سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نقش باورداشت تدبیر و حاکمیت مطلق خداوند در خوف و خشیت از او

شکی نیست که تدبیر و اختیار عالم در اختیار خالق هستی است و سود و زیان هر موجودی به دست خداست و آنچه در عالم دنیا و آخرت رخ می‌دهد به اراده و مشیت الاهی بستگی دارد. این اعتقاد و حقیقت در بسیاری از آیات قرآن مورد تأکید قرار گرفته است و به‌عنوان نمونه به سه آیه اشاره می‌کنیم:
1. وَمَا کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله کتَابًا مُّؤَجَّلاً...؛(197) «و هیچ‌کس جز به فرمان خدا نمیرد، سرنوشتی است تعیین شده...».
2. خداوند حتی ایمان آوردن بنده خویش را به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید که کسی بدون اذن و اراده من نمی‌تواند ایمان آورد:وَمَا کانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ؛(198) «و هیچ‌کس جز به فرمان خدا ایمان نمی‌آورد، و [خداوند] پلیدی را بر کسانی می‌نهد که نمی‌اندیشند».
3. وَاتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَه لا یَخْلُقُونَ شَیْئًا وَهُمْ یُخْلَقُونَ وَلا یَمْلِکونَ لأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلا نَفْعًا وَلا یَمْلِکونَ مَوْتًا وَلا حَیَاه وَلا نُشُورًا؛(199) «و [مشرکان] به‌جای او [خدای یکتا] خدایانی گرفتند که هیچ‌چیز نمی‌آفرینند و خود آفریده شده‌اند، و زیان و سودی برای خویشتن در توان و اختیار ندارند و نه مرگی را در اختیار دارند و نه حیاتی و نه رستاخیزی را».
البته معرفت انسان‌ها نسبت به تدبیر و حاکمیت الاهی بر جهان هستی و جهان آخرت متفاوت است و دراین‌بین کسانی باوری به قیامت ندارند تا اعتقادی به عذاب‌های آن و تدبیر الاهی در صحنه قیامت داشته باشند. ازاین‌روی، پیامبران الاهی در آغاز دعوتشان با این دشواری روبه‌‌رو بودند که مردم نوعاً اعتقادی به معاد و قیامت
﴿ صفحه 221 ﴾
نداشتند و سخنان آنان درباره حیات مجدّد انسان و قیامتْ مورد انکارِ آنان قرار می‌گرفت و گاهی پیامبران الهی را متهم به دیوانگی می‌کردند و از روی تعجب به همدیگر می‌گفتند:
وَقَالَ الَّذِینَ کفَرُوا هَلْ نَدُلُّکمْ عَلَى رَجُلٍ یُنَبِّئُکمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ کلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ * أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ کذِبًا أَم بِهِ جِنَّه بَلِ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَه فِی الْعَذَابِ وَالضَّلالِ الْبَعِیدِ؛(200) «و کسانی که کافر شدند گویند: آیا شما را به مردی راه نماییم که خبر می‌دهد که چون [در خاک] پاره‌پاره و ریزریز شدید هرآینه در آفرینش نو درخواهید آمد؟! آیا بر خدا دروغی بربافته یا او را دیوانگی دست داده است؟ [نه،] بلکه کسانی که به جهان واپسین ایمان ندارند در عذاب و گمراهی دور [از حق]اند».

نقش توجه به حوادث و بلاهای طبیعی در هدایت ابتدایی انسان‌ها

طبیعی است وقتی مخاطبان پیامبران در آغاز دعوتشان اعتقادی به معاد و قیامت نداشتند، ترساندن آنان از عذاب‌‌های الاهی در آخرت اثری نداشت و بدین‌وسیله به دین حق رهنمود نمی‌شدند، پس با توجه به آنکه آنان به خداوند به‌عنوان خالق هستی اعتقاد داشته‌اند و چه‌بسا بر این باور نیز بودند که خداوند کارگردان و مدبر این جهان است، بایسته بود آنان را از بلاها و گرفتاری‌های دنیا که هرازگاهی انسان‌ها بدان‌ها مبتلا می‌گردند بترسانند و به آنان هشدار دهند که اگر به خداوند ایمان نیاورید و مسیر هدایت را نجویید خداوند بر شما عذاب و بلا فرو می‌فرستد؛ چنان‌که بر اقوام گذشته نیز عذاب فرستاد و آنان را نابود گرداند. بدین‌طریق خوف از خدا در دل آنان پدید می‌آمد و دلشان نرم می‌شد و رفته‌رفته به انذارها و هشدارهای رسولان الاهی گوش
﴿ صفحه 222 ﴾
می‌دادند و عقاید توحیدی را می‌پذیرفتند و در نهایت به این باور می‌رسیدند که این عالم سرسری و ازروی گزاف آفریده نشده است و انسان‌ها در برابر رفتار خود مسئول هستند و روزی به حساب اعمال آنها رسیدگی خواهد شد.
در پیرامون ما پیوسته حوادث و اتفاقات ناگواری رخ می‌دهد و بیماری‌ها، بلاهای طبیعی و مرگ‌بار همه را تهدید می‌‌کنند. فراوان شاهد بوده‌ایم که کسانی در سلامتی کامل به ‌سر می‌بردند، اما ناگهان بیمار گردیدند و در بستر بیماری فرو افتادند و یا مرگ آنان فرا رسید. پس با توجه به اینکه این خطرات و بلاها پیوسته ما را تهدید می‌کنند و در پس آنها اراده و مشیت الاهی قرار دارد، جا دارد که انسان هرچند اعتقادی به قیامت نداشته باشد و ترس از عذاب‌های الاهی تأثیری در او نبخشد، به جهت این بلاها و رخدادهای طبیعی از خداوند بترسد و بلاها و خطرهای دنیوی او را به تأمل و تصحیح رفتار خویش وادارند و باعث گردند که از طغیان و سرپیچی خدا دست بردارد و به اطاعت و پیروی خالصانه از دستورات الاهی بپردازد.

