از عذاب‌‌های الاهی در آخرت اثری نداشت و بدین‌وسیله به دین حق رهنمود نمی‌شدند، پس با توجه به آنکه آنان به خداوند به‌عنوان خالق هستی اعتقاد داشته‌اند و چه‌بسا بر این باور نیز بودند که خداوند کارگردان و مدبر این جهان است، بایسته بود آنان را از بلاها و گرفتاری‌های دنیا که هرازگاهی انسان‌ها بدان‌ها مبتلا می‌گردند بترسانند و به آنان هشدار دهند که اگر به خداوند ایمان نیاورید و مسیر هدایت را نجویید خداوند بر شما عذاب و بلا فرو می‌فرستد؛ چنان‌که بر اقوام گذشته نیز عذاب فرستاد و آنان را نابود گرداند. بدین‌طریق خوف از خدا در دل آنان پدید می‌آمد و دلشان نرم می‌شد و رفته‌رفته به انذارها و هشدارهای رسولان الاهی گوش
﴿ صفحه 222 ﴾
می‌دادند و عقاید توحیدی را می‌پذیرفتند و در نهایت به این باور می‌رسیدند که این عالم سرسری و ازروی گزاف آفریده نشده است و انسان‌ها در برابر رفتار خود مسئول هستند و روزی به حساب اعمال آنها رسیدگی خواهد شد.
در پیرامون ما پیوسته حوادث و اتفاقات ناگواری رخ می‌دهد و بیماری‌ها، بلاهای طبیعی و مرگ‌بار همه را تهدید می‌‌کنند. فراوان شاهد بوده‌ایم که کسانی در سلامتی کامل به ‌سر می‌بردند، اما ناگهان بیمار گردیدند و در بستر بیماری فرو افتادند و یا مرگ آنان فرا رسید. پس با توجه به اینکه این خطرات و بلاها پیوسته ما را تهدید می‌کنند و در پس آنها اراده و مشیت الاهی قرار دارد، جا دارد که انسان هرچند اعتقادی به قیامت نداشته باشد و ترس از عذاب‌های الاهی تأثیری در او نبخشد، به جهت این بلاها و رخدادهای طبیعی از خداوند بترسد و بلاها و خطرهای دنیوی او را به تأمل و تصحیح رفتار خویش وادارند و باعث گردند که از طغیان و سرپیچی خدا دست بردارد و به اطاعت و پیروی خالصانه از دستورات الاهی بپردازد.

نمونه‌ای از عذاب‌های الاهی

در آیات قرآن فراوان به انگیزه‌های دنیایی ترس از خدا اشاره شده و از طریق یادآوری بلاها و عذاب‌های نازل گشته بر اقوام پیشین و ایجاد بیم و ترس در مردم، تلاش شده آنان به راه خداوند هدایت گردند.
