راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

اوصاف اهل آخرت (2)

«وَ لایَشْغَلُهُمْ عَنِ اللّهِ شَئٌ طَرْفَةَ عَیْن وَ لا یُریدُونَ كَثْرَةَ الطَّعامِ وَ لا كَثْرَةَ الْكَلامِ وَ لا كَثْرَةَ الِلّباسِ. اَلنّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتى وَ اللّهُ عِنْدَهُمْ حَىٌّ كَریمٌ یَدْعُونَ الْمُدْبِرینَ كَرَماً وَ یُریدُونَ الْمُقْبِلینَ تَلَطُّفاً. قَدْ صارَتِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةُ عِنْدَهُمْ واحِدَة»

آخرت دوستان و توجه به خدا

«لایَشْغَلُهُمْ عَنِ اللّهِ شَئٌ طَرْفَةَ عَیْن»
اهل آخرت حتى به اندازه یك چشم بر هم زدن نیز از خدا غافل نمى‌شوند.
‌‌‌سیزدهمین ویژگى: كه براى اهل آخرت، در حدیث شریف معراج ذكر شده این است كه آنان حتّى به اندازه یك چشم بر هم زدن از یاد خدا غافل نمى‌شوند و چیزى آنها را از ذكر خداوند باز نمى‌دارد. البتّه این مضمون در آیات و روایات فراوانى وارد شده است؛ براى مثال در قرآن كریم مى‌خوانیم:
«رِجَالٌ لاَّتُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لاَبَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ...»(98)
مردانى كه هیچ كسب و تجارتى آنها را از یاد خدا غافل نمى‌سازد.
‌‌‌قبل از آن در آیه دیگرى آمده است:
«فى بُیُوت اَذِنَ اللّهُ اَنْ تُرْفَعَ و یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسبِّحُ لَهُ فِیها بالْغُدُوِّ وَ الاْصال»(99)
نور خدا در خانه‌هایى قرار دارد كه خداوند اجازه داده آنجا رفعت یابد و در آن نام او برده شود و صبح و شام او تسبیح و ستایش شود.
﴿صفحه 160 ﴾
‌‌‌جاى شگفتى است كه چگونه مى‌توان در دنیا زندگى كرد و چیزى انسان را از یاد خدا بازندارد! (البتّه وضع دنیاگرایان معلوم است، آنان چنان به‌دنیا دل‌بسته‌اند كه هیچ توجهى به خدا ندارند). باید به توضیح این معنا پرداخت كه چگونه برخى از انسانها را هیچ چیز از یاد خدا غافل نمى‌سازد؟ هنگام مطالعه و تعلیم و تعلّم، كسب و كار و زراعت، و حتّى در حیوانى‌ترین حالات كه معمولا توجه انسان از همه جا بریده مى‌شود و در امیال و شهوات متمركز مى‌گردد، از یاد خدا غافل نمى‌شوند.
‌‌‌انسان قادر است، در آن واحد، به چند چیز توجه داشته باشد، براى مثال چشممان صحنه‌اى را مى‌بیند و در همان زمان گوش ما چیزى را مى‌شنود و به هر دو توّجه داریم، البته تا حدى از میزان توجه ما كاسته مى‌شود، چرا كه توجه ما به دو چیز معطوف گشته است. گاهى انسان ناگزیر مى‌شود همزمان به چند كار بپردازد، مثل اینكه در حال غذا خوردن مطالعه كند و یا در حال سخن گفتن به چیز دیگرى نیز توّجه دارد. روان‌شناسان به تجربه ثابت كرده‌اند كه انسان با تمرین و ممارست مى‌تواند در آن واحد هفت تا هشت ادراك داشته باشد، البته هیچ یك از اینها ادراكى قوى و تمركزیافته نیست؛ اما انسان قادر است به این اندازه توّجه و ادراك خویش را تقسیم كند.
