سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

علت انحطاط ابلیس

امیر مؤمنان(علیه السلام) درباره مدت عبادت شیطان و علت انحطاط و رانده‌شدنش از درگاه خداوند می‌فرماید:‌
فَاعْتَبِرُوا بِمَا کانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ، وَکانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّه آلَافِ سَنَه لَا یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَه عَنْ کبْرِ سَاعَه وَاحِدَه؛(137) «پس پند گیرید از آنچه خداوند با ابلیس کرد و کردارهای فراوان و تلاش‌های پیگیر او را بی‌ثمر ساخت، درحالی‌که او شش هزار سال خدای را پرستیده بود، آن هم دانسته نیست که از سال‌های دنیاست یا از سال‌های آخرت، تنها به‌خاطر یک لحظه خودبزرگ‌بینی و تکبر».
شیطان شش هزار سال به عبادت پرداخت که بنابر فرموده حضرت در فراز فوق برای مردم مشخص نیست [والّا خود حضرت به حقیقت امر واقف بودند] که آن سال‌ها از سال‌های دنیاست یا سال‌های آخرت که بر اساس برخی از آیات قرآن هر روزش به اندازه هزار سال دنیاست.(138) اما خداوند به‌وسیله خوی تکبر و خودبزرگ‌بینی که در درون شیطان وجود داشت او را آزمود و همین عامل باعث انحطاط و سقوط شیطان و به هدر رفتن هزاران سال عبادت او گشت. وجود کبر و خودبزرگ‌بینی در درون شیطان، هم زمینه امتحان شیطان را فراهم آورد تا مشخص شود که چنین عاملی شیطان را به کفر و انحطاط می‌کشاند و هم زمینه امتحان فرزندان آدم را فراهم آورد تا مشخص شود کمال و تعالی آنها در خشکاندن کبر و خودبزرگ‌بینی است و این ویژگی منفی زمینه سقوط و انحطاط آنها را فراهم می‌آورد.
﴿ صفحه 160 ﴾
از آیات و روایات استفاده می‌شود که شیطان عامل فساد و شر است و با وسوسه‌هایی که در دل انسان‌ها ایجاد می‌کند زمینه انحراف آنها را فراهم می‌آورد. این موجود شریر چون از جن است و از آتش آفریده شده، برای ما قابل مشاهده نیست و نمی‌توان آن را حس و لمس کرد. اما شیطان همه انسان‌ها را می‌بیند و زیر نظر دارد و مترصد فرصت است تا زمینه انحراف آنها را فراهم آورد. ازاین‌روی خداوند در مقام هشدار به بندگان خود و پرهیز دادن آنها از فریب شیطان می‌فرماید:
یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکمُ الشَّیْطَانُ کمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکم مِّنَ الْجَنَّه یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ؛(139) «ای فرزندان آدم، مبادا شیطان فریبتان دهد [و شما را از راه راست بیرون برد] چنان‌که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد درحالی‌که جامه‌شان را از آنها برمی‌کند تا شرمگاهشان را بدیشان بنماید. او و گروه او از جایی که آنها را نمی‌بینید شما را می‌بینند. ما شیطان‌ها را دوستان و سرپرستان کسانی ساخته‌ایم که ایمان نمی‌آورند».
