راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

نقش رفاقت و دوستى با علما و فقرا

«وَ یَتَّخِذَ الْمَسْجِدَ بَیْتاً وَ الْعِلْمَ صاحِباً وَالزُّهْدَ جَلیساً وَ الْعُلَماءَ اَحِبّاءً وَالْفُقَراءَ رُفَقاء»
مسجد را چون خانه خود برگزیند و علم را همراه خود و زهد را همنشین و علما را محبوب و فقرا را رفیق خود قرار دهد.
‌‌‌مسلّماً كسى كه خدا را دوست مى‌دارد، مسجد را خانه خود قرار مى‌دهد و هر وقت فراغتى
﴿صفحه 262 ﴾
پیدا مى‌كند، به مسجد رفته، با خداى خود به مناجات مى‌پردازد. همچنین دوست خدا، دنبال این است كه هر چه بیشتر محبوب خود را بشناسد و هر چه معرفت او به خدا بالا رود، سیر نمى‌شود. او دنبال افزایش علم خود به صفات و آثار و افعال الهى است و هر چه را فرا روى خود مى‌نگرد، جلوه اسماء و صفات خدا مى‌شناسد و توجه او به هستى از آن جهت است كه مظهر محبوب اوست، از این جهت در صدد است علمش به آثار خدا و محبوبش افزایش یابد.
‌‌‌كسى كه خدا را دوست مى‌دارد، دوستان او را نیز دوست مى‌دارد و از برجسته‌ترین دوستان خدا علما هستند و با كسانى كه با خدا بیگانه‌اند پیوندى ندارد. البته منظور از علما، علماى الهى و آشنایان به معارف الهى‌اند. همچنین كسى كه دوست خداست و زندگى ساده و فقیرانه دارد و دل به امور دنیا خوش نمى‌كند، با كسانى پیمان دوستى مى‌بندد كه زندگى فقیرانه داشته، دل به دنیا نمى‌بندند، نه با كسانى كه شیفته دنیا و طالب زخارف دنیا هستند. با كسى دوست مى‌گردد كه با اختیار خود و آگاهانه از زخارف دنیا كناره مى‌گیرد. البته ممكن است انسان مال فراوانى داشته باشد و همه را در راه خدا صرف كند، نه براى هواهاى نفسانى و در جهت لذت‌جویى. بسیارى از انبیا و برخى از ائمه اطهار، اموال فراوانى داشتند، ولى اموالشان را بین فقرا تقسیم مى‌كردند. چنان نبود كه كاخ بسازند و به تزئین آن و زر و زیور دنیا بپردازند.
«وَ یَطْلُبَ رِضاىَ وَ یَفِرَّ مِنَ العاصینَ فِرارا»
(دوستدار من كسى است كه) رضاى مرا طلب كند و از گنه كاران فرار كند.
‌‌‌دوستدار خدا دنبال جلب خشنودى خداست و در این راه نهایت تلاش و سعى خویش را بكار مى‌بندد. چنین كسى به دشمنان خدا نزدیك نمى‌شود، بلكه از آنان فرار مى‌كند، البته گاهى براى اصلاح و هدایت گناهكار با او دوست مى‌گردد، چرا كه وظیفه اولیاى خدا و دوستان خدا این است كه به تربیت و هدایت گناهكاران بپردازند و چه بسا این مهم با ایجاد دوستى با آنها میسر مى‌گردد، گرچه آنان طبعاً خواهان چنین رفاقتى نیستند.
«وَ یَشْتَغِلَ بِذِكْرى اِشْتِغالا وَ یُكْثِرَ التَّسْبیحَ دائماً وَ یَكُونَ بِالْعَهْدِ صادِقاً وَ بِالْوَعْدِ وافِیا»
(دوستدار من) همواره به ذكر من مشغول است و فراوان تسبیح مى‌گوید و به عهد خود صادق است و به وعده خود وفا مى‌كند.
