راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

حكمت، معرفت و یقین ره‌آورد روزه

«قالَ: یا رَبِّ؛ وَ ما میراثُ الصَّوْمِ؟ قالَ: الصَّوْمُ یُورِثُ الْحِكْمَةَ وَ الْحِكْمَةُ تُورِثُ الْمَعْرِفَةَ وَ الْمَعْرِفَةُ تُورِثُ الْیَقینَ»
پیامبر عرض كرد: خداوندا؛ میراث و ره‌آورد روزه چیست؟ خدا فرمود: میراث روزه، حكمت است و میراث حكمت، معرفت و میراث معرفت، یقین است.
‌‌‌بیان خداوند در این حدیث بر گرفته از بهترین روش تربیتى است كه وقتى مى‌خواهند كسى را به تهذیب اخلاق و انجام كارهاى خوب وادارند، ثمرات و منافع آن كار را بر مى‌شمارند و الا صرف دستور به انجام كار، انگیزه قوى بر انجام آنرا در انسان پدید نمى‌آورد و آن انگیزه وقتى پدید مى‌آید كه فایده و منافع آن كار مشخص گردد.
‌‌‌در واقع روزه گرفتن برنامه‌اى است، جهت تنظیم تغذیه كه انسان در شبانه روز دومرتبه غذا بخورد؛ هنگام سحر و اول شب. البته این از جهت تأمین نیاز بدن و تنظیمفعالیت معده است، چراكه بدن به آن مقدار غذایى كه ما مى‌خوریم احتیاج ندارد و بهكمتر از آن نیازش بر طرف مى‌شود. انسان باید براى تغذیه برنامه‌اى تنظیم كند كه بدن
﴿صفحه 202 ﴾
درست از غذا استفاده كند. متاسفانه ما برنامه‌اى براى تغذیه نداریم و بدین جهتبدن از غذایى كه به او مى‌رسد، درست استفاده نمى‌كند، در نتیجه همیشه با كمبود غذایى مواجه‌ایم، چون بدن عادت نكرده است از غذایى كه تناول مى‌شود، درست استفاده كند.این از جهت فایده روزه براى بدن. گرچه قوام روزه، از جهت معنوى، به نیت و قصد قربت است.
‌‌‌ممكن است در ابتدا این مطلب را كه روزه منشاء حكمت مى‌گردد، از باب تعبد بپذیریم، ولى با دقت به یك رابطه على و معلولى بین آن دو پى مى‌بریم؛ زیرا كم خوردن موجب مى‌گردد، انسان بر درك حقایق قدرت یابد كه این همان حكمت است. انسان پرخور همواره به لذتهاى مادى توجه دارد و انگیزه او از خوردن، لذتى است كه از آن مى‌برد و این حیوانى‌ترین حالات انسان است. بدیهى است كسى كه پیوسته به فكر لذت بردن از خوردنى‌هاست، از لذتهاى عقلانى و روحى و لطیف محروم مى‌گردد؛ چون وقتى توجه او به چیزى معطوف شد، از چیزهاى دیگر قطع مى‌گردد. وقتى انسان به دنبال لذتى است كه از خوردنى‌ها مى‌برد، از لذت تفكر و درك حقایق علمى باز مى‌ماند و به دنبال آن نمى‌رود و نیز سراغ لذتى كه از عبادت حاصل مى‌شود نمى‌رود، چرا كه مزه عبادت را نچشیده و همواره مزه خوردنى‌ها در كام اوست.
‌‌‌روزه علاوه بر اینكه موجب تقویت اراده و جلوگیرى از هدر رفتن نیروها و فرو رفتن در مادیات مى‌شود، موجب مى‌گردد، انسان پیوسته به یاد خدا باشد؛ چون روزه‌دار براى خدا از خوردن و آشامیدن دست مى‌كشد و این خود باعث مى‌گردد، در طول روز، توجه قلبى به خدا داشته باشد.
