راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

ب ـ ویژگى‌هاى حیات پایدار

‌‌‌در بخش دیگرى از حدیث، خداوند ویژگى‌هایى را براى حیات باقى و پایدار ذكر مى‌فرماید. در واقع باید گفت در این چند سطر یك دوره سیر و سلوك و عرفان عملى گنجانیده شده است و اگر ما در این جملات دقت كنیم و آنها را درس زندگى خود قرار دهیم، به عالى‌ترین كمالات معنوى دست مى‌یابیم؛ خداوند مى‌فرماید:«وَ اَمّا الْحَیوةُ الْباقِیَةُ فَهِىَ الَّتى یَعْمَلُ [صا حِبُها] لِنَفْسِهِ حَتّى تَهُونَ عَلَیْهِ الدُّنْیا وَ تَصْغُرَ فى عَیْنَیْهِ وَ تَعْظُمَ الاْخِرَةُ عِنْدَه»اما حیات باقى كسى دارد كه به گونه‌اى براى خود عمل مى‌كند كه دنیا براى او حقیر و در چشمش بى‌ارزش مى‌شود و آخرت نزد او عظمت مى‌یابد.اگر كسى بخواهد از مسیر حیوانیّت به مسیر انسانیّت قدم بگذارد و وارد مراحل تكامل انسانى شود، در اولین قدم باید به مقایسه دنیا و آخرت بپردازد. در شرع مقدس تكالیفى براى همه انسانها تعیین شده؛ از قبیل نماز، روزه و اعمال مستحبى كه موجب تكامل انسان مى‌گردند و به نتایج و ثمرات آنها در آخرت دست مى‌یابد. امّا انسان در ابتدا، میل به كارى دارد كه در همین دنیا از آن لذت ببرد و نتیجه فورى آنرا ببیند و اگر كارى براى او فاقد نتیجه فورى و نیز لذت‌بخش نباشد، انجامش براى او دشوار است. اگر باتجربه دریابد كه كارى برایش لذت فورى و آنى در بردارد، به پى‌گیرى و انجام مجدد آن علاقه‌مند مى‌گردد، اما از انجام كارهایى كه برایش لذت بخش نیست خسته مى‌شود و كم كم آنها را رها مى‌كند. به دلیل اهمیت این موضوع، در قرآن مجید نیز به آن زیاد توجه شده است، براى مثال تعبیرى كه قرآن در مورد نماز دارد چنین است:«... وَ اِنَّها لَكَبیرَةٌ اِلاّ عَلى الْخاشِعین»(124)بدرستى كه نماز دشوار است، مگر بر خاشعان و خداپرستان.نماز بارگرانى است بر دوش انسان و با اینكه زمان زیادى نمى‌برد، خواندن آن برایش سنگین است و لذا در ابتدا، بدون بهره بردن از روش‌هاى صحیح، وادار كردن بچه‌ها به نماز
﴿صفحه 225 ﴾
خیلى دشوار است. دلیلش این است كه وقتى او غذا مى‌خورد، بازى مى‌كند، تلویزیون تماشا مى‌كند، لذّتى نقدى و آنى به دست مى‌آورد، امّا از وضو گرفتن، نماز خواندن و... چنین لذّتى برایش حاصل نمى‌شود. اگر زمانى انسان به این باور رسید كه این افعال، واقعاً براى او مفید و لذّت بخش است، با شوق و علاقه آنها را انجام خواهد داد.البته روشن است كه بین اعمال عبادى و نتایج و لذتهاى آنها چندان فاصله‌اى نیست، همه زندگى دنیا نسبت به آخرت، از یك چشم بر هم زدن نسبت به یك عمر صد ساله كمتر است و در واقع زندگى حقیقى در عالم آخرت است كه ابدى و بى‌پایان است. اگر انسان بتواند لذتهاى این دو زندگى را با یكدیگر مقایسه كند، پى مى‌برد لذتهاى دنیا كه آن‌قدر به آنها دل بسته است و براى رسیدن به آنها تلاش فراوان مى‌كند، در مقابل لذتهاى آخرت، چقدر بى‌ارزش و بى‌مقدار است.