سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ویژگی‌های نفس امّاره در سخن امام سجاد(علیه السلام)

پس از بررسی نفس امّاره، اکنون به بررسی و توضیح فراز اول مناجات شکایت‌کنندگان که شامل صفات و ویژگی‌های نفس است می‌پردازیم:
﴿ صفحه 142 ﴾
1. نفساً بالسوء اماره؛ نفس به بدی امر می‌کند: وقتی انسان عنان اختیارش را به نفس بسپارد طبیعی است که نفسْ بنای طغیان و سرکشی می‌نهد و پیوسته انسان را به خطا و بدی و سرپیچی از دستورات الاهی وامی‌دارد و در نتیجه این دشمن خطرناک و سرسخت فرجامی شوم را برای انسان رقم می‌زند. امیر مؤمنان(علیه السلام) درباره دشمنی نفس امّاره در حق انسان و چگونگی تسلط آن بر دل انسان می‌فرمایند:
النّفسُ الأَماره الْمُسَوَّلَه تَتَمَلُّقَ تَمَلّقُ الْمُنافِقِ وَتَتَصَنَّعُ بِشیمَه الصَّدیقِ الْمُوافِقِ، حتّى إذا خَدَعَتْ وتَمَکنَتْ تَسَلّطَتْ تَسَلُّطَ الْعَدُوِّ، وتَحَکمَتْ تَحَکمَ الْعُتُوِّ، وأورَدَتْ مَوارِدَ السُّوء(120)؛(علیه السلام) «نفس امّاره آرایش‌دهنده [گناه] مانند یک منافق به تملق و چاپلوسی می‌پردازد و چهره دوست همراه به خود می‌گیرد، تا آنکه انسان را فریب ‌دهد و در خانه دل او جای گزیند. آن‌گاه مانند یک دشمن بر وی مسلط می‌گردد و به زورگویی می‌پردازد، و در نهایتْ انسان را به جایگاه‌های بدی وارد می‌سازد».
2. والی الخطیئه مبادره؛ به‌سوی گناه پیشی و سبقت می‌گیرد. عقل و فطرت پاک انسانی با توحید و احکام شرع و حرکت در مسیر راستی و درستی هماهنگ است و ازاین‌روی اگر کسی عقل سلیم و فطرت را بر وجود خویش حاکم و مسلط سازد، در مسیر سعادت و نیک‌بختی و نیل به تعالی و کمالات برین گام می‌نهد. اما در مقابل، طبیعت و جنبه حیوانی وجود انسان گرایش به آلودگی‌ها و بدی‌ها دارد و ازاین‌روی، کسی که کاملاً در حصار نفسانیات و خواسته‌های حیوانی گرفتار شده نمی‌تواند مطابق با شرع عمل کند و به کنترل و تعدیل خواسته‌های طبیعت حیوانی خود بپردازد و در نتیجه، موانعی که بر سر راه ارضاء تمایلات نفسانی وجود دارد را کنار می‌نهد و شتابان به‌سوی رسیدن به خواسته‌ها و آرزوهای نفسانی حرکت می‌کند. امیر مؤمنان(علیه السلام)
﴿ صفحه 143 ﴾
دراین‌باره می‌فرمایند: إنّ هذه النّفسَ لأمّاره بالسوءِ فَمَنْ أهمَلَها جَمَحتْ به إلى المآثم؛(121) «همانا این نفس بسیار فرمان‌دهنده به بدی است، پس هرکس آن را واگذارد، سریع و سرکشانه او را به‌سوی گناهان می‌کشاند».
3. وبمعاصیک مولعه؛ آزمند بر نافرمانی و عصیان خداوند است نفس به انجام معصیت و گناه آزمند و حریص است و هر بار که انسان گناهی مرتکب گردد و به خواسته نفس پاسخ گوید، خواهش و طمع نفس قوی‌تر می‌شود و بیشتر انسان را به گناه و عصیان خدا وامی‌دارد، ازاین‌روی امیر مؤمنان(علیه السلام) درباره علاج آزمندی نفس به عصیان و گناه می‌فرمایند:قَیِّدُوا أَنْفُسَکمْ بِالْمُحَاسَبَه وأَمْلِکوهَا بِالْمُخَالَفَه؛(122) «با محاسبه نفس خود را در بند کشید و با مخالفت با خواسته‌هایش مالک آن گردید».
4. ولسخطتک متعرّضه؛ خود را در معرض خشم تو قرار می‌دهد. طبیعی است وقتی نفس انسان نسبت به گناه حریص گشت و دستورات الاهی را زیر پا نهاد و حریم احکام الاهی را شکست، مورد سخط و خشم خداوند قرار می‌گیرد. البته خشم و سخط الاهی مانند خشم انسان‌ها با تغییر حالت همراه نیست، چون دگرگونی و تغییر در خداوند راه ندارد و منظور از آن استحقاق عذاب الاهی است و کسی که سخط الاهی را فراهم آورده، خود را در معرض عذاب خداوند قرار داده است.