‌‌‌افزون بر آنچه ذكر گردید، وقتى انسان زیاد غذا مى‌خورد، سنگین مى‌شود و قدرت تفكر و تمركز فكر، از او سلب مى‌گردد؛ زیرا انرژى بدن صرف هضم غذا گشته است و تا مدتى انسان از فعالیّتهاى فكرى باز مى‌ماند. از نظر بهداشتى نیز توصیه شده كه انسان بلافاصله بعداز غذا خوردن به كار فكرى قوى نپردازد، چون براى هضم غذا خون در اطراف معدهجمع مى‌گردد و در هنگام فكر كردن نیز، براى فعال شدن ذهن، خون در اطراف مغزجمع مى‌شود و این دو با هم سازگارى ندارند. پس این ضرر دیگر پرخورى است كه شخص را
﴿صفحه 203 ﴾
از فعالیتهاى فكرى و توجهات قلبى باز مى‌دارد. البته پرخورى ضررها و عواقب دیگرى نیز دارد: به عنوان نمونه وقتى توجه انسان به لذت خوردنى‌ها جلب گردید، به سایرامور مادى نیز معطوف مى‌گردد، چون براى تهیه خوردنى‌هاى لذیذ، باید تلاش كرد ومقدماتى را فراهم ساخت و در نتیجه، انسان غرق در مادیات مى‌شود و از معنویات باز مى‌ماند.
‌‌‌پس بر اساس این روایت، روزه و به طور كلى كم خوردن، موجب دستیابى به حكمت مى‌گردد و آنگاه كه انسان قدرت درك حقایق را در خود یافت، به معرفت و شناختهاى صحیح دست مى‌یابد (حكیم بودن به داشتن قدرت درك حقایق و درك معارف یقینى است و وقتى این قدرت اعمال شود، انسان به شناختها و معرفتهاى صحیح و ناب نایل مى‌شود). البته آنچه مهم و مدنظر ماست، معرفت خدا، صفات الهى و امورى است كه محورش «الله» است. از طرف دیگر وقتى معرفت انسان قوى شد و رشد كرد، بر ایمان و یقین افزوده مى‌شود؛ چون یقین ره‌آورد معرفت و شناخت است.
‌‌‌یقین كامل‌ترین مرتبه ایمان است ـ و البته خود نیز مراتبى دارد، چنانكه در روایات، برخى از آن مراتب، از قبیل: «علم‌الیقین» ، «عین‌الیقین» و «حق‌الیقین» ، ذكر شده است و ایمان متوقف بر معرفت و شناخت است. انسان بى‌جهت به چیزى ایمان نمى‌آورد، او تابه چیزى معرفت و شناخت نداشته باشد، نمى‌تواند ایمان بیاورد و طبیعى است هرقدر شناخت قوى‌تر باشد، زمینه قوى‌ترى براى ایمان فراهم مى‌شود و معرفت كامل زمینهپیدایش یقین است. البته یقین و ایمان كامل، آثارى دارد و به وسیله آنها مى‌توان تشخیص داد كه چه كسى به مرحله یقین رسیده است. در این بخش از روایت خداوند به یكى از آن آثار اشاره مى‌كند:
«فَاِذا اسْتَیْقَنَ الْعَبْدُ لایُبالى كَیْفَ اَصْبَحَ بِعُسْر اَمْ بِیُسْر»
پس هر گاه بنده‌ام به مقام یقین رسید، اهمیت نمى‌دهد كه زندگى او به سختى گذشت، یا به آسانى.
