سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

توبه و انابه وسیله نیل به رحمت الاهی

نجوای حضرت در فراز فوق، گویای این حقیقت است که باب رحمت الاهی همواره به‌سوی بندگان خطاکار باز است و تنها خداوند است که می‌تواند با باران رحمت و مغفرت خویش دل‌های تفتیده از لهیب آتش گناه را خنک سازد. خداوند، خود در آیات بسیاری نوید روح‌نواز بخشش و رحمت داده است و در یکی از آیات رحمت خویش نوید امن‌وامان خویش را این‌سان به گوش بندگان خطاکار خود می‌رساند: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَه اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛(92) «بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده‌روی کرده‌اید [در گناهان از حد
﴿ صفحه 111 ﴾
گذشته‌اید و به خود ستم کرده‌اید] از بخشایش خدا نومید مباشید، به‌راستی خداوند همه گناهان را می‌آمرزد، که اوست آمرزگار و مهربان».
حضرت آن‌گاه به بعضی از شرایط دعا و نجوای با خداوند، یعنی انابت، خضوع و استکانت اشاره می‌کنند. «انابه» در لغت همانند «توبه» به معنای رجوع و بازگشت به‌سوی خدای سبحان و پشیمانی از گناهان است و درباره معنای اصطلاحی آن، در مفردات، چنین آمده است: «رجوع بعد از رجوع را نوب گویند. رجوعی که مکرر انجام گیرد. زنبور عسل را به این دلیل نوب گویند که پی‌در‌پی به کندویش باز می‌گردد. حادثه را «نائبه» گویند، چون از شأن آن پی‌در‌پی بودن است».(93) به تعبیر دیگر، توبه بازگشت از طبیعت و خوی حیوانی به‌سوی فطرت پاک انسانی است و انابه بازگشت از هرچه غیر خداست و رجوع با شراشر وجود به‌سوی خالق متعالی است.
مرحوم نراقی دراین‌‌باره می‌نگارد: «بدان که انابه بازگشت و روی‌کردن به خداست و بریدن از هرآنچه غیر اوست با جان و گفتار و عمل، تا آنجا که هماره انسان درباره خدا فکر کند، به یاد او باشد و درصدد انجام طاعات برآید. پس انابه بالاترین مرتبه توبه است، زیرا توبه رجوع از گناه است و انابه رجوع از مباحات و ازاین‌‌رو، انابه از مقام‌های بلند و درجات عالی انسان است».(94)
در مقابل خضوع و استکانت در برابر مخلوق و برای دنیا که ظاهرش ذلت و خواری و تهی گشتن از کرامت و باطنش خسران و هلاکت است، خضوع و استکانت در پیشگاه ربوبی در ظاهر، اظهار خواری و ذلت است، اما باطن آن عزت و کرامت انسان است و آنچه انسان را به تعالی و عزت نایل می‌سازد خضوع و تواضع و فروشکستگی در پیشگاه خداوند است و مقام توبه نصیب کسانی می‌گردد که در پیشگاه
﴿ صفحه 112 ﴾
خداوند خاشع و خاضع‌اند و کسی که در پیشگاه خداوند استکبار ورزد و خود بزرگ‌بین باشد، هرگز به فضیلت توبه نایل نخواهد گشت.
فَاِنْ طَرَدْتَنى مِنْ بابِک فَبِمَنْ اَلوُذُ، وَاِنْ رَدَدْتَنى ‌ عَنْ جَنابِک فَبِمَنْ اَعُوذُ، فَوا اَسَفاهُ مِنْ خَجْلَتى وَافْتِضاحى ، وَوا لَهْفاهُ مِنْ سُوءِ عَمَلى وَاجْتِراحى؛ «پس اگر مرا از در خود برانی به که روی آورم و اگر از آستانت دورم کنی، به چه کسی پناه برم. پس افسوس بر شرمساری و رسوایی من، و دریغا بر بدی کردار و جنایتم».
﴿ صفحه 113 ﴾

گفتار هشتم: (در جست‌وجوی رحمت الهی (2))

