سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گونه‌های دشمنی‌های شیطان در حق انسان در سخن امام سجاد(علیه السلام)

در فراز دوم مناجات که به بهانه آن مباحثی را طرح کردیم، امام سجاد(علیه السلام) می‌فرمایند:
إِلهى اَشْکو اِلَیْک عَدُوّاً یُضِلُّنى ، وَشَیْطاناً یُغْوینى ، قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْواسِ صَدْرى ، وَاَحاطَتْ هَواجِسُهُ بِقَلْبى ، یُعاضِدُ لِىَ الْهَوى ، وَیُزَیِّنُ لى حُبَّ الدُّنْیا، وَیَحُولُ بَیْنى وَبَیْنَ الطَّاعَه وَالزُّلْفى ؛ «خدایا، به تو شکایت می‌کنم از دشمنی که گمراهم می‌کند و شیطانی که فریبم می‌دهد و از وسوسه‌هایش سینه‌ام را پر ساخته است و اوهام و خیالات باطلش قلبم را احاطه کرده است. هوا و هوس مرا دستیار است و دوستی دنیا را در نظرم می‌آراید و میان من و طاعت و مقام قرب تو جدایی می‌افکند».
انسان همواره با دو دشمن خطرناک روبه‌روست: یکی نفس امّاره که دشمن درونی است، و دیگری شیطان که دشمن بیرونی است. درباره شدت دشمنیِ نفس امّاره، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در سخن هشدارگونه خود فرمودند: أعدى عدوِّک نَفْسُک التی بَیْنَ جَنْبَیْک؛(150) «بدترین دشمنان تو نفسی است که بین دو پهلوی تو قرار گرفته است».
اما درباره دشمنی‌های شیطان در حق انسان، یکی از لطف‌های بزرگ قرآن در حق ما این است که به‌صورت‌‌های گوناگون دشمنی‌های شیطان را گوشزد می‌کند و به ما هشدار می‌دهد که در دام این دشمن خطرناک که فرجامی اندوه‌بار و حسرت‌‌آلود برای
﴿ صفحه 172 ﴾
ما رقم می‌زند نیفتیم. در یکی از آیات نورانی قرآن خداوند می‌فرماید: إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یَدْعُو حِزْبَهُ لِیَکونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ؛(151) «همانا شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن گیرید. جز این نیست که گروه خویش را می‌خواند تا از دوزخیان باشند».
از منظر قرآن دشمن انسان تنها کسی نیست که مال و جان انسان را در خطر افکند و آسایش و راحتی دنیا را از او سلب گرداند، بلکه شیطان نیز که عاقبت انسان و زندگی جاودانه وی را تباه می‌سازد دشمن انسان است و بلکه با توجه به خسارت سهمگین و جبران‌ناپذیری که شیطان به ما وارد می‌کند، از هر دشمنی خطرناک‌تر است و بنابراین، ما باید به این حقیقت که شیطان دشمن ماست باور داشته باشیم و بکوشیم که با او انس پیدا نکنیم و او را به حریم دل خویش راه ندهیم. در فراز مزبور، حضرت ضمن گوشزد کردن دشمنی شیطان در حق انسان، دشمنی‌‌های او را این‌سان برمی‌شمارند:
1. گمراه ساختن انسان: یکی از شگردهای دشمن در عرصه کارزار استفاده از اصل غافل‌گیری است و در این راستا می‌کوشد تا دشمن خود را به بیراهه بکشاند و گمراه کند تا در فرصتی مناسب با حمله‌ای حساب شده او را غافل‌گیر کند و ضربه‌ نهایی را بر او وارد سازد. دشمن درون نیز با نقشه‌های گوناگون می‌کوشد که انسان را به بیراهه بکشاند و از خواسته‌های حقیقی و اصلی و مقصد نهایی باز دارد و روح و جسم انسان را اسیر خود سازد. همچنین شیطان همواره انسان را در معرض لغزش و خطا قرار می‌دهد. او پیمان بسته است که با دسیسه‌ها و وسوسه‌های خود چشم دل انسان را از نگریستن به حقایق و دل را از توجه به سعادت و هدایت باز دارد و انسان را از صراط مستقیم و راه فطرت باز داشته و در منجلاب نکبت و هلاکت غوطه‌ور سازد.