‌‌‌براى او فرق نمى‌كند كه در رفاه و خوشى و راحتى باشد، یا در سختى و گرفتارى و تنگنا،
﴿صفحه 204 ﴾
یعنى در برابر مسائل زندگى مادى بى‌تفاوت است و چون دلش به جاى دیگرى محكم شده، خوشى و سختى‌هاى دنیا در او اثر نمى‌گذارد. اینها در برابر عظمت قلب دریاگونه مؤمن چیزى نیست كه در او موج ایجاد كند، مسائل زندگى دنیا پست‌تر و كوچكتر از آن است كه دل او را به خود مشغول كند و ناراحتش سازد و براى او مهم نیست كه پول‌دار باشد، یا فقیر. مؤمنى كه ایمانش كامل گشته است، كار خود را به خدا وامى‌گذارد و مى‌داند نفعش در چیزى است كه خدا براى او پیش مى‌آورد (قبل از این مطالبى راجع به توكل و اعتماد بر خدا و رضا به قضاى الهى بیان گردید). وقتى ایمان قوى شد و انسان كار خود را به خدا سپرد، خدا نیز وكالت او را مى‌پذیرد و كارهایش را به بهترین وجه و بر اساس آنچه صلاح و خیر او در آن است، تنظیم مى‌كند، بنابراین مؤمن خیالش راحت است كه خدا عهده دار زندگى اوست و خیر آن در چیزى است كه خدا پیش مى‌آورد.
‌‌‌پس، از یك طرف مؤمن رهیافته به یقین، به زندگى دنیا بهایى نمى‌دهد، چون به امور مهمتر و والاترى توجه دارد و دنیا و لذتهاى آن موجب نمى‌گردد، توجه او از یاد خدا، معارف یقینى، مشاهده آثار الهى، اسماء و صفات و جلوه‌هاى حق تعالى قطع گردد. آن‌قدر این امور براى او ارزش دارد كه به مسائل دیگر اهمیت نمى‌دهد و براى او فرق نمى‌كند كه چه بر او بگذرد ـ این از یك طرف كه به امور دنیا اهمیت نمى‌دهد. از طرف دیگر، به واسطه ایمانى كه دارد كارش را به خدا واگذارده، خدا نیز وكالت او را پذیرفته است و مى‌داند خیرش در چیزى است كه خدا بر او پیش مى‌آورد. اگر عقلش مى‌رسید و حكمت كارها را مى‌دانست، همان كارى را مى‌كرد كه خدا انجام داده است، منتها خودش نمى‌داند كه چه مصلحتى در وضعى كه امروز بدانمبتلا گردیده، وجود دارد و اگر مصالح و منافع را تشخیص مى‌داد، خود عهده دار تنظیمامور زندگى‌اش مى‌گشت و حال كه نمى‌داند چه باید كرد، كارش را به خدا وامى‌گذارد وخیالش راحت است كه آنچه خدا پیش مى‌آورد خیر است و از سختى‌ها و تنگناها ناراحت نمى‌گردد.
‌‌‌براى انسانى كه به یقین دست یافته، حقایقى كه بدان شناخت دارد حضور دارد و این شناخت در عمل او داراى نقش است. ما به حقایقى؛ چون خدا، بهشت و جهنم علم داریم،
﴿صفحه 205 ﴾
ولى این آگاهى در عمل ما اثرى نمى‌بخشد، گویا در هنگام عمل دانسته‌ها فراموشمان مى‌گردد. در سخن ادعا مى‌كنیم: خدا همه جا حاضر است؛ ولى در مقام عمل فراموش مى‌كنیم. پس به این شناخت یقین نمى‌گویند، بلكه یقین مرحله‌اى است كه شناختهاى انسان رشدیافته و فعال در نزد او حاضر است (این مرحله یقینى از شناخت كه بسیار نفیس و عالى است، در روایات مورد تجلیل قرار گرفته است).
