سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد اول

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ب) مناجات خداوند با غیرانبیا

اما گفت‌وگوی خداوند با غیرانبیا را به دو صورت می‌توان تصویر کرد: صورت اول که با مسامحه مناجات خدا با انسان در آن فرض می‌شود، گفت‌وگوی خدا با همه انسان‌ها‌ست، با این توضیح که خداوند به همه انسان‌ها عقل داده و عقل، حقایقی را درک می‌کند و انسان را به برخی از خوبی‌ها و بدی‌ها هدایت می‌کند و بر اساس درکی که دارد، احکامی را متوجه انسان می‌کند. انسان را به کارهایی فرمان می‌دهد و از کارهایی باز می‌دارد و درواقع خداوند به‌وسیله عقل با انسان سخن می‌گوید و تشخیص و دریافت‌های فطری عقل، راهنمایی‌های الاهی است که از طریق عقل در اختیار انسان قرار می‌گیرد. این نحو گفت‌وگوی الاهی برای همه عقلا حاصل است و اختصاص به افراد خاصی ندارد. اما صورت دوم که از روایات استفاده می‌شود، مناجات و گفت‌وگوی خداوند با بندگان خاص و نمونه است که به جهت شایستگی‌ها و
﴿ صفحه 33 ﴾
ظرفیت‌هایی که آنان در خود پدید‌ آورده‌اند، خداوند آنان را برای خلوت خویش و نجوای عاشقانه‌ برگزیده است. بی‌تردید این دسته از بندگان خاص که خداوند آنان را برای نجوا و گفت‌وگوهای خصوصی خویش برگزیده، دارای مراتب هستند و هرکدام از آنها به تناسب درجه و مرتبه‌ای که در پیشگاه خداوند دارد، به خداوند مقرب‌تر و بهره بیشتری از گفت‌وگوی با خداوند دارد.
امیر مؤمنان(علیه السلام) در خطبه خود که مشتمل بر معارف ناب و ارزشمندی است و پس از تلاوت آیه رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَه وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاه وَإِیتَاء الزَّکاه؛(15) «مردانی که نه تجارت و نه دادوستدی آنان را از یاد خدا و بر‌پا داشتن نماز و دادن زکات، به خود مشغول نمی‌دارد»، می‌فرمایند:
وَمَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَه بَعْدَ الْبُرْهَه وَفِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکرِهِمْ وَکلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ؛(16) «همواره خداوند که نعمت‌های او گران‌قدر است، در طول تاریخ و در دوران‌های گوناگون و در دوران جدایی از رسالت [تا آمدن پیامبری پس از پیامبر دیگر] بندگانی داشته که با آنان در گوش جانشان نجوا می‌کرده و در درون عقلشان با آنان سخن می‌گفته است».
بر اساس سخن امیر مؤمنان(علیه السلام) خداوند از درون عقل بندگان خاص خود با ایشان نجوا و گفت‌وگو می‌کند. عموم مردم گرچه از عقل بر‌خوردارند و مسائل و حقایقی را به‌وسیله آن درک می‌کنند و درواقع خداوند آنها را به‌وسیله عقل به دریافت‌های عقلانی راهنمایی می‌کند، اما از الهامات الاهی و اشراقات ربانی بهره‌ای ندارند. برای توضیح نحوه گفت‌وگوی خصوصی خداوند از راه عقل بندگان خاص خود، بایسته گفتن است
﴿ صفحه 34 ﴾
که همه ما در پرتو نیروی عقل خداداد، در ذهن خود، توانایی تنظیم یک سری مقدمات و استنتاج از آنها را داریم. اما در همه موارد تنظیم مقدمات ذهنی و استنتاج از آنها برای همه افراد مقدور نمی‌باشد و گاهی برخی با ترتیب مقدماتی که برای دیگران نیز معلوم هستند، استدلالی را تنظیم و شکل می‌دهند که از دیگران ساخته نیست و آن استدلال و نتیجه‌ای که آنان به دست آورده‌اند مورد تصدیق همگان قرار می‌گیرد. این ازآن‌روست که تنظیم مقدمات ذهنی از راه‌‌های مشخص و معهود و با استفاده از اندوخته‌های پیشین و مثلاً تداعی معانی انجام می‌پذیرد و در فرایند مشخصی به کسب نتیجه منجر می‌گردد. اما گاهی ذهن انسان از تنظیم مقدمات و کسب نتیجه از آنها باز می‌ماند و ناگهان، بدون آمادگی قبلی نکته‌ای به ذهن انسان راه می‌یابد و راه را برای استدلال و کسب نتیجه‌ای علمی هموار می‌سازد.