5. تسلک بی مسالک المهالک؛ انسان را به هلاکت می‌کشاند. پیروی از نفس و تن دادن به خواسته‌های آن، انسان را در معرض غضب و سخط الاهی قرار می‌دهد و در نتیجه انسان را به هلاکت می‌افکند. وقتی کسی به مخالفت با خداوند برخاست و در پی کسب رضایت الاهی نبود، خداوند او را از سعادت دنیا و آخرت محروم می‌سازد و او را در دنیا و آخرت خوار می‌سازد و از آنجا که اراده، قدرت و مشیت الاهی بر عالم
﴿ صفحه 144 ﴾
حاکم است، هیچ‌کس نمی‌تواند به مدد و کمک کسی برخیزد که مورد خشم خداوند قرار گرفته و او را از هلاکت و بدبختی برهاند. وقتی خطری متوجه کسی می‌شود، دیگران به کمک او می‌شتابند و از روی ترحم و دل‌سوزی می‌کوشند که او را از خطر برهانند. اما کسی که با پیروی هوای نفس خود را در معرض هلاکت قرار داده، چنان خوار و ذلیل می‌گردد که هیچ‌کس به او توجه نمی‌کند و چون خداوند به او اعتنایی ندارد و مقدر کرده که از آن فرجام شوم نرهد، دیگران نیز نمی‌توانند به او کمک کنند، بلکه او علاوه بر خداوند نزد بندگان خدا نیز خوار و ذلیل می‌گردد. درباره این فرجام شوم هواپرستی، امیر مؤمنان(علیه السلام)فرمودند:إذا غَلَبَتْ علیکم أهواؤُکم أوَرَدَتْکمْ مَوارِدَ الْهَلَکه؛(123) «آن‌گاه که هواهای نفسانی بر شما چیره گشت، شما را به جایگاه‌های هلاکت وارد می‌سازد».
6. کثیره العلل؛ در سر باز زدن از اطاعت خدا بهانه‌ساز و توجیه‌گر است. نفس علاوه بر آنکه به بدی فرمان می‌دهد و انسان را به گناه و معصیت وادار می‌سازد، درصدد توجیه خطاها برمی‌آید و سعی می‌کند قبح و زشتی خطاها را از دید انسان پنهان ‌سازد. انسان را به غیبت کردن وامی‌دارد و آن غیبت را از موارد مجاز می‌شمارد. انسان را به دروغ گفتن وامی‌دارد و آن دروغ را مصلحتی معرفی می‌کند. بی‌تردید سنگینی و قبح توجیه گناه از خود گناه بیشتر است، چون اگر گنهکار به قبح و زشتی گناه واقف باشد، درصدد توبه و جبران برمی‌آید؛ اما وقتی با توجیه‌گری گناه موجه جلوه داده شد و قبح و زشتی آن از نظر انسان پنهان ماند، راه توبه به روی انسان سد می‌شود و عزم انسان بر انجام گناه راسخ‌تر می‌گردد.
7. طویله الامل؛ درازآرزوست. امید زمینه‌ساز تداوم حیات و عامل حرکت و پویش و کوشش انسان برای دستیابی به اهداف و مقاصد زندگی است. انسان بدون امید،
﴿ صفحه 145 ﴾
افسرده و پژمرده است و از حرکت و کوشش بازمی‌ایستد و حیات و زندگی برای او بی‌معنا می‌گردد. اما اگر امید و آرزو از حد گذشت و متوجه اهداف دست‌نایافتنی گشت و یا باعث سلب توجه انسان به کمال و اهداف اصلی و باعث توجه به امور فانی و زودگذر مادی گشت، انسان را از حیات برین اخروی و سعادت دنیا و آخرت بازمی‌دارد. آرزوهای دورودراز انسان را به خود مشغول می‌سازند و او را در عالم خیال‌پردازی غرق ساخته از پرداختن به هدف نهایی حیات و زندگی بازمی‌دارد. با توجه به خطری که آرزو‌های طولانی برای انسان دارد، امیر مؤمنان(علیه السلام) به ما هشدار می‌دهند که در ورطه خیال‌پردازی و دام آرزو‌های دورودراز نیفتیم و می‌فرمایند:أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکمُ اثْنَانِ: اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ، فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَه؛(124) «ای مردم، از دو چیز بیش از هر چیز بر شما ترسانم: پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز. اما پیروی از هوای نفس و اطاعت از شهوات، آدمی را از حق جدا می‌کند و از برکات آن محروم می‌سازد، و اما آرزوی دراز، رستاخیر را از یاد می‌برد».