در گذشته پذیرش و اثبات موجودی که قابل رؤیت نیست و افکاری را به انسان القا می‌کند و انسان را مورد وسوسه‌های خود قرار می‌دهد دشوار بود، اما با پیشرفتی که در علوم و به‌خصوص صنعت ارتباطات و رسانه جهت انتقال تصاویر، پیام‌ها به وجود آمده که به‌وسیله آنها تصاویر و پیام‌ها و سخنانی که با امواج نامرئی ارسال می‌شوند دریافت می‌‌گردند، پذیرش و اثبات چنان موجودی آسان گردیده است. ده‌ها سال قبل کسی باور نمی‌کرد که بشود صدا و تصویر کسی که در آن سوی کره زمین به سر می‌برد را دریافت کرد، اما امروزه به‌وسیله رادیو، تلویزیون و تلفن به‌راحتی صدا و تصویر کسانی که در مناطق دیگر به سر می‌برند امکان‌پذیر گشته است. بااین‌حال گرچه امکان اثبات و پذیرش
﴿ صفحه 161 ﴾
وجود شیطان فراهم آمده، اما نه با تجربه حسی و از طریق مشاهده و لمس و قوه شنوایی وجود شیطان برای ما قابل درک گردیده است و نه می‌توان برای وجود شیطان برهان عقلی ارائه کرد. چه اینکه برهان عقلی و فلسفی بر وجود موجودات خاص و اشخاص و از جمله شیطان به‌عنوان موجودی که مبدأ شر است اقامه نمی‌گردد و تنها راه اثبات وجود شیطان نقل است. ما از طریق کتاب‌های آسمانی و از جمله قرآن و کلمات اهل‌بیت(علیهم السلام) به وجود شیطان پی‌ می‌بریم و در این منابع دینی آمده است که شیطان هزاران سال قبل از خلقت حضرت آدم خلق شده بود و به عبادت خدا می‌پرداخت و وقتی نوبت به خلقت حضرت آدم رسید، خداوند به ملائکه امر کرد که به حضرت آدم سجده کنند، به جز شیطان همه ملائکه فرمان خداوند را اجابت کردند و در برابر حضرت آدم به سجده افتادند، اما شیطان از اطاعت فرمان خداوند سرپیچی کرد و در این آزمون بزرگ الاهی ناموفق گشت و خود وسیله‌ای گشت برای آزمایش میزان ایمان و تسلیم بندگان در برابر دستورات الهی. کبر و حسادت شیطان در حق انسان باعث گشت که به حضرت آدم سجده نکند، خداوند دراین‌باره می‌فرماید: قَالَ مَا مَنَعَک أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُک قَالَ أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ؛(140)‌ «[خدای] گفت: چه باز داشت تو را که سجده نکنی آن‌گاه که به تو فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گل».
با تخطی شیطان از فرمان خداوند مشخص گردید که ایمان او ناقص بوده است درحالی‌که تنها ایمان مطلق و تسلیم محض و بدون قید و شرط در برابر خداوند است که باعث کمال و تقرب به خداوند می‌گردد، شیطان گرچه شش هزار سال در جرگه ملائکه به عبادت خداوند پرداخت، اما به دلیل خودخواهی و کبر و عدم اطاعت محض از خداوند، عبادات ناخالص و آمیخته با خود‌پرستی و خودخواهی او تباه گشت و فایده‌ای در پی نداشت.
﴿ صفحه 162 ﴾

انسان و آزمون دشوار خداوند

شیطان تا جایی به اطاعت خدا می‌پرداخت که آن را موافق میل خود می‌دید و وقتی اطاعت خدا را موافق پسند و میل خود نیافت از آن سر برتافت و به آن فرجام شوم و نکبت‌بار مبتلا گردید، این داستانْ هشدار بزرگی است به ما که پیوسته خودمان را بپاییم و بنگریم ایمان ما مطلق است یا مشروط؟ آیا در مقام بندگی خدا به‌گونه‌ای هستیم که از هرچه خداوند به آن فرمان داد اطاعت کنیم و تحت هر شرایطی از خداوند تبعیت و فرمان‌برداری داشته باشیم؟ البته امتحان انسان‌ها متفاوت است و هرکس در حد ظرفیتی که دارد مورد امتحان خدا قرار می‌گیرد و همه انسان‌ها طاقت و تحمل هر امتحانی را ندارند. درعین‌حال نصابی برای امتحان همگان وجود دارد که همه در آن حد مورد امتحان قرار می‌گیرند. کسانی که از مراتب عالی معرفت و ظرفیت‌های وجودی بالا برخوردارند، با امتحانات بسیار دشوار و بلایا و مصیبت‌هایی مواجه می‌شوند که به‌هیچ‌وجه برای افراد عادی قابل تحمل نمی‌باشند. اما موفقیت در این آزمون‌ها و بلاها آنها را به عالی‌ترین درجات کمال و شرافت می‌رساند، تا آنجا که حتی پس از هزار سال از مرگشان خاک قبر آنان بیماران ناعلاج را شفا می‌دهد. از شمار کسانی که از عالی‌ترین مراتب معرفت و بالاترین ظرفیت وجودی برخوردار هستند حضرت ابراهیم(علیه السلام) است که در امتحان و آزمونی سخت مأمور گشت فرزند زیبا و رشیدش را در پیشگاه خداوند قربانی کند و هم وی و هم فرزندش در برابر فرمان خدا سر تسلیم فرود آوردند و با رضایت تمام و بدون کوچک‌ترین مخالفتی درصدد اجرای فرمان معبود خویش برآمدند و در این آزمون بزرگ سربلند و سرافراز گشتند. خداوند در توصیف این آزمون بزرگ می‌فرماید:
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ؛(141) «و [به یادآر] آن‌گاه که ابراهیم را
﴿ صفحه 163 ﴾
پروردگار وی به اموری چند بیازمود و او آنها را به انجام رسانید. [خدای] گفت: تو را پیشوای مردم خواهم کرد، [ابراهیم] گفت: و از فرزندان من [نیز پیشوایان قرار ده]، گفت: پیمان من به ستمکاران نرسد».
