سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

حالات فطری و طبیعی قلب در قرآن

چنان‌که از قرآن استفاده می‌شود از خواص و حالات فطری قلب وجود احساسات و عواطف و حالت رقت و نرمی دل است و در این راستا خداوند درباره قلب رئوف و مهربان و مملو از عواطف و احساسات پاک رسول خدا(صلی الله علیه و آله)که خیل بی‌شمار انسان‌های پاک و تشنه محبت و رحمت الاهی را جذب وجود آن حضرت کرده می‌فرماید:
فَبِمَا رَحْمَه مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِک فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ...؛(164) «[ای پیامبر،] به مهر و بخشایشی از خداست که برای ایشان نرم شدی و اگر درشت‌خویِ سخت‌دل بودی از گِرد تو پراکنده می‌شدند. پس از آنان درگذر و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنان در کارِ [جنگ] مشورت کن».
چنان‌که از آیه شریفه استفاده می‌شود یکی از عوامل اساسی گسترش دعوت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و گرایش معجزه‌آسای مردم به آن حضرت و پذیرش اسلام، نرم‌خویی آن حضرت و مهر و عطوفتی بود که خداوند در دل نازنین آن حضرت قرار داده بود و وجود این ویژگی، هم باعث گرایش گسترده مردم به آن حضرت و هم عشق و محبت شدید آنان و پافشاری‌شان در پیروی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گردیده بود.
حالت دیگری که به دل و قلب نسبت داده شده و از خواص فطری آن شمرده شده
﴿ صفحه 184 ﴾
است، حالت ترس و خوف است. ما در جای خود گفته‌ایم که وجود همه حالات انسان و از جمله ترس در جای خود مطلوب و دارای اثر مثبت است. گرچه بعضی از روان‌شناسان به‌طور مطلق ترس را نکوهش می‌کنند و حالاتی چون ترس، حیا و خجلت را بد و نشانه ضعف قلمداد می‌کنند، اما از دیدگاه اسلام همه حالات انسان، از جمله ترس، حیا و خجلت، اگر بجا مصرف شوند مطلوب می‌باشند و ترس از خطرهای جدی و از جمله ترس از خدا که به معنای ترس از عقوبت گناهان است مطلوب و لازم است و ازاین‌روی خداوند ترس از خویش را از ویژگی‌ها و حالات ثابت مؤمنان به خویش برمی‌شمارد و می‌فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکلُونَ؛(165) «جز این نیست که مؤمنان کسانی‌اند که چون خدا یاد شود دل‌هایشان ترسان گردد [از عقوبت و یا عظمت او] و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگارشان توکل کنند».
در برابر دو حالت مزبور، قساوت و سخت‌دلی قرار دارد که وقتی بر دل انسان سیطره یابد انسان از خدا نمی‌ترسد و از گناه، قیامت و عذاب‌های اخروی بیمی به خود راه نمی‌دهد و وقتی آیات عذاب الاهی برای او تلاوت می‌شود هرچند آنها را انکار نمی‌کند، اما به جهت قساوت قلبْ انفعال و تغییری در او پدید نمی‌یابد و دل او چونان سنگ سخت و انعطاف‌ناپذیر است. چنان‌که قرآن درباره بنی‌اسرائیل می‌فرماید:
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکم مِّن بَعْدِ ذَلِک فَهِیَ کالْحِجَارَه أَوْ أَشَدُّ قَسْوَه وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَه لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَه اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛(166) «پس از آن دل‌هایتان سخت شد همچون سنگ یا سخت‌تر و همانا از برخی سنگ‌ها جوی‌ها
﴿ صفحه 185 ﴾
روان‌ شود و برخی از آنها بشکافد و آب از آن بیرون آید، و برخی از آنها از بیم خدا [از کوه] فرو ریزد، و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست».
