راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس هجدهم: موفقیت در آزمــون الــهى، و عنایات ویژه خداوند

ـ توجه به خدا و نعمت‌هاى او، محور افكار و نگرش مؤمنان
‌‌‌‌‌‌ـ كوچكى دنیا در چشم ملكوتى و آخرت‌بین مؤمن
‌‌‌‌‌‌ـ خصلت‌هاى سه‌گانه ره‌یافته به رضاى حق
﴿صفحه 230 ﴾
﴿صفحه 231 ﴾

موفقیت در آزمون الهى، و عنایات ویژه خداوند

«فَاِذا فَعَلَ ذلِكَ، اَسْكَنْتُ فى قَلْبِهِ حُبّاً حَتّى اَجْعَلَ قَلْبَهُ لى وَ فَراغَهُ وَ اشْتِغالَهُ وَ هَمَّهُ وَ حَدیثَهُ مِنْ النِّعْمَةِ الَّتى اَنْعَمْتُ بِها عَلى اَهْلِ مَحَبَّتى مِنْ خَلْقى وَ اَفْتَحُ عَیْنَ قَلْبِهِ وَ سَمْعِهِ حَتّى یَسْمَعَ بِقَلْبِهِ وَ یَنْظُرَ بِقَلْبِهِ اِلى جَلالى وَ عَظَمَتى وَ اُضَیِّقُ عَلَیْهِ الدُّنْیْا وَ اُبَغِّضُ اِلَیْهِ ما فیها مِنَ اللَّذّاتِ وَ اُحَذِّرُهُ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها كَما یُحذِّرُ الرّاعى غَنَمَهُ مِنْ مَراتِعِ الْهَلَكَةِ. فَاِذا كانَ هكَذا یَفِرُّ مِنَ النّاسِ فِراراً وَ یُنْقَلُ مِنْ دارِ الْفَناءِ اِلى دارِ الْبَقاءِ وَ مِنْ دارِ الشَّیْطانِ اِلى دارِ الرَّحْمنِ.
یا اَحْمَدُ؛ لاَُزَیِنَنَّهُ بِالْهَیْبَةِ وَ الْعَظَمَةِ فَهذا هُوَ الْعَیْشُ الْهَنئُ وَ الْحَیاةُ الْباقِیَةُ وَ هذا مَقامُ الرّاضینَ. فَمَنْ عَمِلَ بِرِضائى اُلْزِمْهُ ثَلاثَ خِصال، اُعَرِّفُهُ شُكْراً لا یُخالِطُهُ‌الْجَهْلُوَ ذِكْراً لا یُخالِطُهُ النِّسْیانُ وَ مَحَبَّةً لا یُوْثِرُ عَلى مَحَبَّتى مَحَبَّةَ الَْمخْلُوقینَ. فَاِذا اَحَبَّنى اَحْبَبْتُهُوَ اَفْتَحُعَیْنَ قَلْبِهِ اِلى جَلالى. فَلا اُخْفى عَلَیْهِ‌خاصَّةَ خَلْقى فَاُناجیه فى ظُلَمِ اللَّیْلِ وَ نُورِ النَّهارِ حَتّى یَنْقَطِعَ حَدیثُهُ مِنَ الَْمخْلُوقینَ وَ مُجالَسَتُهُ مَعَهُمْ»
‌‌‌پیش از این درباره ویژگى‌هاى زندگى گوارا و حیات پایدار بحث گردید و اینكه انسان باید براى سعادت و آبادسازى كاخ آخرت خود تلاش كند و به دنبال رضاى خدا برود، تا دنیا در نظرش حقیر گردد. بعد از تلاش و كوشش در جهت خودسازى نفس و پشت سرگذاشتن آزمون و امتحان و موفقیت در آن، نوبت به بهره‌مند گشتن از عنایات خاص خداوند مى‌رسد؛ در این باره خداوند مى‌فرماید:
﴿صفحه 232 ﴾
«فَاِذا فَعَلَ ذلِكَ، اَسْكَنْتُ فى قَلْبِهِ‌حُبّاً حَتّى اَجْعَلَ قَلْبَهُ لى وَ فَراغَهُ وَ اِشْتِغالَهُ وَ هَمَّهُ وَ حَدیثَهُ مِنْ النِّعْمَةِ التّى اَنْعَمْتُ بِها عَلى اَهْلِ مَحَبَّتى مِنْ خَلْقى »
پس وقتى چنین كرد، در قلب او محبتى جاى مى‌دهم تا آنجا كه قلبش را براى خویش قرار مى‌دهم و فراغت و مشغولیت و كوشش و سخن گفتن او را از نعمتهایى قرار مى‌دهم كه به دوستان خود ارزانى مى‌دارم.
‌‌‌بعد از اینكه انسان از هر چه در توان داشت كوتاهى نكرد، مورد عنایتهاى خداوند قرار مى‌گیرد و با عنایات خداوند به مراحلى دست مى‌یابد كه خود توان رسیدن بدان را نداشت. تاكنون براى خود واقعیت مستقلّى قائل بود و بعد از گذر از این مرحله و بكار بستن تمام توان خویش، مورد توجه الطاف خاص خداوندى كه به بندگان برگزیده عنایت مى‌شود، قرار مى‌گیرد و از آن پس، تنها با پاى خود به جلو نمى‌رود؛ بلكه این خداست كه دست او را مى‌گیرد و به جلو مى‌برد و به جایى مى‌رسد كه دلش مالامال از عشق و محبت به خدا و دلش از آن خدا مى‌گردد؛ چون انسان خود، آن قدر توان ندارد كه همه تمایلات نفسانى خویش را زیر پا بگذارد. (البته با عنایت خداوند توان دارد قدمهاى كوتاه را بردارد، ولى با آن عنایتهاى عام نمى‌تواند قدمهاى بلند را نیز بردارد) بعد از موفقیت در برداشتن قدمهاى كوتاه، وقت آن مى‌رسد كه خدا دستش را بگیرد، تا قدمهاى بلند را نیز بردارد.