8 و 9.إن مَسَّها الشرُّ تَجْزَعْ وإن مَسَّها الخیرُ تَمْنَعْ؛«اگر شر و بدی به او رسد بی‌تابی کند و اگر خیری به او رسد خودخواهانه از احسان بازایستد». انسانی که صرفاً به بُعد حیوانی خویش می‌پردازد و بر مدار عقلانیت و پیام فطرت گام برنمی‌دارد، کم‌طاقت و سبک‌سر است و ازاین‌روی، وقتی با خسارت مالی و جانی مواجه می‌شود و سختی و بلا می‌بیند، صبر و طاقت از دست می‌دهد و بی‌تابی می‌کند. اما آن‌گاه که خیر و منفعتی به او می‌رسد، از روی خودخواهیْ آن خیر و دارایی را برای خود حفظ می‌کند و در اختیار دیگران قرار نمی‌دهد. این دو ویژگی نفس انسان در قرآن این گونه آمده است: إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ
﴿ صفحه 146 ﴾
مَنُوعًا؛(125) «به‌راستی که انسان سخت آزمند [و بی‌تاب] خلق شده است. چون صدمه‌ای به او رسد عجز و لابه کند، و چون خیری به او رسد بخل ‌ورزد».
10. میّاله الی اللعب واللهو؛ پیوسته به لهو و لعب مشغول و مایل است. «لهو» به معنای سرگرمی و هر کاری است که انسان را از مسائل مهم و اصلی بازمی‌دارد و «لعب» به معنای «بازی» بر کارهایی اطلاق می‌شود که به‌منظور اهداف خیالی و بُرد و باخت‌های قراردادی انجام می‌گیرد. ما به تجربه دریافته‌ایم که نفس، میل شدیدی به بازی و سرگرمی دارد و این میل او را از رشد و تعالی در جنبه‌های مادی و معنوی بازمی‌دارد. به‌خصوص امروزه سرگرم شدن به تماشای فیلم‌های سینمایی و استفاده از اینترنت و اعتیاد بدان‌ها آفت و بلای خانواده‌ها گشته است و علاوه بر آنکه آنها را از پرداختن به سایر امور بازداشته، باعث تخریب اخلاق و فرهنگ آنها گردیده است. گاه مشاهده می‌شود که کودک و یا نوجوانی فیلمی را مشاهده می‌کند و چون از آن لذت می‌برد، دوباره به تماشای آن می‌پردازد و حتی سی‌دی آن را فراهم می‌کند و مکرر به تماشای آن می‌پردازد و از درس و بحث و حتی تغذیه خود بازمی‌ماند. همچنین اینترنت چنان جاذبه‌ای برای مردم دارد که برخی تا آنجا بدان اعتیاد یافته‌اند که از سلامتی و آسایش خود نیز غافل می‌مانند. چندی پیش گزارشگر تلویزیون می‌گفت که در چین مردی سه روز پیوسته خود را به بازی‌های اینترنتی مشغول ساخت و چنان غرق در آن کار گشت که فراموش کرد غذا بخورد و در نهایت جان‌ سپرد. این ویژگی نفس است که وقتی از کاری لذت برد و بدان عادت کرد و بر آن تمرکز یافت، حتی به آسایش و سلامتی خود نیز نمی‌اندیشد و حاضر است خود را در اتاق تنهایی محبوس کند و ساعت‌ها به استفاده از اینترنت بپردازد، اما حاضر نیست از طبیعت آزاد استفاده کند و به تماشای جلوه‌های زیبای آن بپردازد و لذت برد. امیر مؤمنان(علیه السلام) می‌فرمایند: لا
﴿ صفحه 147 ﴾
یُفْلَحُ مَنْ وَلَه باللعبِ واسْتَهْتَرَ باللهوِ والطّرب؛(126) «کسی که شیدای بازی و لعب و شیفته لهو و طرب باشد رستگار نمی‌شود».