‌‌‌بنابراین انسان مى‌تواند در یك لحظه به چند چیز توّجه داشته باشد. حال اگر او با ممارست و تمرین سعى كند، در همه حالات، به خدا توجه داشته باشد، به تدریج این امر برایش ملكه خواهد شد و در همه اعمال خویش از یاد خدا غافل نمى‌گردد. مرحوم علاّمه طباطبایى(رضی الله عنه) مى‌فرمودند: وقتى كه انسان با مصیبتى مواجه مى‌شود، مثل اینكه عزیزى را از دست مى‌دهد، تا مدتها خاطره او از دلش بیرون نمى‌رود و در همه حالات به یاد اوست و این مانع از پرداختن به كارهاى روزمرّه نمى‌گردد، بلكه در ضمن پرداختن به كارهاى خود، دلش متوجه عزیز از دست رفته است.
‌‌‌كم و بیش براى هر یك از ما مصیبتهایى رخ داده كه در همه حال توجه ما را به خود جلب كرده، ولى مانع از توجه به كارهاى دیگر نشده است. همین‌طور كسانى كه محبت شدیدى به محبوب خود دارند، در همه حال دلشان متوجه آن محبوب است و چنان نیست كه پرداختن
﴿صفحه 161 ﴾
به كارهاى دیگر آنها را از توجه به محبوب باز دارد؛ گرچه از شدت توجه كاسته مى‌شود. پس نباید پنداشت كه توجه به زندگى و اشتغالات دنیوى، انسان را از توجه به خدا باز مى‌دارد، بخصوص اگر انسان در هنگام عبادت سعى كند توجه‌اش فقط به خدا معطوف گردد. البته توجه به خدا و درك حضور او در ابتدا به ریاضت و تمرین احتیاج دارد.
‌‌‌امام موسى بن جعفر(علیه السلام) مى‌فرماید:
«اُعْبُدِ اللّهَ كَاَنَّكَ تَراهُ فَاِنْ لَمْ‌تَكُنْ تَراهُ فَاِنَّهُ یَراك»(100)
به گونه‌اى خدا را عبادت كن كه گویى او را مى‌بینى و اگر تو او را نمى‌بینى، (متوجه باش كه)او تو را مى‌بیند.
‌‌‌مرحوم علامه طباطبایى(رضی الله عنه) مى‌فرمودند: این روایت اشاره دارد به دو مرحله از مراحل ذكر و توجه قلبى: مرحله اول اینكه انسان متوجه باشد خدا او را مى‌بیند و به رفتار او آگاه است، نظیر كسى كه در اتاق دربسته‌اى است و مى‌داند از روزنه كسى به او نگاه مى‌كند؛ ولى او نمى‌تواند آن شخص را بیند. مرحله دوم اینكه احساس كند خدا را مى‌بیند: اگر انسان از آغاز با تمرین خود را متوجه این موضوع سازد كه گرچه من خدا را نمى‌بینم، ولى خدا حاضر و ناظر است و عالم در محضر اوست، خداوند متعال به او كمك مى‌كند تا بهتر حضور او را درك كند. البته شناخت نحوه كمك و یارى خداوند از درك و فهم ما خارج است، ولى سربسته مى‌توان گفت: گاهى خداوند براى از بین بردن غفلت انسان و توجه دادن او به سوى خود، وسایل و اسبابى را فراهم مى‌سازد.
‌‌‌چه بسا وقتى انسان غافل است و توجه او از خداوند قطع مى‌گردد، خداوند او را از غفلت نجات مى‌دهد و متوجه خود مى‌سازد و وقتى این جلب توجه به خداوند همراه با محبت او باشد، براى انسان لذت فوق‌العاده‌اى در برخواهد داشت. از آنجا كه غالب ادراكات ما حسى است و با امور معنوى كمتر انس داریم، براى تقریب به ذهن مثال محسوسى طرح مى‌كنیم: فرض كنید دو نفر در مجلسى نشسته باشند و یكى از آن دو علاقه شدیدى به دیگرى دارد، ولى نمى‌خواهد آن علاقه را اظهار كند تا دیگران بدان پى برند، گرچه همواره دلش متوجه محبوبش
﴿صفحه 162 ﴾
است. حال اگر از روى غفلت لحظه‌اى روى خود را از محبوبش برگرداند ولى محبوب با اشاره‌اى او را متوجه خود سازد، چقدر براى او لذت بخش خواهد بود؟
‌‌‌كسانى كه مزه چنین لذتى را چشیده باشند، مى‌دانند چقدر لذت دارد خداوند انسان را از غفلت نجات داده، به خود متوجه سازد، البته خداوند بندگان و دوستان خود را همواره از این عنایت و لطف بهره‌مند مى‌كند و نمى‌گذارد رابطه و توجه آنان از او قطع گردد.