﴿صفحه 263 ﴾
‌‌‌محب خدا زیاد به یاد خداست و تسبیح او را مى‌گوید، چرا كه براى عاشق چیزى بهتر از یاد معشوق نیست. دوستدار خدا اهل حقه و نیرنگ نیست و در عهد و پیمان خود صادق است. كسانى كه در محبت به خدا صادقند، با دیگران نیز صادقانه برخورد مى‌كنند و كسى كه در ابراز محبت صادق نیست، با مسائل منافقانه روبرو مى‌شود.
«وَ یَكُونَ قَلْبُهُ طاهِراً وَ فىِ الصَّلوةِ ذاكِیاً وَ فىِ الْفَرائِضِ مُجتَهِدا»
(دوستدار من) قلبش پاك و در نماز بر افروخته است و در انجام واجبات سخت كوشاست.
‌‌‌دلى كه از آن خدا شد، از آلودگى‌ها پاك مى‌گردد و تعلقى به غیر خدا ندارد، چون محبت خدا جایگزین گشته است و با وجود آلودگى دل، محبت خدا در آن رسوخ نمى‌یابد. پس وجود محبت خدا، نشانگر پاكى دل از آلودگى‌هاست.
«وَ فیما عِنْدى مِنَ الثَّوابِ راغِباً وَ مِنْ عَذابى راهِباً وَ لاَِحِبّائى قَریباً وَ جَلیسا»
و به ثوابهایى كه نزد من است، چشم دوخته باشد و از عذاب من ترسان و همواره همنشین و همراه دوستان من باشد.
‌‌‌به طور كلى محب و دوستدار خدا باید از دنیا دورى گزیند، زیرا محبت به خدا با علاقه به دنیا جمع نمى‌شود، البته محبت خدا ابعاد گوناگونى دارد و در كل مى‌توان گفت هر چه مانع تقرب به خدا و مبغوض خداست دنیا به شمار مى‌آید. كسى كه به خدا محبت خالصانه دارد، جز به خدا و آنچه به او تعلق دارد دل نمى‌بندد و اگر با كسى دوست است، از آن جهت است كه با خدا ارتباط دارد. چنانكه قبلا گفته شد، محبت به خدا مراتب دارد، ممكن است انسان در ابتدا به چیزهایى كه حلال است و مبغوض خدا نیست، علاقه داشته باشد و این با محبت خدا منافات ندارد؛ ولى سخن در این است كه وقتى محبت خالص شد فقط به خدا تعلق مى‌گیرد، حتى محبوبیت انبیا، اولیاى خدا و ائمه اطهار از آن جهت است كه با خدا ارتباط دارند.
«یا اَحْمَدُ؛ لَوْ صَلّى الْعَبْدُ صَلوةَ اَهْلِ السَّماءِ وَ الاَْرْضِ وَ صامَ صِیامَ اَهْلِ السَّماءِ وَاالاَْرْضِ وَ طَوى مِنَ الطَّعامِ مِثْلَ الْمَلائِكَةِ وَ لَبِسَ لِباسَ الْعارى، ثُمَ اَرى فى قَلْبِهِ مِنْ حُبِّ الدُّنْیا ذَرَّةً اَوْ سُمْعَتِها اَوْ رِیاسَتِها اَوْ حُلِیِّها اَوْ زینَتِها لا یُجاوِرُنى فى دارى وَ لاََنْزِعَنَّ مِنْ قَلْبِهِ مَحَبَّتى»
﴿صفحه 264 ﴾
اى محمد؛ اگر بنده‌اى به اندازه اهل آسمان و زمین نماز بخواند و روزه بگیرد و همانند فرشتگان از خوردن غذا دورى گزیند و لباس برهنگان را بپوشد؛ ولى در قلب او ذره‌اى از حب دنیا یا ریا و سمعه و یا ریاست و زینت دنیوى باشد، او را به جوار خویش راه نمى‌دهم و محبت خود را از دلش خارج مى‌كنم.
