سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ماهیت ترس و نقش سازنده آن

«ترس» حالتی انفعالی و واکنشی روانی است که انسان در برابر تهدید، خطر و یا ضرر از خود بروز می‌‌دهد. ترس از آن نظر که به‌صورت واکنش طبیعی و غیرارادی در انسان ظاهر می‌شود، رفتاری غیراختیاری و غیرارادی است و مورد ارزشیابی اخلاقی قرار نمی‌گیرد و به‌خودی‌خود، به صفت «خوب» یا «بد» متصف نمی‌شود و مدح و ذمّی ندارد. از این نظر، در شمار حالت‌های انعکاسی و به‌اصطلاح روان‌شناسان «حالت‌های رفلکسی» نظیر حالت غم، حزن و شادی قرار می‌گیرد. همچنان که وقتی سوزن به پای کسی فرو می‌رود و او بی‌اختیار واکنش نشان می‌دهد و پایش را کنار می‌کشد، کسی هم که با خطری مواجه می‌شود، به‌صورت طبیعی و غیر‌ارادی واکنش نشان می‌دهد و می‌ترسد و رنگ رخساره‌اش دگرگون می‌‌شود. البته مقدمات ایجاد ترس و رفتاری که انسان برای تضعیف، تقویت، کاهش و یا استمرار حالت ترس در خود انجام می‌دهد، می‌تواند اختیاری باشد و ارزشیابی اخلاقی شود و صفت خوب یا بد به خود گیرد. گاهی انسان افکاری را به ذهن خود راه می‌دهد یا رفتاری را انجام می‌دهد که باعث تقویت و تشدید حالت ترس در انسان می‌گردد. برای مثال، افراد ترسو و ضعیف‌النفس به‌ویژه وقتی شب را به تنهایی در جایی به ‌سر می‌برند، با تخیلات خویش حالت ترس را در خود تقویت می‌کنند و در نتیجه، ترس آنان به دهشت و وحشت و وارد آمدن خسارت‌های جدی روحی به آنان تبدیل می‌گردد. در مقابل، گاهی با رفتارها و تمرین‌های خاصی، حالت ترس را در خود می‌کاهند یا به کلی زمینه ایجاد آن را از بین می‌برند. این مقدمات که رفتار اختیاری انسان هستند، اخلاقاً خوب یا بد به شمار می‌آیند و اگر گاهی حالت ترس نیز ارزش‌گذاری اخلاقی می‌شود و مطلوب،‌ خوب و یا بد معرفی می‌گردد، این ارزش‌گذاری به لحاظ همان مقدمات اختیاری است، نه به اعتبار حالت ترس فی‌حدنفسه.
﴿ صفحه 202 ﴾
در قرآن که کتاب هدایت است و محورهای اساسی تربیت و تزکیه در آن گرد آمده، فراوان بر روی عامل «خوف» تأکید شده و در آیات فراوانی خوف و واژگانی چون، «وجل»، «اشفاق»، «رهبت» و «خشیت»(177) که تقریباً مترادف هستند به کار رفته‌اند و در اکثر آن آیات، متعلق خوفْ خداوند ذکر شده است. عامل خوف از خدا چنان در تصحیح رفتار انسان و توجه او به مسیر صحیح زندگی و خودداری از طغیان و انحراف مؤثر است که در قرآن انذار و بیم دادن یکی از وظایف اصلی پیامبران به شمار آمده و خداوند به‌جای آنکه بفرماید ما برای هر قومی نبی یا رسولی فرستادیم، می‌فرماید که ما برای آنها نذیر و بیم‌دهنده فرستادیم: إِنَّا أَرْسَلْنَاک بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِن مِّنْ أُمَّه إِلا خلا فِیهَا نَذِیرٌ؛(178)«ما تو را به‌حق مژده‌دهنده و بیم‌دهنده فرستادیم و هیچ امتی نبود مگر آنکه در میانشان بیم‌دهنده‌ای [پیامبری] گذشت».
