سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

خداوند و دعوت بندگان گنهکار به‌سوی خویش

در قرآن، روایات و به‌خصوص در احادیث قدسی فراوان بندگان گنهکار به‌سوی خداوند دعوت شده‌اند که برخی از آن دعوت‌ها شگفتی انسان را برمی‌انگیزاند. به‌عنوان نمونه خداوند می‌فرماید: وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ کانَ بِکلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا؛(99) «و از فضل خدا درخواست کنید که خدا به هر چیزی داناست».
در آیه دیگر خداوند گنهکاران را به رحمت خویش فرا می‌خواند و آنان را از
﴿ صفحه 119 ﴾
ناامیدی از خویش بازمی‌دارد و می‌فرماید: قُلْ یَا‌ عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَه اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛(100) «بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده‌روی کرده‌اید [در گناهان از حد گذشته‌اید و بر خود ستم کرده‌اید] از بخشایش خدای نومید مباشید، به‌راستی خداوند همه گناهان را می‌آمرزد، که اوست آمرزگار و مهربان».
در حدیث قدسی خداوند خطاب به حضرت داوود(علیه السلام) درباره شوق انتظارش به بازگشت خطاکاران و دورشدگان از درگاهش می‌فرماید:
یا داودُ، لَوْ یَعْلَمُ الْمُدْبِرونَ عَنّی کَیْفَ انْتِظاری لَهُمْ وَرِفْقی بِهِمْ وَ شَوْقی اِلَی تَرْکِ مَعاصیهِمْ لَماتُوا شَوْقاً اِلَیَّ وَتَقَطَّعَتْ أوصالُهُمْ مِنْ مَحَبَّتی؛(101) «ای داوود، اگر کسانی که از من روی گردانده‌اند می‌دانستند که چسان انتظار آنان را می‌کشم و با آنها مدارا می‌کنم و مشتاق خودداری آنان از گناهان هستم، از شدت شوق می‌مردند و از شدت محبت به من بندبند وجودشان از هم می‌گسست».
در روایتی از امام باقر(علیه السلام) آمده است که حضرت فرمودند:
انّ الله تَعَالَى أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَه عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَزَادَهُ فِی لَیْلَه ظَلْمَاءَ فَوَجَدَهَا فَاللَّهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَه عَبْدِهِ مِنْ ذَلِک الرَّجُلِ بِرَاحِلَتِهِ حِینَ وَجَدَهَا؛(102) «خشنودی و شادمانی خداوند از توبه بنده‌اش بیشتر است از کسی که در شبی تاریک و بی‌ستاره زاد و راحله‌اش را گم کند و سپس [در نهایت درماندگی و ناامیدی] آن را بیابد، همانا شدت شادمانی خداوند از توبه بنده‌اش بیشتر است از شادمانی آن مرد در هنگامی که زاد و راحله‌اش را می‌یابد».
﴿ صفحه 120 ﴾
تصور کنید کسی را که سوار بر شتر در بیابان حرکت می‌کند و شب به استراحت می‌پردازد و پس از مدتی که از خواب برمی‌خیزد، شتر و توشه‌اش را کنار خود نمی‌یابد. او در اطراف به جست‌وجو می‌پردازد، اما اثری از زاد و راحله‌اش نمی‌یابد. بیم و نگرانی او را فرا می‌گیرد و گرسنگی و تشنگی سخت او را می‌آزارد. و در کمال ناامیدی و از شدت تشنگی و گرسنگی و هراس در آستانه مرگ قرار می‌گیرد. اما ناگهان چشم می‌گشاید و شتر و زاد و توشه‌اش را کنار خود می‌بیند. آیا خوش‌حالی و شادمانی او در رستن از خطر مرگ و یافتن گمشده‌ای که مایه حیات او شده قابل توصیف است؟ حضرت می‌فرمایند: شادمانی خداوند از توبه بنده خطاکار خود، فزون‌تر و شدید‌تر از شادمانی آن شخص در هنگام یافتن زاد و توشه‌اش می‌باشد. با این وصف وقتی خداوند این‌سان ما را به توبه دعوت می‌کند، آیا ممکن است ما را نپذیرد و از خطاهای ما درنگذرد؟ حاشا که خداوند رحمت خویش را از بنده‌ای که زبان به استغفار و دعا گشوده و به تضرع و زاری در درگاه خداوند مهرآفرین پرداخته، دریغ کند.