11.مملوّه بالغفله والسّهو؛ غرق در غفلت و فراموشی است. غفلت و پرداختن به کارهای بی‌ارزش و غیراصلی و بازماندن از فضایل و خوبی‌ها و سهو و اشتباه در تشخیص مصالح و عمل، از جمله پیامدهای حاکمیت نفس امّاره بر دل انسان است. به تعبیر امیر مؤمنان(علیه السلام) پیامد غفلت و فریفته دنیا گشتن، سُکر و مستی است که رهایی و به هوش آمدن از آن دشوارتر از به هوش آمدن از مستی شراب است:
سُکرُ الْغَفْله وَالغُرورِ اَبْعَدُ إفاقه مِنْ سُکرِ الْخُمُور.(127)
12 و 13.تُسْرِعُ بی اِلی الحَوْبه وتُسَوِّفُنی بالتوبه: با شتاب مرا به گناه می‌کشاند و توبه‌ام را به تأخیر می‌افکند. نفس با شتاب و سرعت انسان را به گناه و عصیان خدا می‌کشاند و او را در کمند دنیا اسیر می‌سازد و از این طریق خواری و مسکنت را برای او رقم می‌زند. اما وقتی اندیشه توبه در انسان پدید می‌آید، نفس انسان را به تأخیر در توبه وامی‌دارد و باعث می‌گردد که انسان فرصت‌ها را صرف استفاده از لذت‌های دنیوی و تن‌دادن به خواسته‌های شیطانی کند و با تأخیر در توبه، موفق به جبران خطاهای خود نگردد. چنان‌که شیطان نیز با وعده‌های بی‌اساس انسان گنهکار را فریب می‌دهد و با بهانه‌تراشی توبه را به آینده موکول می‌کند. درصورتی‌که ادب بندگی ایجاب می‌کند که پس از نافرمانی و عصیان معبود، انسان از کرده خود نادم و پشیمان گردد و درصدد جبران خطای خویش براید. امیر مؤمنان(علیه السلام) درباره این دو ویژگی نفس می‌فرمایند: إیّاک أن تُسْلِفَ المعصیه وتُسَوِّفَ بالتوبه؛(128) «بپرهیز از آنکه گناه را جلو اندازی و توبه را به تأخیر افکنی».
﴿ صفحه 149 ﴾

گفتار دهم: (نبرد دشوار و پیوسته انسان با نفس سرکش (2))

جایگاه نفس و مصاف آن با عقل

مفهوم نفس، به خودی خود، بار ارزشی مثبت و منفی ندارد و حکم خوب و یا بد بر آن مترتب نمی‌گردد. در قرآن نیز به همین منوال به کار رفته است. خداوند می‌فرماید: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛(129) «و [قسم] به نفس و آن‌که آن را راست و درست ساخت. پس بدکاری و پرهیزگاری‌اش را به وی الهام کرد».
شاید منظور از آیه این باشد که ما یک دسته خواسته‌هایی داریم که نتایج مطلوب دارد و ما را به تکامل می‌رساند. در مقابل، خواسته‌هایی داریم که اگر از حد خود تجاوز کنند و ضوابط و قواعد ارضاء آنها رعایت نگردد، مانع دستیابی انسان به کمال می‌گردند. آن بخش از خواسته‌هایی که مرز و حدشان رعایت نمی‌شود به بی‌بندوباری و فجور می‌انجامند و آن بخش از خواسته‌هایی که حد و مرز دارند و به بی‌بندوباری نمی‌انجامند و در ارتباط با آنها انسان خودیابی و کنترل دارد، تقوای نفس به‌حساب می‌آید. همچنین تمایلات و خواسته‌هایی که به فجور می‌انجامند حسی و حیوانی هستند و از تمایلاتی که به سمت تقوا جهت‌گیری شده‌اند، زودتر
﴿ صفحه 150 ﴾
شکوفا می‌شوند و تمایلات و خواسته‌های مایل به تقوا به‌تدریج رشد می‌کنند و شکوفا می‌گردند.
گاهی بین تمایلات دنیوی تزاحم رخ می‌دهد؛ مثلاً کسی که نیازمند تشکیل خانواده، تهیه سرپناه و مسکن و منبع درآمد و شغل است، باید به کار و تلاش و تهیه سرمایه کافی برای تأمین آن خواسته‌ها بپردازد، در نتیجه لازم است که از برخی از امیال خود نظیر راحت‌طلبی و تنبلی صرف‌نظر کند. آن قوه‌ای که او را وامی‌دارد که برای تشکیل خانواده و تهیه مسکن و امکانات زندگی از بخشی از خواسته‌هایش صرف‌نظر کند عقل است. کار عقل مقایسه بین امیال مهم‌تر، باارزش‌تر و پایاتر با امیال پست‌تر و کم‌ارزش‌تر و حکم به ترجیح امیال دسته اول بر امیال دسته دوم است. به‌عنوان نمونه، دانشجو و دانش‌آموزی که مشغول تحصیل است نیاز به راحتی و تفریح نیز دارد. اما او برای کسب موفقیت لازم است که به‌خصوص در ایام امتحان بیشتر وقت خود را به درس ‌خواندن سپری کند و از خواب، خوراک، راحتی‌ها و شب‌نشینی‌ها بکاهد و از تماشای فیلم و سریال صرف‌نظر کند. چون او با نور عقل که خداوند در وجودش قرار داده درمی‌یابد که در نتیجه درس خواندن و موفقیت در تحصیل به شغل مناسبی دست ‌می‌یابد و به تهیه خانه، امکانات زندگی و تشکیل زندگی خانوادگی می‌پردازد و بی‌تردید لذت درس خواندن بیشتر و بادوام‌تر از لذت‌های کم‌ارزش‌تر مادی، چون لذت خوش‌گذرانی و شب‌نشینی است.