***
﴿صفحه 207 ﴾

درس شانزدهم: مؤمنین رهیافته به یقین و باریابى به رضوان حق

‌‌‌‌‌‌ـ بریدگى از دنیا نتیجه توجه به خدا
‌‌‌‌‌‌ـ رضاى الهى بزرگ‌ترین خواسته مؤمن
‌‌‌‌‌‌ـ كرامت، توفیق الهى و تعالى و رشد انسان مؤمن
﴿صفحه 208 ﴾
﴿صفحه 209 ﴾

مؤمن رهیافته به یقین و باریابى به رضوان حق

«وَ اِذا كانَ الْعَبْدُ فى حالَةِ الْمَوْتِ یَقُومُ عَلى رَاْسِهِ مَلائِكَةٌ بِیَدِ كُلِّ مَلَك كَأْسٌ مِنْ ماءِ الْكَوْثَرِ وَ كَأْسٌ مِنَ الْخَمْرِ یَسْقُونَ رُوحَهُ حَتّى تَذْهَبَ سَكْرَتُهُ وَ مَرارَتُهُ و یُبَشِّرُونَهَ بِالْبِشارَةِ الْعُظْمى وَ یَقُولُونَ لَهُ طِبْتَ وَ طابَ مَثْواكَ اِنَّكَ تَقْدَمُ عَلى الْعَزیزِ الْكَریمِ الْحَبیبِ الْقَریبِ. فَتَطیرُ الرُّوحُ مِنْ اَیْدىِ الْمَلائِكَةِ فَتَصْعَدُ اِلىَ اللّهِ تَعالى فى اَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَیْن وَ لا یَبْقى حِجابٌ وَ لاسَتْرٌ بَیْنَها وَ بَیْنَ اللّهِ تَعالى وَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ اِلَیْها مُشْتاقٌ وَ تَجْلِسُ عَلى عَیْن عِنْدَ الْعَرْشِ.
ثُمَ یُقالُ لَها: كَیْفَ تَرَكْتِ الدُّنْیا؟ فَتَقُولُ:اِلهى وَ عِزَّتِكَ وَ جَلالِكَ، لا عِلْمَ لى بِالدُّنْیا. اَنَا مُنْذُ خَلَقْتَنى خائِفٌ مِنْكَ. فَیَقُولُ اللّهُ: صَدَقْتَ عَبْدى كُنْتَ بِجَسَدِكَ فىِ الدُّنْیا وَ رُوحِكَ مَعى فَاَنْتَ بِعَیْنى سِرُّكَ وَ عَلانیَتُكَ. سَلْ اُعْطِكَ وَ تَمَنَّ عَلَىَّ فَاُكْرِمَكَ، هذِهِ جَنَّتى فَتَبَحْبَحْ فیها وَ هذا جِوارى فَاسْكُنْهُ.
فَتَقُولُ الرُّوحُ: اِلهى عَرَّفْتَنى نَفْسَكَ فَاسْتَغْنَیْتُ بِها عَنْ جَمیعِ خَلْقِكَ. وَ عِزَّتِكَ وَ جَلالِكَ لَوْ كانَ رِضاكَ فى اَنْ اُقْطَعَ اِرْباً اِرْباً وَ اُقْتَلَ سَبْعینَ قَتْلَةً بِاَشَّدِ ما یُقْتَلُ بِهِ النّاسُ لَكانَ رِضاكَ اَحَبَّ اِلَىَّ. كَیْفَ اُعْجَبُ بِنَفْسى؟ وَ اَناَ ذَلیلٌ اِنْ لَمْ تُكْرِمْنى وَ اَنَا مَغْلُوبٌ اِنْ لَمْ تَنْصُرْنى وَ اَنَا ضَعیفٌ اِنْ لَمْ تُقَوِّنى وَ اَنَا مَیِّتٌ اِنْ لم تُحْیِنى بِذِكْرِكَ وَ لَوْ لا سَتْرُكَ لاَفْتَضَحْتُ اَوَّلَ مَرَّة عَصَیْتُكَ.
