راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

اهمیت به كارگیرى عقل؛ یاد خدا و دورى از غفلت

‌‌‌در گفتگوهایى كه در «حدیث معراج» بین خداوند و پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) انجام گرفته است اسلوبهاى گوناگونى به كار رفته كه این خود نوعى بلاغت در سخن است، زیرا اگر اسلوب كلام، از آغاز تا پایان، یكنواخت باشد ملال‌انگیز و خستگى‌آور است، اما وقتى در گفتگو اسلوبهاى گوناگونى به كار رود، نشاط انگیز بوده و طراوت بحث حفظ مى‌گردد.
‌‌‌در دو بحث اخیر فرازهایى از سخنان خداوند متعال خطاب به پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)بیان شد، حاصل آن این بود كه دسته‌اى از صفات باعث مى‌گردد، انسان زندگى گوارا و حیات خوش و پایدارى داشته باشد و آن ویژگى‌ها و صفات كسانى است كه به مقام رضا رسیده‌اند. علاوه بر آن مقام محبان و دوستان خدا و برخى از اوصاف آنان بررسى شد. در این بخش اسلوب سخن تغییر مى‌یابد و خداوند پیامبر را به مطالبى چند توصیه و سفارش مى‌كند و مى‌فرماید:
«یا اَحْمَدُ؛ اِجْعَلْ هَمَّكَ هَمّاً واحِداً فَاجْعَلْ لِسانَكَ لِساناً واحِداً وَاجْعَلْ بَدَنَكَ حَیّاً لاتَغْفُلْ اَبَداً. مَنْ غَفَلَ لا اُبالى بِأَىِّ واد هَلَك» اى محمد؛ همت خود را به یك چیز متوجه ساز و زبانت را یكسان قرار بده. بدنت را زنده‌بدار و هرگز غافل مباش، كسى كه از من غافل گردد، برایم مهم نیست كه به كدام وادى هلاكت در افتد.
‌‌‌اینكه فرمود همتت را به یك چیز متوجه گردان، بدین معنا نیست كه انسان در دنیا فقط یك چیز را هدف قرار دهد و غیر آنرا رها كند، بلكه منظور این است كه وقتى در اهدافانسان تزاحم رخ مى‌دهد، چنان نباشد كه گاهى این هدف را ترجیح دهد و گاهى هدف دیگررا، گاهى خدا و گاهى خلق را، بلكه همواره همت او به یك چیز متوجه گردد و فقط خدارا طلب كند. گرچه خدا خواهى و طلب رضاى او، در جهات گوناگون مطرح مى‌گردد: گاهىدر مسائل فردى و گاهى در مسائل اجتماعى، گاهى در مسائل مادى و گاهى در مسائل معنوى.
﴿صفحه 247 ﴾
بالاخره در همه فعالیتها، انسان باید یك همّ داشته باشد و آن طلب رضاى خداست.پس «اِجْعَلْ هَمَّكَ همَّاً واحِدا» یعنى تزلزل نداشته باش كه گاهى دنیا رابخواهى و گاهى آخرت را، گاهى خدا و گاهى خلق را؛ بلكه نهایت سعى و همتّت براى خدا باشد.
‌‌‌شركى كه باعث مى‌گردد انسان هم خدا را بخواهد و هم غیر او را، هم در عمل اثر مى‌گذارد و هم در گفتار انسان، چرا كه انسان طالب دل‌خواه خود است و سخن او تابع شرایط و منافعش مى‌باشد، در واقع نان به نرخ روز مى‌خورد. به گونه‌اى سخن مى‌گوید كه مخاطبش را به خود جلب كند و یا او را فریب دهد ـ چنین افرادى دو زبان دارند اما كسى كه هدفش خداست و طالب رضاى اوست، زبانش نیز یكى است و یك جور سخن مى‌گوید؛ لذا خداوند مى‌گوید: «وَ اجْعَلْ لِسانَكَ لِساناً واحِدا»
‌‌‌توصیه دیگر خداوند به پیامبر این است كه اگر یاد خدا در دلت نباشد، بدنت مرده است. حیات انسانى تو، به یاد خدا بستگى دارد و اگر به یاد خدا نباشى از حیات انسانى محروم خواهى بود و بدنت مرده است، گرچه داراى حیات حیوانى است. وقتى بدن انسان زنده مى‌ماند كه لحظه‌اى از خدا غافل نگردد. سپس خداوند آفت اصلى غفلت را چنین ذكر مى‌كند كه اگر كسى غفلت ورزد «لا اُبالى بِأَىِّ واد هَلَك» باك ندارم كه در كدامین وادى هلاك شود، یعنى غفلت عامل اصلى هلاكت است. اگر كسى خدا را فراموش كند و از او روى برگرداند، ممكن است به هر نوع هلاكتى گرفتار شود. سنّت خدا در این عالم بر این است كه انسان مختار باشد و این سخن خدا تهدیدى است براى انسان كه متوجه باشد غفلت از خدا او را به انواع هلاكتها دچار مى‌كند، چنانكه خداوند مى‌فرماید:
«وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَلَهُ قَرین»(136)
كسى كه از یاد خدا اعراض كند شیطان را بر او مى‌گماریم تا هم‌نشین او گردد.