بنابراین، بر اساس آنچه گفته شد که منطبق بر آموزه‌های دینی نیز می‌باشد، در مقام توبه و استرحام دو عامل باعث جلب رحمت بی‌کران خداوند می‌گردد: یکی درک فقر، ذلت و بیچارگی و اعتراف بدان، و دیگری درک رحمت بی‌نهایت خداوند و امید بدان. رحمتی که هرچند بندگان و مخلوقات از آن بهره برند کاستی نمی‌یابد. رحمتی که با اراده تخلف‌ناپذیر خداوند پیوسته و هماره بر مخلوقات سرازیر می‌گردد. البته باید این باورها را در قالب مراحلی که برای مقام استرحام برشمردیم به زبان آوریم و بی‌تردید یکی از منت‌های بزرگی که اهل‌بیت(علیهم السلام) بر ما دارند این است که شیوه دعا و مناجات کردن را به ما آموختند و لطافت‌ها، شیوه‌ها و زیبایی‌های نجوا و گفت‌وگوی با معبود را فرایاد ما دادند. یکی از آن مناجات‌ها، مناجات تائبین است که خود نمونه شایسته‌ای از شیوه مواجهه بنده خطاکار با خداوند و تعلیم‌گر سخنانی است که او در برابر خداوند باید بر زبان آورد.
﴿ صفحه 121 ﴾

رازداری و پرده‌پوشی خداوند بر گناهان بنده خویش

در جلسه پیشین به بررسی فرازهایی از این مناجات پرداختیم، اکنون بررسی سایر فرازهای آن را پی می‌گیریم:
أسْئَلُک یا غافِرَ الذَّنْبِ الْکبیرِ، وَیا جابِرَ الْعَظْمِ الْکسیرِ، اَنْ تَهَبَ لى مُوبِقاتِ الْجَرآئِرِ، وَتَسْتُرَ عَلَىَّ فاضِحاتِ السَّرآئِرِ، وَلا تُخْلِنى فى مَشْهَدِ الْقِیامَه مِنْ بَرْدِ عَفْوِک وَغَفْرِک، وَلاتُعْرِنى مِنْ جَمیلِ صَفْحِک وَسَتْرِک؛ «ای آمرزنده گناه بزرگ و ای پیوند زننده استخوان شکسته، از تو می‌خواهم که گناهان خطرناکم را بپوشانی و رسوایی‌‌های نهانم را پنهان ‌سازی، و مرا در عرصه قیامت از لذت و خنکای بخشایش و آمرزشت محروم نسازی، و از عفو زیبای رازپوشت بی‌بهره‌ام نگردانی».