شیطان با این آزمون الاهی مواجه گشت که در برابر حضرت آدم سجده کند، اما او از فرمان خدا سرپیچی کرد و در این آزمون شکست خورد و از خداوند خواست که او را از این تکلف معاف کند تا در مقابل، خداوند را به‌گونه‌ای که هرگز کسی او را چنان عبادت نکرده عبادت کند. امام صادق(علیه السلام) دراین‌باره می‌فرمایند:
أمر إبلیس بالسجود لآدم فقال: یا ربِّ وعزّتِک إن أعفیتَنی من السجود لآدَم لأعبُدَنّک عباده ما عبدَک أحدٌ قطّ مثلها. قال الله جلّ جلاله: إنّی أحبُّ أن أُطاعَ مِن حیثُ أرید؛(142) «شیطان مأمور گشت که به آدم سجده کند. او گفت: پروردگارا، به عزتت سوگند اگر مرا از سجده به آدم معاف کنی تو را به‌گونه‌ای عبادت می‌کنم که هرگز کسی بدان‌سان تو را عبادت نکرده است. خداوند فرمود: من دوست دارم آن‌چنان که خود می‌خواهم عبادت شوم».
کبر و حسادت شیطان نسبت به آدم باعث گشت که در برابر فرمان خدا سرسختی نشان دهد و از اطاعت خداوند خودداری کند. او آگاهانه و با اختیار به عصیان و مخالفت با خداوند پرداخت و در آزمون الاهی مردود گشت و در نتیجه از درگاه خداوند رانده شد و از آن پس درصدد برآمد که بندگان خدا را چون خود گمراه سازد: قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ* إِلاَّ عِبَادَک مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ؛(143) «گفت: پس به عزت تو سوگند که البته همه آنها را گمراه می‌کنم، مگر بندگان ویژه و برگزیده‌ات از آنان [که مرا بر ایشان راهی نیست]».
﴿ صفحه 164 ﴾

عهد شیطان در گمراه ‌ساختن انسان

بر اساس آیه فوق که سخن شیطان را گوشزد می‌کند، به‌جز بندگان مخلَص و برگزیده خدا که شیطان خود می‌دانست نمی‌تواند آنان را منحرف کند و ازاین‌جهت طمعی در گمراه کردن آنان نداشت، سایر بندگان خداوند در معرض وسوسه‌های شیطان قرار می‌گیرند و شیطان تلاش می‌کند که آنان را بفریبد و از مسیر حق منحرف و گمراه سازد. در آیه دیگر از قول شیطان دراین‌باره چنین نقل شده است: قَالَ أَرَأَیْتَک هَـذَا الَّذِی کرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه لأَحْتَنِکنَّ ذُرِّیَّتَهُ إلاَّ قَلِیلاً؛(144) «گفت: خواهی دید این کسی که بر من برتری دادی، اگر مرا تا روز رستاخیز مهلت دهی، هر آینه فرزندان او را از بیخ و بُن برکنم [به گمراهی و هلاکت کشانم] مگر اندکی را».