‌‌‌یعنى مقارنت شیطان در اثر غفلت از یاد خداست والا اگر انسان همیشه ذاكر باشد شیطان بر او مسلط نمى‌شود.
﴿صفحه 248 ﴾
«وَ اِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبیلِ وَ یَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ مُّهْتَدُون»(137)
آن شیاطین مردم را از راه خدا باز مى‌دارند و خود پندارند كه هدایت یافته‌اند.
‌‌‌او فكر مى‌كند به خود و خلق خدمت مى‌كند، در صورتى كه گمراه است و پیوسته به نابودى و هلاك نزدیكتر مى‌شود.
«یا اَحْمَدُ؛ اِسْتَعْمِلْ عَقْلَكَ قَبْلَ اَنْ یَذْهَبَ. فَمَنِ اسْتَعْمَلَ عَقْلَهُ لایُخْطِئُ وَ لایَطْغى»
اى محمد؛ عقل خود را به كار انداز قبل از اینكه از دستت برود. پس كسى كه از عقل خود استفاده برد، خطا و طغیان نمى‌كند.
‌‌‌یعنى انسان تا از عقل بهره مى‌برد، حدود را مى‌شناسد و رعایت مى‌كند و در نتیجه در تشخیص خطا نكرده، در عمل نیز طغیان نمى‌كند، اما وقتى عقلش كنار رفت، شهوت یا غضب غالب مى‌شود و از حدود تجاوز مى‌كند.

ملاك برترى پیامبر بر سایر پیامبران

«یا اَحْمَدُ؛ هَلْ تَدْرى لاَِىِّ شَىء فَضَّلْتُكَ عَلى سایِرِ الاَْنْبیاءِ؟ قالَ اللّهُمَّ لا»
اى‌پیامبر، آیا میدانى چراتو رابرسایر انبیاء برترى‌دادم؟ جواب‌داد: نمى‌دانم، اى پروردگارم.
‌‌‌البته پیامبر چون انسان است از پیش خود چیزى نمى‌داند و علم او از طریق تعلیم و افاضه خداوند حاصل مى‌گردد، لذا پیامبر در جواب مى‌گوید نمى‌دانم؛ یعنى از پیش خود نمى‌دانم.
«قالَ: بِالْیَقینِ وَ حُسْنِ الْخُلْقِ وَ سَخاوَةِ النَّفْسِ وَ رَحْمَة بِالْخَلْق»
خداوند فرمود: به واسطه یقین و خوش خلقى و سخاوت نفس و مدارا كردن و رحمت با مردم ترا برترى بخشیدم.
‌‌‌(این سخن خدا باعث مى‌شود دیگران به اهمیت این صفات پى برده سعى كنند آنها را در خود تقویت كنند).
‌‌‌اولین ویژگى كه پیامبر بدان متصف گردید، یقین است كه همه انبیا بدان متصف بودند و
﴿صفحه 249 ﴾
البته یقین داراى مراتبى است و ممكن است برخى از آن مراتب در مردم نیز وجود داشته باشد، ولى عالى‌ترین مراتب آن در انبیا و به خصوص پیامبرانى كه داراى مقام امامت نیز بودند وجود داشت و در وجود مقدس پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) كه كامل‌ترین انبیاست، بهترین و والاترین مرتبه یقین وجود داشت كه این خود موجب برترى پیامبر بر سایر انبیا گشت.
«وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِاَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُون»(138)
برخى از بنى اسرائیل را امام و پیشوایانى قرار دادیم كه به امر ما خلق را هدایت كنند، چون در راه حق صبر كردند و به آیات ما یقین داشتند.