نمونه‌ای از عذاب‌های الاهی

در آیات قرآن فراوان به انگیزه‌های دنیایی ترس از خدا اشاره شده و از طریق یادآوری بلاها و عذاب‌های نازل گشته بر اقوام پیشین و ایجاد بیم و ترس در مردم، تلاش شده آنان به راه خداوند هدایت گردند.
در سوره قلم، خداوند تکذیب‌کنندگان رسالت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و کسانی که او را با تهمت جنون می‌آزردند تهدید می‌کند و به آنها وعده عذاب می‌دهد و می‌فرماید:
إِنَّا بَلَوْنَاهُمْ کمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّه إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِینَ * وَلا یَسْتَثْنُونَ * فَطَافَ عَلَیْهَا طَائِفٌ مِّن رَّبِّک وَهُمْ نَائِمُونَ * فَأَصْبَحَتْ کالصَّرِیمِ * فَتَنَادَوا مُصْبِحِینَ * أَنِ اغْدُوا عَلَى حَرْثِکمْ إِن کنتُمْ صَارِمِینَ * فَانطَلَقُوا وَهُمْ
﴿ صفحه 223 ﴾
یَتَخَافَتُونَ * أَن لا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکم مِّسْکینٌ * وَغَدَوْا عَلَى حَرْدٍ قَادِرِینَ * فَلَمَّا رَأَوْهَا قَالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ * بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ * قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُل لَّکمْ لَوْلا تُسَبِّحُونَ * قَالُوا سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا کنَّا ظَالِمِینَ؛(201) «ما آنها [اهل مکه] را بیازمودیم [به آنها نعمت دادیم ولی کفر ورزیدند] چنان‌که صاحبان آن بوستان را آزمودیم؛ آن‌گاه که سوگند خوردند که هرآینه بامداد و پگاه [پنهان از مستمندان] میوه آن را خواهیم چید، و استثنا نکردند [نگفتند ان‌شاء‌الله]. پس شبانگاه که خفته بودند آفتی از سوی پروردگارت بر گرد آن [بوستان] بگردید. پس مانند باغی شد که میوه آن چیده و بریده باشند [یا همچون شبِ سیاه شد]. پس بامدادان یکدیگر را ندا دادند: اگر میوه‌چین هستید، پگاه به کشتزار خود درآیید. پس به راه افتادند و با هم آهسته می‌گفتند: امروز مبادا بینوایی در آن [بوستان] بر شما درآید، و پگاه برفتند بدین آهنگ که بر [چیدن و] منع درویشان توانایند. پس چون آن را [خشک و سوخته] دیدند گفتند: هرآینه ما گمراهیم [ما راه را گم کرده‌ایم، نه] بلکه ما ناکام شده‌ایم. بهترینشان [به خرد و میانه‌روی] گفت: آیا شما را نگفتم: چرا خدا را به پاکی یاد نمی‌کنید؟ گفتند: پاک است پروردگار ما، همانا ما ستمکار بوده‌ایم».
در تفسیر قمی از امام کاظم(علیه السلام) در ذیل آیه إِنّا بَلَوْناهُمْ کما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّه إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّها مُصْبِحِینَ روایت شده که حضرت فرمود: «اهل مکه به گرسنگی مبتلا شدند، همان‌طور که صاحبان آن باغ مبتلا شدند و آن باغ در ناحیه یمن و نُه میلی صنعا قرار داشت و به آن رضوان می‌گفتند».(202)
﴿ صفحه 224 ﴾
جریان آن باغ بنابر نقل ابن‌عباس از این قرار است که پیرمردی باغی داشت و هیچ میوه‌ای از آن باغ را به خانه‌اش نمی‌آورد، مگر آنکه از آن حق هر صاحب حقی را می‌داد. پس از آنکه از دنیا رفت، فرزندانش که پنج پسر بودند، آن باغ را به ارث بردند. آن باغ در همان سال که پدرشان از دنیا رفت، بیش از سال‌های قبل محصول آورد. جوانان بعد از نماز عصر به‌طرف باغ روانه شدند، میوه و رزقی فراوان دیدند که تا آن روز و در حیات پدرشان چنان محصولی در آن باغ ندیده‌ بودند. وقتی آن محصول فراوان را دیدند طاغی و یاغی شدند و به یکدیگر گفتند: پدر ما پیر و خرفت شده بود و عقلش را از دست داده بود. بیایید با یکدیگر قرار بگذاریم که امسال به هیچ‌یک از فقرا چیزی از این میوه‌ها ندهیم، تا اموالمان زیاد شود؛ آن‌گاه سال‌های بعد روش پدر را دنبال کنیم. چهار نفر از برادران قبول کردند و پنجمین آنها خشمگین شد و او همان بود که بعد از سوخته شدن باغ گفت: قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ؛ «آیا شما را نگفتم، چرا خدا را به پاکی یاد نمی‌کنید؟»
از ابن‌عباس سؤال شد: آیا نفر پنجم «اوسط» از جهت سن و سال بود؟ ابن‌عباس گفت:‌ نه، اتفاقاً از جهت سن و سال از همه کوچک‌تر بود، بلکه منظور از کلمه «اوسط» این است که از همه بهتر و عاقل‌تر بود. به‌دلیل آنکه قرآن درباره امت محمد(صلی الله علیه و آله)، که از همه امت‌ها کوچک‌تر است، بدان جهت که از سایر امت‌ها بهتر است فرمود: وَکذَلِک جَعَلْنَاکمْ أُمَّه وَسَطًا...؛(203) «و این‌چنین شما را امتی میانه ساختیم».
(قالَ لَهُمْ اوْسَطهُم) بهترین آن برادران به بقیه گفت: از خدا بترسید و راه پدر را پیش بگیرید تا سالم بمانید و سود ببرید. برادران خشمگین شدند و او را سخت کتک زدند. وقتی آن برادر یقین کرد که برادران قصد کشتن او را دارند، تسلیم آنان شد و به اکراه و بدون رضایت درونی رأی آنان را تصویب کرد. از آنجا به
﴿ صفحه 225 ﴾
خانه‌های خود برگشته، هم‌سوگند شدند که صبح خیلی زود میوه بچینند و در این سوگند خود، ان‌شاءالله نگفتند. خداوند متعال به جهت این جرمشان مبتلایشان ساخت و بین آنان و آن رزق حایل شد؛ رزقی که ایام برداشتش بسیار نزدیک بود و حتی یک دانه نیز عاید آنان نگردید... .
(سائل پرسید: ای ابن‌عباس، «صریم» چیست؟ گفت: صریم به معنای شب بسیار تاریک است، آن‌گاه گفت: شبی که هیچ نوری در آن نباشد).
برادران وقتی صبح برخاستند یکدیگر را صدا زدند که زودتر به باغ برویم و تا کسی خبر نشده میوه‌ها را بچینیم. آنان به‌طرف باغ روانه شدند... سائل پرسید: ای ابن‌عباس، «تخافت» به چه معناست؟ گفت: به معنای «تشاور» است، چون آنان با یکدیگر مشورت می‌کردند و آهسته سخن می‌گفتند تا کسی صدایشان را نشنود و سخن آهسته‌شان این بود که احدی از فقرا داخل باغ نشود. همه فکر آنان متوجّه این نقشه بود که چگونه میوه‌ها را بچینند و هیچ‌یک از فقرا خبردار نشود. خاطرجمع بودند که میوه‌ها را خواهند چید و اصلاً احتمال نمی‌دادند که میوه‌ای و باغی در کار نباشد، و عذاب خدا و خشم او ایشان را گرفته باشد. وقتی دیدند که چه بلایی بر آنان نازل شده، گفتند: «هرآینه ما گمراهیم، بلکه ما ناکام شده‌ایم». آری، خداوند متعال از آن رزق محرومشان کرد و این به جهت جرمی بود که مرتکب شدند و خدا به آنان ظلم نکرد.(204)
شاید تا پیش‌ازاین، باور اینکه باغی به یک‌باره و خود‌به‌خود آتش بگیرد و نابود شود برای ما مشکل بود، اما اخباری که از گوشه و کنار جهان به ما می‌رسد مبنی‌بر اینکه رعد و برق و خشک‌سالی باعث گردید هزاران هکتار جنگل و یا باغ‌ها و مزرعه‌های مردم در آتش بسوزد و خاکستر شود، این باور را برای ما آسان ساخته که کشورهایی
﴿ صفحه 226 ﴾
که در رفاه قرار دارند و بهره‌مند از جنگل‌ها و زمین‌های حاصلخیز و آباد هستند، اگر به خود مشغول شوند و خداوند را فراموش کنند و به فساد و طغیان در زمین بپردازند، ممکن است خداوند بلا و آتشی بفرستد و سرزمین‌های آنان را بسوزاند.