براساس آیه فوق یکی از وظایف اساسی پیامبران ترساندن و انذار مردم است،‌ اما انذار پیامبران در کسانی اثر می‌گذارد که آمادگی روحی و فطری پذیرش نصایح و انذارهای پیامبران الاهی را داشته باشند و از آتش جهنم و عذاب الاهی بترسند، و الا انذار پیامبران در دل‌های سخت که حالت فطری خوف خدا از آنها رخت بربسته است اثر نمی‌گذارد؛ چنان‌که بسیاری از اقوام پیامبران تحت تأثیر انذار آنان قرار نگرفتند و به‌جای آنکه به نصایح
﴿ صفحه 203 ﴾
و انذار آنان گوش دهند، آنان را مسخره کردند. قرآن درباره گروهی که در منجلاب گمراهی و طغیان غرق گشته‌اند و امیدی به هدایت و نجات آنها نیست می‌فرماید:
إِنَّا جَعَلْنَا فِی أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِیَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ * وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ * وَسَوَاء عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ * إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَن بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَه وَأَجْرٍ کرِیمٍ؛(179) «ما در گردن‌هایشان غُل‌هایی نهاده‌ایم که تا چانه‌هاست، به‌طوری‌که سرهایشان بالامانده است. و از پیش‌ رویشان دیواری و از پشت سرشان دیواری نهاده‌ایم و بر دیدگانشان پرده‌ای افکنده‌ایم، ازاین‌روی هیچ نمی‌بینند [کنایه از اینکه از همه سو فرو گرفته شده‌اند و راه حق را که هدایت و رستگاری است نمی‌بینند] و بر آنها یکسان است چه بیمشان دهی یا بیمشان ندهی، ایمان نمی‌آورند. جز این نیست که تو کسی را هشدار و بیم می‌دهی [بیم دادن تو کسی را سود دارد] که این ذکر [قرآن] را پیروی کند و از خدا و جهان در نهان بترسد، پس او را به آمرزش و مزدی نیکو و بسیار نوید ده».
در جای دیگر خداوند درباره کسانی که به خداوند و آخرت ایمان ندارند و آمادگی شنیدن انذار و نصایح را ندارند می‌فرماید:
وَإِذَا ذُکرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَه وَإِذَا ذُکرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ؛(180) «و چون خداوند به یگانگی یاد شود دل‌های کسانی که به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و چون آنان که جز او هستند [معبودهایشان] یاد شوند ناگاه شادمان گردند».
﴿ صفحه 204 ﴾
پس شرط تأثیر انذار انبیا در مردم وجود حالت فطری خشیت در آنها و ترس از گرفتاری‌ها و کیفرهایی است که ممکن است در آخرت گریبان‌گیر آنان گردد و این ترس آنان را وامی‌دارد که از پیش درصدد رهایی از عقوبت‌های اخروی برآیند و در نتیجه، به نصایح و پند و اندرز پیامبران الاهی و علمای ربانی گوش می‌دهند و سختی دست کشیدن از خواسته‌های نفسانی و عمل به تکالیف الاهی را به جان می‌‌خرند، چون می‌دانند که بهای مخالفت با شیطان و هواهای نفسانی و اطاعت از خداوندْ سعادت ابدی و نیل به رضوان حضرت حق است:وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّه هِیَ الْمَأْوَى؛(181)«و اما هرکس که از ایستادن در پیشگاه پروردگار خود بیم داشته باشد و خویشتن را از آرزو و کام دل باز دارد، جایگاه او همان بهشت است».
البته در کنار خوف از خدا، عواملی چون شوق، محبت و امید نیز مؤثرند، اما دراین‌بین عامل خوف بیشترین تأثیر را دارد و برای همه طبقات انسانی و مراتب ایمان و معرفت عمومیت دارد.
چنان‌که ملاحظه می‌شود در آیه فوق متعلق خوف حرمان از لقای الاهی و قرب اوست و در برخی از آیات متعلق خوف عذاب الاهی و جهنم معرفی شده است. خداوند درباره بندگان برگزیده خود که خانه‌هایشان را محل عبادت و ذکر خدا قرار داده‌اند و پیوسته در نجوای با معبود به سر می‌برند می‌فرماید:
فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ * رِجَالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجَارَه وَلا بَیْعٌ عَن ذِکرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاه وَإِیتَاء الزَّکاه یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالأَبْصَارُ؛(182) «[آن چراغ] در خانه‌هایی
﴿ صفحه 205 ﴾
است که خدای رخصت داده است که بالا برده و بزرگ داشته شوند و نام وی در آنها یاد شود و او را در آنجا بامدادان و شبانگاهان به پاکی ستایند، مردانی که تجارت و خریدوفروش آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات مشغول نکند و از روزی می‌ترسند که دل‌ها و دیدگان در آن روز دگرگون [سرگشته و پریشان] شود».