﴿ صفحه 173 ﴾
2. ایجاد وسوسه و خطورات قلبی در دل انسان: واژه «وسوسه» در اصل به معنای صدای آهسته‌ای است که از به هم خوردن زینت‌آلات به وجود می‌آید. آن‌گاه به هر صدای آهسته وسوسه گفته می‌شود و به خطورات و افکار بد و نامطلوبی که در دل و جان انسان می‌نشیند نیز وسوسه می‌گویند. توضیح آنکه دل انسان همواره در معرض خواطر و واردات قلبی است که آنها را به واردات ربانی، مَلکی، نفسانی و شیطانی تقسیم کرده‌اند: در گونه اول هرگز خطا راه نمی‌یابد و گونه دوم باعث کارهای نیک می‌شود و الهام نیز نامیده می‌شود. خواطر نفسانی وسوسه‌هایی است که بر دل می‌گذرد و نفس از آنها لذت می‌برد و به آن «هواجس»‌ نیز گفته می‌شود. خواطر شیطانی انسان را به‌سوی مخالفت با حق فرامی‌خواند و ازاین‌روی، هر خاطره‌ای که به‌وسیله شیطان به دل وارد شود و دعوت به بدی کند «وسوسه» نامیده می‌شود. در آیات مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاس * الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاس؛(152) «[پناه می‌برم به پروردگار مردم] از شر وسوسه‌گر نهانی [شیطان که به گناه وسوسه می‌کند و پنهان می‌گردد] آنکه در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند» خداوند تأثیر شیطان در انسان را به‌صورت وسوسه‌ها و هیجاناتی معرفی می‌کند که در سینه انسان به حرکت درمی‌آیند و با خود دل را به این‌سووآن‌سو می‌کشانند و باعث تزلزل آن می‌گردند. این وسوسه‌ها و خطورات شیطانی گاه چنان بر قلب انسان احاطه می‌یابند که دل انسان راهی برای نجات و رهایی از آنها نمی‌یابد. گستره نفوذ وسوسه‌های شیطانی، حوزه ادراک و حوزه تصمیم‌سازی و اراده انسان است و در این راستا، با نفوذ به حوزه شعور و ادراک انسان، در معرفت‌ها و ادراک‌های یقینی انسان تزلزل ایجاد می‌کنند و باعث می‌گردند معرفت‌های یقینی انسان متزلزل گشته و به ظن و حتی به شک تبدیل گردند. اما در حوزه تصمیم‌سازی و اراده، وسوسه‌های شیطانی انسان را از اتخاذ تصمیمات صحیح و مثبت بازمی‌دارند؛ مثلاً وقتی انسان تصمیم می‌گیرد
﴿ صفحه 174 ﴾
نمازش را اول وقت بخواند، باعث تزلزل در این تصمیم و صرف‌نظر از آن می‌گردند. در مقابل، زمینه‌ها و شرایط اتخاذ تصمیمات ناروا و ناصحیح و انجام گناه را فراهم می‌آورند و موانع روانی مسیر انحطاط و گمراهی را از فراروی انسان برمی‌دارند. می‌توان خطورات و وسوسه‌های شیطانی را که تفکر و گرایش‌های صحیح را در انسان می‌میرانند به میکروب‌های بیماری‌زا تشبیه کرد که در جسم‌های ناتوان و ضعیف نفوذ می‌کنند، اما جسم‌های قوی و نیرومند این میکروب‌ها را از خود دفع می‌کنند. در نتیجه، تنها راه نجات از آلودگی‌های وسو‌سه‌ها و خواطر شیطانی و نفسانی، تقویت و استحکام درون با سرمایه تقوا و مراقبت بر رفتار و افکار و توجه به خویشتن و پناه ‌بردن به خداوند و ترس از عذاب و کیفر ناسپاسی و مخالفت با فرامین الاهی است.
