راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس هفدهم: ویژگى‌هاى زندگى گوارا و پایدار

‌‌‌‌‌‌
الف: ویژگى‌هاى زندگى گوارا
ب: ویژگى‌هاى حیات پایدار
﴿صفحه 218 ﴾
﴿صفحه 219 ﴾

ویژگى‌هاى زندگى گوارا و پایدار

«یا اَحْمَدُ؛ هَلْ تَدْرى اَىُّ عَیْش اَهْنَئُ وَ اَىُّ حَیاة اَبْقى؟قالَ: اَللّهُمَّ لا. قالَ: اَمَّا الْعَیْشُ الْهَنئُ فَهُوَ الَّذى لایَفْتُرُ صاحِبُهُ عَنْ ذِكْرى وَ لا یَنْسى نِعْمَتى وَ لا یَجْهَلُ حَقّى. یَطْلُبُ رِضاىَ لَیْلَهُ وَ نَهارَهُ. وَ اَمّا الْحَیوةُ الْباقِیَةُ فَهِىَ الَّتى یَعْمَلُ [صاحِبُها] لِنَفْسِهِ حَتّى تَهُونَ عَلَیْهِ الدُّنْیا وَ تَصْغُرَ فى عَیْنَیْهِ وَ تَعْظُمَ الاْخِرَةُ عِنْدَهُ وَ یُوْثِرَ هَواىَ عَلى هَواهُ وَ یَبْتَغىَ مَرْضاتى وَ یُعَظِّمَ حَقَّ عَظَمَتى وَ یَذْكُرَ عِلْمى بِهِ وَ یُراقِبَنى بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ عِنْدَ كُلِّ سَیِّئَة وَ مَعْصیَة وَ یُنْقِّىَ قَلْبَهُ عَنْ كُلِّ ما اَكْرَهُ و یُبْغِضَ الشِّیْطانَ وَ وَساوِسَهُو لا یَجْعَلَ لاِِبْلیسَ عَلى قَلْبِهِ سُلْطاناً وَ سَبیلا»