در سوره قلم، خداوند تکذیب‌کنندگان رسالت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و کسانی که او را با تهمت جنون می‌آزردند تهدید می‌کند و به آنها وعده عذاب می‌دهد و می‌فرماید:
إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ کمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّه إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِینَ * وَلا یَسْتَثْنُونَ * فَطَافَ عَلَیْهَا طَائِفٌ مِّن رَّبِّک وَهُمْ نَائِمُونَ * فَأَصْبَحَتْ کالصَّرِیمِ * فَتَنَادَوا مُصْبِحِینَ * أَنِ اغْدُوا عَلَى حَرْثِکمْ إِن کنتُمْ صَارِمِینَ * فَانطَلَقُوا وَهُمْ
﴿ صفحه 223 ﴾
یَتَخَافَتُونَ * أَن لا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکم مِّسْکینٌ * وَغَدَوْا عَلَى حَرْدٍ قَادِرِینَ * فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ * بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ * قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّکمْ لَوْلا تُسَبِّحُونَ * قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا کنَّا ظَالِمِینَ؛(201) «ما آنها [اهل مکه] را بیازمودیم [به آنها نعمت دادیم ولی کفر ورزیدند] چنان‌که صاحبان آن بوستان را آزمودیم؛ آن‌گاه که سوگند خوردند که هرآینه بامداد و پگاه [پنهان از مستمندان] میوه آن را خواهیم چید، و استثنا نکردند [نگفتند ان‌شاء‌الله]. پس شبانگاه که خفته بودند آفتی از سوی پروردگارت بر گرد آن [بوستان] بگردید. پس مانند باغی شد که میوه آن چیده و بریده باشند [یا همچون شبِ سیاه شد]. پس بامدادان یکدیگر را ندا دادند: اگر میوه‌چین هستید، پگاه به کشتزار خود درآیید. پس به راه افتادند و با هم آهسته می‌گفتند: امروز مبادا بینوایی در آن [بوستان] بر شما درآید، و پگاه برفتند بدین آهنگ که بر [چیدن و] منع درویشان توانایند. پس چون آن را [خشک و سوخته] دیدند گفتند: هرآینه ما گمراهیم [ما راه را گم کرده‌ایم، نه] بلکه ما ناکام شده‌ایم. بهترینشان [به خرد و میانه‌روی] گفت: آیا شما را نگفتم: چرا خدا را به پاکی یاد نمی‌کنید؟ گفتند: پاک است پروردگار ما، همانا ما ستمکار بوده‌ایم».
در تفسیر قمی از امام کاظم(علیه السلام) در ذیل آیه إِنّا بَلَوْناهُمْ کما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّه إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّها مُصْبِحِینَ روایت شده که حضرت فرمود: «اهل مکه به گرسنگی مبتلا شدند، همان‌طور که صاحبان آن باغ مبتلا شدند و آن باغ در ناحیه یمن و نُه میلی صنعا قرار داشت و به آن رضوان می‌گفتند».(202)
﴿ صفحه 224 ﴾
جریان آن باغ بنابر نقل ابن‌عباس از این قرار است که پیرمردی باغی داشت و هیچ میوه‌ای از آن باغ را به خانه‌اش نمی‌آورد، مگر آنکه از آن حق هر صاحب حقی را می‌داد. پس از آنکه از دنیا رفت، فرزندانش که پنج پسر بودند، آن باغ را به ارث بردند. آن باغ در همان سال که پدرشان از دنیا رفت، بیش از سال‌های قبل محصول آورد. جوانان بعد از نماز عصر به‌طرف باغ روانه شدند، میوه و رزقی فراوان دیدند که تا آن روز و در حیات پدرشان چنان محصولی در آن باغ ندیده‌ بودند. وقتی آن محصول فراوان را دیدند طاغی و یاغی شدند و به یکدیگر گفتند: پدر ما پیر و خرفت شده بود و عقلش را از دست داده بود. بیایید با یکدیگر قرار بگذاریم که امسال به هیچ‌یک از فقرا چیزی از این میوه‌ها ندهیم، تا اموالمان زیاد شود؛ آن‌گاه سال‌های بعد روش پدر را دنبال کنیم. چهار نفر از برادران قبول کردند و پنجمین آنها خشمگین شد و او همان بود که بعد از سوخته شدن باغ گفت: قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ؛ «آیا شما را نگفتم، چرا خدا را به پاکی یاد نمی‌کنید؟»
از ابن‌عباس سؤال شد: آیا نفر پنجم «اوسط» از جهت سن و سال بود؟ ابن‌عباس گفت:‌ نه، اتفاقاً از جهت سن و سال از همه کوچک‌تر بود، بلکه منظور از کلمه «اوسط» این است که از همه بهتر و عاقل‌تر بود. به‌دلیل آنکه قرآن درباره امت محمد(صلی الله علیه و آله)، که از همه امت‌ها کوچک‌تر است، بدان جهت که از سایر امت‌ها بهتر است فرمود: وَکذَلِک جَعَلْنَاکمْ أُمَّه وَسَطًا...؛(203) «و این‌چنین شما را امتی میانه ساختیم».