به‌هرروی، خداوند از طریق الهامات، خطورات و اشراقات خود با بندگان خاص خود سخن می‌گوید و این الهامات و خطورات در قالب دریافت‌های ویژه معنوی، علمی و عقلانی در اختیار آنان قرار می‌گیرند و رمز بهره‌برداری و دریافت این ویژگی‌های معنوی و علمی که از راه‌های عادی به دست نمی‌آیند، یادکرد دایمی خدا و توجه خاضعانه، خالصانه و بی‌شائبه به معبود است. این معنا، یعنی توفیق برخورداری از عنایت خاص الاهی و گفت‌وگوی عاشقانه معبود در مناجات شعبانیه نیز به روشنی تبیین گردیده است. آنجا که امیر مؤمنان(علیه السلام) می‌فرمایند: الاهی وَاجْعَلْنی مِمَّنْ نادَیْتَه فأجابَک ولاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِک فَناجَیْتَهُ سِرًّا وَعَمِلَ لَک جَهْراً؛(17) «خدایا، مرا در شمار کسانی قرار ده که چون ایشان را ندا دادی تو را اجابت می‌کنند و وقتی به آنان توجه کردی از تجلّی جلال و عظمتت مدهوش می‌گردند. پس تو در باطن با ایشان راز می‌گویی و آشکارا به کار تو مشغول می‌گردد».
﴿ صفحه 35 ﴾

بازتاب مناجات خدا با انسان و تجلی عظمت او ‌

در فراز مزبور از مناجات شعبانیه، آمده است که خداوند بندگان خود را ندا می‌کند. «ندا» در جایی به کار می‌رود که دو نفر از هم دور باشند و از راه دور همدیگر را صدا زنند. پس با لحاظ فاصله بین خدا و بندگان، خداوند با تعابیری چون یا أَیُّهَا النّاسُ و یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا بندگان خود را فرا‌ می‌خواند و آنان را به اطاعت خویش دعوت می‌کند. در این صورت وقتی مخاطبان به ندای الاهی لبیک گفتند و درصدد انجام دستورات الاهی برآمدند، عنایت و نظر خاص خداوند شامل آنان می‌گردد و آنان در مسیر بندگی خدا به مراتب عالی‌تری راه می‌یابند. معصوم(علیه السلام) می‌فرماید: خدایا، مرا در شمار کسانی قرار بده که آنان را ندا دادی و به‌سوی خود دعوت کردی، آنان نیز ندای تو را لبیک گفتند و در نتیجه، مشمول عنایت و توجه خاص تو گردیدند و لایق بار یافتن به محضر تو شدند و تجلی جلال و عظمت تو و درک حضور تو آنان را مدهوش و ازخودبی‌خود کرد. همه ما می‌دانیم که خدا ناظر ماست و ما در محضر او هستیم و او به ما نگاه می‌کند، اما تفاوت بسیاری وجود دارد بین اینکه انسان احساس کند کسی از دور و یا از ورای چندین حجاب به او نظر می‌کند، یا اینکه احساس کند کسی در کنار اوست و چشم در چشم او دوخته است. اگر این معرفت در انسان پدید آید که درک کند خداوند عنایت و نظر خاصی به او دارد، از عظمت درک توجه الاهی و لذت بار یافتن به محضر الاهی مدهوش می‌گردد. چنان‌که حضرت موسی(علیه السلام) بر اثر تجلی پروردگار مدهوش گشت و خداوند درباره او فرمود:
وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَکلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْک قَالَ لَن تَرَانِی وَلَـکنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَک تُبْتُ إِلَیْک وَأَنَاْ أَوَّلُ
﴿ صفحه 36 ﴾
الْمُؤْمِنِینَ؛(18) «‌و چون موسی به وعده‌گاه آمد و پروردگارش با او سخن گفت،‌ گفت: پروردگارا، خود را به من بنمای تا به تو بنگرم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید ولیکن به این کوه بنگر، پس اگر در جای خود قرار و آرام داشت مرا خواهی دید. و چون پروردگارش بر آن کوه تجلّی کرد، آن را خُرد و پراکنده ساخت و موسی مدهوش بیفتاد؛ و چون به خود آمد، گفت: [بارخدایا،] تو پاک و منزّهی [از اینکه با چشم دیده شوی] به تو بازگشتم و من نخستین باوردارنده‌ام».
