سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

انسان و آزمون دشوار خداوند

شیطان تا جایی به اطاعت خدا می‌پرداخت که آن را موافق میل خود می‌دید و وقتی اطاعت خدا را موافق پسند و میل خود نیافت از آن سر برتافت و به آن فرجام شوم و نکبت‌بار مبتلا گردید، این داستانْ هشدار بزرگی است به ما که پیوسته خودمان را بپاییم و بنگریم ایمان ما مطلق است یا مشروط؟ آیا در مقام بندگی خدا به‌گونه‌ای هستیم که از هرچه خداوند به آن فرمان داد اطاعت کنیم و تحت هر شرایطی از خداوند تبعیت و فرمان‌برداری داشته باشیم؟ البته امتحان انسان‌ها متفاوت است و هرکس در حد ظرفیتی که دارد مورد امتحان خدا قرار می‌گیرد و همه انسان‌ها طاقت و تحمل هر امتحانی را ندارند. درعین‌حال نصابی برای امتحان همگان وجود دارد که همه در آن حد مورد امتحان قرار می‌گیرند. کسانی که از مراتب عالی معرفت و ظرفیت‌های وجودی بالا برخوردارند، با امتحانات بسیار دشوار و بلایا و مصیبت‌هایی مواجه می‌شوند که به‌هیچ‌وجه برای افراد عادی قابل تحمل نمی‌باشند. اما موفقیت در این آزمون‌ها و بلاها آنها را به عالی‌ترین درجات کمال و شرافت می‌رساند، تا آنجا که حتی پس از هزار سال از مرگشان خاک قبر آنان بیماران ناعلاج را شفا می‌دهد. از شمار کسانی که از عالی‌ترین مراتب معرفت و بالاترین ظرفیت وجودی برخوردار هستند حضرت ابراهیم(علیه السلام) است که در امتحان و آزمونی سخت مأمور گشت فرزند زیبا و رشیدش را در پیشگاه خداوند قربانی کند و هم وی و هم فرزندش در برابر فرمان خدا سر تسلیم فرود آوردند و با رضایت تمام و بدون کوچک‌ترین مخالفتی درصدد اجرای فرمان معبود خویش برآمدند و در این آزمون بزرگ سربلند و سرافراز گشتند. خداوند در توصیف این آزمون بزرگ می‌فرماید:
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ؛(141) «و [به یادآر] آن‌گاه که ابراهیم را
﴿ صفحه 163 ﴾
پروردگار وی به اموری چند بیازمود و او آنها را به انجام رسانید. [خدای] گفت: تو را پیشوای مردم خواهم کرد، [ابراهیم] گفت: و از فرزندان من [نیز پیشوایان قرار ده]، گفت: پیمان من به ستمکاران نرسد».
شیطان با این آزمون الاهی مواجه گشت که در برابر حضرت آدم سجده کند، اما او از فرمان خدا سرپیچی کرد و در این آزمون شکست خورد و از خداوند خواست که او را از این تکلف معاف کند تا در مقابل، خداوند را به‌گونه‌ای که هرگز کسی او را چنان عبادت نکرده عبادت کند. امام صادق(علیه السلام) دراین‌باره می‌فرمایند:
أمر إبلیس بالسجود لآدم فقال: یا ربِّ وعزّتِک إن أعفیتَنی من السجود لآدَم لأعبُدَنّک عباده ما عبدَک أحدٌ قطّ مثلها. قال الله جلّ جلاله: إنّی أحبُّ أن أُطاعَ مِن حیثُ أرید؛(142) «شیطان مأمور گشت که به آدم سجده کند. او گفت: پروردگارا، به عزتت سوگند اگر مرا از سجده به آدم معاف کنی تو را به‌گونه‌ای عبادت می‌کنم که هرگز کسی بدان‌سان تو را عبادت نکرده است. خداوند فرمود: من دوست دارم آن‌چنان که خود می‌خواهم عبادت شوم».
