سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

حقیقت خشیت از خداوند

چنان‌که گفته ‌شد خوف و ترسْ عبارت است از نگرانی و بیم از خسارت و زیانی که متوجه انسان می‌گردد و «خشیت» یکی از گونه‌های خوف و به معنای ترس از جلال و عظمت دیگری همراه با احساس حقارت و کوچکی است. برخی برآنند که خشیت از خوف شدید‌تر است و این کلمه از «شجره خاشیه» به معنای درختی که به‌کلی خشکیده است گرفته شده و خوف به معنای نقصان و از «ناقه خوفاء» گرفته شده که به معنای شتر مریضی است که هنوز از بین نرفته است، و خشیت در صورتی به کار می‌رود که آنچه انسان از آن می‌ترسد دارای عظمت و شکوه باشد.(191) در مورد خداوند، خشیتْ ترس بنده از عظمت و جلال کبریای خداوندی است.
برخی برآنند که کاربرد خشیت با خوف متفاوت است و خوف در جایی استعمال می‌شود که ترس از خطر و ضرر باشد و خشیت به حالت ازخودباختگی، حقارت و
﴿ صفحه 217 ﴾
کوچکی همراه با بیم در برابر عظمت و جلال دیگری که ممکن است با ترس از خطر و ضرر نیز همراه نباشد اطلاق می‌گردد، اما در قرآن و روایات گاهی واژه خوف به‌جای خشیت به کار رفته و بالعکس، گاهی واژه خشیت به‌جای خوف به کار رفته است. به عنوان نمونه خداوند می‌فرماید: وَیُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلاَئِکه مِنْ خِیفَتِهِ ...؛(192) «و رعد با ستایش او و فرشتگان از بیمش او را به پاکی یاد می‌کنند».
روشن است که در آیه فوق «خیفته» که از مشتقات «خوف» است به معنای خشیت به کار رفته است، چه ‌اینکه عذاب الاهی متوجه فرشتگان نمی‌گردد تا آنان از آن ترس داشته باشند. به آنان، چون انسان و جن، تکلیف اختیاری متوجه نگردیده تا در صورت مخالفت کیفر شوند و طبیعت و فطرت وجودی آنها بر عبادت و ستایش خداست و ممکن نیست لحظه‌ای از آن تخلف و تخطی داشته باشند. پس ترس آنان ناشی از درک ابهت و عظمت و جلال خداوند است. البته در برخی از آیات، خشیت و خوف در همان معنای اصطلاحی و رایج در ادبیات دینی به کار رفته‌اند؛ به عنوان نمونه خداوند می‌فرماید: لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْیَه اللَّهِ...؛(193) «اگر این قرآن را بر کوهی فرو می‌فرستادیم هرآینه آن را از بیم خدا ترسان و شکافته می‌دیدی».
در این آیه «خشیت» به معنای رایج خودش به کار رفته است، چه اینکه ترس از عذاب الاهی در مورد کوه صدق نمی‌کند.
وقتی انسان در برابر شخصیت بزرگی قرار می‌گیرد و تحت تأثیر ابهت و عظمت او واقع می‌شود، حالت خشیت، انفعال، خودباختگی و کوچکی در او پدید می‌آید. هرچند عظمت و شکوه کسی که انسان با او رو‌به‌رو می‌گردد فزون‌تر باشد، آن حالت خشیت در انسان تشدید می‌گردد. به‌عنوان نمونه کسی که به محضر مراجع تقلید و مقام معظم
﴿ صفحه 218 ﴾
رهبری بار می‌یابد، بدون آنکه خطری را احساس کند و ترسی از آنها داشته باشد، متناسب با معرفتی که از آنان دارد، احساس خردی و کوچکی می‌کند و تحت تأثیر شخصیت بزرگ آنان زانوان تواضع بر زمین می‌نهد و توان ابراز وجود و حتی سخن گفتن از او گرفته می‌شود. با توجه به عظمت و شأن والای امام معصوم(علیه السلام) که قابل مقایسه با مقام و منزلت مراجع تقلید نیست تا آنجا که آن بزرگواران خود را خاک پای پیشوایان معصوم(علیهم السلام) به‌حساب می‌آورند، اگر کسی توفیق باریابی به محضر امام معصوم(علیه السلام) را پیدا کند، تحت تأثیر عظمت و شکوه وی چه حالتی خواهد داشت؟ تازه امامان معصوم(علیهم السلام) مخلوق و بنده خدا هستند و هیچ‌گاه عظمت و شکوه آنان قابل مقایسه با عظمت و شکوه خداوند نیست. حال تصور کنید کسانی را که معرفت کامل به مقام و عظمت خداوند دارند که وقتی با آن موجود نامحدود و نامتناهی و دارای قدرت مطلق مواجه می‌گردند و در برابر عظمت بی‌نهایت او قرار می‌گیرند، چنان احساس خشیت و ذلتی به آنها دست می‌دهد که نزدیک است قالب تهی ‌کنند. خداوند درباره تجلی عظمت خویش بر حضرت موسی(علیه السلام) و واکنش آن حضرت می‌فرماید:
وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَکلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْک قَالَ لَن تَرَانِی وَلَـکنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَک تُبْتُ إِلَیْک وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ؛(194) «و چون موسی به وعده‌گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت: پروردگارا [خود را] به من بنمای تا به تو بنگرم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید، ولیکن به این کوه بنگر، پس اگر در جای خود قرار و آرام داشت مرا خواهی دید. و چون پروردگارش بر آن کوه تجلی کرد، آن را خرد و پراکنده ساخت و موسی مدهوش بیفتاد و چون به
﴿ صفحه 219 ﴾
خود آمد، گفت: [بار خدایا،] تو پاک و منزهی [از اینکه با چشم دیده شوی] به تو بازگشتم و من نخستین باوردارنده‌ام».
ما وقتی به سیره و حالات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) می‌نگریم، درمی‌یابیم که آنان در مقام مناجات و راز و نیاز و مواجهه با عظمت و جلال الهی، حد اعلای خشیت را به ظهور می‌رساندند تا آنجا که گاهی از خشیت خدا بی‌هوش می‌گردیدند. دراین‌باره روایات فراوانی وارد شده است و از جمله درباره امام سجاد(علیه السلام)، وارد شده: کان علی‌بن‌الحسین(علیه السلام) إِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاه إقْشَعَرَّ جِلْدُهُ وَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ وَ ارْتَعَدَ کالسَّعَفَه؛(195) «امام سجاد(علیه السلام) همواره چنان بود که به هنگام رسیدن وقت نماز پوست بدنش به لرزه می‌افتاد و رنگش زرد می‌گشت و چون شاخه نخل به خود می‌لرزید».
همچنین در روایتی درباره‌ امام مجتبی(علیه السلام) آمده است:
أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ(علیه السلام) کانَ إِذَا تَوَضَّأَ ارْتَعَدَتْ مَفَاصِلُهُ وَاصْفَرَّ لَوْنُهُ، فَقِیلَ لَهُ فِی ذَلِک فَقَالَ، حَقٌّ عَلَى کلِّ مَنْ وَقَفَ بَیْنَ یَدَیْ رَبِّ الْعَرْشِ أَنْ یَصْفَرَّ لَوْنُهُ وَتَرْتَعِدَ مَفَاصِلُهُ؛(196) «همانا امام حسن مجتبی(علیه السلام) چنان بود که وقتی وضو می‌گرفت بندبند وجودش به لرزه می‌افتاد و رنگش زرد می‌گشت، دراین‌باره از حضرت سؤال شد آن حضرت فرمود: هرکس که در پیشگاه پروردگار عرش قرار گیرد شایسته است که رنگش زرد گردد و بندبند وجودش به لرزه افتد».
بی‌تردید چنین حالت خشیتی ناشی از ترس از گناه و عذاب الاهی نبوده، بلکه ناشی از درک عظمت الاهی و تجلی جلال معبود در آن حضرات بوده که به عالی‌ترین مراتب معرفت الاهی نایل آمده بودند و طبیعی است کسانی با آن معرفت متعالی وقتی با عظمت و جلال الاهی روبه‌رو می‌گردند، از شدت خشوع و خشیت به خود بلرزند و دهشت آنان را فرا گیرد.
﴿ صفحه 220 ﴾