از جمله حالات و خواص طبیعی و فطری قلب، تسلیم در برابر دلیل و حجت قطعی و اطمینان و یقین بدان است. کسانی که قلبشان سالم است و از آفات اجتماعی و اخلاقی و وسوسه‌های شیطانی پاک است، در برابر دلایل قطعی و محکم خیلی زود تسلیم می‌شوند و بدان‌ها گردن می‌نهند. اما کسانی که دلشان مریض است و با وسوسه‌های شیطانی آلوده شده در برابر دلایل محکم و قطعی هم تسلیم نمی‌گردند و حتی اگر برهانی که نتیجه‌ای بدیهی و خدشه‌ناپذیر دارد اقامه گردد نمی‌پذیرند و در حالت‌ تردد و دودلی باقی می‌مانند و به تعبیر قرآن «ریب» و شک از دلشان برطرف نمی‌گردد:
إِنَّمَا یَسْتَأْذِنُک الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ؛(167) «همانا کسانی از تو رخصت می‌خواهند که به خدا و روز واپسین ایمان ندارند و دل‌هایشان به شک آلوده است، پس در شک خویش دو‌دل و سرگردان‌اند».
انسان‌هایی که شیطانْ دلشان را به وسواس مبتلا کرده است به هیچ‌کس و هیچ‌چیز اعتماد ندارند و پیوسته در حالت دودلی و اضطراب به سر می‌برند و دلشان سکونت و آرامش نمی‌یابد. از جمله وسوسه‌های شیطانی وسواسی است که برخی متدینان در مقام عمل به احکام دین و از جمله احکام طهارات و نجاساتْ مبتلا می‌گردند و برای تطهیر بدن با وجود آنکه همه فقها گفته‌اند حداکثر با دو مرتبه شستن تطهیر می‌گردد، گاهی فرد وسواسی صد بار محل نجاست را می‌شوید و باز می‌گوید پاک نشد و هر قدر دست خود را در آب کر فرو برد باز مطمئن نمی‌گردد که پاک شده! در دورانی که ما در مدرسه به سر می‌بردیم، شخص فاضلی گرفتار وسواس بود و او به هنگام نماز صبح از
﴿ صفحه 186 ﴾
اول اذانْ یخ حوض مدرسه را می‌شکست و تا نزدیک طلوع آفتاب وضوی او به طول می‌انجامید و به زحمت نمازش را ادا می‌خواند. برخی افراد نیز گرفتار وسواس فکری هستند و چنان‌که اشاره کردیم، در برابر برهان و دلیل قطعی هم تسلیم نمی‌گردند و همواره در حالت تردید و شک به سر می‌برند. شاید در آغاز به حقایق و معارف اصیل اعتراف و یقین داشته باشند، اما به‌تدریج تحت تأثیر القائات و وسوسه‌های شیطانی به جایی می‌رسند که هیچ امری را یقینی و قطعی و ثابت نمی‌دانند. این حالت تزلزل و تشکیک در امور یقینی و قطعی حالتی غیرطبیعی و ناشی از خروج از مدار فطرت و به‌تعبیردیگر خروج از انسانیت است. امیر مؤمنان(علیه السلام) درباره این گروه که از مدار انسانیت خارج گشته‌اند می‌فرمایند: فَالصُّورَه صُورَه إِنْسَانٍ وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ لا یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیَتَّبِعَهُ وَلا بَابَ الْعَمَى فَیَصُدَّ عَنْهُ وَذَلِک مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ؛(168) «پس چنین کسی سیمای انسانی ولی دلی حیوانی دارد، نه راه هدایت را شناسد که در آن گام نهد و نه درِ گمراهی را داند که آن را بربندد. پس او مرده‌ای است در بین زندگان».

خشک‌چشمی

در ادامه مناجات، حضرت از چشمی که از خوف خدا گریان نمی‌گردد شکایت دارند و می‌فرمایند: وعیناً عَنِ البکاءِ مِنْ خوفِک جامده، واِلی ما یَسُرُّها طامحه؛ «خدایا، به تو شکایت می‌کنم از چشمی که از خوف تو اشک نمی‌بارد و به آنچه شادش کند خیره می‌شود».