‌‌‌این قسمت پایانى حدیث خیلى تكان دهنده است، جا دارد پند گیریم و سعى كنیم در زندگى خود این توصیه‌ها را مد نظر قرار دهیم. خدا مى‌فرماید: اگر كسى به اندازه اهل آسمان و زمین عبادت كند ـ گرچه چنین چیزى ممكن نیست، ولى فرض كنیم بنده‌اى چنین كند ـ و به مانند ملائكه غذا نخورد و مثل برهنگان، در حد ستر عورت لباس بپوشد، ولى در دلش ذره‌اى از محبت به دنیا و مهر آن وجود داشته باشد، مثلا دوست بدارد پر آوازه گردد و مردم او را بستایند و ذره‌اى محبت ریاست و مقام و محبت زر و زیور دنیا در دلش وجود داشته باشد، چنین بنده‌اى به جوار من نایل نمى‌گردد.
«وَ عَلَیْكَ سَلامى وَ رَحْمَتى وَالْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمین»
اى محمد؛ بر تو باد سلام، محبت و رحمت من؛ و ستایش، خداى جهانیان را سزد.

***

پاورقی

1 - دیلمى، ارشادالقلوب، ج 1، باب 54، ص 199؛ مجلسى، بحارالأنوار، ج 77، ص 21.
2 - در حدیثى پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) معناى توكّل را از جبرئیل سؤال كرد، جبرئیل در پاسخ گفت:
«الْعِلْمُ بِاَنَّ الْمَخْلُوقَ لایَضُرُّ وَ لایَنْفَعُ وَ لایُعْطى وَ لایَمْنَعُ وَ اسْتِعْمالُ الْیَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ فَاِذا كَانَ الْعَبْدُ كَذلِكَ لَمْ یَعْمَلْ لأَِحَد سِوَى اللّهِ وَ لَمْ یَرْجُ وَ لَمْ یَخَفْ سِوَى اللّهِ وَ لَمْ یَطْمَعْ فى اَحَد سِوَى اللّهِ فَهذا هُوَ الْتَّوَكّلُ»
معناى توكّل این است كه انسان یقین كند، سود و زیان و بخشش و حرمان به دست مردم نیست و باید از آنها ناامید بود و اگر بنده‌اى به این مرتبه از معرفت و شناخت برسد كه جز براى خدا كارى انجام ندهد و به كسى جز او امیدوار نباشد و از غیر او نترسد و غیر از خدا چشم طمع به كسى نداشته باشد، این همان توكّل بر خداست. بحارالأنوار، ج 68، ص 138، حدیث 23.
3 - آل عمران/122.
4 - مائده/23.
5 - أنفال/2.
6 - مزّمل/9.
7 - فرقان/58.
8 - نمل/79.
9 - زمر/36.
10 - انعام/14.
11 - انعام/17.
12 - طلاق/3.
13 - زمر/38.
14 - مستدرك‌الوسائل، ج 2، ص 288.
15 - مصباح‌الشریعة، ص 134.
16 - به نقل از تفسیر المیزان، ذیل آیه 186 سوره بقره.
17 - یونس/107.
18 - یس/82.
19 - اصول كافى، ج 3، ص 107، (باب التفویض الى الله والتّوكل علیه) حدیث 7؛ بحارالأنوار، ج 71، ص‌130.
20 - طلاق/3.
21 - زمر/36.
22 - آل عمران/122.
23 - مستدرك‌الوسائل، ج 11، ص 217.
24 - آل عمران/37.
25 - انبیاء/68.
26 - مجمع‌البیان، ج 4، ص 55.
27 - المیزان، ج 14، ص 336.
28 - مجمع‌البیان، ج 4، ص 56.
29 - انبیاء/69.
30 - بحارالانوار، ج 71، ص 139.
31 - بحارالانوار، ج 82، ص 90.
32 - بحارالانوار ج 5، ص 95.
33 - بحارالانوار، ج 72، ص 327.
34 - در نسخه ارشادالقلوب دیلمى، (باب 54) «المتعاطفین» ضبط شده است.
35 - آل عمران/29.
36 - اصول كافى (با ترجمه)، ج 3، (باب الحب فى اللّه و البغض فى اللّه)، ص 191.