عالم آخرت، عالم ظهور حقایق باطنی است و قلب و دل انسان که در دنیا به لذایذ و امور حسی مشغول گردیده است، در آنجا کاملاً دگرگون می‌گردد و چون طرفی از آن تعلقات مادی نبسته و چیزی جز زیان برای خود فراهم نیاورده است، در آنجا یارای درک حقایق،‌ انوار و تجلیات الاهی را ندارد و چشمی که در دنیا به جلوه‌ها و جاذبه‌های مادی و حرام دوخته می‌شده، در آن عالم از دیدن و مشاهده زیبایی‌های بهشت و نعمت‌های الاهی محروم است. خداوند درباره گفت‌وگوی خود با گنهکاری که در آخرت کور محشور می‌شود می‌فرماید: قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَى وَقَدْ کنتُ بَصِیرًا * قَالَ کذَلِک أَتَتْک آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکذَلِک الْیَوْمَ تُنسَى؛(183) «گوید: پروردگارا، چرا مرا نابینا برانگیختی و حال آنکه بینا بودم؟ گوید: بدین‌گونه [امروز کور محشور شدی زیرا] آیات ما به تو رسید و تو آنها را به فراموشی سپردی [از آنها تغافل کردی] و همچنان امروز فراموش می‌شوی».

مفهوم ترس از خدا

سؤال اساسی که همیشه پیش روی ماست این است که انسان از موجودات خطرناک و وحشت‌آفرین می‌ترسد و با توجه به اینکه خداوند مظهر مهر و محبت و رحمت بی‌نهایت است، ترس از او به چه معناست؟ پاسخ آن است که متعلق و منشأ ترس یا
﴿ صفحه 206 ﴾
خطری است که متوجه انسان می‌شود، یا منفعتی است که از وی سلب می‌گردد و یا محرومیت وی از چیزی است که دوست می‌دارد و در درجه اول، ترس به این امور نسبت داده می‌شود. اما به دلیل علاقه سببیت و مسببیت،‌ گاهی کسی یا چیزی که سبب پیدایش خطر یا سلب منفعت یا محرومیت است نیز متعلق ترس قرار می‌گیرد. برای مثال، کسی که از گرگ می‌ترسد، ترس او درواقع از دریده شدن و آسیب دیدن بدنش است و چون چنین زیانی به‌وسیله گرگ متوجه او می‌گردد، از آن می‌ترسد. یا کسی که از تاریکی می‌ترسد، ترس او درواقع از خطری است که ممکن است در تاریکی متوجه او گردد.
با توجه به اینکه گاهی ترس به سبب و عامل خطر و ضرر و سلب منفعت نسبت داده می‌شود، در کلمات انبیا و در آموزه‌های وحیانی و قرآنی انسان به علت‌العلل و مسبب‌الاسباب توجه داده شده است. بر اساس آن آموزه‌ها، گرچه انسان از گرگ که خطری متوجه او می‌سازد می‌ترسد، اما چون گرگ آفریده خداست و اختیار و تدبیر آن را خداوند به عهده دارد، انسان باید از خداوند که آفریننده گرگ و مسبب‌الاسباب است بترسد. در حوزه رفتار اختیاری و اعمالی که ارزش‌گذاری اخلاقی می‌شوند، در واقع ترس ما از رفتار زشت و ناپسند خودمان است که بر اساس قوانین تشریعی الاهی عذاب و کیفر خداوند بر آنها مترتب می‌گردد و ترس‌ ما از خداوند عرضی است و به‌واسطه آن است که خداوند بر اساس نظام حکیمانه خود جهنم را آفریده که در آن معصیت‌کاران مجازات و کیفر شوند. ترس از خداوند ازآن‌روست که سلطنت و حکومت مطلق عالم در اختیار اوست و بر اساس نظامی که در این عالم فراهم شده متخلفان از حدود الاهی مجازات و کیفر ‌شوند. همچنین تعلق ترس به آخرت عرضی است و ترس ما در حقیقت از عذاب‌ها و کیفرهایی است که در آن روز متوجه انسان می‌شود و ترس از آخرت ازآن‌روست که آن روز ظرف آن
﴿ صفحه 207 ﴾
مجازات‌ها و کیفرهاست. خداوند متعال دراین‌باره که ترس ما از خدا، به معنای ترس از اعمال خود ماست که به سلب نعمت الاهی و یا گرفتار شدن به عذاب الاهی می‌انجامد می‌فرماید: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛(184) «به سبب آنچه دست‌های مردم فراهم آورده، فساد در خشکی و دریا نمودار شده است، تا [خداوند جزای] برخی از آنچه را کرده‌اند به آنها بچشاند، باشد که بازگردند».
خداوند در آیه دیگر نیز می‌فرماید: وَمَا أَصَابَکم مِّن مُّصِیبَه فَبِمَا کسَبَتْ أَیْدِیکمْ وَیَعْفُو عَن کثِیرٍ؛(185) «و هر[گونه] مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیاری درمی‌گذرد».