وقتی انسان به قساوت دل مبتلا شد آثارش در بدن و به‌خصوص در چشم ظاهر می‌گردد و به دیگر سخن، خشکی چشم و عدم گریه از خوف خدا اثر و نشانه قساوت دل است. دلی که جولانگاه شیطان گردد و هوا‌های نفسانی آن را احاطه کنند،
﴿ صفحه 187 ﴾
از بیم عذاب‌های الاهی متأثر نمی‌شود، اما به‌شدت تحت تأثیر صحنه‌ها و منظر‌ه‌های لذت‌بخش و شهوت‌برانگیز قرار می‌گیرد و خیره‌خیره به آنها نگاه می‌کند و چشم از آنها برنمی‌دارد.
امیر مؤمنان(علیه السلام)می‌فرمایند: مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلا لِقَسْوَه الْقُلُوبِ وَمَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلا لِکثْرَه الذُّنُوبِ؛(169) «چشم‌ها از ریزش اشک خشک نمی‌گردند مگر به جهت قساوت دل‌ها و دل‌ها قساوت‌زده نمی‌شوند مگر به جهت فراوان گشتن گناهان».
همچنین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: مِنْ عَلامَاتِ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَیْنِ وَقَسْوَه الْقَلْبِ وَشِدَّه الْحِرْصِ فِی طَلَبِ الدُّنْیَا وَالإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْبِ؛(170) «از نشانه‌های شقاوت خشکی چشم، قساوت دل، حرص و طمع زیاد در فراهم آوردن روزی و پافشاری برگناه است».
ریزش اشک از چشم در حالات خاصّی امری طبیعی است، ازاین‌روی وقتی مادر فرزندش را ناراحت می‌بیند و یا هنگامی که از او جدا می‌شود می‌گرید و همچنین در فراق دوست اشک از چشمان انسان جاری می‌گردد. مهم‌تر آنکه قلب سالم فطری در برابر خداوند نرم است و در مقام مناجات و عبادت خدا و به جهت ترس از عذاب‌های الاهی می‌گرید و نیز وقتی حقیقت را می‌شناسد از شوق و لذت به وجد می‌آید و در نتیجه اشک شوق از چشم جاری می‌گردد.
چنان‌که خداوند در وصف گروهی از نصاری که پاک‌نهاد و تشنه حق بودند و زمینه ایمان در آنها وجود داشت، می‌فرماید که وقتی به آیات الاهی که بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شده آگاه می‌شوند از شوق اشک می‌ریزند: وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاکتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ؛(171) «و چون آنچه
﴿ صفحه 188 ﴾
را بر پیامبر فرو آمده بشنوند می‌بینی که دیدگانشان از آنچه از حق شناخته‌اند اشک می‌بارد، می‌گویند: پروردگارا، ایمان آوردیم. پس [نام] ما را با گواهی‌دهندگان [به حق، یعنی با نام دیگر مؤمنان] بنویس».