37 - بحارالأنوار، ج 77، ص 21.
38 - فاطر/15.
39 - در بحارالأنوار، ج 77، ص 22؛ «من اكل الحلال» ضبط شده است.
40 - بحارالأنوار، ج 98، ص 89، روایت 2.
41 - بقره/165.
42 - یوسف/20.
43 - آل عمران/92.
44 - بحارالانوار، ج 1، ص 203.
45 - به همین معنا دو روایت از على علیه‌السلام نقل شده است:
1ـ «لاتجتمع الفطنة والبطنة»: هرگز تیزهوشى و هوشیارى با شكم پرورى جمع نمى‌گردد. مستدرك‌الوسائل، ج 16، ص 221، حدیث 19652.
2ـ «لاتجتمع عَزیمة وَ وَلیمة»: عزم و اندیشه بر كار، با سورچرانى جمع نمى‌گردد. نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام، ص 692، خ 211. شرح نهج‌البلاغة ابن ابى‌الحدید، ج 11، ص 142.
46 - توبه/54.
47 - حالاتى مثل تعجب، ترس، اندوه و سایر احساسات، به موجود مادى كه به مادّه تعلّق دارد اختصاص دارد و خداى متعال منزّه است از اینكه از چیزى تعجب كند، یا بترسد و یا اندوهگین شود و اگر خداوند این تعابیر را درباره خویش به كار برده، خواسته است به زبان ما سخن گفته باشد.
48 - جامع احادیث الشیعة، ج 4، ص 6؛ یا الحكم الزاهرة، ص 139.
49 - كافى، ج 3، ص 265.
50 - ص/82.
51 - وسائل‌الشیعة، ج 3، ص 7.
52 - بحارالانوار، ج 60، ص 85 ـ 83.
53 - فصلت/12.
54 - بحارالانوار، ج 69، ص 408
55 - بحارالانوار، ج 80، ص 308.
56 - الانسان/21.
57 - المطففین/25.
58 - یس/82.
59 - آل عمران/77.
60 - بقره/25.
61 - زخرف/71.
62 - نساء/164.
63 - بقره/273.
64 - الحدید / 23.
65 - فجر/16.
66 - فجر / 15.
67 - سجده /5
68 - بحارالأنوار، ج 67 (باب 12)، ص 235.
69 - حدید /22.
70 - علق / 7ـ6.
71 - پیامبر فرمود: دشمن‌ترین دشمنان تو، نفس توست كه بین دو پهلویت قرار گرفته. بحارالانوار، ج 70، ص64.2.
72 - الحجر /29.
73 - بحارالانوار، ج 73، ص 29.
74 - ابراهیم/3ـ2.
75 - القیامة/5.
76 - كهف /103 و 104.
77 - دعاى سحر، على بن الحسین علیه‌السلام، بحارالانوار، ج 98، ص 89.
78 - كسى كه یك وجب به من نزدیك شود، یك ذراع به او نزدیك مى‌گردم. بحارالانوار، ج 87، ص 19.
79 - ص/83 ـ82.
80 - فرقان/11.
81 - روم/10.
82 - توبه/102.
83 - اسراء/18.
84 - اسراء/19.
85 - نهج‌البلاغة با ترجمه فیض‌الاسلام، كلام 74، ص 1119
86 - انعام/160.
87 - نمل /89.
88 - بقره /261.
89 - ق /35.
90 - سجدة /17.
91 - توبه /54.
92 - بقره /91.
93 - بحارالانوار ج 70، ص 73.
94 - وسائل‌الشیعه، ج 11، ص 380.
95 - نازعات/41 ـ 40.
96 - نور/37.
97 - فاطر/10.
98 - نور/37.