نباید از نظر دور داشت که این جهان محل امتحان است و همه ما در معرض امتحان هستیم و هرکس به‌گونه‌ای امتحان می‌شود. یکی به‌وسیله مالش امتحان می‌شود و یکی به‌وسیله مقام و یکی به‌وسیله علم مورد امتحان قرار می‌گیرد و همه نعمت‌های خداوند وسیله امتحان هستند و باید مواظب باشیم که در این امتحانات موفق گردیم و نگذاریم شیطان با وسوسه‌های خود ما را گمراه سازد. چه اینکه خداوند حجتش را بر ما تمام کرده و ما را از قدرت انتخاب برخوردار ساخته است و شیطان بر ما سلطه ندارد تا ما را بر انحراف و گمراهی مجبور سازد و ما می‌توانیم در برابر شیطان مقاومت کنیم و اگر با اختیار فریب شیطان را خوردیم و گمراه شدیم، عذری در پیشگاه الاهی نخواهیم داشت. ازاین‌روی، خداوند عذر گنهکاران را که انحراف و انحطاط خود را به گردن دیگران می‌اندازند و خود را بی‌تقصیر معرفی می‌کنند نمی‌پذیرد. قرآن مواجهه و نزاع گنهکاران با یکدیگر را چنین حکایت می‌کند:
قَالَ ادْخُلُواْ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکم مِّن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِی النَّارِ کلَّمَا
﴿ صفحه 165 ﴾
دَخَلَتْ أُمَّه لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَکواْ فِیهَا جَمِیعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَـؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ النَّارِ قَالَ لِکلٍّ ضِعْفٌ وَلَـکن لاَّ تَعْلَمُونَ؛(145) «[خدای] فرماید: با گروه‌هایی از پریان و آدمیان که پیش از شما بوده‌اند در آتش دوزخ روید؛ هرگاه که گروهی درآید گروه هم‌کیش خود را نفرین کند، تا چون همگی در آن به هم رسند، گروه پسین [پیروان] درباره گروه پیشین [رهبران خود] گویند: خداوندا، اینان ما را گمراه کردند، پس آنها را دوچندان عذاب آتش بده. [خدای] گوید: هرکدام را [عذاب] دوچندان است ولیکن نمی‌دانید».
آن‌گاه وقتی دوزخیان سراغ شیطان می‌روند و او را سرزنش می‌کنند و به او می‌گویند که تو ما را گمراه کردی و باعث گشتی که از بهشت و سعادت محروم گردیم و گرفتار عذاب ابدی شویم، شیطان در پاسخ می‌گوید:
وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکمْ فَأَخْلَفْتُکمْ وَمَا کانَ لِیَ عَلَیْکم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛(146) «و چون کار [حسابرسی در رستاخیز] به انجام رسید، شیطان [به دوزخیان] گوید: خدا به شما وعده داد، وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم و مرا بر شما هیچ تسلطی نبود جز اینکه شما را خواندم و مرا پاسخ دادید، پس مرا سرزنش مکنید و خود را سرزنش کنید؛ نه من فریادرس شمایم و نه شما فریادرس من؛ من به اینکه پیش از این [یعنی در دنیا]
﴿ صفحه 166 ﴾
مرا [با خدا] شریک می‌گرفتید بیزار و کافرم. همانا ستمکاران را عذابی است دردناک».
پس خداوند شیطان را بر کسی مسلط نگردانیده و فریب‌خوردگان شیطان نمی‌توانند در پیشگاه خداوند عذر بیاورند که شیطان ما را مجبور کرد که به فسق و فجور بپردازیم و طریق کفر و شرک پیشه خود سازیم. البته کسانی که فسق و گناه در قلبشان ریشه می‌دواند و از فضیلت و کمال تهی می‌گردند، کارشان به جایی می‌رسد که کاملاً فرمان‌بردار شیطان می‌گردند و با همه وجود ولایت شیطان را می‌پذیرند و درصدد اجرای وسوسه‌های او برمی‌آیند و خود را مَرکب شیطان می‌سازند و شیطان آنان را به هر سو و هرکجا که خود بخواهد می‌برد. آنان به اختیار و میل خود سلطه شیطان را پذیرفته‌اند: إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکونَ؛(147) «تسلط او تنها بر کسانی است که او را دوست و سرپرست خود گرفته‌اند و بر کسانی که به او [خدا] شرک می‌ورزند».
شیطان بسیار خوش‌حال می‌شود که کسانی ولایتش را بپذیرند و طوق بندگی و نوکری او را بر گردن خود افکنند و حاضر شوند که مَرکب او گردند و علاوه بر اینکه خود گمراه می‌گردند، ابزار و وسیله شیطان برای گمراه ساختن دیگران گردند و در نتیجه و به تعبیر قرآن «شیاطین‌الانس» شوند و به نیابت از شیطان در بین بندگان خدا به انتشار شبهات و وسوسه‌ها و ایجاد انحراف بپردازند و عامل شرارت و گمراهی بین بندگان خدا گردند.