(قالَ لَهُمْ اوْسَطهُم) بهترین آن برادران به بقیه گفت: از خدا بترسید و راه پدر را پیش بگیرید تا سالم بمانید و سود ببرید. برادران خشمگین شدند و او را سخت کتک زدند. وقتی آن برادر یقین کرد که برادران قصد کشتن او را دارند، تسلیم آنان شد و به اکراه و بدون رضایت درونی رأی آنان را تصویب کرد. از آنجا به
﴿ صفحه 225 ﴾
خانه‌های خود برگشته، هم‌سوگند شدند که صبح خیلی زود میوه بچینند و در این سوگند خود، ان‌شاءالله نگفتند. خداوند متعال به جهت این جرمشان مبتلایشان ساخت و بین آنان و آن رزق حایل شد؛ رزقی که ایام برداشتش بسیار نزدیک بود و حتی یک دانه نیز عاید آنان نگردید... .
(سائل پرسید: ای ابن‌عباس، «صریم» چیست؟ گفت: صریم به معنای شب بسیار تاریک است، آن‌گاه گفت: شبی که هیچ نوری در آن نباشد).
برادران وقتی صبح برخاستند یکدیگر را صدا زدند که زودتر به باغ برویم و تا کسی خبر نشده میوه‌ها را بچینیم. آنان به‌طرف باغ روانه شدند... سائل پرسید: ای ابن‌عباس، «تخافت» به چه معناست؟ گفت: به معنای «تشاور» است، چون آنان با یکدیگر مشورت می‌کردند و آهسته سخن می‌گفتند تا کسی صدایشان را نشنود و سخن آهسته‌شان این بود که احدی از فقرا داخل باغ نشود. همه فکر آنان متوجّه این نقشه بود که چگونه میوه‌ها را بچینند و هیچ‌یک از فقرا خبردار نشود. خاطرجمع بودند که میوه‌ها را خواهند چید و اصلاً احتمال نمی‌دادند که میوه‌ای و باغی در کار نباشد، و عذاب خدا و خشم او ایشان را گرفته باشد. وقتی دیدند که چه بلایی بر آنان نازل شده، گفتند: «هرآینه ما گمراهیم، بلکه ما ناکام شده‌ایم». آری، خداوند متعال از آن رزق محرومشان کرد و این به جهت جرمی بود که مرتکب شدند و خدا به آنان ظلم نکرد.(204)
شاید تا پیش‌ازاین، باور اینکه باغی به یک‌باره و خود‌به‌خود آتش بگیرد و نابود شود برای ما مشکل بود، اما اخباری که از گوشه و کنار جهان به ما می‌رسد مبنی‌بر اینکه رعد و برق و خشک‌سالی باعث گردید هزاران هکتار جنگل و یا باغ‌ها و مزرعه‌های مردم در آتش بسوزد و خاکستر شود، این باور را برای ما آسان ساخته که کشورهایی
﴿ صفحه 226 ﴾
که در رفاه قرار دارند و بهره‌مند از جنگل‌ها و زمین‌های حاصلخیز و آباد هستند، اگر به خود مشغول شوند و خداوند را فراموش کنند و به فساد و طغیان در زمین بپردازند، ممکن است خداوند بلا و آتشی بفرستد و سرزمین‌های آنان را بسوزاند.