99 - نور/36
100 - بحارالانوار، ج 25، ص 204
101 - در «تُحَفُ العُقول» از امام صادق(علیه السلام) روایت شده كه فرمود:
«مَنْ زَعَمَ اَنَّهُ یَعْرِفُ اللّهَ بِتَوَهُّمِ الْقُلُوبِ فَهُوَ مُشْرِكٌ وَ مَنْ زَعَمَ اَنَّهُ یَعْرِفُ اللّهَ بالاِْسْمِ دُونَ الْمَعْنى فَقَدْ اَقَرَّ بِالطَّعْنِ لاَِنَّ الاِْسْمَ مُحْدَثٌ وَ مَنْ زَعَمَ اَنَّهُ یَعْبُدُ الاِْسْمَ وَ الْمَعْنى فَقَدْ جَعَلَ مَعَ اللّهِ شَریكاً وَ مَنْ زَعَمَ اَنَّهُ یَعْبُدُ بِالصِّفةِ لا باِلاِْدْراكِ فَقَدْ اَحالَ عَلى غائِب وَ مَنْ زَعَمَ اَنَّهُ یَعْبُدُ الصِّفَةَ و المُوصُوفَ فَقَدْ اَبْطَلَ التَوحیدَ لاَِنَّ الصِّفَةَ غَیْرُ المُوصُوفِ وَ مَنْ زَعَمَ اَنَّهُ یُضیفُ المُوصُوفَ اِلىَ الصِّفَةِ فَقَدْ صَغَّرَ بِالْكَبیرِ وَ ما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ...»
هر كه پندارد كه خدا را با توهم دلها مى‌شناسد مشرك است (یعنى آنچه انسان‌ها به عنوان خدا شناخته‌اند ساخته اوهام آنهاست و مخلوق مى‌باشد و اعتقاد به خدایى آن شرك است) و هر كه پندارد كه تنها خدا را به نام و اسم مى‌شناسد و پى به معنا و واقعیت او نبرده است، به اشتباه خود اعتراف كرده، چرا كه صرف نام حادث است. هر كه پندارد نام و معنا را با هم مى‌پرستد، براى خدا شریك قرار داده. هر كه پندارد خدا را بر اساس توصیف مى‌پرستد نه بر اساس درك و ادراك، حواله به نادیده داده است. هر كه پندارد صفت و موصوف را مى‌پرستد، توحید را منكر شده، چون صفت غیر از موصوف است و هر كه پندارد موصوف را به صفت اضافه مى‌كند، بزرگ را كوچك شمرده است [بالاخره هیچیك نتوانسته‌اند چنانچه باید خدا را بشناسد]؛ تُحف‌العقول (با ترجمه)، ص 341.
102 - جاثیه/23.
103 - اصول كافى (با ترجمه)، ج 3 ص 89. شبیه همین روایت، در بحارالانوار، ج 22 ص 146، درباره حارث‌بن‌مالك از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است.
104 - سجده/11.
105 - انعام/61.
106 - اعراف/40.
107 - این مطلب اشاره دارد به آیه شریفه: «وَ نَحنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ»؛ ق/16.2.
108 - بحارالانوار، ج 86، ص 318.
109 - سجده/17.
110 - بحارالأنوار، ج 41 ، ص 14
111 - بحارالأنوار، ج 70، ص 236.
112 - بحارالأنوار، ج 70، ص 198.
113 - انسان/10.
114 - دعاى كمیل، على(علیه السلام).
115 - واقعه/19.
116 - حجر/48.
117 - آل عمران/92.
118 - توبه/103.
119 - صف/11ـ10.
120 - نباء/38
121 - یس/70.
122 - رعد/28.
123 - نحل/18.
124 - بقره/45.
125 - الاعلى/17
126 - نهج‌البلاغه (فیض‌الاسلام)، ص 1225، حكمت 281.
127 - حج/46.
128 - نهج‌البلاغه، ترجمه فیض‌الاسلام، ص 139، حكمت 139.
129 - فجر/28 ـ 27.
130 - مائده/119.
131 - هود/9.
132 - فصلت/49.
133 - ابراهیم/34.
134 - مائده/54.
135 - مریم/96.
136 - زخرف/36.
137 - زخرف/37.
138 - توبه/24.
139 - توبه/128.
140 - انفال/2.