حضرت در طلیعه فراز مزبور از مناجات خویش خداوند را بخشایشگر گناه بزرگ و به اصطلاح گناه کبیره معرفی می‌کنند. در این ارتباط بایسته گفتن است که گرچه گناه مخالفت با تکلیف الزامی خداوند و طغیان بر آن ذات باعظمت است و ازاین‌روی هرچند کوچک هم باشد، از نگاه اهل معرفت بزرگ است، اما در قرآن و روایات گناهان به کبیره و صغیره تقسیم یافته‌اند و تعبیر به کبیره دلیل بر عظمت گناهان است و هر گناهی که یکی از شرایط زیر را داشته باشد، کبیره به شمار می‌آید:
1. گناهانی که خداوند وعده عذاب درباره آنها داده است؛
2. گناهانی که در نظر اهل شرع و زبان روایات باعظمت یاد شده‌اند؛
3. گناهانی که در منابع شرعی بزرگ‌تر از گناهانی شمرده شده که جزو کبائر است؛
4. گناهانی که در روایات معتبر تصریح بر کبیره بودن آنها شده است.(103)
﴿ صفحه 122 ﴾
حضرت از خداوند می‌خواهند که گناهانی را که انسان را به ورطه هلاکت می‌افکند ببخشاید و بر خطاها و رسوایی‌های پنهان او پرده افکند و او را در نزد مردم رسوا نسازد. انسان بر اثر غفلت و جهل و در پنهان و خلوتْ گناهانی انجام می‌دهد و گمان دارد که کسی او را نمی‌بیند تا رسوا گردد، اما او در هیچ زمانی و هیچ مکانی از نظر خداوند پنهان نیست و خداوند همواره بر رفتار بندگان ناظر است و چون خداوند ستارالعیوب و رازدار است، عیب‌ها و گناهان نهان انسان از انظار مردم پنهان می‌ماند. به‌تعبیردیگر، خداوند بین عیوب انسان و مردم پرده‌ای از لطف و کرمش می‌افکند تا از رسوایی انسان جلوگیری شود که اگر این رازداری و پرده‌پوشی خداوند در دنیا نبود و ننگ و عار انسان بر دیگران آشکار می‌گردید، انسان روی سر بلند کردن در برابر دیگران را نداشت. حضرت از خداوند درخواست می‌کند چونان دنیا، در آخرت نیز از سر لطف و احسان، رازهای بنده خطاکار را بپوشاند و در برابر بندگان خود او را خوار و رسوا نسازد.
در فراز مزبور «صفح» که به معنای روی‌گردانی است به «جمیل» به معنای زیبا متصف گردیده است، این توصیف ازآن‌روست که روی‌گردانی از چیزی گاهی از روی بی‌اعتنایی و قهر است و گاهی از روی عفو و گذشت، و در فراز مزبور همراه صفح، جمیل ذکر شده تا معنای دوم استفاده شود. چنان‌که در تبیین همین معنا خداوند در قرآن خطاب به پیامبر(صلى الله علیه وآله) می‌فرماید:وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَه لآتِیَه فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ؛(104) «و ما آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست جز به راستی و درستی نیافریدیم و قیامت هرآینه آینده است، پس درگذر، درگذشتن نیکو».
﴿ صفحه 123 ﴾
در روایتی از امام رضا(علیه السلام) وارد شده که منظور از «فاصفح الصفح الجمیل» عفو و درگذشتن بدون مؤاخذه و سرزنش است.(105)
اِلهى ظَلِّلْ عَلى ذُنُوبى غَمامَ رَحْمَتِک، وَاَرْسِلْ عَلى عُیُوبى سَحابَ رَاْفَتِک، اِلهى هَلْ یَرْجِعُ الْعَبْدُ الْابِقُ اِلاَّ اِلى مَوْلاهُ؟ اَمْ هَلْ یُجیرُهُ مِنْ سَخَطِهِ اَحَدٌ سِواهُ؟ «خدایا، ابر رحمتت را بر گناهان من بگستران و سحاب و بارش لطف و محبتت را بر عیب‌هایم بباران. خدایا، آیا بنده گریز پا و فراری جز به‌سوی مولایش بازمی‌گردد؟ و یا هیچ‌کس جز مولایش او را از خشم خود پناه می‌دهد؟»

بنده گنهکار در جست‌وجوی رأفت و پناه معبود

در حقیقت، گناه آتش نهانی است که در دنیا و آخرت گنهکار را در خویش فرو‌می‌گیرد و می‌سوزاند و با شعله‌های خود در دنیا، ایمان و روح او را تباه می‌سازد و در قیامت و آخرت همه هستی و سرمایه‌اش را با لهیب سوزان خود می‌سوزاند و تنها ابر رحمت و بارش باران لطف و رأفت الاهی شعله‌های کشنده و تباه سازنده آن را خاموش می‌کند.