بدون شك لحظه‌اى لذت بردن، در این دنیا، همراه با رنج و مشقت فراوانى است. شما بنگرید انسان براى به دست آوردن لقمه‌اى نان، چقدر باید زحمت بكشد. هر كس در حد وسع خود چقدر تلاش مى‌كند، تا زندگى‌اى مرفه و آسوده داشته باشد: وسائل گرمازا تهیه مى‌كند تا در زمستان از سرما در امان باشد، براى در امان ماندن از گرماى تابستان، به دنبال تهیه وسائل خنك كننده مى‌رود و این همه رنج و تلاش و به كار بستن سرمایه‌ها، براى رسیدن به لذتهاى مادى و نتایج دنیوى است: اختراعات و به كار بستن مغزها، جنگ و جدالها و همه تلاش‌هاى بشر براى این است كه، در این دنیا، چند روزى خوش بگذراند. حال اگر بنا باشد لذت آنى و زودگذر دنیا، این قدر ارزش داشته باشد كه تمامى مشكلات و دشوارى‌ها براى رسیدن به آن تحمّل گردند، در مقابل، لذتهاى پایان ناپذیر آخرت كه خستگى و ناراحتى نیز به همراه نخواهند داشت، چقدر ارزش دارد؟ آیا نمى‌ارزد كه انسان دو ركعت نمازش را درست بخواند؟با مقایسه لذتهاى دنیا و آخرت، انسان سختى‌هاى عبادات و تكالیف را برخود هموار مى‌سازد و سعى مى‌كند به وظایف خود عمل كند، گرچه این كار در ابتدا گران است، ولى با آن مقایسه و با پى بردن به اهمیت و ارزش نعمتهاى آخرت و دوام آنها، آخرت در نظر انسان بزرگ مى‌گردد و دنیا كوچك به نظر مى‌آید، در آن صورت است كه انسان به راحتى تكالیف
﴿صفحه 226 ﴾
الهى را انجام مى‌دهد زیرا در مورد كارهاى دنیایى نیز اگر انسان مطمئن باشد كه كارهایش نتیجه خوبى خواهد داشت، مشكلات را تحمّل خواهد كرد. پس اولین قدم این است كه سعى كنیم، موقعیّت زندگى دنیا و آخرت را بشناسیم و تلاش كنیم سختى‌هاى عبادت و بندگى خدا آسان گردد، پى به ماهیت دنیا ببریم و اینكه در مقابل آن آخرت چه ارزشى دارد؟ و نفع هر یك را بشناسیم و هر كدام را كه نفعش بیشتر است انتخاب كرده، براى رسیدن به آن تلاش كنیم؛ در نتیجه دنیا در نظرمان پست و حقیر و آخرت بزرگ مى‌آید.جمله «اَمّا الْحَیوةُ الْباقِیَةُ فَهِىَ الَّتى یَعْمَلُ [صا حِبُها] لِنَفْسِه» ناظر به این است كه انسان خویشتن را از همه كس و از همه چیز بیشتر دوست مى‌دارد و محبوب‌ترین چیز نزد انسان، نفس اوست و سایر دوستى‌ها با همین ملاك انجام مى‌گیرد: اگر كسى را دوست مى‌دارد، براى این است كه از همنشینى با او لذت مى‌برد. پس در واقع انسان اصالتاً خودش را دوست مى‌دارد و بالتبع این دوستى به سایر افراد و اشیاء نیز تعلّق مى‌گیرد.ما با اینكه خودمان را دوست مى‌داریم، امّا در این فكر نیستیم كه مصلحت و خیر ما در چیست. شما اگر كسى را دوست داشته باشید، آنچه به نفع و صلاح اوست برایش تأمین مى‌كنید و ضرر را از سر راهش بر مى‌دارید، حال براى نفس خود كه از هرچیزى براى شما محبوبتر است چه مى‌كنید؟ چرا به فكر نفع و ضرر خود نیستى! سعى كن نفع خود را بشناسى تا آن را كسب كنى و از آنچه به ضررت هست اجتناب كن. اگر انسان بر این اندیشه باشد كه نفع و ضرر واقعى خود را تشخیص داده، براى جلب منافع و مصالح خویش تلاش كند، به اینجا خواهد رسید كه: «تَهُونُ عَلَیْهِ الدُّنْیا» دنیا در نظر او خوار مى‌شود، زیرا در مى‌یابد كه ارزش‌هاى آخرت بهتر و بادوام‌تر است:«وَالاْخِرَةٌ خَیْرٌ وَابْقى»(125) درنتیجه دنیا درنظراو كوچك مى‌گردد.امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج‌البلاغه مى‌فرماید: «كانَ لى فیما مَضى اَخٌ فىِ اللّهِ وَ كانَ یُعَظِّمُهُ فى عَیْنى صِغَرُ الدُّنْیا فى عَیْنِه»(126)در روزگار گذشته دوستى داشتم كه بر اساس ارزشهاى الهى با او برادر بودم
﴿صفحه 227 ﴾
(احتمالا ابوذر غفارى یا عثمان بن مضعون) و كوچك بودن دنیا در نظرش، او را در چشم من بزرگ مى‌نمود.از دید امیرالمؤمنین(علیه السلام) كسى بزرگ است كه دنیا در نظرش كوچك باشد، یعنى این واقعیّت را درك كند كه دنیا در مقابل آخرت ارزش ندارد و چیزى به شمار نمى‌آید. پس اگر درست فكر كنیم و در واقع دنبال نفع و مصلحت خود باشیم، نباید آخرت را از یاد ببریم، زیرا دنیا زودگذر و زوال پذیر است. البته نمى‌توان به اندیشه در امر دنیا و آخرت و مقایسه بین آندو بسنده كرد، بلكه باید تلاش كرد و زحمت كشید تا به جایى برسیم كه دیگر انجام تكالیف الهى براى ما سنگین و دشوار نباشد و سرانجام منافع لذتهاى اُخروى را بر دنیا ترجیح دهیم و اگر چنانچه امر دایر شود بین دو كارى كه هر دو مطلوبند، ولى یكى از آنها پیش خدا محبوبتر است، همان را ترجیح دهیم، نه كارى كه خود مى‌پسندیم.«وَ یُؤْثِرَ هَواىَ عَلى هَواهُ وَ یَبْتَغى مَرْضاتى وَ یُعَظِّمَ حَقَّ عَظَمَتى وَ یَذْكُرَ عِلْمى بِهِ وَ یُراقِبَنى بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ عِنْدَ كُلِّ سَیِّئَة وَ مَعْصیَة»خواست مرا برخواست و هواى خود ترجیح مى‌دهد و رضاى مرا مى‌گزیند و حق عظمت مرا بزرگ مى‌شمارد و فراموش نمى‌كند كه من ناظر براعمال او هستم و در شب و روز مواظب است كه گناهى از او صادر نگردد.مسیرى كه انسان با زحمت، تلاش، تمرین، مداومت بر برنامه‌هاى عملى صحیح طى مى‌كند تا به مرحله نهائى تكامل معنوى برسد از ارزیابى زندگى دنیا و مقایسه بین دنیا و آخرت شروع مى‌شود و در نتیجه، شخص تصمیم مى‌گیرد كه سعادت ابدى را برگزیند از اینروى باید همواره مواظب باشد كه چه كارى براى زندگى آخرت مفید است و چه كارى مفید نیست و در هر كارى حساب كند كه خداوند این عمل را دوست دارد یا آن را دوست ندارد، این همان مراقبه‌اى است كه مربّیان اخلاقى سفارش مى‌كنند و براى موفّقیت در این مرحله باید درباره خدا و عظمت او بیاندیشد. اگر انسان توجه داشته باشد كه خدا به هر كارى كه انجام مى‌دهد، علم دارد و در شبانه روز وقتى معصیتى پیش مى‌آید، متوجه باشد كه خدا حاضر و ناظر بر عمل اوست؛ هرگز معصیت نمى‌كند.