آری، کسی که سرسپرده فرمان خداست و با همه وجود تسلیم خداوند است، خداوند نظر خاصی به او می‌افکند و وقتی او عنایت و توجه خاص معبود خویش را دریافت از شدت انبساط خاطر مدهوش و ازخود‌بی‌خود می‌گردد. در این مرحله که او لایق درک مقام جلال و عظمت الاهی گشت و در پرتو این معرفت، ما سوی‌الله را فراموش کرد، خداوند به رازگویی و نجوای با او می‌پردازد. او نیز با همه وجود درصدد حفظ رازها و نجواهای الاهی برمی‌آید و آنها را از کف نمی‌دهد و به افشای زوایای خلوت خویش با معبود نمی‌پردازد، اما جلوه‌های نجواها و تعالیم خاص الاهی را در رفتارش ظاهر می‌سازد و به آنها نمود عینی می‌بخشد.

گفت‌وگوی خداوند با بنده محبوب خود در بهشت

در حدیث معراج که حاوی نجواها و سخنان خداوند با عزیزترین بنده و محبوب خویش، پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله) است، خداوند درباره مقام و شأن مخاطبان خویش و کسانی که از نظر و عنایت خاص الاهی، در بهشت، بهره‌مند شده‌اند می‌فرماید:
یا أحمد إنّ فی الجنه قصراً مِنْ لُؤلُؤٍ فَوْقَ لُؤلُؤٍ ودُرّه فوقَ درّه لَیِسَ فیها قصمٌ
﴿ صفحه 37 ﴾
ولا وصلٌ فیها الخواصُّ أَنظُرُ إلَیْهِمْ کلَّ یَوْمٍ سَبْعینَ مَرّه وأُکلِّمُهُمْ کلَّما نَظَرْتُ إلَیْهِمْ وأَزیدُ فی مُلْکهِمْ سَبعینَ ضِعْفاً. وإذا تَلَذَّذَ أهلُ الجنّه بِالطّعامِ وَالشَّرابِ تَلَذَّذُوا اُولئک بِذِکْری وَکَلامی وَحَدیثی؛(19) «ای احمد، در بهشت قصری است که از لؤلؤ و دُر و مروارید ساخته شده و آنها روی هم انباشته شده‌اند و شکستگی و گره‌ای ندارند. در این قصر خاصان درگاه من به سر می‌برند و هر روز هفتاد بار به آنها می‌نگرم و به وسعت و گستره ملکشان هفتاد برابر می‌افزایم، و آن‌گاه که اهل بهشت از طعام و شراب بهشتی لذت می‌برند، آنان از یاد و کلام من لذت می‌برند».
شکی نیست که حقایق جهان آخرت با حقایق این عالم متفاوت می‌باشند و ازاین‌‌رو ما نمی‌توانیم از حقایق آن جهان تصویر دقیق و روشنی داشته باشیم و تصورات، ادراکات و تخیلات ما نمی‌توانند ما را به حقیقت آن جهان واقف سازند. به‌تعبیردیگر، ما می‌توانیم از طریق حواس پنج‌گانه خود با برخی از موجودات این جهان ارتباط برقرار کنیم و تصوری از رنگ‌ها، شکل‌ها و خواص آنها به دست آوریم. اما نمی‌توانیم حقایق آن جهان را احساس کنیم، چون حقایق آن عالم دور از دسترس است و حواس ما را به قلمرو آنها راهی نیست. بااین‌وجود ویژگی‌ها و خصوصیاتی که از جهان آخرت در روایات و آیات بیان شده، تنها نمای مبهمی از آن عالم را برای ما ترسیم می‌کنند و از شباهت‌های محدودی که آن عالم با جهان ما دارد و از مقایسه نعمت‌های آن عالم با جهان خاکی، تصویر مبهمی از آن عالم به دست می‌آوریم.
یکی از ویژگی‌هایی که خداوند برای بهشتیان در این حدیث ذکر می‌کند که درک آن برای ما ممکن نیست، این است که آنان در بهشت کاخی دارند که هر طبقه آن از گوهر (لؤلؤ) یک‌پارچه ساخته شده است و این گوهر بی‌اندازه شفاف است و هیچ لکه
﴿ صفحه 38 ﴾
و گره‌ای بر روی آن مشاهده نمی‌شود و بندبند نمی‌باشد. همه بهشتیان از چنین قصری برخوردار نمی‌باشند، بلکه بندگان خاص بهشتی خدا که به عالی‌ترین مراتب معرفت و قرب الی الله نایل آمده‌اند از چنین نعمتی برخوردار می‌گردند. شاید دلیل برخورداری از آن قصر یک‌پارچه، وجود ایمان خالص و خالی از شائبه شرک، تردید و ریا باشد.
