راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

اولیاى خدا و عنایات خداوند

خداوند در مقام بشارت اهل آخرت مى‌فرماید:
«فَوَعِزَّتى وَ جَلالى لاَُحْییَنَّهُمْ حَیاةً طَیِّبَة»
به عزت و جلالم به آنها حیات طیب و نیكو مى‌بخشم.
‌‌‌حیات طیبى كه در قرآن كریم و روایات به مؤمنان وعده داده شده، غیر از زندگى و حیات معمولى ماست، زندگى ما سراسر آلوده و قرین رنج و غم و گرفتارى است، منتها چون ما به آن خو گرفته‌ایم، آلودگى‌ها و ناپاكى‌هاى آنرا درك نمى‌كنیم؛ نظیر دباغى كه به بوى بد دباغخانه خو گرفته است و احساس ناراحتى نمى‌كند.
﴿صفحه 176 ﴾
‌‌‌خداى متعال به اولیاى خویش زندگى‌اى مى‌دهد كه سراسر خوشى است. وقتى دیگران وضع آنها را مشاهده كنند، شاید تصور كنند به آنها خیلى سخت مى‌گذرد، خصوصاً وقتى مى‌بینند از یك طرف پیوسته اشك مى‌ریزند و گریان و خائف‌اند و از طرف دیگر غالبا دستشان از مال و متاع دنیا خالى است؛ چه بسا دلشان رحم مى‌آید و به حال آنها دلسوزى مى‌كنند. اما اگر از دل آنها خبر داشتند، پى مى‌بردند كه لذت یك ساعت عمر آنان، بر همه لذتهاى دنیاپرستان برترى دارد. در عین حال كه اشك مى‌ریزد و راز و نیاز مى‌كند، لذّتى براى او حاصل مى‌شود كه براى دیگران حاصل نمى‌گردد و لذتى مى‌برد كه از سنخ لذتهاى مادى و دنیایى نیست و مانند ندارد. گرچه در دنیا به رنج و سختى مبتلا مى‌شوند، ولى در مقابل، خداوند آنها را از بهره‌هاى معنوى ویژه‌اى برخوردار مى‌كند كه براى دیگران قابل درك نیست.«اِذا فارَقَتْ اَرْواحُهُمْ مِنْ جَسَدِهِمْ لااُسَلِّطُ عَلَیْهِمْ مَلَكَ الْمَوْتِ وَلا یَلى قَبْضَ رُوحِهِمْ غَیْرى»هنگام جداشدن روح از بدنشان، فرشته مرگ را پیش آنها نمى‌فرستم، بلكه خود عهده‌دار قبض روحشان مى‌گردم.این جمله بسیار عمیق و بلند است، چه آنكه به حسب آیات شریفه قرآن، ارواح مردم را ملك الموت و یارانش قبض مى‌كنند.«قُلْ یَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذى وُكِّلَ بِكُمْ ثُّمَ اِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُون»(104)اى پیامبر، به آنها بگو فرشته مرگ كه مأمور قبض روح شماست، جان شما را خواهد گرفت و پس از مرگ به سوى خداى خود باز مى‌گردید.در جاى دیگر خداوند مى‌فرماید:«... حَتّى اِذا جاءَ اَحَدَكُمْ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا...»(105)آنگاه كه مرگ یكى از شما فرا رسد، نمایندگان و رسولان ما او را مى‌میرانند.براساس این روایت و روایات دیگرى كه به همین مضمون وارد شده، قبض روح برخى از بندگان، توسط خود خدا انجام مى‌گیرد. این مقام والا و بلند، نصیب كسانى مى‌گردد كه عاشق
﴿صفحه 177 ﴾