توجه به خدا و نعمتهاى او، محور افكار و نگرش مؤمنان

تا دل انسان به دیگران مشغول است نمى‌تواند پرواز كند، چون پایش بسته است، اما وقتى با لطف خداوند دل از محبت غیر پاك گشت، پرواز كردن براى او آسان مى‌گردد. كارهاى ما معمولا بر محور دنیاست و وقتى بدانها مشغولیم، سعى مى‌كنیم بر وفق مراد انجام گیرد و اگر خیلى هنر داشته باشیم، در انجام آنها و رسیدن به خواسته‌هایمان از راه مشروع سود مى‌جوییم. وقتى كارمان تمام شد و با دوستان گرم صحبت شدیم، باز سخن از دنیا به میان مى‌آید: فلان چیز گران شد، قیمت فلان زمین مناسب است و... این بدان جهت است كه دل ما به دنیا مشغول است و محرك و انگیزه‌اى كه ما را به حركت وامى‌دارد، حب دنیاست.
﴿صفحه 233 ﴾
‌‌‌اگر محبت به خداوند جانشین محبت به دنیا گشت، وقتى انسان از عبادت، كار، تلاش و انجام وظایف الهى‌اش فارغ گشت و فراغتى یافت كه با دوستانش بنشیند، محور سخن خدا خواهد بود. از دنیا و زخارف آن مى‌گذرد و هنگام اشتغال و فراغت، تمام توجه‌اش به خداست. معمولا در فراغت و بخصوص هنگام خواب چیزهایى توجه انسان را جلب مى‌كند كه در عمق دل او جاى دارد و هنگام پرداختن به فعالیتهاى روزانه از آنها غافل مى‌گردد. بنابراین اگر انسان مى‌خواهد بداند كه در عمق دلش چه مى‌گذرد و محبوب واقعى او كیست، بنگرد در هنگام فراغت و خواب دلش به چه چیزى بیشتر توجه دارد.
‌‌‌كسانى كه دل به خدا سپرده‌اند و بدو محبت دارند، چه در هنگام اشتغال به كار و چه هنگام فراغت و استراحت، محور توجه و افكارشان خدا و نعمتهایى است كه او بدانها ارزانى كرده. دوستداران خدا از نعمتهاى ویژه‌اى برخوردارند كه دیگران از آنها خبر ندارند، تا آنجا كه نعمتهاى ارزانى شده به دنیا داران برایشان بى‌ارزش است.
میان عاشق و معشوق رمزى است *** چه داند آنكه اشتر مى‌چراند
«وَ اَفْتَحُ عَیْنَ قَلْبِهِ وَ سَمْعِهِ حَتّى یَسْمَعَ بِقَلْبِهِ وَ یَنْظُرَ بِقَلْبِهِ اِلى جَلالى وَ عَظَمَتى»
چشم دل و گوش قلبش را مى‌گشایم تا با دل بشنود و با قلب خود به جلال و عظمت من بنگرد.
‌‌‌انسان غیر از چشم و گوش ظاهرى، چشم و گوش باطنى نیز دارد:
«... فَاِنَّها لاتَعْمَى الاَْبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمىَ الْقُلُوبُ الَّتى فىِ الصُّدورِ»(127)
گرچه چشم سر كافران كور نیست، ولى چشم دل و باطنشان كور است.
‌‌‌نابیناى واقعى كسى است كه چشم دلش كور است و حقایق را درك نمى‌كند، ولى كسى كه اهل محبت خداست، خداوند چشم و گوش دلش را باز مى‌كند و با دل عظمت و جلال خداوندى را مى‌بیند و در این صورت امور دنیا برایش پست و حقیر مى‌گردند و براى اودشوار است به امور دنیا توجه كند، چون فرا روى خود عالم بى‌كرانى را مى‌نگرد. مثالكور مادرزادى كه چشمش به روى دنیا بازگردد و عالم وسیع دنیا را فرا روى خود ببیند (تا
﴿صفحه 234 ﴾
چشم نداشت تنها درون خود را مى‌دید، ولى تا چشمش باز شد، عالم وسیع دنیا را نیز مى‌بیند).
‌‌‌تا چشم دل ما باز نشده، از حقایق آن عالم و حتى از باطن و ملكوت عالم دنیا بى‌خبریم، چون آنها را نمى‌بینیم: وقتى دنیا و عظمت كهكشان‌ها و ستارگان را، با چشم و یا دوربین و تلسكوپ مى‌بینیم از شگفتى‌ها و گستره آن تعجب مى‌كنیم، غافل از اینكه این تازه مربوط به دنیاست و نگرش و درك ما همانند درك نابیناست و هنوز چشم دلمان باز نشده است كه عظمت نامحدود الهى را ببینیم كه در آن صورت دنیا با همه وسعت و گستردگى‌اش برایمان تنگ مى‌گردد.
«وَ اُضَیِّقُ عَلَیْهِ الدُّنْیْا وَ اُبَغِّضُ اِلَیْهِ ما فیها مِنَ اللَّذّاتِ»
دنیا را بر او تنگ مى‌گردانم و لذتهاى آن را بر او مبغوض مى‌سازم.