مؤمن و بیم از لغزش و گرفتار شدن به عذاب الاهی

روشن شد که حتی کسانی که قیامت را باور ندارند، نگران آن هستند که امکانات و نعمت‌های مادی را از دست بدهند و به جهت خطرهای دنیوی و بلاهایی چون زلزله، جنگ، خشک‌سالی و سایر حوادث و بلایای طبیعی از خداوند می‌ترسند. همچنین از آن می‌ترسند که در چشم مردم ذلیل و خوار گردند و آبروی آنان بریزد. چه اینکه برای انسان‌های محترم و باشخصیتْ عزت، آبرو و محترم بودن در چشم دیگران چه‌بسا از ثروت‌های مادی ارزشمند‌تر باشد و با توجه به اعتقاد به تدبیر الاهی بر امور دنیا، از آن ترس دارند که خداوند آنان را ذلیل و خوار گرداند و آبرویشان را بریزد. اما کسانی که آخرت و قیامت را باور دارند، انگیزه آنان برای ترس از خدا قوی‌تر است. آنان از آن بیم دارند که خداوند به عذاب‌های ابدی آخرت گرفتارشان گرداند. بی‌تردید این ترس بسیار شدید‌تر و قوی‌تر از ترس از حرمان از نعمت‌های محدود دنیوی است. حتی کسانی که در سلامت نفس به سر‌ می‌برند و رفتارشان تاکنون سالم و پسندیده بوده و درصدد اطاعت خداوند برآمده‌اند، نگران‌ آن‌اند که مبادا در آینده دچار لغزش شوند و به فرجام بد گرفتار گردند، چون انسان هرچند مؤمن و صالح باشد، نمی‌تواند به اعمال آینده خویش امیدوار باشد و بر این باور باشد که هیچ‌گاه فریب شیطان را نخواهد خورد. فراوان بودند کسانی که از مراتب عالی کمال و علم برخوردار گشتند، اما در نهایت بر اثر انحطاط و انحراف از مسیر خداوند با فرجامی زشت و بد از دنیا رفتند. نمونه آن افراد که قرآن از او سخن می‌گوید بلعم باعوراست که دارای کمالات و علم
﴿ صفحه 227 ﴾
فراوان بود و حتی بنابر برخی از روایات(205) اسم اعظم نیز می‌دانست، اما چون پیرو هوا ‌و هوس گشت و به لذت‌های مادی دل بست و به دشمنی و مخالفت با حضرت موسی(علیه السلام) پرداخت، خداوند فضایل معنوی را از او گرفت و او را به ضلالت و گمراهی ابدی و دوزخ خویش گرفتار ساخت. خداوند درباره او می‌فرماید:
وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکانَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کمَثَلِ الْکلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکهُ یَلْهَث ذَّلِک مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکرُونَ؛(206) «و بر آنان خبر آن‌کس [بلعم باعورا] را برخوان که آیت‌های خویش [برخی کرامات یا اجابت دعا] را به‌ وی دادیم و او از آنها بیرون رفت [به آنها وقعی ننهاد و از دانش آنها تهی شد] پس شیطان در پی او افتاد تا از گمراهان گشت. و اگر می‌خواستیم هرآینه او را بدان‌ها [با آن آیت‌ها به جایگاهی بلند] برمی‌داشتیم، ولیکن او به زمین [دنیا و مال و جاه آن] چسبید و خواهشِ دل خود را پیروی کرد. پس داستان او چون داستان سگ است، اگر بر او بتازی زبان از دهان بیرون آرد [از نفس‌نفس زدن به علت عطش یا رنج] یا واگذاری‌اش باز زبان از دهان آویخته دارد. این است داستان گروهی است که آیات ما را دروغ انگاشتند، پس این داستان را [بر آنان] بازگو، شاید بیندیشند».
