راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس چهاردهم: مقام و معرفت زاهدان

‌‌‌‌‌‌ـ عبادت و بندگى زاهدان
ـ تقسیمات سه‌گانه عبادت پیشه‌گان
ـ گذر از دنیا، اولین گام براى رسیدن به معرفت خدا
﴿صفحه 184 ﴾
﴿صفحه 185 ﴾

مقام و معرفت زاهدان

«یا اَحْمَدُ؛ اِنَّ وُجُوهَ الزّاهِدینَ مُصْفَرَّةٌ مِنْ تَعَبِ اللَّیْلِ وَصَوْمِ النَّهارِ وَاَلْسِنَتَهُمْ كَلالٌ مِنْ ذِكْرِ اللّهِ تَعالى. قُلُوبُهُمْ فى صُدُورِهِمْ مَطْعُونَةٌ مِنْ كَثْرَةِ صَمْتِهِمْ. قَدْ اَعْطَوُا الَْمجْهُودَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ لا مِنْ خَوْفِ نار وَ لامِنْ شَوْقِ جَنَّة. وَ لكِنْ یَنظُروُنَ فى مَلَكُوتِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ فَیَعْلَمُونَ اَنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ اَهْلٌ لِلْعِبادَة»
ترجمه: اى محمد؛ سیماى زاهدان از شب زنده‌دارى و روزه گرفتن زرد گشته است و زبانشان از زیادى ذكر خدا خسته شده است. از سكوت فراوان، قلبهایشان در سینه‌ها مجروح گردیده است و تمام قدرت و توان خویش را به كار مى‌گیرند، نه از ترس آتش جهنم و یا شوق بهشت، بلكه وقتى به ملكوت آسمانها و زمین مى‌نگرند، تنها خداوند را سزاوار و شایسته عبادت مى‌یابند (پس با همه توان او را عبادت مى‌كنند).

عبادت و بندگى زاهدان

‌‌‌در اصطلاح علماى اخلاق و عرفان، زاهد به كسى گفته مى‌شود كه به جهت دستیابى به نعمتهاى اخروى، از نعمتها و لذتهاى دنیا چشم پوشیده، به دنبال آن نمى‌رود. از كارهاى دنیا و كسب و كار دست مى‌كشد و در گوشه‌اى به عبادت مى‌پردازد. در مقابل، عابد كسى است كه براى برخوردار گشتن از اجر و پاداش، خداوند را عبادت مى‌كند. بالاتر از این دو دسته، كسى است كه نه به لذتهاى دنیا تعلقى دارد و نه به لذتهاى اخروى و پاداش عبادت و بندگى،
﴿صفحه 186 ﴾
دلبستگى نشان مى‌دهد؛ در اصطلاح به این دسته عارف گفته مى‌شود. البته فرق بین عابد و زاهد و عارف، نویافته و مستحدث است والا براساس این روایت (حدیث معراج)، زاهد شامل عارف نیز مى‌شود؛ به عبارت دیگر زهد مراتبى دارد كه عارف به بالاترین مراتب آن دست یافته است.
‌‌‌در این بخش از روایت بیان مى‌گردد كه زاهدان بر اثر عبادت و شب زنده‌دارى، صورتشان زرد گشته است، چرا كه كم خوابى رنگ صورت انسان را دگرگون و زرد مى‌سازد. از طرفى شبها تا به صبح به عبادت مى‌پردازند و روزها روزه مى‌گیرند و از بس ذكر خدا بر زبان جارى ساخته‌اند، زبانشان خسته گردیده است. در نسخه دیگر آمده است: «وَ اَلْسِنَتُهُمْ كَلالٌ اِلاّ مِنْ ذِكْرِ اللّه» یعنى سخن گفتن براى آنان دشوار است و میل و رغبتى به حرف زدن ندارند؛ ولى از یاد و ذكر خدا خسته نمى‌شوند.
‌‌‌زاهدان از بس سكوت مى‌كنند، سینه‌هایشان مجروح مى‌گردد؛ یعنى آن قدر به خود فشار مى‌آورند كه گویى با نیزه دلشان را مجروح ساخته‌اند، تا سخنى از آن خارج نگردد و به مانند كسى كه در میدان كارزار با دشمن مبارزه مى‌كند، به مبارزه با دشمن نفس برخاسته‌اند و هواى نفس را سركوب مى‌سازند.
«قَدْ اَعْطَوُا الْمَجْهُودَ مِنَ اَنْفُسِهِمْ لا مِنْ خَوْفِ نار وَ لا مِنْ شَوْقِ جَنَّة»
‌‌‌چنانكه اشاره شد، زاهد در این روایت شامل عارف نیز مى‌شود و عارفان، اصطلاح «عارف» را در برابر زاهد به كار مى‌برند و اینكه در اشعار حافظ و دیگر عرفا زاهد را مذمت كرده‌اند و به او طعن زده‌اند، بدین جهت است كه زاهد از نعمتهاى دنیا چشم پوشیده، به نعمتهاى اخروى دل بسته است، ولى عارف به لذتهاى اخروى نیز دل نبسته است و تنها رضاى محبوب را مى‌جوید. در این روایت بیان مى‌گردد كه عبادت از شب تا به صبح زاهد، روزه‌دارى، تحمل رنج، خود دارى از گناه و پایمال ساختن هواى نفس، از ترس عذاب الهى و به هواى رسیدن به لذتهاى بهشتى نیست؛ بلكه بدین جهت است كه زاهد خدا را شایسته عبادت یافته است:
«وَ لكِنْ یَنْظُرُونَ فى مَلَكُوتِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ فَیَعْلَمُونَ اَنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ اَهْلٌ لِلْعِبادَة»
‌‌‌این معنا در روایات زیادى وارد شده، از جمله على(علیه السلام) مى‌فرماید:
﴿صفحه 187 ﴾
«اِلهى ما عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ عِقابِكَ وَ لا طَمَعاً فى جَنَّتِكَ وَ لكِنْ وَجَدْتُكَ اَهْلا لِلْعِبادَةِ فَعَبَدْتُك»(110)
خدایا، تو را به جهت ترس از عذابت و طمع در بهشت، عبادت نكردم، بلكه تو را شایسته عبادت یافتم و آنگاه به عبادت تو بر خاستم.