سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گفتار نهم: (نبرد دشوار و پیوسته انسان با نفس سرکش (1))

شکوه از نفس سرکش و عصیانگر

دومین مناجات از مناجات‌های پانزده‌گانه منقول از امام زین‌العابدین(علیه السلام)، مناجات شکایت‌کنندگان نزد خداوند است. شکایت‌های امام سجاد(علیه السلام) در این مناجات مربوط به امور دنیوی، مادی و ظلم‌هایی که متوجه ایشان شده نیست، بلکه معطوف به مشکلاتی است که در راه انجام وظایف، طریق تعبد و بندگی خدا و راه رسیدن به کمال انسانی وجود دارد. محور این شکایت‌ها سه چیز است که عبارتند از: نفس، شیطان و قلب سخت و سیاه. در فراز اول این مناجات حضرت می‌فرمایند:
اِلهى، اِلَیْک اَشْکو نَفْساً بِالسُّوءِ اَمَّارَه، وَاِلىَ الْخَطیئَه مُبادِرَه، وَبِمَعاصیک مُولَعَه، وَلِسَخَطِک مُتَعَرِّضَه، تَسْلُک بى مَسالِک الْمَهالِک، وَتَجْعَلُنى عِنْدَک اَهْوَنَ هالِک، کثیرَه الْعِلَلِ، طَویلَه الْأَمَلِ، اِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ، وَاِنْ مَسَّهَا الْخَیْرُ تَمْنَعُ، مَیَّالَه اِلَى اللَّعِبِ وَاللَّهْوِ، مَمْلُوَّه بِالْغَفْلَه وَالسَّهْوِ، تُسْرِ عُ بى اِلىَ الْحَوْبَه، وَتُسَوِّفُنى بِالتَّوْبَه؛ «خدایا، به تو شکایت می‌کنم از نفسی که پیوسته مرا به زشتی و پلشتی فرمان می‌دهد، و به خطا و سرپیچی مبادرت می‌ورزد، و به معصیت و نافرمانی تو حریص است، و مرا در
﴿ صفحه 134 ﴾
معرض خشم و غضب تو می‌افکند. نفسی که مرا به راه‌های نابودی و بدفرجامی می‌کشاند، و در پیشگاه تو مرا پست‌ترین هلاک شده می‌گرداند. نفس بهانه‌ساز و درازآرزو که اگر شرّی به او رسد بی‌تابی کند، و اگر به خیری دست یابد از احسان باز ایستد. پیوسته به لهو و لعب مایل، و غرق بی‌خبری و فراموشی است. با شتاب مرا به گناه و هلاکت می‌کشاند و توبه‌ام را به تأخیر می‌افکند».
اصطلاح «نفس امّاره» که از «نفس» و «اماره» که صیغه مبالغه از امر و به معنای بسیار امر کننده است تشکیل یافته، در فرهنگ دینی کاربرد فراوانی دارد و در قرآن نیز به کار رفته است و دراین‌باره خداوند از قول حضرت یوسف(علیه السلام)می‌فرماید: وَمَا أُبَرِّىءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَه بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛(114) «و من نفس خود را تبرئه نمی‌کنم، که نفس بسی به بدی و گناه فرمان می‌دهد مگر آنکه خدا رحم کند که پروردگار من آمرزگار و مهربان است».

نفس در قرآن

گرچه اصطلاح نفس امّاره شناخته شده است و در مکالمات عرفی و روزمره فراوان به کار می‌رود، اما مصداق و حقیقت آن و ارتباطش با عقل و قلب و اینکه چرا خداوند این قوه را در درون ما قرار داد و چگونه می‌توان با آن مبارزه کرد و از تأثیراتش جلوگیری کرد، چندان روشن نیست و در این زمینه ابهام‌هایی وجود دارد. ما بر آنیم که در حد مقدور به توضیح و تبیین ماهیت نفس امّاره بپردازیم و قبل از آن، بایسته گفتن است که قرآن برای نفس سه صفت برمی‌شمارد که نفس امّاره یکی از آنها می‌باشد و عبارت است از نفس سرکشی که انسان را به گناه و عصیان فرمان می‌دهد و به هر سو
﴿ صفحه 135 ﴾
که خود بخواهد می‌کشاند. در این مرحله از نفس، عقل انسان از چنان قدرتی که بتواند نفس سرکش را کنترل کند برخوردار نگشته است و به‌دلیل عدم بلوغ و ضعفی که دارد، یا در برابر نفس تسلیم می‌گردد و یا اگر بخواهد با آن مبارزه کند، در مصاف با آن شکست می‌خورد.
صفت یا مرحله دومِ نفسْ «لَوّامه» است که معمولاً پس از تعلیم و تربیت و مجاهدت، برای انسان حاصل می‌گردد. در این مرحله، اگر انسان بر اثر طغیان غرایز مرتکب گناهی شد، فوراً پشیمان می‌گردد و به ملامت و سرزنش خویش می‌پردازد و تصمیم می‌گیرد که توبه کند و گناه و کوتاهی‌های خود را جبران سازد. در این مرحله و در کشاکش مبارزه بین نفس و عقل در نهایت عقل بر نفس چیره می‌گردد. این مرحله از نفس از چنان اهمیتی برخوردار است که خداوند به آن قسم می‌خورد و می‌فرماید: لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَه * وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَه؛(115) «سوگند می‌خورم به روز رستاخیر و سوگند می‌خورم به نفس سرزنشگر [که آدمی را به روز رستاخیر برمی‌انگیزیم]».
اما مرحله سوم، یعنی نفس مطمئنه مرحله‌ای است که پس از تهذیب و تربیت نفس و تصفیه درون از آلودگی‌ها، غرایز سرکش در برابر انسان رام می‌گردند و عنان اختیار و تدبیر انسان بر عهده عقل و فطرت قرار می‌گیرد و دیگر نفس امّاره توانایی پیکار با عقل را ندارد. خداوند خطاب به این نفس می‌فرماید: یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّه * ارْجِعِی إِلَى رَبِّک رَاضِیَه مَّرْضِیَّه * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی؛(116) «ای نفس مطمئنه [و آرامش یافته]، به‌سوی پروردگارت بازگرد، درحالی‌که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است. سپس در میان بندگان [ویژه] من درآی، و در بهشتِ [ویژه] من درآی».
﴿ صفحه 136 ﴾