﴿صفحه 228 ﴾
وقتى انسان در برابر چشمان یك كودك از برخى گناهان دورى مى‌جوید، چگونه با توجه به اینكه خدا حاضر و ناظر اعمال اوست گناه مى‌كند؟ تازه این مربوط به عمل خارجى و مراقبتهاى عملى است، مثل مراقبت دست، پا و چشم و... مهمتر از این نوع مراقبتها، مراقبت قلبى است كه آدمى بر نحوه فكر و اندیشه درونى خویش نظارت داشته باشد.«وَ یُنْقِّىَ قَلْبَهُ عَنْ كُلِّ ما اَكْرَه» قلب خویش را از آنچه من دوست ندارم پاك مى‌كند.افزون بر اینكه بر اعمال خارجى و بیرونى خویش مواظبت مى‌كند و تكالیف شرعى را بجا مى‌آورد و معاصى الهى را ترك مى‌كند، مراقبت دقیقى نیز بر احوال درونى خویش دارد و مواظب است در دل نیز اندیشه و فكرى، برخلاف خواست خدا نداشته باشد.(نقل مى‌كنند مرحوم سیّد مرتضى به برادرش، سید رضى، فرمود: خوبست كسى عهده‌دار امامت نماز شود كه معصیت نكرده باشد. سیّد رضى در جواب گفت: خوبست كسى امام باشد كه حتّى خیال معصیت نیز نكرده باشد!)در ادامه حدیث خداوند مى‌فرماید:
«وَ یُبْغِضَ الشَّیْطانَ وَ وَساوِسَهُ و لا یَجْعَللاِِبْلیسَ عَلى قَلْبِهِ سُلْطاناً وَ سَبیلا»شیطان و وسوسه‌هایش را دشمن مى‌دارد و براى ابلیس هیچ سلطه‌اى بر قلب و راه نفوذى بر اندیشه خود نمى‌گذارد.هر زمانى كه احساس كند، وساوس شیطانى به دلش هجوم آورده، با آنها مقابله مى‌كند و هرگز اجاره نمى‌دهد، ظرف مصّفاى دل به تخیّلات شیطانى آلوده گردد. مؤمن تخیّل شیطانى را همانند دشمنى مى‌داند كه قصد جانش را كرده است و لذا پیوسته با او به مبارزه بر مى‌خیزد و اجازه نمى‌دهد شیطان حتّى در دلش نفوذ یابد، چه رسد به اندامها و رفتار خارجى او.
***
﴿صفحه 229 ﴾

درس هجدهم: موفقیت در آزمــون الــهى، و عنایات ویژه خداوند

ـ توجه به خدا و نعمت‌هاى او، محور افكار و نگرش مؤمنان
‌‌‌‌‌‌ـ كوچكى دنیا در چشم ملكوتى و آخرت‌بین مؤمن
‌‌‌‌‌‌ـ خصلت‌هاى سه‌گانه ره‌یافته به رضاى حق
﴿صفحه 230 ﴾
﴿صفحه 231 ﴾

موفقیت در آزمون الهى، و عنایات ویژه خداوند

«فَاِذا فَعَلَ ذلِكَ، اَسْكَنْتُ فى قَلْبِهِ حُبّاً حَتّى اَجْعَلَ قَلْبَهُ لى وَ فَراغَهُ وَ اشْتِغالَهُ وَ هَمَّهُ وَ حَدیثَهُ مِنْ النِّعْمَةِ الَّتى اَنْعَمْتُ بِها عَلى اَهْلِ مَحَبَّتى مِنْ خَلْقى وَ اَفْتَحُ عَیْنَ قَلْبِهِ وَ سَمْعِهِ حَتّى یَسْمَعَ بِقَلْبِهِ وَ یَنْظُرَ بِقَلْبِهِ اِلى جَلالى وَ عَظَمَتى وَ اُضَیِّقُ عَلَیْهِ الدُّنْیْا وَ اُبَغِّضُ اِلَیْهِ ما فیها مِنَ اللَّذّاتِ وَ اُحَذِّرُهُ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها كَما یُحذِّرُ الرّاعى غَنَمَهُ مِنْ مَراتِعِ الْهَلَكَةِ. فَاِذا كانَ هكَذا یَفِرُّ مِنَ النّاسِ فِراراً وَ یُنْقَلُ مِنْ دارِ الْفَناءِ اِلى دارِ الْبَقاءِ وَ مِنْ دارِ الشَّیْطانِ اِلى دارِ الرَّحْمنِ.