یکی از رابطه‌های بین خدا و انسان، رابطه عبد و مولاست و همه انسان‌ها بنده‌اند و خداوند مولای مطلق آنهاست. حضرت در فراز فوق به این رابطه اشاره دارند و در مناجات امیر ‌مؤمنان(علیه السلام)، در مسجد کوفه، این رابطه چنین ترسیم شده است: مَوْلاىَ یا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْمَوْلى وَاَنَا الْعَبْدُ، وَهَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلَّا الْمَوْلى ؛(106) «آقا و مولای من، تویی مولا و منم بنده، و آیا به بنده‌ای کسی جز مولا رحم می‌کند؟»
﴿ صفحه 124 ﴾
بنده گنهکار چون غلام و برده‌ای است که خطا کرده و از ترس مجازات اربابش فرار می‌کند، اما او پناهگاهی جز آستان مولایش ندارد و ناگزیر به‌سوی او برمی‌گردد. کسی که گناه می‌کند در حقیقت از تحت ولایت خدا فرار می‌کند، اما پس از مدتی درمی‌یابد که هرکجا که باشد تحت ربوبیت خداست و فرار از اطاعت خدا به او آزادی نمی‌بخشد، بلکه در این صورت او از آزادی حقیقی محروم گشته و زنجیرهای اسارت هوای نفس و شیطان را بر خود می‌افکند. آن‌گاه وقتی همه درها را به روی خود بسته دید، پی می‌برد که پناهگاهی جز آستان ربوبی و چاره‌ای جز بازگشت به‌سوی مولای حقیقی و بندگی او ندارد، و این بازگشت به حریم بندگی با توبه انجام می‌پذیرد. اما وقتی بنده خطاکار و پشیمان به‌سوی مولای خویش بازگشت، کسی جز ارباب نمی‌تواند او را از تازیانه‌های تنبیه نجات دهد، ازاین‌جهت دست به دامان اربابش می‌شود و از خشم و غضب ارباب به خود او پناه می‌برد. همچنین انسان گنهکار وقتی به‌سوی خداوند بازگشت، می‌داند که هیچ‌کس نمی‌تواند او را از خشم و غضب خدا پناه دهد، ازاین‌روی با ناله و تضرع و با عذرخواهی زمینه رضایت خداوند را فراهم می‌کند تا از غضب و خشم او در امان بماند. اگر بنده‌ای چندین مرتبه مرتکب خطا گشت و از دست مولایش گریخت و مجدداً به‌سوی او بازگشت، طبیعی است که با تکرار این رفتار ارباب و مولایش او را نمی‌بخشد و او را مجازات می‌کند. اما ما مولای کریم و مهربانی داریم که با وجود لغزش‌های فراوان و مکرر و بازگشت‌های پی‌در‌پی و توبه‌های سست، باز منتظر بازگشت حقیقی ماست و بارگاه امن و امانش همواره به روی ما گشوده است.
اِلهى اِنْ کانَ النَّدَمُ عَلَى الذَّنْبِ تَوْبَه فَاِنّى وَعِزَّتِک مِنَ النَّادِمینَ، وَاِنْ کانَ الْإِسْتِغْفارُ مِنَ الْخَطیئَه حِطَّه فَاِنّى لَک مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ، لَک الْعُتْبى حَتّى
﴿ صفحه 125 ﴾
تَرْضى؛ «خدایا، اگر پشیمانی از گناه توبه است، به عزتت سوگند که من از پشیمانانم، و اگر طلب آمرزش از خطا مایه محو گناه است، من به درگاهت از آمرزش‌خواهانم. تو حق عتاب و بازخواست داری تا آن‌گاه که راضی و خشنود شوی».