وقتی انسان بر این باور باشد که هیچ‌کس نمی‌تواند از وسوسه‌های شیطان ایمن باشد و حتی برخی از امام‌زادگان و پیغمبر‌زادگان در دام شیطان افتادند و شیطان آنان را
﴿ صفحه 228 ﴾
فریب داد و فاسد ساخت، نگران عاقبت خویش خواهد بود و از احتمال لغزش از مسیر حق و گرفتار شدن به عذاب الاهی و حرمان از نعمت‌های اخروی می‌ترسد. انسان مؤمن و وارسته حتی اگر مطمئن گردد که به عذاب الاهی گرفتار نمی‌شود، از اینکه از نعمت‌های بهشتی محروم گردد و بالاتر از آن، از حرمان از توجه و مهر خداوند به او و بی‌آبرو گشتن در نزد خداوند سخت بیمناک است. اولیای خدا که به تدبیر و مالکیت خدا بر سراسر هستی ایمان داشتند و اراده و مشیت الاهی را جاری در همه شئون عالم می‌دانستند، پیوسته از قهر الاهی بیم داشتند و پیوسته از ترس عذاب و حرمان از توجه خداوند می‌گریستند. وقتی آن برگزیدگان و پاکان از بندگان خدا که جز در مسیر بندگی خدا گام ننهادند و لحظه‌لحظه عمرشان در راه تعالی و ترویج آیین الاهی و گسترش ایمان به خدا در بین بندگان خداوند سپری گشت، چنان از عذاب‌‌های الاهی می‌ترسیدند و گریه و زاری و ناله سر می‌دادند، حالِ ما که خود را به گناهانی آلودیم که برای آنها وعده عذاب داده شده چگونه باید باشد؟ آیا اگر نیک بنگریم، معنای رفتار کسی که در پیشگاه خداوندی که همه هستی‌اش از اوست، عصیان می‌کند و به مخالفت با دستورات او می‌پردازد، سرکشی و گردنکشی نیست؟ البته انسان معتقد به بندگی خدا، در هنگام گناه از این مسئله غافل است و توجه ندارد که چه می‌کند. اما اگر او با توجه در آستانه ارتکاب گناه قرار گیرد و انجام کاری را که خداوند آن را حرام و ممنوع دانسته است، به مثابه بی‌اعتنایی به فرمان خدا و تخلف از بندگی خدا به‌حساب آورد، زشتی آن عمل در نظرش نمایان می‌گردد و درصورتی‌که کاملاً دل و جان خویش را به گناهان و فساد نیالوده باشد، متذکر می‌شود و از گناه باز می‌ایستد.
اگر انسان از خودش قدرتی می‌داشت و مالک چشم، زبان و سایر اندام خویش می‌بود، باز مخالفت با خداوند خیلی زشت و ناپسند بود. حال وقتی بر این باور است که همه هستی او از خداست و او با چشمی که خدا داده و با گوش و زبانی که خداوند
﴿ صفحه 229 ﴾
در اختیار او قرار داده گناه می‌کند و به تمرد و تخلف از فرمان مالک خود می‌پردازد، جا دارد که برای همیشه از شرم و خجالت در پیشگاه خداوند سرافکنده گردد. اما افسوس که پرداختن به امور دنیا و گرفتاری‌ها انسان را غافل می‌سازد.
ماه مبارک رمضان، به‌خصوص سحرهای آن‌که انسان فارغ از گرفتاری‌ها و اشتغالات روزانه و در فضایی آرام و خلوت می‌تواند به راز و نیاز و عبادت خدا بپردازد، فرصت ارزشمندی برای توجه به خویشتن و رفتار ناپسندی است که از انسان سرزده است. فرصت‌ مناسبی برای اندیشیدن در عاقبت گناهانی است که گرچه انسان توجه ندارد، اما ارتکاب آنها اعلان جنگ با خداست. تمرکز در آثار گناه و زشتی آن و توجه به اینکه گناه، اعلان جنگ با خداست، چنان احساس شرم و خجالتی را در انسان برمی‌انگیزد که در آن حالْ انسان آرزو می‌کند که در زمین فرو رود. همچنین باعث ترس از عذاب الاهی می‌شود، البته انسان باید مواظب باشد که این ترس باعث یأس از رحمت الاهی نگردد؛ چه‌ اینکه یأس از رحمت الاهی خود گناه بزرگی است. انسان درهرحال باید به خداوند امید داشته باشد و بر این باور باشد که می‌تواند عنایت و توجه خداوند را به‌سوی خود جلب کند و با توفیق الاهی به اصلاح نفس و جبران رفتارهای زشت خود بپردازد.
﴿ صفحه 231 ﴾