‌‌‌(ملاك امامت و رهبرى دو چیز است، یكى صبر در مقام عمل و دیگرى یقین از نظر درك و معرفت).
‌‌‌دیگر ویژگى‌هایى كه موجب برترى پیامبر گشته: خوش خلقى، سخاوت در مقام بخشش مال، رحمت، دلسوزى و مهربانى با مردم است. خداوند در قرآن مى‌فرماید:
«...حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَئُوفٌ رَّحیم»(139)
پیامبر بر (هدایت و نجات) شما حریص و به مؤمنان رئوف و مهربانست.
‌‌‌خداوند بعد از بیان دلیل برترى پیامبر مى‌فرماید:
«وَ كَذلِكَ اَوْتادُ الاَْرْضِ لَمْ یَكُونُوا اَوتاداً اِلاّ بِهذا»
همچنین اوتاد و بزرگان روى زمین اگر چنین نباشند، به آن مقام رفیع دست نمى‌یابند.
‌‌‌استعمال كلمه «اوتاد» در این روایت و سایر روایات، نشانه این است كه در بین انسانها، غیر از انبیا كسان دیگرى نیز هستند كه حكم میخ در و پنجره و ساختمان را دارند: چنانكه اگر در پنجره و در میخ به كار نرود، اجزاى آن از هم مى‌پاشد، این بزرگواران نیز اوتاد و میخ‌هاى زمینند و خدا به واسطه وجود آنها زمین را حفظ مى‌كند و بلاها را دفع مى‌سازد ـ پس اوتاد زمین به واسطه همین صفات به این مقام رسیده‌اند.
﴿صفحه 250 ﴾

تأثیر كم‌گویى و كم‌خورى در شناخت و ادراك انسان

«یا اَحْمَدُ؛ اِنَّ الْعَبْدَ اِذّا جاعَ بَطْنُهُ وَ حَفِظَ لِسانَهُ عَلَّمْتُهُ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانَ كافِراً تَكُونُ حِكْمَتُهُ حُجَّةً عَلَیْهِ وَ وَبالا. وَ اِنْ كانَ مُؤْمِناً تَكُونُ حِكْمَتُهُ لَهُ نُوراً وَ بُرْهاناً وَ شِفاءً وَ رَحْمَة»
اى محمد؛ هر گاه بنده من شكمش گرسنه باشد و زبانش را حفظ كند، به او حكمت مى‌آموزم، اگر چه كافر باشد كه در این صورت آن حكمت دلیلى و حجتى علیه او خواهد بود و اگر مؤمن باشد، حكمت او نور و برهان و شفا و رحمت است.
‌‌‌پیش از این درباره اهمیت «صوم و صَمت» بحث گردید، در اینجا باز خداوند به آن دو سفارش مى‌كند و مى‌فرماید: كسى كه این دو را داشته باشد به او حكمت مى‌دهم، منتها اگر ایمان داشته باشد حكمت راهگشا و موجب تكامل او خواهد شد. حتى اگر كافر نیز این دو چیز (كم خوردن و كم گفتن) را رعایت كند خدا به او حكمت مى‌دهد، ولى آن حكمت تنها حجت را بر او تمام مى‌كند و موجب سعادت او نمى‌گردد، بلكه چون از آن استفاده نمى‌كند، بر شقاوت و بدبختى او افزوده مى‌گردد، چرا كه او آگاهانه با امر خداوند مخالفت مىورزد. اما حكمت در مؤمن نور، برهان و شفاى معنوى دردهاى اوست (به هر جهت در این فراز تأكید بر نقش حكمت در درك و شناخت انسان است).
‌‌‌در ادامه خدا مى‌فرماید:
«فَیَعْلَمُ ما لَمْ‌یَكُنْ یَعْلَمْ وَ یَبْصُرُ ما لَم‌یَكُنْ یَبْصُرْ. فَاَوَّلُ ما اُبْصِرُهُ عُیُوبُ نَفْسِهِ حَتّى یَشْتَغِلَ بِها عَنْ عُیُوبِ غَیْرِهِ»
پس مؤمن (با حكمت) مى‌داند آنچه را نمى‌دانست و مى‌بیند چیزى را كه نمى‌دید. پس اولین چیزى كه به او مى‌نمایانم عیبهاى خود اوست تا به عیبهاى دیگران نپردازد.