کبر و حسادت شیطان نسبت به آدم باعث گشت که در برابر فرمان خدا سرسختی نشان دهد و از اطاعت خداوند خودداری کند. او آگاهانه و با اختیار به عصیان و مخالفت با خداوند پرداخت و در آزمون الاهی مردود گشت و در نتیجه از درگاه خداوند رانده شد و از آن پس درصدد برآمد که بندگان خدا را چون خود گمراه سازد: قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* إِلاَّ عِبَادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ؛(143) «گفت: پس به عزت تو سوگند که البته همه آنها را گمراه می‌کنم، مگر بندگان ویژه و برگزیده‌ات از آنان [که مرا بر ایشان راهی نیست]».
﴿ صفحه 164 ﴾

عهد شیطان در گمراه ‌ساختن انسان

بر اساس آیه فوق که سخن شیطان را گوشزد می‌کند، به‌جز بندگان مخلَص و برگزیده خدا که شیطان خود می‌دانست نمی‌تواند آنان را منحرف کند و ازاین‌جهت طمعی در گمراه کردن آنان نداشت، سایر بندگان خداوند در معرض وسوسه‌های شیطان قرار می‌گیرند و شیطان تلاش می‌کند که آنان را بفریبد و از مسیر حق منحرف و گمراه سازد. در آیه دیگر از قول شیطان دراین‌باره چنین نقل شده است: قَالَ أَرَأَیْتَک هَـذَا الَّذِی کرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه لأَحْتَنِکنَّ ذُرِّیَّتَهُ إلاَّ قَلِیلاً؛(144) «گفت: خواهی دید این کسی که بر من برتری دادی، اگر مرا تا روز رستاخیز مهلت دهی، هر آینه فرزندان او را از بیخ و بُن برکنم [به گمراهی و هلاکت کشانم] مگر اندکی را».
نباید از نظر دور داشت که این جهان محل امتحان است و همه ما در معرض امتحان هستیم و هرکس به‌گونه‌ای امتحان می‌شود. یکی به‌وسیله مالش امتحان می‌شود و یکی به‌وسیله مقام و یکی به‌وسیله علم مورد امتحان قرار می‌گیرد و همه نعمت‌های خداوند وسیله امتحان هستند و باید مواظب باشیم که در این امتحانات موفق گردیم و نگذاریم شیطان با وسوسه‌های خود ما را گمراه سازد. چه اینکه خداوند حجتش را بر ما تمام کرده و ما را از قدرت انتخاب برخوردار ساخته است و شیطان بر ما سلطه ندارد تا ما را بر انحراف و گمراهی مجبور سازد و ما می‌توانیم در برابر شیطان مقاومت کنیم و اگر با اختیار فریب شیطان را خوردیم و گمراه شدیم، عذری در پیشگاه الاهی نخواهیم داشت. ازاین‌روی، خداوند عذر گنهکاران را که انحراف و انحطاط خود را به گردن دیگران می‌اندازند و خود را بی‌تقصیر معرفی می‌کنند نمی‌پذیرد. قرآن مواجهه و نزاع گنهکاران با یکدیگر را چنین حکایت می‌کند:
قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ کلَّمَا
﴿ صفحه 165 ﴾
دَخَلَتْ أُمَّه لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَـؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکلٍّ ضِعْفٌ وَلَـکن لاَّ تَعْلَمُونَ؛(145) «[خدای] فرماید: با گروه‌هایی از پریان و آدمیان که پیش از شما بوده‌اند در آتش دوزخ روید؛ هرگاه که گروهی درآید گروه هم‌کیش خود را نفرین کند، تا چون همگی در آن به هم رسند، گروه پسین [پیروان] درباره گروه پیشین [رهبران خود] گویند: خداوندا، اینان ما را گمراه کردند، پس آنها را دوچندان عذاب آتش بده. [خدای] گوید: هرکدام را [عذاب] دوچندان است ولیکن نمی‌دانید».
آن‌گاه وقتی دوزخیان سراغ شیطان می‌روند و او را سرزنش می‌کنند و به او می‌گویند که تو ما را گمراه کردی و باعث گشتی که از بهشت و سعادت محروم گردیم و گرفتار عذاب ابدی شویم، شیطان در پاسخ می‌گوید:
وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکمْ فَأَخْلَفْتُکمْ وَمَا کانَ لِیَ عَلَیْکم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛(146) «و چون کار [حسابرسی در رستاخیز] به انجام رسید، شیطان [به دوزخیان] گوید: خدا به شما وعده داد، وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود جز اینکه شما را خواندم و مرا پاسخ دادید، پس مرا سرزنش مکنید و خود را سرزنش کنید؛ نه من فریادرس شمایم و نه شما فریادرس من؛ من به اینکه پیش از این [یعنی در دنیا]
﴿ صفحه 166 ﴾
مرا [با خدا] شریک می‌گرفتید بیزار و کافرم. همانا ستمکاران را عذابی است دردناک».
پس خداوند شیطان را بر کسی مسلط نگردانیده و فریب‌خوردگان شیطان نمی‌توانند در پیشگاه خداوند عذر بیاورند که شیطان ما را مجبور کرد که به فسق و فجور بپردازیم و طریق کفر و شرک پیشه خود سازیم. البته کسانی که فسق و گناه در قلبشان ریشه می‌دواند و از فضیلت و کمال تهی می‌گردند، کارشان به جایی می‌رسد که کاملاً فرمان‌بردار شیطان می‌گردند و با همه وجود ولایت شیطان را می‌پذیرند و درصدد اجرای وسوسه‌های او برمی‌آیند و خود را مَرکب شیطان می‌سازند و شیطان آنان را به هر سو و هرکجا که خود بخواهد می‌برد. آنان به اختیار و میل خود سلطه شیطان را پذیرفته‌اند: إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکونَ؛(147) «تسلط او تنها بر کسانی است که او را دوست و سرپرست خود گرفته‌اند و بر کسانی که به او [خدا] شرک می‌ورزند».
شیطان بسیار خوش‌حال می‌شود که کسانی ولایتش را بپذیرند و طوق بندگی و نوکری او را بر گردن خود افکنند و حاضر شوند که مَرکب او گردند و علاوه بر اینکه خود گمراه می‌گردند، ابزار و وسیله شیطان برای گمراه ساختن دیگران گردند و در نتیجه و به تعبیر قرآن «شیاطین‌الانس» شوند و به نیابت از شیطان در بین بندگان خدا به انتشار شبهات و وسوسه‌ها و ایجاد انحراف بپردازند و عامل شرارت و گمراهی بین بندگان خدا گردند.

حکمت آفرینش شیطان

برای افراد سطحی و کسانی که با فلسفه آفرینش و حکمت نهفته در تدبیر الاهی آشنا
﴿ صفحه 167 ﴾
نیستند و از معارف بلند توحیدی و تعالیم الاهی بهره‌ای ندارند کراراً این سؤال مطرح می‌شود که چرا خداوند شیطان را آفرید تا مردم را به گمراهی بکشاند؟ پاسخ این است که خداوند عالم را آفرید و در آن نظام اسباب و مسببات را جاری ساخت و وجود اسباب، ناشی از حکمت الاهی و فلسفه وجود عالم است. بر این اساس، همه کارها و حتی کاری خرد و کوچک نیز بی‌سبب انجام نمی‌پذیرد. به‌عنوان مثال، ما نیاز به غذا داریم و در معارف دینی تصریح شده که روزیِ همگان با خداوند است و برای خداوند زحمتی نداشت که روزیِ ما را آماده در اختیارمان بنهد. اما بر اساس نظام اسباب و مسببات و حکمت الاهی، کارگر باید کار کند و در قبال آن مزد دریافت کند و کشاورز باید زراعت کند و گندم و سایر مواد غذایی فراهم آورد و هرکسی به طریقی تلاش کند تا احتیاجات مردم تأمین گردد. در فرایند کار و تلاش و تأمین روزی، زمینه‌های فراوانی برای آزمایش ما و تکالیف متعددی برای ما و کسانی که با ما در ارتباط هستند فراهم آورده است که در نتیجه آنها، انسان در هر قدمی که به پیش می‌نهد یا بهشت را برای خود فراهم می‌آورد و یا جهنم را، یا به ثواب می‌رسد و یا به عقاب: اینکه کشاورز در زمین خود کشت می‌کند، یا در زمین غصبی؟ آیا آب حلال به زراعت خود می‌دهد و یا آب غصبی؟ آیا زکات محصولش را می‌دهد و یا نمی‌دهد و آیا مزد کارگر را کامل پرداخت می‌کند و یا نه؟ آیا نانوا نان سالم تحویل مردم می‌دهد و یا نان سوخته و نپخته تحویل مردم می‌دهد؟ آیا کاسب کم‌فروشی می‌کند و یا نه؟ پس برای اینکه شکم انسان سیر شود و زندگی‌اش گذرانده شود،‌ تکالیف فراوانی پیش روی اوست که زمینه رشد او را فراهم می‌آورند. چه اینکه هدف و غایت انسان تعالی و رشد است و این مهم در سایه اطاعت خدا فراهم می‌آید و اطاعت خدا نیز در زمینه اوامر و نواهی الاهی فراهم می‌آید و هر قدر تکالیف الاهی فزون‌تر باشند، زمینه تکامل انسان بیشتر و گسترده‌تر خواهد بود.
﴿ صفحه 168 ﴾
گرچه هواهای نفسانی که انسان را به تمایلات و امیال دعوت می‌کند خود عامل امتحان انسان است که با موافقت با آنها انسان درصدد دامن زدن به شهوات و خواسته‌های نفس و بازماندن از تعالی و کمال برمی‌آید و در مقابل، در صورت مخالفت با آن هواها و عمل به مقتضای عقل و فطرتْ زمینه تعالی و شکوفایی استعدادهای ملکوتی و معنوی خود را فراهم می‌آورد. اما در بسیاری از موارد، هر دو عامل از هر دو سو، ضعیف هستند و برای اینکه زمینه امتحان عمیق‌تر و قوی‌تر گردد، نیازمند تحریک و تقویت می‌باشند و دراین‌بین شیطان نقش تقویت و تحریک هواهای نفسانی را ایفا می‌کند.
بر اساس وسوسه و تحریک شیطان است که کراراً خواسته‌هایی در درون ما شکل می‌گیرند و رفتارهایی از ما سر می‌زنند که تعجبمان را برمی‌انگیزانند. مثلاً انسان تصور می‌کند که فلان غذای حرام لذتش بیشتر از غذای حلال است و وقتی آن را مصرف کرد، درمی‌یابد که گرفتار توهم شده و آن غذا فاقد لذتی بود که تصور می‌کرد. اما در کمال شگفتی بار دوم نیز با این توهم که آن غذا لذت‌بخش‌تر است بدان تمایل می‌یابد و چندین بار این وضعیت تکرار می‌گردد و هر بار انسان متوجه می‌شود که به خطا رفته است و مجدداً وسوسه شیطان باعث می‌گردد که خطای پیشین را تکرار کند و وقوف بر تجربه‌های ناموفق سودی به حال او نمی‌بخشد. یا اینکه انسان تصور می‌کند که نگاه کردن به نامحرم لذت‌بخش است و لذت فوق‌العاده‌ای دارد، اما پس از آنکه نگاهش به نامحرم جلب گردید و پس از تأمل و تفکر درمی‌یابد که آن رفتار چندان هم لذت‌بخش نبود. بااین‌وجود روز دیگر در پی آن برمی‌آید که به نامحرم نگاه کند و به آن لذت موهوم دست‌ یابد. به‌هرروی، انسان از تکرار رفتار‌های ناصواب و غیرمفید تعجب می‌کند که چرا پیوسته فریب می‌خورد و مجدداً به کاری که بر بی‌ثمر و ناصواب بودنش واقف گردیده بود دست ‌می‌یازد. قرآن عامل فریب خوردن‌های مکرر را شیطان معرفی
﴿ صفحه 169 ﴾
می‌کند و لذت‌بخش قلمداد کردن گناه را ناشی از وسوسه و آراستگی گناه از سوی شیطان می‌داند و دراین‌باره می‌فرماید: قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ؛(148) «[شیطان] گفت: خداوندا، به سبب آنکه مرا به راه هلاکت افکندی هرآینه در زمین [باطل را] در نظرشان می‌آرایم و همگی‌شان را گمراه می‌کنم».