3. شیطان از هوای نفس استفاده می‌کند: به‌صورت طبیعی هوای نفس میل به گناه دارد و دل انسان به جلوه‌ها و لذت‌های دنیوی گرایش دارد. آن‌گاه شیطان از وجود این زمینه درونی در انسان بهره می‌گیرد و به‌وسیله آن، وسوسه‌ها و خواسته‌های خود را تقویت می‌کند و انسان را گرفتار گناه و عصیان می‌کند.
4. شیطان، دوستی دنیا را در نظر انسان می‌آراید: انسان به‌طور طبیعی به دنیا علاقه‌مند است. چون او فرزند طبیعت است و از طبیعت به وجود آمده است و در این طبیعت رشد می‌کند و خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها، وسایل آسایش و راحتی خود را دوست دارد. حتی اولیای خدا نیز از غذای خوب و سایر نعمت‌های دنیا، مثل معاشرت با همسر لذت می‌برند و بر این اساس خداوند فرمود:
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَه اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاه الدُّنْیَا خَالِصَه یَوْمَ الْقِیَامَه کذَلِک نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ؛(153) «بگو: چه کسی آرایشی را که خدا بر بندگان خود پدید آورده و
﴿ صفحه 175 ﴾
روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگی دنیا برای مؤمنان است [ولی کفار نیز از آنها بهره‌مندند] درحالی‌که در روز رستاخیز ویژه ایشان است. بدین‌گونه آیات [سخنان خود] را برای گروهی که بدانند به تفصیل بیان می‌کنیم».
پس منظور از «دنیای نکوهیده» ‌دشت و دمن و مخلوقات و نعمت‌های الاهی نیست، چون اینها آیات الاهی هستند، و منظور از آن عشق ‌ورزیدن، شیفتگی و دل‌باختگی به لذت‌های دنیوی و مقدم داشتن آنها بر رضایت و خواست خداوند است که در نتیجه آن انسان به طغیان، عصیان و مخالفت با خداوند می‌پردازد و از اهداف اساسی و کمالات انسانی بازمی‌ماند. مراد از دنیای نکوهیده، جلوه‌های کاذبی است که شیطان در لذت‌های طبیعی و حرام به وجود می‌آورد و آن‌سان آنها را می‌آراید که انسان بدان‌ها تمایل می‌یابد و حتی آنها را بر لذت‌های حلال مقدم می‌دارد و حتی به هوای رسیدن به حرام حاضر می‌گردد که از لذت‌های ابدی و غیر‌قابل توصیف اخروی چشم پوشد. خداوند خود در آیه بعد درباره زینت‌های حرام و نکوهیده می‌فرماید:
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِکواْ بِاللّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛(154) «بگو: همانا پروردگارم زشت‌کاری‌ها را، چه آشکارا و چه پنهان، و گناهکاری و ستم و سرکشی به ناحق را حرام کرده است و اینکه چیزی را با خدا شریک سازید که بدان حجتی فرو نفرستاده، و اینکه بر خدا آنچه نمی‌دانید بگویید».
وقتی هوس‌های سرکش نفس همراه با وسوسه‌های شیطانی انسان را اسیر خویش ساختند، پرده‌ای بر نیروی تشخیص انسان می‌افکنند و حقایق را در نظر او دگرگون
﴿ صفحه 176 ﴾
جلوه می‌دهند و گناهان و اعمال زشت را چنان در نظر او زینت می‌دهند، که با همه وجود درصدد انجام آنها برمی‌آید و باکی از رسوایی در دنیا و آخرت ندارد.
5. جدایی انداختن بین انسان و طاعت و تقرب به خدا: شیطان رهزن طریق سعادت و کمال و نیل به قرب الاهی است و وقتی انسان به اطاعت خدا راغب است و درصدد برمی‌آید که طریق سلوک به‌سوی خدا را بپیماید و سیر معنوی خود را برای رسیدن به مقام قرب و رضای الاهی آغاز کند و کمالات انسانی و ارزش‌های الاهی را برای خود فراهم آورد، شیطان با بهره‌ گرفتن از نفس امّاره مانع این سیر و حرکت می‌گردد و انسان را به خواسته‌های حیوانی و لذت‌های دنیوی مشغول می‌کند و از لذت‌های اخروی و کمالات انسانی بازمی‌دارد.