ضرورت تقارن استمداد از خدا با تلاش در دوری از گناه

در فراز‌های پیشین مناجات، حضرت از نفس اماره، شیطان، قلب سخت و قساوت‌زده و نیز چشم خشک شده که از خوف خدا نمی‌گرید شکایت می‌کنند و از خداوند درخواست می‌کنند که ایشان را از آنها حفظ کند. چنین درخواستی وقتی صادقانه و واقعی است که با تلاش و کوشش انسان نیز همراه باشد و انسان در دوری از شیطان و حفظ دل‌ خویش از هوای نفس بکوشد و آن‌گاه از خداوند استمداد جوید که در این راه او را یاری کند و او را از گناه و نافرمانی خود حفظ کند. در غیر این صورت، درخواست او از خداوند غیرواقعی، غیرجدی بوده به شوخی با خداوند می‌ماند. مثل کسی که دست خویش را روی آتش می‌گیرد و از خداوند می‌خواهد که دستش را حفظ کند که آن رفتار و آن درخواست باعث خنده دیگران خواهد شد و آنها خواهند گفت که اگر می‌خواهی دستت نسوزد، آن را از آتش دور کن. خاصیت آتش سوزاندن است و تو اگر می‌خواهی که دستت نسوزد، آن را درون آتش مبر. اگر واقعاً انسان از اینکه چشم و دلش معیوب است و هوای نفس بر او غالب گردیده و شیطان بر او مسلط گشته ناراحت است، باید در حد توان خود بکوشد و در انجام آنچه از او برمی‌آید کوتاهی نکند و آن‌گاه از خداوند درخواست کمک کند، نه اینکه بر گناه اصرار ورزد و در رهایی خویش از شر هوای نفس و شیطان نکوشد و صرفاً با زبان از خداوند درخواست کند که او را از گناه و شیطان حفظ کند. چنین درخواستی غیرواقعی است و سودی در رفتار انسان ندارد، بر اساس برخی روایات به مثابه به سخریه گرفتن و
﴿ صفحه 189 ﴾
استهزای خداوند است. لااقل انسان باید بکوشد که در حال دعا خود را از هوای نفس حفظ کند و شیطان را از حریم دل خویش دور سازد.
پس دعای انسان نباید صرف لقلقه زبان باشد و در کنار آن انسان باید در راستای عملی شدن درخواست خود از خداوند بکوشد. البته در مواردی انسان کاملاً خود را ناتوان و عاجز می‌بیند و به جهت اینکه دشمن و شیطان خیلی قوی است، یا حیله‌های او مؤثر و قوی است و یا غرایز و شهوات نفسانی به حد طغیان رسیده‌اند و یا شرایط اجتماعی به‌گونه‌ای است که مقاومت در برابر آنها خیلی سخت می‌باشد، انسانْ احساس عجز می‌کند و راهی جز درخواست از خدا ندارد و کاری نیز از او ساخته نیست. درهرصورت، انسان باید بر این باور باشد که کاری بدون اراده و مشیت خداوند انجام نمی‌پذیرد، ازاین‌روی حضرت فرمودند: اِلهى لا حَوْلَ لى وَلا قُوَّه اِلاَّ بِقُدْرَتِک، وَلا نَجاه لى مِنْ مَکارِهِ الدُّنْیا اِلاَّ بِعِصْمَتِک؛ «خدایا، مرا نیرو و قدرتی جز به توانایی تو نیست و راه نجاتی از ناگواری‌های دنیا جز به حفظ و نگه‌داری تو ندارم».
خدایا، خطرهای سهمگین و ویرانگر نفس امّاره، شیطان و قساوت قلب در برابرم قرار گرفته‌اند و جز با عنایت و یاری تو نمی‌توانم بر آنها فایق آیم. پس ای خدای بزرگ، به من اراده و همت بلند عنایت کن و بر توان و نیرویم بیفزای و یاری‌ام کن که در مصاف با شیطان و نفس امّاره پیروز و سرافراز گردم و هرآنچه را که باعث دوری من از تو می‌گردد و خشم و غضب تو را برمی‌انگیزاند به ‌دور افکنم و راه قرب به تو را بجویم و بپویم.
از امام باقر(علیه السلام) درباره معنای لا حول ولا قوه الا بالله سؤال شد، حضرت فرمود: مَعْنَاهُ لا حَوْلَ لَنَا عَنْ مَعْصِیَه اللَّهِ إِلا بِعَوْنِ اللَّهِ، وَلا قُوَّه لَنَا عَلَى طَاعَه اللَّهِ إِلا بِتَوْفِیقِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ؛(172) «یعنی هیچ توانی برای ما از اینکه معصیت خدا را نکنیم جز کمک و امداد الاهی نیست و هیچ نیرویی برای انجام طاعت خدا جز به توفیق او نداریم».