اِلهى كَیْفَ لا اَطْلُبُ رِضاكَ وَ قَدْ اَكْمَلْتَ عَقْلى حَتّى عَرَفْتُكَ وَ عَرَفْتُ
﴿صفحه 210 ﴾
الْحَقَّ مِنَ الْباطِلِ وَ الاَْمْرَ مِنَ النَّهْىِ وَ الْعِلْمَ مِنَ الْجَهْلِ وَ النُّورَ مِنَ الظُّلْمَةِ. فَقال اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى لا اَحْجُبُ بَیْنى وَ بَیْنَكَ فى وَقْت مِنَ الاَْوْقاتِ كَذالِكَ اَفْعَلُ بِاَحَبّائى»
در ادامه حدیث معراج، خداوند متعال حالات مؤمن در هنگام مرگ و ورودش به بهشت را، بیان مى‌كند:
«وَ اِذا كانَ الْعَبْدُ فى حالَةِ الْمَوْتِ یَقُومُ عَلى رَاْسِهِ مَلائِكَةٌ بِیَدِ كُلِّ مَلَك كَأْسٌ مِنْ ماءِ الْكَوْثَرِ وَ كَأْسٌ مِنَ الْخَمْرِ یَسْقُونَ رُوحَهُ حَتّى تَذْهَبَ سَكْرَتُهُ وَ مَرارَتُه»
هر گاه بنده (راه یافته به یقین) مرگش فرا رسد، فرشتگان با پیمانه‌اى از آب كوثر و پیمانه‌اى از شراب در دست، بر بالین او حاضر مى‌شوند و روح او را سیراب مى‌سازند تا سكرات و سختى مرگ براو اثر نگذارد.
‌‌‌مؤمنى كه در دنیا دنبال عمل به تكلیف و وظیفه بود و دست از سعى و تلاش نمى‌كشید و دنیا را محل آزمایش قلمداد مى‌كرد و بدانچه براو پیش مى‌آمد رضا مى‌داد و خوشى و ناخوشى دنیا در نظرش یكسان مى‌نمود، چرا كه همه چیز را در دست خدا مى‌دید و معتقد بود خیر و صلاح در چیزى است كه خدا پیش مى‌آورد؛ (چنین مؤمنى كه به یقین راه یافته) وقتى مى‌خواهد از جهان فانى رخت بربندد و روانه دیار باقى شود، فرشتگان با جامهایى از آب كوثر و شراب بهشتى بر بالینش حاضر مى‌شوند و در هنگام قبض روح، جامها را بدو مى‌دهند تا از آن بنوشد. وقتى از آب كوثر و شراب بهشتى نوشید، همه سختى‌ها، مرارتها، نگرانى‌ها و سكرات مرگ را فراموش مى‌كند. آن آب و شرابى كه به بهشتیان مى‌نوشانند، به مانند نوشیدنى‌هاى دنیا نیست كه فقط تشنگى جسم را برطرف سازد، بلكه با نوشیدن آن تشنگى روح و جان نیز برطرف مى‌گردد.
«و یُبَشِّرُونَهَ بِالْبِشارَةِ الْعُظْمى وَ یَقُولُونَ لَهُ طِبْتَ وَ طابَ مَثْواكَ اِنَّكَ تَقْدَمُ عَلى الْعَزیزِ الْكَریمِ الْحَبیبِ الْقَریب»
او را به بشارت بزرگى مژده مى‌دهند و به او مى‌گویند: تو پاك هستى و منزلگاه تو نیز پاك است. تو بر عزیز كریم كه دوست و نزدیك به توست، وارد مى‌شوى.
