سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

حالات فطری انسان و راهکار اعمال صحیح آنها

پس از بررسی دو مناجات از مناجات‌های امام سجاد(علیه السلام) مجال پرداختن به مناجات خائفین رسیده است. قبل از بحث و بررسی این مناجات، این نکته را متذکر می‌گردیم که منظور از عناوین مناجات خمس عشر، نظیر عنوان «شاکین»، «راجین» و «خائفین» این نیست که مردم چند دسته‌اند و برخی ترسان‌اند و برخی امیدواران، و کسانی که ترسانند باید مناجات خائفین را بخوانند و کسانی که امیدوار هستند مناجات راجین را بخوانند. بلکه عناوین آن مناجات‌ها ناظر به حالات بندگان خداست که بر اثر عوامل خاصی در آنها پدید می‌آید. مثلاً گاهی بر اثر عوامل و شرایط خاصی ترس بر انسان غلبه می‌کند و در مقابل، گاهی بر اثر توجه به اموری خاص و یا مطالعه برخی از آیات و روایات حالت امید بر انسان غلبه می‌یابد و در چنین شرایطی است که خواندن مناجات خاصّی توصیه می‌شود.
نکته دیگر آنکه حالات، احساسات و عواطف انسان ریشه فطری دارند و در جای خود و با رعایت شرایط خاصی مفید و مؤثرند. حالت شادی در انسان فطری است و خداوند انسان را به‌گونه‌ای آفریده که در شرایط خاصی شاد گردد و همین‌طور حالت
﴿ صفحه 196 ﴾
غم، فطری است و طبیعت انسان ایجاب می‌کند که در شرایط خاصی غمگین گردد و این دو حالت در جای خود و با رعایت اعتدالْ مفید و ثمربخش می‌باشند. و تعیین موارد صحیح و حدّ اعتدال آنها در مواردی با دلیل عقلی مشخص می‌گردد. البته حوزه تشخیص عقل محدود است و عقل به‌طور کامل نمی‌تواند انسان را به همه مواردی که اعمال حالات روانی صحیح و بجاست راهنمایی کند و گاهی عقل در تشخیص مصادیق صحیح آن حالات دچار ابهام و اشتباه می‌شود. البته برای متدینان، بهترین راه برای تشخیص درست آموزه‌ها و دستورات دینی است و آنان با مراجعه به آن تعالیم سعادت‌بخش، درمی‌یابند که دین در چه مواردی شادی را مفید و لازم می‌داند و در چه مواردی حزن و اندوه را. در چه مواردی ما را به تقویت حالت خوف و خشیت، و یا رجا و امید دعوت می‌کند.

نقد نظر برخی از روان‌شناسان

گفته شد که همه حالات، احساسات و عواطف و از جمله حالت خوف برای انسان مفید و لازم است، چنان‌که در جای خود امیدْ مفید و لازم است. اما در مقابل این رویکرد، امروزه در مباحث روان‌شناسی به‌طور مطلق، امید مطلوب و مفید و رمز موفقیت، سعادت و پیشرفت و عامل اصلی تداوم حیات معرفی می‌شود و در مقابل، از ترس نکوهش می‌شود. تا آنجا که برخی از ناآگاهان به دروغ به امیر مؤمنان(علیه السلام) نسبت داده‌اند که آن حضرت فرموده است که «ترس از بزرگ‌ترین گناهان است.» از نظر اسلام و عقل،‌ هم غلبه ترس بر انسان به‌گونه‌ای که اعتمادبه‌نفس و توکل را از انسان بازستاند مردود و مذموم است و هم نفی و رد مطلق ترس، و اسلام حفظ تعادل و بروز به‌جای این حالت روانی را توصیه می‌کند.
اگر نیک بنگریم درمی‌یابیم که هیچ انسان عاقلی خالی از ترس و امید نیست و همه
﴿ صفحه 197 ﴾
فعالیت‌ها و کارهای فردی و اجتماعی او (از کارهای ساده چون خوردن و خوابیدن گرفته تا درس خواندن، عبادت، مبارزه با دشمنان و زحمت و تلاش برای تأمین زندگی) ناشی از انگیزه ترس و یا انگیزه امید است. ما هیچ کار اختیاری انسان را نمی‌یابیم که عامل ترس و یا عامل امید و یا هر دو در آن دخالت نداشته باشند و آن ‌دو لازمه زندگی انسان به شمار می‌آیند و نقش اساسی در زندگی ما دارند. همه عقلای عالم از هر دین و مذهبی به حفظ‌الصحه و رعایت بهداشت پایبند هستند و از آنچه بهداشت روانی و جسمی انسان را تهدید می‌کند و باعث مرگ و یا بیماری می‌گردد پرهیز می‌کنند و بی‌تردید ترس از بیماری و مرگ آنان را به رعایت بهداشت وامی‌دارد که اگر آن ترس نبود بهداشت را رعایت نمی‌کردند. ترس از گرسنگی و فقر همراه با امید به دریافت مزد جهت تأمین نیازمندی‌های زندگی، کارگر را وامی‌دارد که از صبح تا شب سختی کار، گرما و سرما را بر خود هموار کند.
به‌طورکلی در هر کار فردی و اجتماعی به نوعی ترس دخالت دارد، منتها متعلق ترس در موارد گوناگون متفاوت است: گاهی ترس از بیماری انسان را به واکنش و فعالیت وامی‌دارد و گاهی ترس از گرسنگی و گاهی ترس از آبروریزی در رفتار انسان دخالت دارد. همچنین امید دارای متعلق واحدی نیست و نسبت به افراد و فعالیت‌های گوناگون متعلق‌های گوناگونی دارد. مثلاً دانش‌آموز برای اینکه نظر معلم را به خود جلب کند، درس می‌خواند و یا کودک برای اینکه از نوازش مادر برخوردار شود، از او اطاعت می‌کند.