الف ـ ویژگى‌هاى زندگى گوارا

‌‌‌در ادامه حدیث معراج خداوند از پیامبر سؤال مى‌كند: اى احمد؛ آیا مى‌دانى كدامین زندگى گواراتر و كدامین حیات پایدارتر است؟ پیامبر عرض مى‌كند: پروردگارا؛ نمى‌دانم.جواب منفى پیامبر اكرم
(صلى الله علیه وآله وسلم) به لحاظ مقام بندگى است كه بنده از خود چیزى نمى‌داند و گویا پیامبر به دیگران مى‌آموزد كه حتى پیامبر و امام هر چه مى‌دانند، خدا بدانها تعلیم داده. لازم به ذكر است كه سؤال خداوند داراى دو بخش است:1 ـ «اَىُّ عَیْش اَهْنَئ» كدامین زندگى گواراتراست.2 ـ «اَىُّ حَیاة اَبْقى » كدامین حیات پایدارتر است.فلسفه‌اش این است كه انسان دنبال لذّت و سعادتى است كه از یك طرف گوارا و خوشایند
﴿صفحه 220 ﴾
و از سوى دیگر پایدار و مستمّر باشد. اگر زندگى براى آدم لذّتى نداشته باشد، بى‌فایده است و اگر چنانچه لذّت داشته باشد، امّا لحظه‌اى باشد و از پایدارى و ثبات برخوردار نباشد، درد فراق و از دست دادن آن، بیش از لذتى است كه انسان مى‌برد. فطرت انسان، زندگى و حیاتى را مى‌جوید كه هم داراى خوشى و لذت بوده سعادت آفرین باشد و هم ثابت و پایدار بماند. (معمولا نحوه زندگى كردن را «عیش» و زندگى را «حیات» مى‌نامند، البتّه در زبان فارسى چندان فرقى بین آندو قائل نمى‌شویم، جز اینكه از عیش به «زندگانى» كه جریانى است گذراتعبیر مى‌گردد و از دیگرى به «زندگى»).بعد از آنكه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در پاسخ خداوند، برحسب مقام بندگى، اظهار جهل مى‌كند، خداوند مى‌فرماید: «اَمَّا الْعَیْشُ الْهَنئُ فَهُوَ الَّذى لا یَفْتُرُ صاحِبُهُ عَنْ ذِكْرِى وَ لا یَنْسى نِعْمَتى وَ لا یَجْهَلُ حَقّى، یَطْلُبُ رِضاىَ لَیْلَهُ وَ نَهارَه»كسى زندگى گوارا دارد كه از یاد من غافل نیست، نعمتهاى مرا فراموش نمى‌كند و به حق من جاهل نیست و شب و روز رضاى مرا مى‌طلبد.گرچه ما از روى تعبد این سخن را مى‌پذیریم، كه از نظر خدا، كسى زندگى گوارا دارد كه یاد خدا را فراموش نكند همراه با سایر خصوصیات، اما براى توجیه اینكه زندگى گوارا، چه ارتباطى با ذكر خدا و به فراموشى نسپردن نعمتها دارد، مى‌توان گفت كه انسان بر اساس فطرت، خواهان حقیقت ثابتى است كه استقلال وجودى دارد تا بر او تكیه زند، چون با فطرت، وجدان و علم حضورى مى‌یابد كه وجودش مستقل نیست و نیازمند است (از خوراك و لباس گرفته تا نفس كشیدن و سایر لوازم حیات). پس این وجود نیازمند اگر بخواهد در زندگى سعادتمند گردد، باید به وجود بى‌نیازى وابسته شود، این نهر كوچك باید به دریا وصل گردد تا همواره آب در آن جریان یابد و خشك نشود. این‌را ما با درك فطرى مى‌یابیم، البته این درك مراحلى دارد: برخى آن را با ابهام درك مى‌كنند، اما وقتى معرفت انسان بالا رفت واضحتر و روشن‌تر درك مى‌كند تا برسد به مقام «أولیاءاللّه» كه حقایق را با شهود و علم حضورى بسیار آشكارى درك مى‌كنند.
﴿صفحه 221 ﴾
سایر افراد در نهان خود، به صورت ابهام، این درك را دارند كه وجودشان، وجودى است وابسته و اگر بخواهد باقى باشد و تكامل یابد، باید به یك وجود بى‌نیاز متّصل گردد، اما اگر منبع حیات و كمال را شناختند و با او رابطه برقرار كردند، اطمینان و آرامش مى‌یابند. انسان اگر موجودى را شناخت كه در ارتباط با او، همه نیازهایش را مى‌تواند تأمین كند، حتى نیازهایى كه عقلش به آنها نمى‌رسد؛ آرامش خاطر در او پدیدار مى‌گردد و نسبت به آینده نگرانى و اضطرابى نخواهد داشت، چون مى‌داند كمبودها به وسیله او رفع مى‌گردد؛ در غیر این صورت همواره درون او آكنده از دلهره و اضطراب است.در دنیاى امروز مكتبهایى وجود دارند، چون «هیپیسم»، «نهیلیسم» و برخى از شاخه‌هاى «اگزیستانسیالیسم» كه براى زندگى هدفى قائل نیستند و آن را آمیخته با دلهره و اضطراب مى‌شناسند و مى‌گویند: دلهره از نشانه‌هاى زنده بودن است. اضطراب و دلهره از نظر افرادى چون «سارتر» لازمه زندگى است، اگر انسان اضطراب نداشته باشد، اصلا زنده نیست! آنها چون از واقعیت و حق دورند و نمى‌توانند بدون اضطراب زندگى كنند، خیال مى‌كنند اضطراب لازمه زندگى است، غافل از اینكه دلهره و اضطراب ناشى از نشناختن خدا و كسى است كه فطرت خواهان ارتباط با اوست و این انحراف از فطرت است. امّا كسانى كه خدا را شناختند و با او ارتباط دارند، اضطرابى ندارند، بخصوص اگر بدانند خداوند خیر آنها را مى‌خواهد و خدا بالاتر از آن است كه بد كسى را بخواهد. بدیهى است هر چه شناخت خدا بیشتر باشد، دلهره و نگرانى كمتر است، مگر انسان خدا را فراموش كند كه دوباره اضطراب رُخ مى‌نمایاند.پس زمانى زندگى انسان گوارا خواهد شد و دلهره و اضطراب از دل كاسته مى‌شود و یا بكلّى از بین مى‌رود كه یاد خدا در میان باشد و این واقعیّتى است انكار ناپذیر، چنانكه در قرآن كریم مى‌خوانیم:«اَلا بِذِكْرِاللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب»(122) آگاه باشید كه تنها با یاد خدا دلها آرام مى‌گیرد.پس این مطلب را باید درك كنیم كه دلهره، اضطراب و فقدان آرامش و آسایش به این دلیل است كه ارتباطمان با منبع هستى ضعیف گردیده است و هر قدر ارتباط با او قوى‌تر شود و