﴿ صفحه 177 ﴾

گفتار دوازدهم (قلب بیمار و راهکارهای درمان آن)

ویژگی‌های قلب بیمار در سخن امام سجاد(علیه السلام)

در ادامه مناجات شکایت‌کنندگان، امام سجاد(علیه السلام) از قلب معیوبی که از هدایت فطری تهی ‌گشته و دچار قساوت گردیده است شکایت می‌کنند و می‌فرمایند: اِلهى اِلَیْک اَشْکو قَلْباً قاسِیاً مَعَ الْوَسْواسِ مُتَقَلِّباً، وَبِالرَّیْنِ وَالطَّبْعِ مُتَلَبِّساً؛ «خدایا، به تو شکایت می‌کنم از دلی سخت که با وسوسه دگرگون گردیده و با زنگار ظلمت و تاریکی و مُهر بی‌توفیقی درپیچیده شده است».
منظور از قلب در قرآن و روایات و از جمله در این مناجات و نیز در ادبیات عمومی و اخلاق عضو صنوبری‌شکل درون سینه که در دانش پزشکی قلب نامیده می‌شود نیست، بلکه منظور از آن همان روح و نفس انسانی است از آن نظر که دارای ادراکات، عواطف و احساسات می‌باشد. قرآن قلب سالم و قلبی را که از مدار فطرت خارج نگشته و در مقابل حق انعطاف‌پذیر است، قلب سلیم می‌نامد و در مقابلْ برخی از قلب‌ها را «قاسیه»، «ناپاک»، «بیمار» و «مهرخورده» می‌خواند و نیز برخی قلب‌ها را به «زنگار گرفته» توصیف می‌کند.

1. قساوت قلب
«قساوت» به معنای سختی و نفوذ‌ناپذیری است و ازاین‌رو سنگ‌های خشن و سخت را
﴿ صفحه 178 ﴾
«قاسی» می‌نامند و بر این اساس، به دل‌های خالی از محبت، مهر و احساسات پاک و نیز تهی از ادراکات سالم که در برابر نور حق و هدایت انعطاف‌ناپذیرند و نرم و تسلیم نمی‌گردند و نور هدایت در آنها نفوذ نمی‌کند، «قلب‌های قاسیه» یا قساوتمند گفته می‌شود و در فارسی از آنها به «سنگ‌دل» تعبیر می‌گردد.
یکی از عوامل قساوت قلبْ جهل و غفلت است و ازاین‌رو، قرآن مردم را به سیر در آفاق و مطالعه تاریخ و عبرت‌های امت‌های پیشین فرامی‌خواند تا بدین وسیله زمینه تعقل و درک بهتر در آنها فراهم آید. قرآن می‌فرماید: أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا...؛(155) «آیا در زمین به گردش و تماشا نرفتند تا دل‌هایی داشته باشند که با آن [به هشیاری پند را] دریابند یا گوش‌هایی که با آن [اندرز را] بشنوند؟»
در آیه دیگر، خداوند درباره کسانی که دل دارند اما به تفقه و تعقل نمی‌پردازند و قلب و دل را از کارکرد اصلی‌اش که تعقل و تفکر و دریافت معارف اصیل و حقایق است محروم می‌سازند می‌فرماید:
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِک کالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِک هُمُ الْغَافِلُونَ؛(156) «و هر آینه بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ بیافریدیم [سرانجامشان به دوزخ می‌رسد، زیرا] دل‌هایی دارند که به آن [حق را] درنمی‌یابند و چشم‌هایی دارند که به آن [حق را] نمی‌بینند و گوش‌هایی دارند که به آن [حق را] نمی‌شنوند. اینان بسان چارپایان‌اند، بلکه گمراه‌ترند؛ آنان همان غافلانند».
﴿ صفحه 179 ﴾
همچنین خداوند درباره دل‌های بیمار و آفت‌زده می‌فرماید:
1.فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کانُوا یَکذِبُونَ؛(157) «در دل‌هاشان بیماری [شک و نفاق] هست، پس خدا بیماری آنان را بیفزود و به‌سزای آنکه دروغ می‌گفتند عذابی دردناک دارند».