نقش باورداشت تدبیر و حاکمیت مطلق خداوند در خوف و خشیت از او

شکی نیست که تدبیر و اختیار عالم در اختیار خالق هستی است و سود و زیان هر موجودی به دست خداست و آنچه در عالم دنیا و آخرت رخ می‌دهد به اراده و مشیت الاهی بستگی دارد. این اعتقاد و حقیقت در بسیاری از آیات قرآن مورد تأکید قرار گرفته است و به‌عنوان نمونه به سه آیه اشاره می‌کنیم:
1. وَمَا کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله کتَابًا مُّؤَجَّلاً...؛(197) «و هیچ‌کس جز به فرمان خدا نمیرد، سرنوشتی است تعیین شده...».
2. خداوند حتی ایمان آوردن بنده خویش را به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید که کسی بدون اذن و اراده من نمی‌تواند ایمان آورد:وَمَا کانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ؛(198) «و هیچ‌کس جز به فرمان خدا ایمان نمی‌آورد، و [خداوند] پلیدی را بر کسانی می‌نهد که نمی‌اندیشند».
3. وَاتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَه لا یَخْلُقُونَ شَیْئًا وَهُمْ یُخْلَقُونَ وَلا یَمْلِکونَ لأَنفُسِهِمْ ضَرًّا وَلا نَفْعًا وَلا یَمْلِکونَ مَوْتًا وَلا حَیَاه وَلا نُشُورًا؛(199) «و [مشرکان] به‌جای او [خدای یکتا] خدایانی گرفتند که هیچ‌چیز نمی‌آفرینند و خود آفریده شده‌اند، و زیان و سودی برای خویشتن در توان و اختیار ندارند و نه مرگی را در اختیار دارند و نه حیاتی و نه رستاخیزی را».
البته معرفت انسان‌ها نسبت به تدبیر و حاکمیت الاهی بر جهان هستی و جهان آخرت متفاوت است و دراین‌بین کسانی باوری به قیامت ندارند تا اعتقادی به عذاب‌های آن و تدبیر الاهی در صحنه قیامت داشته باشند. ازاین‌روی، پیامبران الاهی در آغاز دعوتشان با این دشواری روبه‌‌رو بودند که مردم نوعاً اعتقادی به معاد و قیامت
﴿ صفحه 221 ﴾
نداشتند و سخنان آنان درباره حیات مجدّد انسان و قیامتْ مورد انکارِ آنان قرار می‌گرفت و گاهی پیامبران الهی را متهم به دیوانگی می‌کردند و از روی تعجب به همدیگر می‌گفتند:
وَقَالَ الَّذِینَ کفَرُوا هَلْ نَدُلُّکمْ عَلَى رَجُلٍ یُنَبِّئُکمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ کلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ * أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ کذِبًا أَم بِهِ جِنَّه بَلِ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَه فِی الْعَذَابِ وَالضَّلالِ الْبَعِیدِ؛(200) «و کسانی که کافر شدند گویند: آیا شما را به مردی راه نماییم که خبر می‌دهد که چون [در خاک] پاره‌پاره و ریزریز شدید هرآینه در آفرینش نو درخواهید آمد؟! آیا بر خدا دروغی بربافته یا او را دیوانگی دست داده است؟ [نه،] بلکه کسانی که به جهان واپسین ایمان ندارند در عذاب و گمراهی دور [از حق]اند».

نقش توجه به حوادث و بلاهای طبیعی در هدایت ابتدایی انسان‌ها

طبیعی است وقتی مخاطبان پیامبران در آغاز دعوتشان اعتقادی به معاد و قیامت نداشتند، ترساندن آنان از عذاب‌‌های الاهی در آخرت اثری نداشت و بدین‌وسیله به دین حق رهنمود نمی‌شدند، پس با توجه به آنکه آنان به خداوند به‌عنوان خالق هستی اعتقاد داشته‌اند و چه‌بسا بر این باور نیز بودند که خداوند کارگردان و مدبر این جهان است، بایسته بود آنان را از بلاها و گرفتاری‌های دنیا که هرازگاهی انسان‌ها بدان‌ها مبتلا می‌گردند بترسانند و به آنان هشدار دهند که اگر به خداوند ایمان نیاورید و مسیر هدایت را نجویید خداوند بر شما عذاب و بلا فرو می‌فرستد؛ چنان‌که بر اقوام گذشته نیز عذاب فرستاد و آنان را نابود گرداند. بدین‌طریق خوف از خدا در دل آنان پدید می‌آمد و دلشان نرم می‌شد و رفته‌رفته به انذارها و هشدارهای رسولان الاهی گوش
﴿ صفحه 222 ﴾
می‌دادند و عقاید توحیدی را می‌پذیرفتند و در نهایت به این باور می‌رسیدند که این عالم سرسری و ازروی گزاف آفریده نشده است و انسان‌ها در برابر رفتار خود مسئول هستند و روزی به حساب اعمال آنها رسیدگی خواهد شد.
در پیرامون ما پیوسته حوادث و اتفاقات ناگواری رخ می‌دهد و بیماری‌ها، بلاهای طبیعی و مرگ‌بار همه را تهدید می‌‌کنند. فراوان شاهد بوده‌ایم که کسانی در سلامتی کامل به ‌سر می‌بردند، اما ناگهان بیمار گردیدند و در بستر بیماری فرو افتادند و یا مرگ آنان فرا رسید. پس با توجه به اینکه این خطرات و بلاها پیوسته ما را تهدید می‌کنند و در پس آنها اراده و مشیت الاهی قرار دارد، جا دارد که انسان هرچند اعتقادی به قیامت نداشته باشد و ترس از عذاب‌های الاهی تأثیری در او نبخشد، به جهت این بلاها و رخدادهای طبیعی از خداوند بترسد و بلاها و خطرهای دنیوی او را به تأمل و تصحیح رفتار خویش وادارند و باعث گردند که از طغیان و سرپیچی خدا دست بردارد و به اطاعت و پیروی خالصانه از دستورات الاهی بپردازد.