﴿صفحه 222 ﴾
توجه به خدا فزونى گیرد، آرامش انسان افزون مى‌گردد. گاهى انسان انتظار دارد، تنها با گفتن چند ذكر لفظى، مثل «لااله الا اللّه» روانش آرام گیرد و قلبش مطمئن گردد، غافل از اینكه تأثیر این گونه اذكار، زمانى است كه در دل انسان اثر كند و دل و جان را متوجه خدا سازد (اگر یاد خدا قوىّ باشد و دل واقعاً به خدا توجه پیدا كند، اضطرابى نخواهد داشت).حضرت امام، رضوان اللّه علیه مى‌فرمود: «به خدا قسم در عمرم از هیچ چیز نترسیدم!» این ادّعاى بزرگى است، ایشان كسى نبود كه اهل گزافه‌گویى باشد، آن هم درباره خودش و علاوه با ذكر قسم جلاله. چگونه انسان به این مرحله مى‌رسد؟ ما روزانه معمولا چندین بار اضطراب پیدا مى‌كنیم، نگران مى‌شویم، امّا ایشان در سخت‌ترین اوضاع و احوال و در مواجه شدن با حوادث بسیار سهمگین، نظیر فاجعه هفتم تیر كه در آن فاجعه بسیارى از یارانش را از دست داد و دلسوزان انقلاب را نگران آینده كشور ساخت و انعكاس عجیبى در سطح دنیا پیدا كرد، هیچ اضطرابى پیدا نكرد.ما اگر یكى از دوستانمان كه به او احتیاج داریم از دست برود، خوابمان نمى‌برد و مضطرب مى‌گردیم، ولى امام هفتاد نفر از بهترین یارانش را یكجا از دست مى‌دهد و اصلا مضطرب نمى‌گردد! برخى از شخصیتها كه به خدمت امام رفتند، در ابتدا سعى مى‌كردند ذهن امام را براى شنیدن خبر آن فاجعه آماده سازند، تا اتفاق ناگوارى براى امام نیافتد، ولى وقتى خواستند لب به سخن باز كنند، امام با فراست دریافت و فرمود: بروید جلسه مجلس شوراى اسلامى را تشكیل بدهید! این چه روحیه‌اى است و مگر انسان چقدر مى‌تواند تحمل داشته باشد؟ رمز و راز این روحیه چیزى نیست، جز ارتباط قلبى با خدا. این خاصیت روحهاى بزرگ و دریا صفت است كه موجها و خطرات سهمگین آنها را درهم نمى‌شكند و هم‌چنان آرام است، اما روحهاى كم ظرفیت ما با اندك خطر و حادثه‌اى در هم مى‌شكند.یكى از نزدیكان امام كه همه روزه خدمت ایشان مى‌رسید، نقل كرده بود كه بعد از وقوع این فاجعه، هیچ تغییرى در برنامه‌هاى روزانه امام، ایجاد نشد و درست در موعد مقررّ، امام به خواندن قرآن و سایر كارهاى جارى خود مى‌پرداخت، گویى هیچ اتّفاقى نیفتاده است.بنابراین زندگى آرام و بى‌اضطراب، و ایجاد آسایش روانى جز با یاد و ذكر خدا امكان پذیر
﴿صفحه 223 ﴾
نیست. ما خیلى ضرر مى‌كنیم كه توجهمان به خدا كم است. پس اوّلین شرط براى گوارا شدن زندگى، خسته نشدن و غافل نگشتن از ذ كر و یاد خداست.مطلب دیگرى كه لازم به ذكر است اینكه ما وقتى از زندگى لذت مى‌بریم كه متوجه گردیم خواسته‌هایمان تأمین مى‌شود، ولى هم اكنون هزاران نعمت در اختیار ماست و به هیچ یك توجه نداریم: مثل نعمت حیات و زندگى، سلامتى جسم و تن، معرفت و ایمان به خدا، ایمان به قیامت، نعمت امامت و علاقه به اسلام و انقلاب. ما از همه این نعمتها بهره‌مندیم، ولى چون بدان توجهى نداریم، از آن لذّت نمى‌بریم. در صورت بروز بیمارى و پس از بازیافتن سلامتى براى مدتى از نعمت سلامتى لذّت مى‌بریم و ارزش آن را درك كرده، به آن توّجه مى‌كنیم و پس از آن دوباره آن نعمت را فراموش مى‌كنیم. بنابراین دومین شرط براى لذت بردن از زندگى، توجه به نعمتهاى خداوندى است.انسان به نعمتهاى خدا توجه ندارد، اما اگر كمبودى داشته باشد، مرتب نق مى‌زند وآه و ناله سر مى‌دهد و آن كمبود را به رخ مى‌كشد. اگر انسان به نعمتهایى كه خدا به اوداده توجه كند، لذتى مى‌برد كه در مقابل، آن كمبودها به حساب نمى‌آید، گرچهدر پیدایش كمبودها نیز حكمتى نهفته است. چه خوب است بنشینیم و بررسى كنیم كه خداوند چه نعمتهایى به ما داده است و در این صورت، پى مى‌بریم كه آن نعمتها بى‌شماره است:
«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لاتُحْصُوها...»(123) اگر بخواهید نعمتهاى بى‌حد خدا را شماره كنید، هرگز نتوانید.پس براى گوارا شدن زندگى، توجه به نعمتهاى خدا لازم است، امّا صِرف توجه به آنها نیز كافى نیست، زیرا اگر انسان به نعمتها دل ببندد و فراموش كند كه صاحب این نعمت‌ها چه حقّى بر او دارد، به آنها دل بستگى پیدا خواهد كرد و این خود مانع از تكامل او مى‌گردد. لذا در كنار توجه به نعمتهاى خدا باید توجه كند كه صاحب این نعمت چه حقّى بر او دارد؟ و چگونه باید شكر این نعمتها را به جا آورد؟ در این صورت زندگیى گوارا و شیرین خواهد داشت.
﴿صفحه 224 ﴾