2.وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ؛(158)«و [یاد کنید] آن‌گاه که موسی به قوم خود گفت: ای قوم، چرا مرا می‌آزارید و حال آنکه می‌دانید که من فرستاده خدا به‌سوی شمایم؟ پس چون [از حق] بگشتند و کج‌روی کردند خدا هم دل‌هاشان را بگردانید و کج ساخت و خدا مردم بدکار نافرمان را راه ننماید».
چنان‌که در دو آیه مذکور آمده، گاهی بر انحراف دل از فطرت و حق «مرض» و گاهی «زیغ»‌ اطلاق می‌گردد و وقتی زیغ و انحراف دل، شدت یافت انسان از درک حقایق و تشخیص راه صحیح و منطق درست محروم می‌گردد و وقتی کسی به این مرحله از انحراف رسید، گفته می‌شود که دلش مرده است؛ چه اینکه در این حالت خواص و آثار مطلوب خویش را از دست داده است.
بایسته گفتن است که دل انسان در آغازْ از صفا و نورانیت و فطرت پاکی برخوردار است و از انجام گناه فوراً متأثر و پشیمان می‌شود. ولی اگر گناه ادامه یابد انسان به مرحله‌ا‌ی از انحطاط می‌رسد که نه‌تنها از خطاکاری و انجام گناه نادم و پشیمان نمی‌گردد بلکه راضی و خشنود نیز می‌گردد. امام باقر(علیه السلام) دراین‌باره فرمودند:
مَا مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَفِی قَلْبِهِ نُکتَه بَیْضَاءُ، فَإِنْ أَذْنَبَ وَثَنَّى خَرَجَ مِنْ تِلْک
﴿ صفحه 180 ﴾
النُّکتَه سَوَادٌ، فَإِنْ تَمَادَى فِی الذُّنُوبِ اتَّسَعَ ذَلِک السَّوَادُ حَتَّى یُغَطِّیَ الْبَیَاضَ، فَإِذَا غَطَّى الْبَیَاضَ لَمْ یَرْجِعْ صَاحِبُهُ إِلَى خَیْرٍ أَبَداً، وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ:(159) "کلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کانُوا یَکسِبُونَ"؛(160) «در قلب هر بنده مؤمن یک نقطه سفید وجود دارد، پس اگر مرتکب گناه شد و آن را تکرار کرد، یک نقطه سیاه در آن پیدا خواهد شد. اگر همچنان به گناه خویش ادامه داد، نقطه سیاه به‌تدریج توسعه می‌یابد به‌حدی که سفیدی قلب را به‌کلی می‌پوشاند؛ در این صورت چنین قلبی هیچ‌گاه به‌سوی خوبی برنمی‌گردد و این است منظور خدای متعال که در قرآن فرمود: "بلکه کردارشان تمام قلبشان را پوشانده و تیره کرده است".

2. دگرگونی قلب با وسوسه شیطان
از نظر قرآن انسان موجودی است که همواره در حال تغییر و تحول است و شاید قلب را به جهت دگرگونی و زیر و رو شدنش قلب می‌نامند و هوای نفس و وسوسه‌های شیطانی دو عامل اساسی برای این انقلاب و تغییر و تحول قلب می‌باشند. وسوسه‌ها، القائات شیطانی و شبهه‌هایی که به ذهن راه می‌یابند، باعث زوال اطمینان و اعتقاد راسخ در قلب و تزلزل و شک و نااستواری دل می‌گردند. در این صورت دل به چیزی ایمان نمی‌آورد و در حال شک و تردید و عدم اعتقاد باقی می‌ماند.