یا اَحْمَدُ؛ لاَُزَیِنَنَّهُ بِالْهَیْبَةِ وَ الْعَظَمَةِ فَهذا هُوَ الْعَیْشُ الْهَنئُ وَ الْحَیاةُ الْباقِیَةُ وَ هذا مَقامُ الرّاضینَ. فَمَنْ عَمِلَ بِرِضائى اُلْزِمْهُ ثَلاثَ خِصال، اُعَرِّفُهُ شُكْراً لا یُخالِطُهُ‌الْجَهْلُوَ ذِكْراً لا یُخالِطُهُ النِّسْیانُ وَ مَحَبَّةً لا یُوْثِرُ عَلى مَحَبَّتى مَحَبَّةَ الَْمخْلُوقینَ. فَاِذا اَحَبَّنى اَحْبَبْتُهُوَ اَفْتَحُعَیْنَ قَلْبِهِ اِلى جَلالى. فَلا اُخْفى عَلَیْهِ‌خاصَّةَ خَلْقى فَاُناجیه فى ظُلَمِ اللَّیْلِ وَ نُورِ النَّهارِ حَتّى یَنْقَطِعَ حَدیثُهُ مِنَ الَْمخْلُوقینَ وَ مُجالَسَتُهُ مَعَهُمْ»
‌‌‌پیش از این درباره ویژگى‌هاى زندگى گوارا و حیات پایدار بحث گردید و اینكه انسان باید براى سعادت و آبادسازى كاخ آخرت خود تلاش كند و به دنبال رضاى خدا برود، تا دنیا در نظرش حقیر گردد. بعد از تلاش و كوشش در جهت خودسازى نفس و پشت سرگذاشتن آزمون و امتحان و موفقیت در آن، نوبت به بهره‌مند گشتن از عنایات خاص خداوند مى‌رسد؛ در این باره خداوند مى‌فرماید:
﴿صفحه 232 ﴾
«فَاِذا فَعَلَ ذلِكَ، اَسْكَنْتُ فى قَلْبِهِ‌حُبّاً حَتّى اَجْعَلَ قَلْبَهُ لى وَ فَراغَهُ وَ اِشْتِغالَهُ وَ هَمَّهُ وَ حَدیثَهُ مِنْ النِّعْمَةِ التّى اَنْعَمْتُ بِها عَلى اَهْلِ مَحَبَّتى مِنْ خَلْقى »
پس وقتى چنین كرد، در قلب او محبتى جاى مى‌دهم تا آنجا كه قلبش را براى خویش قرار مى‌دهم و فراغت و مشغولیت و كوشش و سخن گفتن او را از نعمتهایى قرار مى‌دهم كه به دوستان خود ارزانى مى‌دارم.
‌‌‌بعد از اینكه انسان از هر چه در توان داشت كوتاهى نكرد، مورد عنایتهاى خداوند قرار مى‌گیرد و با عنایات خداوند به مراحلى دست مى‌یابد كه خود توان رسیدن بدان را نداشت. تاكنون براى خود واقعیت مستقلّى قائل بود و بعد از گذر از این مرحله و بكار بستن تمام توان خویش، مورد توجه الطاف خاص خداوندى كه به بندگان برگزیده عنایت مى‌شود، قرار مى‌گیرد و از آن پس، تنها با پاى خود به جلو نمى‌رود؛ بلكه این خداست كه دست او را مى‌گیرد و به جلو مى‌برد و به جایى مى‌رسد كه دلش مالامال از عشق و محبت به خدا و دلش از آن خدا مى‌گردد؛ چون انسان خود، آن قدر توان ندارد كه همه تمایلات نفسانى خویش را زیر پا بگذارد. (البته با عنایت خداوند توان دارد قدمهاى كوتاه را بردارد، ولى با آن عنایتهاى عام نمى‌تواند قدمهاى بلند را نیز بردارد) بعد از موفقیت در برداشتن قدمهاى كوتاه، وقت آن مى‌رسد كه خدا دستش را بگیرد، تا قدمهاى بلند را نیز بردارد.