خداهستند وعمر خود را به آرزوى دیدار محبوب سپرى‌كرده‌اند و حاضرند جان خود را در راه لقا و دیدار محبوب ببازند. خدا هنگام مرگ، لقاى خود را نصیب آنها مى‌كند، سپس آنها احساس مى‌كنند جانشان در دست خداست و او خود جانشان را مى‌گیرد. آنان به مانند كسى كه سالها از معشوق خود دور افتاده است وپس از آن به وصال او مى‌رسد و معشوق در آغوشش مى‌گیرد، احساس سرور و شادمانى مى‌كنند. نه تنها هنگام مرگ بیم و هراس ندارند، بلكه به لذتى دست مى‌یابند كه با هیچ چیز قابل مقایسه نیست و آن اینكه خود را در آغوش معشوق مى‌یابند.درباره ارزش و عظمت این مطلب انسان هر چه بیندیشد كم است، چرا كه این مقام به انبیا و اولیاى خاص خدا اختصاص دارد و آن شخص به مقامى رسیده كه از مقام مَلَك مقرب الهى، حضرت عزرائیل، نیز بالاتر است و او اجازه قبض روحش را ندارد. در روایات آمده است كه براى اولیا و دوستان خاص خدا مراتبى است كه ملائكه بدانها نمى‌رسند، این روایت نیز به همین معنا اشاره دارد: وقتى ملك الموت او را قبض روح نمى‌كند، یعنى مقام او از مقام ملك‌الموت بالاتر است و آن قدر ترقى كرده كه از چهار ملك مقرب كه یكى از آنها حضرت عزرائیل است، نیز بالاتر رفته تا آنجا كه تنها خداوند متعال عهده‌دار قبض روح او مى‌گردد.خداوند در این باره كه بعد از قبض روح با او چه مى‌كند مى‌فرماید:«وَ لاََفَتِّحَنَّ لِرُوحِهِمْ اَبْوابَ السَّماءِ كُلَّها»همه درهاى آسمان را در برابر روح آنها مى‌گشایم.ما نمى دانیم خداوند چگونه روح آنها را قبض مى‌كند و درهاى آسمان چگونه است و چگونه روح از درهاى آسمان عبور مى‌كند؟ حقیقت این مطالب براى ما روشن نیست. براى تقریب به ذهن باید گفت: مقام عالى قرب الهى به آسمانهاى بس بلند و مرتفع تشبیه گردیده كه تنها اولیا و دوستان خدا را بدان راه است.خداوند درباره مجرمان و تبه‌كاران مى‌فرماید:«... لاتُفَتَّحُ لَهُمْ اَبْوابُ السَّمآءِ وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتّى یَلِجَ الْجَمَلُ فى سَمِّ الْخِیاطِ...»(106)
﴿صفحه 178 ﴾
درهاى آسمان به روى آنها باز نمى‌گردد و هرگز داخل بهشت نشوند، مگر شتر از سوراخ سوزن عبور كند، (یعنى اگر شتر توانست از سوراخ سوزن عبور كند آنها نیز وارد بهشت مى‌شوند).درهاى آسمان و ارتباط آن با ورود به بهشت و نیز حقیقت و واقعیت بهشت و محل آن، حقایقى است كه براى ما ناشناخته مانده است؛ ولى هرچه را خدا و معصومین(علیهم السلام)فرمودند باید پذیرفت و اگر عقلمان به چیزى نرسید، بدان معنا نیست كه واقعیتندارد؛ بلكه آنچه آنها فرموده‌اند حق و مطابق با واقع است و عقل ما ناتوان از درك حقیقت آنهاست.آنگاه كه خداوند روح مؤمنان را قبض مى‌كند، همه درهاى آسمان به رویشان گشوده مى‌گردد، سپس روح آنان ازدرهاى آسمان عبور كرده، به بهشت برزخى وارد مى‌شوند. از آنجا كه براى رسیدن به مقامات عالى و رسیدن به قرب الهى هیچ چیز مانع و جلوگیر آنها نبود ـ نه در قواى شهوى انحرافى داشتند و نه در قواى غضبى و نه در افكار و عقاید و نه در رفتار و اعمال و نیز در مسائل فردى، اجتماعى و خانوادگى ـ بلكه آنها به همه وظایفشان عمل كردند؛ مانعى سر راه آنها براى ورود به بهشت وجود ندارد.«وَ لاََرْفَعَنَّ الْحُجُبَ كُلَّها دُونى»تمام حجابها و پرده‌ها از بین من و آنها به كنار مى‌رود.از مطالبى كه در روایات زیادى وارد شده است و حضرت امام، رضوان الله علیه، مكرر به آن اشاره مى‌كردند، این است كه بین انسان و خداى متعال حجابهایى وجود دارد كه، براساس روایات، به دو دسته تقسیم مى‌شوند: حجابهاى ظلمانى و حجابهاى نورانى. گرچه بزرگان و علماى اخلاق در این باره بیاناتى دارند، ولى حقیقت اینكه این حجابها چیست و چگونه آن حجابها بین انسان و خدا حایل مى‌گردد، براى ما روشن نشده است.باید پذیرفت كه امثال ما حضور الهى و لذت حضور او را درك نمى‌كنیم، وقتى خدا را عبادت مى‌كنیم در این اندیشه‌ایم كه موجود غایبى را عبادت مى‌كنیم و گویا او در وراى آسمانهاست. اما هستند كسانى كه حجاب و فاصله‌اى بین خود و خدا احساس نمى‌كنند، بلكه
﴿صفحه 179 ﴾
خدا را از همه چیز، حتى از رگ گردن، به خود نزدیكتر مى‌بینند.(107) البته این موضوع نیاز به بحثهاى علمى و فلسفى دارد؛ ولى سربسته باید پذیرفت كه بین خدا و مخلوقاتش نمى‌تواند حجابى وجود داشته باشد، چراكه همه هستى در اختیار او و قائم به اراده اوست؛ ولى چون ما از خدا دوریم، این رابطه (رابطه انسان و خدا) را درك نمى‌كنیم.در دعا مى‌خوانیم:«لاَِنَّكَ لاتَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ اِلاّ اَنْ تَحْجُبَهُمْ الاَْعْمالُ السَّیِئَةُ دُونَك»(108)بین تو و بندگانت حجابى وجود ندارد، بلكه كردار ناپسند آنهاست كه بین تو و آنها حجاب افكنده است.بر اثر اعمال نیك و تقرب به خداوند، رفته رفته، حجابها یكى پس از دیگرى بر طرف مى‌گردد: اول حجابهاى ظلمانى و سپس حجابهاى نورانى، تا اینكه مؤمنان كامل به مقامى مى‌رسند كه بین آنها و خدا هیچ حجابى باقى نمى‌ماند. سپس خداوند اشاره مى‌كند به اینكه بهشت را براى آنها زینت مى‌بخشم و «حورالعین» آماده پذیرایى آنها مى‌شوند. درختهاى بهشتى داراى میوه شده، میوه‌هایشان را فرو مى‌ریزند و براى ورود آنها به بهشت، جشن و شادمانى برپا مى‌گردد.«وَ لاَمُرَنَّ الْجِنانَ فَلْتَزَینَنَّ وَالْحُورَ الْعینَ فَلْتَزِفَّنَّ وَالْمَلائِكَةَ فَلْتُصَلّین»فرمان مى‌دهم بهشتها به خود زینت گیرند و حورالعین خود را براى هم‌آغوشى بیارایند (به مانند عروس كه شب زفاف خود را براى داماد آماده مى‌سازد) و به فرشتگان فرمان مى‌دهم بر بهشتیان درود و سلام بفرستند.«وَالاَْشْجارَ فَلْتُثْمِرَنَّ وَ ثِمارَ الْجَنَّةِ فَلْتُدْلین»به درختان فرمان مى‌دهم به بار بنشینند و به میوه‌هاى بهشت كه فرو ریزند.آرایش بهشت و آنچه ذكر گردید، همه براى استقبال از روح مؤمنى است كه توسطخداوند قبض گردیده است. بساط جشن و سرورى كه در بهشت برپا مى‌گردد، كم و بیش، براى ما قابل تصور است و تا حدى صحنه بهشت و زینت یافتن آن و پذیرایى
﴿صفحه 180 ﴾
حورالعین، در ذهنمان ترسیم مى‌گردد؛ ولى مسلّماً مطلب از اینها بالاتر است كه براى ذهن ما قابل درك نیست.
«وَ لاَمُرَنَّ ریحاً مِنَ الرِّیاحِ الَّتى تَحْتَ الْعَرْشِ، فَلْتَحْمِلَنَّ جِبالا مِنَ الْكافُورِ وَالْمِسْكِ الاَْذْفَرِ فَلْتَصیرَنَّ وَقُوداً مِنْ غَیْرِ النّار»فرمان مى‌دهم بادى از طرف عرش وزیدن گیرد و كوههاى كافور و مُشك خوش‌بو را به حركت آورد، تا (در فضایى كه به فراخناى آسمانها و زمین است) بدون آتشى بر افروخته گردند.مسلّماً براى عطرآگین كردن فضاى بهشت كه بس فراخ و گسترده است، باید كوه‌هایى از كافور و مشك مهیا گردد و چون در بهشت آتشى وجود ندارد تا آن كافور و مشك را برافروخته و عطر افشان كند، به ناچار خود به خود بر افروخته مى‌گردد (این همه تشریفات براى این است كه روح مؤمن وارد بهشت شود).«فَلْتَدْخُلَنَّ بِهِ وَلا یَكُونُ بَیْنى وَ بَیْنَ رُوحِهِ سِتْر»آنگاه او را وارد بهشت مى‌كنند و بین من و او پرده‌اى وجود ندارد (یعنى او به راحتى به تماشاى انوار خدا مى‌نشیند و یار بى‌پرده ظاهر مى‌گردد).«فَاَقُولُ لَهُ عِنْدَ قَبْضِ رُوحِهِ: مَرْحَباً وَ اَهْلا بِقُدُومِكَ عَلَىَّ، اِصْعَدْ بِالْكَرامَةِ وَ الْبُشْرى وَالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ وَ جَنّات لَهُمْ فیها نَعیمٌ مُقیمٌ، خالِدینَ فیها اَبَداً اِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ اَجْرٌ عَظیم»و من هنگام قبض روحش به او مى‌گویم: مبارك و میمون باد ورودت بر ما، با كرامت به سوى ما بیا و بشارت باد بر تو رحمت و رضوان خداوند و بهشتهایى كه داراى نعمتهاى پایدار، براى مؤمنان است و در آن جاودانه خواهند بود، همانا نزد خدا (براى بهشتیان) پاداشى بس عظیم است.‌‌‌سخن كه به اینجا مى‌رسد خداوند مى‌فرماید:«فَلَوْ رَاَیْتَ الْمَلائِكَةَ كَیْفَ یَأْخُذُ بِها واحِدٌ وَ یُعْطیها الاْخَر»اى پیامبر، كاش مى‌دیدى ملائكه چگونه این روح را دست به دست مى‌دهند.
﴿صفحه 181 ﴾
آنچه ذكر گردید گوشه‌اى بود از كیفیت قبض روح مؤمن و تشریفات ورود او به بهشت و مقامى كه خدا براى او در نظر گرفته است. گرچه تا حدى این مطالب براى ما قابل فهم است و مى‌توان تصورى از آن داشت، ولى خداوند در قرآن مى‌فرماید:«فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اُخْفِىَ لَهُمْ مِّنْ قُرَّةِ اَعْیُن»(109)هیچ كس نمى‌داند كه پاداش نیكو كاریش چه نعمت و لذتهاى بى‌نهایتى است كه به دیده (و دل) روشنى مى‌بخشد و در عالم غیب براى او ذخیره شده است.
***
﴿صفحه 183 ﴾

درس چهاردهم: مقام و معرفت زاهدان

‌‌‌‌‌‌ـ عبادت و بندگى زاهدان
ـ تقسیمات سه‌گانه عبادت پیشه‌گان
ـ گذر از دنیا، اولین گام براى رسیدن به معرفت خدا
﴿صفحه 184 ﴾
﴿صفحه 185 ﴾

مقام و معرفت زاهدان

«یا اَحْمَدُ؛ اِنَّ وُجُوهَ الزّاهِدینَ مُصْفَرَّةٌ مِنْ تَعَبِ اللَّیْلِ وَصَوْمِ النَّهارِ وَاَلْسِنَتَهُمْ كَلالٌ مِنْ ذِكْرِ اللّهِ تَعالى. قُلُوبُهُمْ فى صُدُورِهِمْ مَطْعُونَةٌ مِنْ كَثْرَةِ صَمْتِهِمْ. قَدْ اَعْطَوُا الَْمجْهُودَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ لا مِنْ خَوْفِ نار وَ لامِنْ شَوْقِ جَنَّة. وَ لكِنْ یَنظُروُنَ فى مَلَكُوتِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ فَیَعْلَمُونَ اَنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ اَهْلٌ لِلْعِبادَة»
ترجمه: اى محمد؛ سیماى زاهدان از شب زنده‌دارى و روزه گرفتن زرد گشته است و زبانشان از زیادى ذكر خدا خسته شده است. از سكوت فراوان، قلبهایشان در سینه‌ها مجروح گردیده است و تمام قدرت و توان خویش را به كار مى‌گیرند، نه از ترس آتش جهنم و یا شوق بهشت، بلكه وقتى به ملكوت آسمانها و زمین مى‌نگرند، تنها خداوند را سزاوار و شایسته عبادت مى‌یابند (پس با همه توان او را عبادت مى‌كنند).