3. زنگارزدگی قلب
از جمله حالات قلب که حضرت بدان اشاره دارند و بر اثر گناه به وجود می‌آید، حالت
﴿ صفحه 181 ﴾
«رَین» و زنگارگرفتگی قلب است. «رین» در اصل به معنای زنگاری است که روی آینه، فلزات و اشیای قیمتی می‌نشیند و به تعبیر بعضی، قشر قرمز رنگی است که بر اثر رطوبت هوا روی آهن و مانند آن ظاهر می‌شود و در فارسی به آن «زنگ» یا «زنگار» می‌گویند. یکی از خواص فلز این است که صیقلی باشد و وقتی زنگار بر روی آن بنشیند حالت طبیعی و صیقلی خود را از دست می‌دهد و زنگار مانع جلا و شفافیت فلز می‌گردد. همچنین وقتی آینه زنگار بگیرد، هر قدر آن را تمیز کنند زنگار برطرف نمی‌شود و آینه شفاف نمی‌گردد و نمی‌توان در آن چیزی را دید. دل انسان نیز بر اثر گناه صفا و شفافیت خود را از دست می‌دهد و گناهان چنان زنگاری بر دل می‌نشانند که به‌هیچ‌روی برطرف نمی‌شوند و در نتیجه حقایق و دریافت‌های ارزشمند و اصیل فطری در آن منعکس نمی‌گردد.
4. مُهرزدگی قلب
یکی از حالات دل که در فراز مزبور از مناجات شکایت‌کنندگان بدان اشاره شده، حالت «طبع» است که گاهی در قرآن از آن به «ختم»‌ تعبیر شده است. مراد از طبع و مهر زدن به قلب آن است که شخصْ حاضر به پذیرش حق نگردد و زیر بار آن نرود، و در مقابل، انسان فطری و سالم در برابر دلایل متقن و حقایق تسلیم می‌گردد، قابلیت ایمان از کسی که مُهر بر دلش نهاده‌اند محو می‌گردد و در نتیجه از پذیرش حق سر باز می‌زند و هرچند او را به راه هدایت و کمال دعوت کنند سر باز می‌زند و حتی سخن پیامبران الاهی نیز در وی اثر نمی‌گذارد، ازاین‌روی خداوند درباره کفرپیشگان که بر دل‌هایشان مهر نهاده شده فرموده است:
إِنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَه وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ؛(161)
﴿ صفحه 182 ﴾
«کسانی که کافر شدند برایشان یکسان است که آنان را بیم ‌دهی و یا بیم ‌ندهی، ایمان نمی‌آورند. خداوند بر دل‌هایشان و برگوش‌هایشان مُهر نهاده و بر دیدگانشان پرده‌ای است و آنان را عذابی است بزرگ».
در پاره‌ای از آیات قرآن علت مهرزدن بر قلب کفر، تجاوز، ستمکاری و غفلت معرفی شده است:
الَّذِینَ یُجَادِلُونَ فِی آیَاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ کبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِینَ آمَنُوا کذَلِک یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى کلِّ قَلْبِ مُتَکبِّرٍ جَبَّارٍ؛(162) «آنان که درباره آیات خدا بی‌آنکه حجتی برای آنان آمده باشد ستیزه و جدل می‌کنند، [این] در نزد خدا و نزد کسانی که ایمان آورده‌اند سخت دشمن داشته و مورد خشم است، و این‌گونه خدای بر دل هر گردنکش خودکامه مُهر می‌نهد».
در آیه دیگری علت مهر نهادن بر دل. هواپرستی معرفی شده است:
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَه فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکرُونَ؛(163) «آیا دیدی کسی را که هوای نفس خویش را خدای خود گرفته است و خدا از روی دانش گمراهش کرد و بر گوش و دلش مُهر نهاد و بر چشمش پرده افکند؟ پس کیست که او را پس از [فرو گذاشتن] خدا راه نماید؟ آیا پند نمی‌گیرید؟»
در آیه شریفه کسانی مورد مذمت قرار گرفته‌اند که به خدا و احکام او علم دارند و درعین‌حال از تبعیت از خدا و انجام دستورات او سر باز می‌زنند و در پی بندگی هوای
﴿ صفحه 183 ﴾
نفس به انجام خواسته‌های دل خود می‌پردازند. آنان چون به لوازم علم خود به اینکه معبودی جز خدا نیست عمل نمی‌کنند و درصدد انجام خواسته‌های دل و پیروی از هواهای نفسانی خود برمی‌آیند، گمراه می‌گردند و خداوند چنان بر دل، گوش و چشمشان مهر می‌زند و پرده و حجاب می‌افکند که نتوانند حقایق را درک کنند.