‌‌‌آدم پرخور و پرگو، به عیوب خود توجهى ندارد، زیرا یا توجه او به شكم است و یا به حرف زدن. او مى‌خواهد حرفى بزند كه مردم خوششان بیاید. پس قبل از اینكه دیگران را به سخنان خود جلب كند، دلش مشغول و متوجه دیگران است و چنین كسى به خود توجهى
﴿صفحه 251 ﴾
ندارد، تا عیوب خود را باز شناسد. اما وقتى انسان كم خور و اهل روزه و سكوت بود، مى‌تواند به خود توجه داشته باشد و عیبهاى خود را ببیند و دیگر به عیبهاى دیگران نمى‌پردازد. البته بصیرت و آگاهى به عیوب خویش، از جمله آثار حكمت است و حكمت آثار دیگرى نیز دارد، از جمله موجب روشنایى قلب و بصیرت باطنى مى‌گردد، كه در نتیجه آن، انسان علاوه بر مفاهیم، حقایق را نیز مى‌یابد:
«وَ اُبْصِرُهُ دَقایِقَ الْعِلْمِ حَتّى لایَدْخُلَ عَلَیْهِ الشَّیْطان»
و به او دقایق و حقایق علم را نشان مى‌دهم تا شیطان بر او مسلط نشود.
‌‌‌این جمله اشاره دارد به اینكه بزرگترین راه نفوذ شیطان در انسان، ایجاد وسوسه و شك و شبهه است و اگر كسى علم قوى و متقن پیدا كند، شیطان نمى‌تواند او را وسوسه كند، یا شك و شبهه‌اى در او پدید آورد، در مقابل هر قدر از علم و آگاهى انسان كاسته شود، بیشتر به انحرافات و وسوسه‌هاى شیطانى مبتلا مى‌شود. اولین روزنه‌اى كه فراروى شیطان باز مى‌شود، روزنه فكر و اندیشه و شناخت است، اگر از این راه نفوذ كرد و توانست شك و شبهه‌اى ایجاد كند، راه‌هاى دیگر نیز برایش باز مى‌گردد، اما كسى كه دقایق و حقایق علم را مى‌داند راه وسوسه و شك را به روى شیطان مى‌بندد و در نتیجه براى او راه نفوذى باقى نمى‌ماند. پس به «یقین» اهمیت فراوانى داده شده، تا آنجا كه خداوند مى‌فرماید: اولین برترى پیامبر بر دیگران یقین اوست. در مقابل پست‌ترین چیزى كه موجب شقاوت و سقوط انسان مى‌گردد، شك و شبهه و نبود یقین است.
«یا اَحْمَدُ؛ لَیْسَ شَىءٌ مِنَ الْعِبادَةِ اَحَبَّ اِلَىَّ مِنَ الصَّمْتِ وَ الصَّوْمِ، فَمَنْ صامَ وَ لَمْ یَحْفَظْ لِسانَهُ كانَ كَمَنْ قامَ وَ لَمْ یَقْرَأْ فى صَلاتِهِ، فَاُعْطیهِ اَجْرَ الْقِیامِ وَ لَمْ اُعْطِهِ اَجْرَ الْعابِدین»
اى محمد؛ هیچ عبادتى نزد من محبوبتر از روزه و سكوت نیست. كسى كه روزه بگیرد، ولى زبان خود را حفظ نكند، به مانند كسى است كه به نماز بایستد و حمد و سوره و ذكرهاى نماز را نخواند كه در این صورت من فقط به او پاداش قیام مى‌دهم، نه پاداش عبادت كنندگان را.
﴿صفحه 252 ﴾
‌‌‌پیش از این خداوند در فراز دیگرى فرمود: «اَوَّلُ الْعِبادَةِ الصَّمْتُ والصَّوْم»
‌‌‌ولى این بار مى‌فرماید: هیچ عبادتى نزد من محبوبتر از این دو نیست و روزه‌دارى كه زبانش را حفظ نكند و هرچه به زبانش آمد بگوید، مانند كسى است كه نمازش بدون قرائت باشد. چنانكه فایده نماز بدون قرائت اندك است، فایده روزه بدون پاسدارى زبان نیز اندك است و نفع كامل به حال انسان ندارد. این روزه خیلى فرق دارد با روزه كاملى كه در كنار آن، زبان نیز كنترل مى‌گردد و انسان بر دل، رفتار و افكارش سیطره دارد.