زبان استرحام و توبه به درگاه خداوند

پس از توجه به مقام خداوند و ضرورت بندگی او و ترس از فرجام گناهان و خسارت‌هایی که از ناحیه خطاها متوجه انسان شده و امیدواری به فضل و رحمت خداوند، حالت توبه در انسان پدید می‌آید. در این حالت انسان باید با زبان استرحام با خداوند سخن گوید. چنان‌که در دعاها و مناجات‌ها مشاهده می‌شود، این زبان ویژگی‌های خاص خود را دارد و بر پایه درک عجز و ناتوانی انسان و فقر ذاتی و نیاز شدید او به خداوند متعال که بستر دریافت رحمت الاهی را فراهم می‌آورد شکل می‌گیرد.
باید توجه داشت که ما نمی‌توانیم درک کاملی از ذات و صفات خدا داشته باشیم، در نتیجه نمی‌توانیم درک درستی از رابطه خود با خدا داشته باشیم و مفاهیمی را که درباره خداوند و ارتباطمان با او به کار می‌بریم، همان مفاهیمی است که درباره انسان‌ها و ارتباطشان با یکدیگر به کار می‌روند که پس از تجرید آنها از نقص و محدودیت، به خداوند نسبت داده می‌شوند و در مقام مفاهمه و از جمله در مقام سخن گفتن با خداوند ما ناگزیریم که از آن مفاهیم محدود که به‌هیچ‌وجه کنه و حقیقت صفات الاهی را نشان نمی‌دهند استفاده کنیم. امام باقر(علیه السلام) در تبیین این حقیقت که ما ناتوان از درک
﴿ صفحه 114 ﴾
ذات و صفات الاهی هستیم و مفاهیمی که در آن ارتباط به کار می‌بریم ساخته و پرداخته ذِهن محدود و ناقصمان است و نمی‌تواند حقیقت ذات و صفات الاهی را به ما بنمایاند، می‌فرماید:
کلَّ ما مَیَّزْتُمُوهُ بِأوْهامِکمْ فی أدَقِّ معانیهِ مخلوقٌ مصنوعٌ مِثْلُکمْ مَردودٌ إلَیْکم. ولَعَلَّ النَّمْلَ الصِّغارَ تَتَوَهَّمُ أنّ للهِ تَعالى زبانِیَتَیْنِ، فإنِّ ذلِک کمالُها وَیَتَوَهَّمُ أنّ عَدَمَها نُقصانٌ لِمَن لا یَتَّصِفُ بهما، وهذا حالُ العُقَلاءِ فیما یَصِفونَ اللهَ تعالى به؛(95) «آنچه را [از ذات و صفات الاهی] که با افکار خود و با دقیق‌ترین معانی آن دریافت کرده‌ و شناخته‌اید مخلوق و ساخته‌ای چون خود شماست که به شما بازگشت داده می‌شود. شاید مورچه کوچک نیز توهم کند خداوند نیز دو شاخک دارد، چون داشتن شاخک را کمال خود می‌داند و نداشتن آن را برای کسی که فاقد آنهاست نقص می‌شمرد. انسان‌ها و عقلا نیز درباره آنچه خداوند را بدان توصیف می‌کنند، چنین می‌باشند».
ما وقتی کسی را بنگریم که سخت مستأصل و درمانده گشته است و نیازمند دستگیری و یاری ماست، دلمان به حالش می‌سوزد و از روی ترحم و دل‌سوزی به او کمک می‌کنیم، آن‌گاه ما می‌کوشیم که همین رابطه عاطفی را پس از تجرید از نقایص و محدودیت‌ها، به خداوند نیز نسبت دهیم و می‌گوییم: خداوند به بندگانش رحم می‌کند. از آن طرف، اگر کسی در قبال احسان و خدمتی که به او کرده‌ایم، در حق ما دشمنی کند، بر او غضب می‌کنیم. آن‌گاه با درک این رابطه و حالت عاطفیِ خشم و غضب، می‌گوییم که اگر کسی در قبال نعمت‌های الاهی به مخالفت با خداوند برخیزد، خداوند بر او غضب می‌کند. این تعابیر در قرآن نیز به کار رفته است، نظیر آیه أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ
﴿ صفحه 115 ﴾
تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِم مَّا هُم مِّنکمْ وَلَا مِنْهُمْ وَیَحْلِفُونَ عَلَى الْکذِبِ وَهُمْ یَعْلَمُونَ؛(96) «آیا به کسانی ننگریستی که با مردمی که خدا بر آنها خشم گرفته [یعنی جهودان] دوستی داشتند؟ اینان [منافقان] نه از شمایند و نه از آنها، و به‌دروغ سوگند می‌خورند [که ما با شماییم] و خود می‌دانند [که دروغ می‌گویند]».
این تعابیر و حکایت‌ها گرچه متناسب با صفات واقعی الاهی نیست و بیانگر روابط انسان‌ها با یکدیگر می‌باشد، اما ما که کُنه و حقیقت ذات و صفات الاهی را درک نمی‌کنیم و در نتیجه نمی‌توانیم حقیقت روابطمان را با خداوند درک کنیم، چاره‌ای از به کار بردن آنها نداریم. البته انبیا و اولیای الاهی که به عالی‌ترین مراتب کمال راه یافته‌اند و خداوند پرده‌ها و حجاب‌ها را از فرارویشان کنار زده و در نتیجه آنها می‌توانند شمه‌ای از حقایق الاهی را شهود کنند و به معرفت حضوری نایل آیند، در آن قلمرو می‌توانند واقعیت روابط خویش با معبود را شهود و درک کنند.