اولیاى خدا و معرفت ناب به خداوند

‌‌‌تا اینجا بحث ما در این بود كه مى‌توان همزمان به خدا و امور دیگر توجه داشت: انسان مى‌تواند هم به خداوند توجه داشته باشد و هم به برخى از مخلوقات او، مثل زن، فرزند، معلم و از این قبیل؛ ولى اولیاى خدا فقط به او توجه دارند. خدا چنان معرفت و شناختى به آنها عطا مى‌كند كه همه موجودات را شعاعى و پرتوى از خورشید بى‌نهایت هستى مى‌بینند، یعنى چیزى را در كنار خدا قرار نمى‌دهند كه علاوه بر خدا به آن نیز توجه داشته باشند. به حدى وجود خدا براى آنها تجلى كرده كه موجودات دیگر در نظر آنان، شعاعى از وجود بى‌نهایت خداوند به شمار مى‌آیند. مثل اینكه انسان نور خورشید را مى‌بیند، ولى آن نور براى او اصالت ندارد، زیرا خورشید اصیل است و نور پرتو اوست.
‌‌‌اولیاى خدا هر چه را كه در اطراف خود مشاهده مى‌كنند، پرتوهاى محدود و ممكنى از ذات بى‌نهایت خدا مى‌شناسند و توجه اصلى آنها به جانب خداست، البته زمانى كه به خدا مى‌نگرند، پرتوهاى وجود او و مخلوقات را نیز مشاهده مى‌كنند. (عالم موجودات به مانند اشعه‌اى است كه از خورشید هستى مى‌تابد و بالعرض مورد توجه اولیاى خدا قرار مى‌گیرد).
‌‌‌البته گفتن و شنیدن این مطالب در حد ما نیست و نقل آنها براى این است كه بدانیم چه لذتهایى در عالم هستى وجود دارد كه به مراتب از لذتهاى مادى بالاتر و شیرین‌ترند. به هر حال بر اساس مراتب گوناگونى كه انسانها در شناخت و محبّت به خدا دارند، توجه آنها به خدا نیز متفاوت مى‌گردد. كسانى كه ذره‌اى از محبّت خدا را چشیده‌اند، بالطبع دلشان به سوى او توّجه دارد. چگونه دل را به یاد و توّجه او مشغول نسازند، در حالى كه عشق و موّدت او
﴿صفحه 163 ﴾
سراپاى وجودشان را فرا گرفته است، آیا ممكن است عاشق به یاد معشوق نباشد؟ چگونه ممكن است كسى كه عظمت و جلال خداوندى را درك كرده، در برابر او براى دیگرى عظمت قائل شود؟ و بالاخره انسان مى‌تواند به مرحله‌اى برسد كه توجه اصلى او به ذات اقدس الهى معطوف گردد و همه چیز را در شعاع وجود او ببیند. مضمون این معنا در دعاها و روایات فراوانى وارد شده است، براى مثال در دعاى عرفه مى‌خوانیم:
«أَیَكوُنُ لِغَیْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَكَ حَتّى یَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَك»
آیا غیر تو از خود ظهورى دارد تا تو را ظاهر گرداند؟(101)
‌‌‌اولیاى خدا و كسانى كه به معرفت ناب الهى دست یافته‌اند و دلشان به نور خدا نورانى گشته است، اول خدا را مى‌بینند و سپس به صفات او پى مى‌برند. ما معمولا خدا را با یك سرى از مفاهیم، نظیر مفهوم واجب الوجود، خالق، رازق و... مى‌شناسیم و آنها را به غایب و نادیده حواله مى‌دهیم، امّا كسانى كه به معرفت الهى رسیده‌اند و خدا دلشان را نورانى كرده، اوّل خدا را مى‌بینند و آنگاه به صفات او توّجه مى‌كنند.