در ادامه خداوند می‌فرماید که من هر روز هفتاد بار به آنها نظر می‌کنم و با آنان سخن می‌گویم. نظر خداوند به انسان عالی‌ترین نعمت الاهی و نیاز فطری هر انسانی است و بدترین عذاب انسان، حرمان از توجه و نظر خداوند است. چنان‌که بالاترین نیاز بچه توجه پدر و مادر است و بی‌اعتنایی و قهر آنان عذاب بزرگی برای اوست. رفتارها، شیرین‌کاری‌ها و حرف زدن بچه برای جلب توجه پدر و مادر است. ما در دنیا به‌دلیل توجه به امور دنیوی و نیازهای مادی، نمی‌توانیم به‌درستی نیاز واقعی به توجه و نظر الاهی را درک کنیم و اشتغالات مادی ما را از درک چنین نیازی باز می‌دارند، اما در عالم آخرت که نیازهای پنداری و پوچ دنیوی رخت برمی‌بندند و نیازهای واقعی و ابدی انسان رخ می‌نمایانند، ما عظمت و شکوه بی‌نهایت نیاز به عنایت، توجه و نظر خداوند را درک می‌کنیم و در مقابل درمی‌یابیم که حرمان از نظر و توجه خداوند بالاترین عذاب الاهی است که به‌مراتب از عذاب جهنم و سوختن در آتش آن سخت‌تر می‌باشد. ازاین‌روی خداوند در ترسیم عذاب شدید و سخت پیمان‌شکنان می‌فرماید: وَلاَ یُکلِّمُهُمُ اللّهُ وَلاَ یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَه وَلاَ یُزَکیهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛(20) «و خدا در روز رستاخیز با آنان سخن نگوید و به آنها ننگرد و [از آلودگی گناهان] پاکشان نسازد و ایشان را عذابی است دردناک».
در بهشت هر نوع نعمتی که بهشتیان آرزو کنند در اختیار آنها قرار می‌گیرد و آنان از خوردنی‌ها و نوشیدنی‌های بی‌شمار بهره‌مندند و پیوسته از الطاف و تفضلات الاهی
﴿ صفحه 39 ﴾
سرشار هستند و لذت می‌برند، اما بندگان برگزیده خدا در بهشت که عظمت توجه و نظر خداوند و سخن گفتن با او را درک کرده‌اند و حرمان از آن را بزرگ‌ترین عذاب الاهی به‌حساب می‌آورند، در هنگامه‌ای که اهل بهشت به طعام و شراب بهشتی دل‌خوشند و از آنها لذت می‌برند، آنان از سخن گفتن با خدا لذت می‌برند و به‌قدری از هم‌سخنی با خدا لذت می‌برند که سایر لذت‌های بهشتی را فراموش می‌کنند. آنان در دنیا نیز به مرتبه‌ای از تقرب الی الله رسیده‌اند که بی‌درنگ دعای آنان به عرش می‌رود و پذیرفته می‌شود. چنان‌که آنان شیفته و شیدای شنیدن سخن خداوند هستند، خداوند نیز سخت علاقه‌مند شنیدن سخن آنان است. خداوند خود دراین‌باره می‌فرماید: یُحِبُّ الربُّ أن یَسْمَعَ کلامَهُمْ کما تُحِبُّ الوالِدَه وَلَدَها؛(21) «خداوند دوست می‌دارد سخن آنان را بشنود، آن‌سان که مادر طفل خود را دوست می‌دارد».
مفاد جمله فوق از وجود تلازم و ارتباط وثیق بین محبت بنده نسبت به خدا و محبت خدا به بنده خویش حکایت می‌کند و این ارتباط دوسویه در تمام مظاهر و جلوه‌های محبت به خدا نمود و ظهور می‌یابد و بر این اساس خداوند در برخی از آیات قرآن از تلازم بین توجه و یادکرد بنده از خویش و توجه و یاد خود از بنده‌اش خبر می‌دهد و می‌فرماید: فَاذْکرُونِی أَذْکرْکمْ...؛(22) «پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم».