راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

اوصاف اهل آخرت (3)

«یَمُوتُ النّاسُ مَرَّةً وَ یَمُوتُ اَحَدُهُمْ فى كُلِّ یَوْم سَبْعینَ مَرَّةًمِنْ مُجاهَدَةِ اَنْفُسِهِمْ وَ مُخالَفَةِ هَواهُمْ وَ الشَّیْطانِ الَّذىیَجْرى فى عُرُوقِهِمْ وَلَوْ تَحَرَّكَتْ ریحٌ لَزَعْزَعَتْهُمْوَ اِنْ قامُوا بَیْنَ یَدَىَّ كَاَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ لااَرىفى قَلْبِهِمْ شُغْلاً لَِمخْلُوق فَوَعِزَّتى وَ جَلالى لاَُحْییَنَّهُمْحَیاةً طَیِّبَهً، اِذا فارَقَتْ اَرْواحُهُمْ مِنْ جَسَدِهِمْ، لااُسَلِّطُعَلَیْهِمْ مَلَكَ الْمَوْتِ وَ لایَلى قَبْضَ رُوحِهِمْ غَیْرى وَ لاََفْتَحَنَّلِرُوحِهِمْ اَبْوابَ السَّماءِ كُلَّها وَ لاََرْفَعَنَّ الْحُجُبَ كُلَّها دُونىوَ لاَمُرَنَّ الجِنانَ فَلْتَزَیَّنَنَّ وَ الْحُورَ الْعینَ فَلْتَزِفَّنَّ وَ الْمَلائِكَةَفَلْتُصَلّینَّ وَ الاَْشْجارَ فَلْتُثْمِرَنَّ وَثِمارَ الجَنّةِ فَلْتُدْلینَّ وَ لاَمُرَنَّریحاً مِنَ الرِّیاحِ الَّتى تَحْتَ الْعَرْشِ، فَلْتَحْمِلَنَّ جِبالا مِنَ الْكافُورِ وَ الْمِسْكِ الاَْذْفَرِ فَلْتَصیرَنَّ وَقُوداً مِنْ غَیرِ النَّارِ فَلْتَدْخُلَنَّ بِهِ وَلایَكُونُ بَیْنى وَ بَیْنَ رُوحِهِ سِترٌ. فَاَقُولُ لَهُ عِنْدَ قَبْضِ رُوحِهِ: مَرْحَباًوَ اَهلا بِقُدُومِكَ عَلَىَّ، اِصْعَدْ بِالْكَرامَةِ وَ الْبُشْرى وَ الرَّحْمَةِوَ الرِّضْوانِ وَ جَنات لَهُمْ فیها نَعیمٌ مُقیمٌ، خالِدینَ فیها اَبَداً اِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ اَجْرٌ عَظیمٌ. فَلَوْ رَاَیْتَ الْملائِكَةَ كَیْفَ یَأْخُذُ بِها واحِدٌ وَ یُعْطیها الاْخَر»
‌‌‌پیش از این، بخشى از ویژگى‌هاى اهل آخرت بررسى شد و در این قسمت، بخش دیگرى از ویژگى‌هاى آنان را بیان مى‌كنیم.
﴿صفحه 172 ﴾

اهمیت مبارزه با نفس امّاره

«یَمُوتُ النّاسُ مَرَّةً وَ یَمُوتُ اَحَدُهُمْ فى كُلِّ یَوْم سَبْعینَ مَرَّةً مِنْ مُجاهَدَةِ اَنْفُسِهِمْ وَ مُخالَفَةِ هَوائِهِمْ وَالشَّیْطانِ الَّذى یَجْرى فى عُرُوقِهِم»
‌‌‌بیستمین ویژگى: مردم در عمرشان یك بار مى‌میرند، ولى اهل آخرت، در اثر مبارزه با نفس و مخالفت با هوى و هوس و مجاهده با شیطانى كه در درون آنهاست، روزى هفتاد بار مى‌میرند.
‌‌‌یعنى مخالفت با هواهاى نفسانى به‌قدرى دشوار است كه زحمت و رنج آن بیش از رنج تحمل مرگ است. اگر رنج مخالفت با نفس را با رنج تحمل مرگ مقایسه كنیم، پى مى‌بریم كه اهل آخرت در روز هفتاد برابر زحمت و رنجى را كه هنگام مرگ بر انسان پیش مى‌آید، تحمل مى‌كنند. آن‌قدر انگیزه آنان براى اطاعت خدا و مخالفت با هواى نفس قوى است كه در مقابل هیجانات شدید و گرایشهاى قوى نفس و وسوسه‌هاى شیطانى با تمام وجود مقاومت مى‌كنند و دل از خدا نمى‌كنند، گویى هر روز هفتاد بار خود را به مرگ وا مى‌دارند؛ ولى دل به شیطان نمى‌دهند! حاضرند روزانه هفتاد بار جان بكنند ولى دل به دنیا و هواهاى نفسانى و شیطان نسپارند. (این جمله از حدیث معراج، در واقع، اشاره دارد به اهمیت مبارزه با نفس و مخالفت با هواهاى نفسانى، اما اینكه انسان تا چه حد باید خود را جهت تحمل مشقتهاى ناشى از مبارزه با نفس آماده سازد، در ویژگى بعدى ذكر شده است).
‌‌‌تعبیر «الشَّیْطانِ الَّذى یَجْرى فى عُرُوقِهِم» یك تعبیر كنایى است، در زبان فارسى نیز مى‌گوییم: «شیطان در رگ و پوستش رفته است»، یعنى شیطان آن قدر به انسان نزدیك است و در وسوسه كردن مهارت دارد كه گویى در درون رگهاى انسان جاى گرفته است و با خون در تمامى اعضا و اندام او جریان پیدا مى‌كند.

اولیاى خدا و محو گشتن در جمال ربوبى

«وَلَوْ تَحَرَّكَتْ ریحٌ لَزَعْزَعَتْهُمْ وَ اِنْ قامُوا بَیْنَ یَدَىَّ كَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوص»
بیست و یكمین ویژگى: آن قدر ضعیف و لاغرند كه اگر بادى بوزد آنها را تكان مى‌دهد، اما
﴿صفحه 173 ﴾
وقتى در برابر من به عبادت مى‌ایستند، چونان سدى آهنین خسته نمى‌شوند و هیچ چیز آنها را از جاى خود تكان نمى‌دهد.این افراد ممكن است از لحاظ نیروى بدنى و نیز در انجام كارهاى دنیوى ضعیف باشند و از بدنى لاغر برخوردار باشند، اما همین بدنهاى نحیف و لاغر، هنگامى كه در مقام اطاعت خدا و عبادت او بر مى‌آیند، آنچنان قوت و نشاط مى‌یابند كه قابل توصیف نیست و هیچ توانمندى به پاى آنان نمى‌رسد.ما وقتى به نماز مى‌ایستیم، اگر كمى نماز طول بكشد ویا اگر امام جماعت كُند نماز بخواند، خسته مى‌شویم و مرتب این پا و آن پا مى‌كنیم، با اینكه در بحبوحه جوانى بسر مى‌بریم و داراى نشاط و نیرو هستیم. چه بسا امام جماعت، با سنى نزدیك به هشتاد، نود سال براى عبادت بیش از ما قدرت داشته باشد. او در سن كهولت و پیرى از ارتباط با خدا خسته نمى‌شود، اما ما جوانهاى نیرومند با خواندن دو ركعت نماز خسته‌مى‌شویم! پس ارتباطى بین نیروى بدنى و طاقت بر عبادت وجود ندارد، بلكه عشق و علاقه روحى است كه‌انسان رابراى عبادت و بندگى خدا توانمند مى‌كند.علاقه و تمرین دو عامل اساسى براى پیشرفت انسان در دست‌یابى به هدف است؛ حتى اگر آن هدف در ظاهر دست نایافتنى باشد. كارهاى خارق‌العاده‌اى كه برخى افراد انجام مى‌دهند، مثل حركت‌هاى «آكروباتیك» و «ژیمناستیك»، براى انسان شگفت آور است و انجام آنها براى ما باور كردنى نیست، ولى برخى با علاقه و تمرین و ممارست توانسته‌اند به چنین كارهایى دست زنند، چرا كه اگر انسان با علاقه وارد هر رشته‌اى شود، متوقف نمى‌گردد و پیشرفت مى‌كند. اگر واقعا بخواهیم در صدد عبادت و پرستش خداوند برآییم و در این راه مقاومت كنیم موفق مى‌گردیم؛ عمده این است كه دل بخواهد و كشش و جاذبه و عشق در انسان وجود داشته باشد.از آنجا كه نقل داستان اولیاى خدا آموزنده است، به نقل داستان یكى از اولیاى خدا مى‌پردازیم. مرحوم حاج شیخ حسنعلى اصفهانى صاحب كرامتهاى زیادى بود. ایشان در مشهد بسر مى‌برد و بسیارى از اوقات به پشت بام حرم مطهر رفته، در كنار گنبد و محاذى قبر
﴿صفحه 174 ﴾
مطّهر مشغول عبادت مى‌گشت. یكى از خدام آستانه مقدسه نقل مى‌كند: گویا شب جمعه بود و ایشان كلید در پشت بام را از من خواست، من در را باز كردم و وى به پشت بام رفته و مشغول نماز شد ـ چنانچه معروف است مرحوم شیخ حسنعلى اصفهانى، قیام نماز را زیاد طول مى‌داد و در آن سوره‌هاى طولانى مى‌خوانده است. در آن شب تصمیم داشته بود ركوع نماز را طول بدهد ـ آن خادم مى‌گوید: به پشت بام رفتم، تا به ایشان اطلاع دهم، در حرم را مى‌خواهم ببندم، ولى دیدم مشغول ركوع است. چند دقیقه صبر كردم، بلكه نماز ایشان تمام شود؛ ولى هر چه منتظر ماندم سر از ركوع بر نداشت.هوا خیلى سرد بود و برف نیز شروع به باریدن كرد. من براى احتیاط، قدرى هیزم كنار ایشان گذاشتم كه پس از رفتن من، آتشى بر افروزد و از سرماى هوا و بارش برف در امان بماند. سپس در را بستم و به خانه رفتم، ولى پیوسته نگران ایشان بودم، منتظر بودم سحر شود تا به حرم رفته، ببینم ایشان در چه حالى بسر مى‌برد. اتفاقا آن شب برف سنگینى بارید. بالاخره سحر شد و در حرم را باز كردند، من بسرعت داخل حرم شدم و به سراغ ایشان رفتم، با كمال تعجب دیدم ایشان هنوز در حال ركوع بود و حدود یك وجب برف روى پشت ایشان نشسته بود. بالاخره نزدیك اذان صبح ایشان نماز را تمام كرد. نزدیك رفتم، دیدم اصلا احساس ضعف و ناراحتى نمى‌كند، گویا برفى نباریده است. با اینكه مشتى استخوان بود و بدنى نحیف و لاغر داشت، از شب تا به صبح، به انگیزه عشق به خدا در حال ركوع بود و در برابر آن برف و سرما مقاومت كرد! ما وقتى قدرى ركوعمان طول مى‌كشد، كمرمان ناراحت مى‌شود و نمى‌توانیم مقاومت كنیم، ولى اولیاى خدا به جهت عشق و علاقه به عبادت و مناجات با خدا، به ملائكه اقتدا مى‌كنند و به ركوع و سجده‌هاى طولانى مى‌پردازند و به مرور زمان، با یارى خداوند بر عبادت توان مى‌یابند، چنانكه این مطلب در قرآن و روایات و دعاها، كراراً بیان گردیده است و بدان سفارش شده است.(به هر جهت این بخش از روایت اشاره دارد به اینكه ممكن است، انسان از نظر نیروى بدنى و نیز براى انجام كارهاى دنیوى ضعیف باشد، اما براى عبادت خدا توان و قدرت فوق العاده‌اى داشته باشد).
﴿صفحه 175 ﴾
از مرحوم آیة الله امینى(رضی الله عنه) سؤال شد: آیا شما حدیثى را كه درباره حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) وارد شده كه شبى هزار ركعت نماز مى‌خواندند، تصدیق مى‌كنید و آیا چنین چیزى امكان دارد؟ ایشان فرمود: من خودم این كار را تجربه كرده‌ام. از دوستان ایشان نقل شده است كه، در طول یك ماه رمضان، هر شب بعد از افطار تا سحر در حرم حضرت امام رضا(علیه السلام) هزار ركعت نماز مى‌خواند.این از لحاظ قدرت ظاهریشان براى عبادت كه نشان مى‌دهد كه از نظر توان ظاهرى، و جسمى آمادگى دارند، عاشقانه در برابر خدا بایستند و به مناجات مشغول گردند، گرچه عبادت تنها به توان ظاهرى بستگى ندارد و مهمتر از آن توجه قلبى به خداوند است كه در هنگام انجام این عبادتهاى طولانى، حتى براى لحظه‌اى، چیزى غیر از خدا به دلشان خطور نمى‌كند.«لااَرى فى قَلْبِهِمْ شُغْلاً لِمَخْلُوق»‌‌‌بیست و دومین ویژگى: لحظه‌اى دلشان به آفریده‌اى مشغول نمى‌گردد.
‌‌‌ما وقتى دو ركعت نماز مى‌خوانیم، به چیزى كه توجه نداریم خداست، اما آنها دلشان به هیچ مخلوقى توجه ندارد و فقط به خداى متعال مشغول مى‌گردد. خداوند متعال آنان را مورد تمجید و تشویق خود قرار داده است و بشارت مى‌دهد (البته این بشارت از زبان پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) بدانها داده مى‌شود، ولى هر یك از آن بشارتها، بشارتى خصوصى از جانب خدا به آنهاست).