﴿صفحه 211 ﴾
‌‌‌تو به پیشگاه عزیزى وارد مى‌شوى كه از ذلت، كوچكى و ناتوانى به دور است و همه چیز نشانه‌اى است از قدرت بى‌كرانه او. مسلّماً پذیرایى آن محبوب، كریمانه و برخاسته از كرم بى‌نهایت اوست. حال كسى كه مى‌خواهد بر محبوبش وارد شود چه حالى دارد و با چه شوقى بر او وارد مى‌شوى؟ آیا وقتى به روح بشارت مى‌دهند بر محبوبت وارد مى‌شود، دیگر علاقه‌اى به ماندن در دنیا دارد؟ آیا سختى‌ها و گرفتارى‌هاى دنیا براى او معنا خواهد داشت؟
«فَتَطیرُ الرُّوحُ مِنْ اَیْدىِ الْمَلائِكَةِ فَتَصْعَدُ اِلىَ اللّهِ تَعالى فى اَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَیْن»
پس روح او از دست فرشتگان پرواز مى‌كند و در كمتر از یك چشم بر هم زدن به سوى خدا صعود مى‌كند.
‌‌‌فرشتگان به هنگام قبض روح كافران و منافقان، با عذاب و شكنجه و سرسختى جان آنها را مى‌گیرند، ولى در هنگام قبض روح مؤمن، نه تنها با سختى جان او را نمى‌گیرند، بلكه آنچنان راحت و با ملاطفت جان او گرفته مى‌شود كه از دست آنها به سوى محبوب پرواز مى‌كند.
«وَ لا یَبْقى حِجابٌ وَ لاسَتْرٌ بَیْنَها وَ بَیْنَ اللّهِ تَعالى»
بین او و خداوند متعال، همه حجابها و پرده‌ها برطرف مى‌گردد.
‌‌‌(به معنى و مفهوم این حجاب و پرده‌ها، در كتابهاى عرفانى اشاره شده؛ ولى به اجمال مى‌توان گفت: بنده در آن حال، فاصله و مانعى بین خود و خدا احساس نمى‌كند).
«وَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ اِلَیْها مُشْتاقٌ وَ تَجْلِسُ عَلى عَیْن عِنْدَ الْعَرْش»
خداوند مشتاق اوست و آن روح، كنار چشمه‌اى نزدیك عرش مى‌نشیند.
‌‌‌زهى مایه سعادت براى مؤمن صالح و شایسته كه در آن حال كه خدا مشتاق اوست به پیشگاهش راه مى‌یابد و با او ملاقات مى‌كند. وقتى بر سر چشمه‌اى در كنار عرش مى‌نشیند، به مانند مسافرى است كه راهى دراز را پشت سر گذاشته است و بعد از تحمل سختى و خستگى راه و گرما و سرما، براى استراحت به كنار چشمه آب مى‌رود و تمام سختى و خستگى‌ها را از تن دور مى‌سازد. آنگاه كه در كنار چشمه مى‌نشیند، خداوند با او هم‌سخن مى‌شود و به او مى‌گوید:
﴿صفحه 212 ﴾
‌‌‌‌‌‌«ثُمَ یُقالُ لَها: كَیْفَ تَرَكْتِ الدُّنْیا؟» چگونه دنیا را ترك كردى؟
‌‌‌معمولا بعد از احوال‌پرسى، به مسافرى كه از سفر برگشته مى‌گویند: در سفر چه خبر بود؟ اینجا نیز خدا مى‌فرماید: وضعت در دنیا چگونه بود؟ در آنجا بنده در جواب دادن، باید دقت كند، چرا كه انسان به پیشگاه خدا راه یافته است و آنجا جاى تعارف نیست و اگر بخواهد سر سوزنى خلاف بگوید، به او اجازه سخن گفتن نمى‌دهند. آنجا جاى اغراق و مبالغه گویى نیست، چرا كه هیچ چیز از خدا پوشیده نمى‌ماند. پس آنچه بنده مى‌گوید حق است:
«یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفّاً لاّیَتَكَلَّمُونَ اِلاّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَوابا»(120)
روزى كه روح القدس با همه فرشتگان در صف ایستاده‌اند و هیچ‌كس سخن نگوید جز كسى كه خداوند مهربان به او اجازه دهد و سخن راست بگوید.