‌‌‌این مضامین در روایات فراوانى به چشم مى‌خورد و ما تنها خواستیم اشاره كنیم كه چگونه برخى به اندازه یك چشم بر هم زدن نیز از خدا غافل نمى‌گردند. البته راه رسیدن به این مرحله این است كه انسان با تمرین و ممارست سعى كند، حضور خدا را درك كند و بعد از آن
﴿صفحه 164 ﴾
ریاضتها و تلاشها، خداوند خود را به انسان مى‌شناساند و از آن پس انسان به جمال ربوبى مى‌نگرد و پیوسته به یاد او خواهد بود.
«وَ لایُریدُونَ كَثْرَةَ الطَّعامِ وَ لا كَثْرَةَ الْكَلامِ وَ لا كَثْرَةَ الْلِباس»
‌‌‌چهاردهمین و پانزدهمین و شانزدهمین ویژگى: این است كه خواهان پرخورى و پرگویى و اسراف در لباس نیستند. (در مقابل دنیاگرایان كه همواره به فكر دنیا و زرق و برق آن هستند، اهل آخرت توجه‌اى به مظاهر دنیا ندارند).
«النّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتى وَ اللّهُ عِنْدَهُمْ حَىٌّ كَریم»
‌‌‌هفدهمین ویژگى: مردم در نظر آنان مردگانند و خدا در نظرشان حى و كریم است.
‌‌‌دنیا دوستان همواره مواظبند كه مردم به آنها بدبین نگردند و جاه و مقامشان در جامعه محفوظ بماند وسعى مى‌كنند علاقه و توجه دیگران را به خود جلب كنند تا كسى گمان بدى به آنها نبرد. روى افكار عمومى حساب مى‌كنند و بدین جهت عیب خود را پوشیده مى‌دارند. البته خدا نیز دوست ندارد عیب مؤمن ظاهر گردد، ولى سخن در این است كه اهل دنیا براى جلب توجه مردم و براى اینكه به آنها احترام بگزارند، تظاهر به خوبى مى‌كنند. در مقابل اهل آخرت توجه‌اى به مردم ندارند و گویا مردم مرده‌اند و به جهت خواست مردم رفتار و نگرشهاى خود را پى‌ریزى نمى‌كنند. آنها دنبال عمل به وظیفه‌اند و به سخن و قضاوت دیگران اعتنایى ندارند. همواره خداوند در نظر آنان جلوه‌گرست و تنها او را زنده و جاوید مى‌شناسند. بر عكس ما مردم را زنده و حاضر مى‌پنداریم و توجه نداریم كه خداوند حاضر است و رفتار و اعمالمان از دید او پنهان نمى‌ماند!
‌‌‌‌‌‌«یَدْعُونَ الْمُدْبِرینَ كَرَماً وَ یُریدونَ الْمُقْبِلینَ تَلَطُّفا»
‌‌‌هجدهمین ویژگى: كسانى را كه به آنها پشت كرده‌اند از روى بزرگوارى به سوى خود مى‌خوانند و كسانى را كه به آنان روى آورده‌اند، از روى لطف مى‌پذیرند.
‌‌‌اگر دیگران به آنها پشت كنند، نمى‌گویند بگذار بروند، بلكه به دنبال آنها مى‌روند و جهت خوشنودى خدا دل آنها را بدست مى‌آورند، نه براى اینكه بر مریدانشان افزوده گردد. گاهى رفتار اهل آخرت با رفتار اهل دنیا مساوى است، ولى انگیزه‌ها فرق مى‌كند: طالب دنیا در برابر
﴿صفحه 165 ﴾
دیگران تواضع مى‌كند و رفتار خوش نشان مى‌دهد، تا توجه آنها را به سوى خود جلب كند و بر تعداد مریدانش بیفزاید، ولى اهل آخرت در برابر دیگران تواضع مى‌كند، چون خدا دوست دارد انسان در برابر بندگانش فروتن باشد.