خاستگاه الاهی ترس و امید

افراد متدین و خداشناس ترس و امید خود را به خداوند ارتباط می‌دهند و سعی می‌کنند ترس و امید آنان با انگیزه الاهی و دینی همراه گردد. به‌عنوان نمونه، آنان از
﴿ صفحه 198 ﴾
آنچه باعث بیماری و زیان انسان می‌شود، با این انگیزه که خداوند راضی نیست انسان به خودش زیانی وارد کند پرهیز می‌کنند. آنها بر این باورند که خداوند مسبب‌الاسباب و منشأ همه امور است و همه عوامل موجود در عالم ابزار و وسیله‌اند و بدون اذن و اراده خداوند تأثیری ندارند و خداوند است که از طریق اسباب به انسان نفع می‌رساند و یا از طریق عوامل و اسبابی دیگر به وی زیان می‌رساند. آتش بر اساس نظامی که خداوند وضع کرده می‌سوزاند و میکروب بر اساس نظمی که خداوند قرار داده تولید بیماری می‌کند و آن دو عامل، همچون سایر عوامل هستی تحت اراده و مشیت خداوند هستند و بدون اذن او کاری از پیش نمی‌برند. به‌هرروی، موحد خداوند را مؤثر حقیقی می‌داند و هرچند معرفتش فزونی گیرد، در این اعتقاد و باور راسخ‌تر می‌شود و غیر خدا را هیچ‌کاره می‌شناسد:
قُلِ اللَّهُمَّ مَالِک الْمُلْک تُؤْتِی الْمُلْک مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ الْمُلْک مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِک الْخَیْرُ إِنَّک عَلَىَ کلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛(175) «بگو: بارخدایا، تویی که فرمانروایی، هر آن‌کس را که خواهی فرمانروایی بخشی و از هرکه خواهی فرمانروایی را بازستانی، و هرکه را خواهی عزت بخشی و هرکه را خواهی خوار گردانی؛ همه خوبی‌ها به دست توست و تو بر هرچیز توانایی».
در آیه دیگر خداوند پس از آنکه فراگیری سحر و جادو و اِعمال آن را مورد نکوهش قرار می‌دهد، می‌فرماید که بدون اذن و خواست خداوند سحر به کسی زیان نمی‌رساند:
وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْک سُلَیْمَانَ وَمَا کفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَـکنَّ الشَّیْاطِینَ کفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَکیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ
﴿ صفحه 199 ﴾
وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَه فَلاَ تَکفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ ...؛(176) «و [یهود] از آنچه شیاطین [جن] در عصر سلیمان بر مردم می‌خواندند پیروی کردند. سلیمان هرگز [دست به سحر نیالود و] کافر نشد، ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند؛ و [نیز یهود] از آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل فرود آمده [پیروی کردند] و این‌ دو هیچ‌کس را نمی‌آموختند مگر اینکه می‌گفتند:‌ ما آزمونیم، پس کافر مشو و آنها از آن دو چیزی می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی افکنند و اینها با آن بی‌اذن خدا به هیچ‌کس نمی‌توانستند گزندی برسانند».
افراد از نظر اعتقاد و پایبندی به توحید و باورداشت تأثیر اراده الاهی در کارها متفاوت‌اند و برخی هیچ نقشی برای خدا در کارها قایل نیستند و برخی سهم خداوند را ده‌ درصد و برخی بیشتر می‌دانند. اما موحد کامل همه کارها را ناشی از اراده خدا می‌داند و ازاین‌جهتْ خوف و امید او به خوف از خدا و امید به او منتهی می‌شود. او چون می‌داند که سررشته کارها در دست خداست به او امید دارد و نیز چون می‌داند همه اسباب و عوامل زیان و بلاآفرین تحت اراده الاهی هستند تنها از خداوند می‌ترسد.