توضیح فزون‌تر مفهوم ترس از خدا این است که در زمینه ترس، چند عنصر و عامل تحقق می‌یابد: یکی خود ترس، دوم شخص ترسنده، سوم عامل ترس و چهارم منشأ و متعلق ترس. مثلاً در مورد دانش‌آموزی که از مردود شدن می‌ترسد، شخص ترسنده خود دانش‌آموز است که در او ترس از مردود شدن به وجود آمده. عامل ترس درس نخواندن و کوتاهی در فراگیری دروس است که زمینه ترس او را فراهم می‌آورد. متعلق و منشأ ترس او «مردود شدن» است. پس در این مثال متعلق مستقیم و بی‌واسطه ترس مردود شدن است. اما در مثال مزبور عامل دیگری نیز وجود دارد و آن معلم است که دانش‌آموز را مردود می‌سازد و ازاین‌روی معلم نیز متعلق ترس قرار می‌گیرد ولکن تعلق ترس دانش‌آموز به معلم با‌واسطه و ازآن‌جهت است که معلم او را مردود می‌کند و الاّ کسی از معلم از‌آن‌جهت که معلم است و درس می‌دهد ترسی ندارد. درواقع ترس دانش‌آموز از مردود شدن است و ترس او از معلم به آن جهت است که او را مردود می‌کند.
﴿ صفحه 208 ﴾
در مورد ترس از خدا نیز، عامل ترس گناه انسان است و متعلق ترس عذاب و کیفری است که بر آن گناه مترتب می‌شود و چون خداوند بر اساس نظام حکیمانه خود پدید آورنده کیفر و عذاب است، متعلق ترس قرار می‌گیرد. پس آنچه اولاً و بالذات انسان از آن می‌ترسد عذاب و کیفر گناهان است و ترس از خدا مع‌الواسطه و به آن جهت است که وی نظام ترتب عذاب بر گناه را مقرر فرموده است. پس متعلق اصلی ترس و آنچه باید از آن ترسید عذاب و کیفری است که به‌واسطه گناه متوجه انسان می‌گردد. چنان‌که مجرم حقیقتاً از زندان، تازیانه و مجازات می‌ترسد و منشأ ترس او جرمی است که مرتکب گشته است و ترس او از حاکم شرع ازآن‌روست که او مجری قانون است و الاّ او در درجه اول از کیفر و مجازات می‌ترسد.
بنابراین، منشأ ترس ما گناهانی است که مرتکب می‌شویم و متعلق ترس ما حقیقتاً عذاب و کیفری است که متوجه آن گناهان می‌شود و تعلق آن ترس به خداوند ازآن‌روست که وی کسانی را که از دستورات و مقرراتش سرپیچی کنند کیفر می‌کند و در نظامی که وی مقرر کرده، فرجام گناه جهنم و عذاب است و یا بنابر قانون تجسم اعمال وضعیتی که برای گنهکار در قیامت رقم می‌خورد، جلوه حقیقی گناهانی است که در دنیا مرتکب می‌گردد. چه اینکه براساس نظام الاهی اگر کسی چاقو به چشمش فرو برد کور می‌شود و چون این نظام به خداوند مستند است و اساساً همه کارها به خداوند مستند می‌گردند، می‌شود گفت که خداوند او را کور کرده، اما دراین‌بین کسی که به چشمش چاقو فرو برده مقصر و خطاکار است و مورد مؤاخذه قرار می‌گیرد و برای همیشه باید خسارت حرمان از چشم را تحمل کند. پس خداوند موجودی ترسناک نیست و دارای جود، کرم، رأفت و رحمت بی‌نهایت است، اما بر اساس نظام حکیمانه او هرکس بخواهد به تکلیف خود عمل نکند و با دستورات او مخالفت ورزد، کیفر و مجازات می‌شود و ترس ما از عِقاب و کیفر الاهی است و
﴿ صفحه 209 ﴾
منشأ آن گناهی است که مرتکب می‌گردیم و ترس ما از خدا از‌آن‌روست که خطاکاران را کیفر و عقوبت می‌‌کند.
با توجه به آنچه گفتیم شبهه کسانی که می‌گویند خداوند مظهر رأفت و مهربانی است و ترس از او بی‌معناست مرتفع می‌گردد. چه اینکه این شبهه ناشی از مغالطه و خلط بین بالذات و بالعرض است.

﴿ صفحه 211 ﴾

گفتار چهاردهم: (نقش سازنده ترس از خدا)